تاريخ اعزام تيم اورست و اصرار بر سكوت !

تاريخ اعزام تيم مختلط فدراسيون کوهنوردی ايران ، جهت صعود قله اورست ، مشخص شد . پس از انتشار اسامی نفرات انتخاب شده  ،  بنا به اعلام حسين رضايی ، مسئول روابط عمومی اين فدراسيون و در وبلاگ كوه نوشت ،  تاريخ اعزام آنان چهارشنبه ۲۶ اسفند خواهد بود .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

برای دروازه نقره كوب كه با هفت قفل جادو بسته ست !

كلاغ ها :

اينكه چرا و به كدام پشتوانه  مديريت فعلی فدراسيون كوهنوردی  در قبال خط مشی ، فعاليت ها و عملكرد خود ، كوچكترين تمايل و رغبتی برای پاسخگويی و روشنگری افكار عمومی جامعه ی كوهنوردی كشورمان ندارد ، می تواند پرسش خوبی باشد . اينكه راز مديريت ( حاكميت ؟ ) طولانی صادق آقاجانی بر فدراسيون كوهنوردی ايران در چيست و در كجا ـ يا كجاها ـ بايد آن را جست و جو كرد ، هم می تواند پرسش خوبی باشد . چگونه است كه طی دو دهه گذشته و در هر كابينه ای ( دولتی ) كه اداره امور را در دست گرفته  ــ با كلمات رايج فعلی : محافظه كار ، ميانه رو ، اصلاح طلب و ...  ــ بر جايگاه ثابت و انگار هميشه استوار صادق آقاجانی كوچكترين خدشه ای وارد نشده است ؟ آيا معنی آن اين است كه در تمام اين سرزمين ، فردی شايسته تر و تواناتر از او برای مديــــريت بر فدراســـيون كوهنوردی وجود ندارد ؟ يا نه ، رمز بقا و ماندگاری او را بايد در اراده و خواست يكی از جناح هاي حاكميت سياسی ايران سراغ گرفت ؟ كداميك ؟ به شخصه ، وقتی به تحليل رفتار غير عادی ( نسبت به ديگر فدراسيون های ورزشی ) و در عين حال اشرافی و از موضع بالای اين مديريت ـ كه مبتنی بر بی توجهی و عدم پاســــخگويی به افكار عمومی و سوالات منتقدان خود است ـ  می پردازم ، گزينه ی دوم را پاسخ صحيح تر و در ضمن منطقی تری می يابم . می توان از حادثه تلخ قله گاشربروم ياد كرد و در تحـــــليل برخورد مديــــــريتی صادق آقا جانی با آن ، نقدهای بی شماری نوشت . می توان ... اصلا چرا راه دوری برويم : می توان در باره اولين تيم مختلط فدراسيون كوهنوردی ( البته در ۲۶ سال اخير ) و پروسه ی اردوهای آمادگی و انتخاب نفرات برای صعود قله اورست در سال ۸۴ ، به دهها پرسش بی پاسخ مانده اشاره كرد و پيش از آن و برای رفع هر گونه قضاوت ها و برداشـــــت های نادرست احتمالی ، نكاتی بديهی اما انگار فراموش شده ای را متذكر شد كه : پرسشگری حق ماست ! آگاهی حق ماست ! خواست عملكردی روشن ، شـــــــــفاف و مبـــــــــتنی بر عدالت ، حق ماست !  و در مقابل ...  پاسخگويی وظيفه ي شماست ! روشنگری اذهان و احترام و توجه به افكار عمومی وظيفه ی شماست ! آيا اين را می دانستيد ؟

چرا اردوهای آمادگی بانوان جهت صعود قله اورست ، از سطح نازلی برخوردار بوده و هيچيك از مناطق كوهستانی مورد نظر،  دارای ارتفاع قابل توجهی نبوده است ؟ قله كرماكوه ... الوند و كلاغ لان ... قله حجال ( برای بانوان ) ... سركچال ... ريزان ، آتشكوه ، ساكا و دواندن تيم در مسير پناهگاه كلك چال (!) ... ارائه پاسخی روشن و منطقی ، وظيفه ی فدراسيون كوهنوردی و اعضای برنامه ريز در كميته هيماليا نوردی آن است و آيا اگر پاسخی ـ هر چند كوچك ـ داده و يا شنيده نشد ، ما حق داريم آن را به حساب ضعف و ناتوانی در سازماندهی و برنامه ريزی اردوهای آمادگی بگذاريم ؟ چند روز پيش بهاره سينكی ( يكی از شركت كنندگان در كليه مراحل اردوهای آمادگی ) در تماسی تلفنی عنوان نمود : ... پايين بودن سطح اردوها ، انتخابی و عملكردی بسيار آگاهانه بوده است ! ... فقط در اين شكل اجرا بود  كه می توانستند ضعف نفرات از پيش انتخاب شده ی خود را بپوشانند !! ... حالا اگر شما خود را ملزم به پاسخگويی ندانستيد ، آيا ما حق خواهيم داشت كه نتــــــيجه گيری ساده و در عين حال منطقی بهاره سينكی را بپذيريم ؟ 

انتخاب نفرات اصلی تيم اورست ، بر اساس چه ضوابط و معيارهايی بوده و اين انتخاب توسط چه كسی ـ يا كسانی ـ صورت گرفته است ؟ توضيح رضا زارعی به عنوان سرپرست اردوهای آمادگی و عضو كميته هيماليا نوردی فدراسيون ، برای انتخاب همسرش چيست ؟ دلايل و مبــــــــناهای انتخاب رويا غضنفری برای حــــــضور در تيـــــم اعزامی چه بوده است ؟  حالا اگر شما تصميم گرفتيد كه پاسخ ندهيد و برای افكار عمومی جامعه كوهنوردی كشورمان حقی در اين زمينه قائل نباشيد ، آيا اعلام تبعيض و بی عدالتی و اجـــــحاف آشكار در انتخاب رويا غضنفری و اينكه اين انتخاب مبتنی بر هيچ شايستگی و توانمندی لازم نبوده است و انتقاد و اعتراض به نحوه عملكرد فدراسيون در اين زمينه ، امری طبيعی و اجتناب ناپذير نيست ؟ من كه فـــــكر نمی كنم اوضاع چنان آشفته و از هم گسيخته شده باشد كه عده ای در يك فدراسيون ورزشی بخواهند با خود فكر كنند كه ما هر كار كه دوست داشته باشيم می كنيم و به هيچكس هم مربوط نيست ! به يقين اين گونه نيست . مديريت فدراسيون كوهنوردی ايران موظف به پاسخگويی در مورد نحوه و چگونگی انتخاب نفرات تيم اعزامی خود به قله اورست می باشد .

حاميان مالی اين صعود چه كسانی هستند ؟ صادق آقا جانی اين مبلغ را چگونه و از كجا و يا از چه كسانی تامين كرده است ؟ دليل اين پنهان كاری چيست ؟ تا كنون در دنيای ورزش نديده ايم اسپانسری بر عدم تبليغ و افشای نامش تاكيد داشته باشد ، پس موضوع چيست ؟ آيا اين حاميان مالی صعود سال ۸۴ فدراسيون ، همان حاميان سياسی و پشت پرده ی صادق آقاجانی هستند كه تا به امروز توانسته اند پشتوانه ودليل مديريت (حاكميت ؟) طولانی او بر فدراسيون كوهنوردی ايران باشند ؟ برای دنيای ورزش در عصر معاصر ، روشنگری در اين زمينه عرف و ضرورتی بسيار طبيعی و پذيرفته شده محسوب می شود .

لازم به توضيح نيست كه هيچ مشكل شخصی با صادق آقاجانی وجود ندارد . او حتی اگر بخواهد مثل الگوی رئيس جمهورحافظ اسد و وليعهد بشار اسد در جمهوری سوريه (!) هم عمل كند و نگاهش به رياست فدراسيون كوهنوردی ايران ، چيزی مانند ميراث پدری باشد و مثلا پنجاه سال ديگر فرزندش را به جانشينی خود برای اداره امور كوهنوردی اين كشور هم بگمارد ، ما همــــــچنان از حق خود در پرســـــشگری و آگاهی و همچنين وظيفه ی ــ تاكيد می كنم : وظيفه ی ــ  مديران و مسئولان در پاسخگويی و پاسخگويی و پاسخگويی حرف خواهيم زد . حتی اگر مخاطب مان بشار آقاجانی باشد !

در ضمن برای صادق آقاجانی پيشنهادی هم دارم . در كنار تمام كلاس ها و دوره های مختلف ورزش كوهنوردی كه در فدراسيون روی آنها كار می شود ، پيشنهاد می كنم : آقا جانی برای كليه ي كاركنان مجموعه ی مديريتی خود ، و به عنوان يك ضرورت فوری و حياتی (!) ، ترتيب برگزاری كلاسی آموزشی در زمينه ی آشنايی با مفاهيم نقد ، جايگاه نقد و منتقد و ... را بدهد . بد نيست اگر آنها ياد بگيرند كه : نقد ، كينه توزی و دشمنی نيست . نقد، پرسشگری ست . نقد ، فروپاشی و تخريب نيست . نقد ، روشنگری ست . نقد ، منفعت طلب و مصلحت انديش و محافظه كار نيست . نقد ، صادق و عدالت خواه و شجاع است . نقد ، جهل و دروغ و ريا را برنمی تابد . نقد ، آرمان گرا و انسانی و شريف است . نقد ...

ورقی فرض كن ، يك روی در تو ، يك روی در يار ، يا در هر كه هست . آن روی كه سوی تو بود خواندی ، آن روی كه سوی يار است هم ببايد خواندن ... ( مقالات شمس الدين محمد تبريزي)

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۳
    پيام ها    +


در هفته ای که گذشت ...

در هفته ای که گذشت : فدراسيون کوهنوردی ايران در اطلاعيه ای اسامی بانوان انتخاب شده جهت اعزام به قله اورست را اعلام کرد . فرخنده صادق ، رضوان سلماسی ، لاله كشاورز ، رويا غضنفری و ليلا بهرامی به عنوان اعضای تيم كوهنوردی بانوان فدراسيون كوهنوردی ايران برای صعود سال ۸۴ به قله اورست انتخاب شده اند . همچنين در هفته ای كه گذشت و پيش از انتخاب اعضای اصلی تيم فدراسيون ، روزنامه همشهری در گزارشی مفصل به معرفی زندگينامه ، سوابق و انگيزه های ۱۳ نفر از بانوان شركت كننده در آخرين مرحله اردوهای آمادگی پرداخته است . لينك اين گزارش در وبلاگ كوه نوشت متعلق به حسين رضايی ، مسئول روابط عمومی فدراسيون ، وجود دارد .

كلاغ ها :مسير وقايع در هفته ای كه گذشت حاكی ازانتخاب تاكتيكی دقيق و حساب شده در اعلام اسامی نفرات تيم بانوان،  توسط فدراسيون كوهنوردی ايران بود . گزارش مفصل روزنامه همشهری دقيقا دو روز قبل از اعلام اسامی نفرات اصلی توسط فدراسيون منتشر می شود و با ارائه اطلاعات دروغ(!) و غلط در اين گزارش می خواهد در واقع زمينه را برای پذيرش بی چون و چرای اسامی منتخبين ـ طی دو روز آينده ـ آماده كند . در معرفی پرستو ابريشمی ــ كه قرار است از ليست اصلی خط بخورد  ــ نوشته شده : ... متاهل . همسر حامد كرامت از اعضای قديمی تيم ملی كوهنوردی ... كه اين يك دروغ محض است . حامد كرامت ( همسر پرستو ابريشمی ) تاكنون عضو هيچيك از تيم های اعزامی فدراسيون كوهنوردی ايران نبوده است و در معرفی رويا غضنفری ــ كه قرار است جزو ليست اصلی اعلام شود ــ  نوشته شده : ... تازه ازدواج كرده ، با يك مرد كوهنورد ... و آگاهانه (!) فراموش می شود كه بنويسند: تازه ازدواج كرده . با يك مرد كوهنورد . با رضا زارعی از مربيان فدراسيون و عضو كميته هيماليا نوردی آن و پای ثابت تقريبا تمامی برنامه های برون مرزی فدراسيون !!  جالب است نه ؟ در فريب افكار عمومی از اين روشن تر و آشكارتر می توانيد نمونه و مثالی بيابيد ؟  برای كسی كه قرار است نامش را خط بزنيم به دروغ عنوان می كنيم همسرش از اعضای قديمی تيم های فدراسيون است تا پيشاپيش شائبه ی هر گونه فرمايشی بودن اردوهای آمادگی و انتخاب اعضا از خلال آن را رفع كرده باشيم و برای رويا غضنفری كه بواسطه ازدواج با رضا زارعی همگان انتخاب او را  امری مسلم و قطعی دانسته و حضورش در اردوهای آمادگی را فرمايشی ، می نويسيم : تازه ازدواج كرده ، با يك مرد كوهنورد !!  و در ضمن : آنچه در معرفی سوابق رويا غضنفری نوشته شده  ( سه مسير مختلف از ديواره علم كوه را يك روزه صعود كرده است ) نيز صحت نداشته و می توان در باره سوابق و تجربيات او از باشگاه دماوند استعلام كرد و بعد با حيرت از فدراسيون كوهنوردی ايران سوال كرد : چگونه فردی كه قابل توجه ترين صعود زمستانی اش  قله كهار ( ۴۰۵۰ متر ) بوده است ، برای صعود اورست انتخاب شده است ؟ يا اگر مسير تحقيق و بررسی ما پيرامون سوابق نفرات انتخاب شده اشتباه است از فدراسيون خواست كه برای رفع هر گونه شائبه ی حاكم بودن روابط بر ضوابط و فاميلی بودن تيم های اعزامی : دلايل و معيارهای گزينش رويا غضنفری  و همچنين ديگر نفرات انتخاب شده را خيلی دقيق ، روشن و شفاف برای آگاهی افكار عمومی كوهنوردی ايران بيان كند . فكر نمی كنم اين خواسته ی خيلی سخت و پيچيده ای باشد . نظر شما چيست ؟ در هفته ای كه گذشت ، در باره تغيير آخرين مرحله ی اردوهای آمادگی تيم اورست ، از سوی فدراسيون كوهنوردی ايران هيچگونه خبر و اطلاعيه ای منتشر نگرديد و ترجيح داده شد اين مسئله نيز  در سكوت برگزار شود . بدين ترتيب كه : خيلی راحت و بی سرو صدا ، آخرين مرحله اردوهای آمادگی فدراسيون بجای قله دماوند در منطقه ريزان ، آتشكوه ،ساكا و پناهگاه كلك چال (!) انجام شده و اين تغيير برنامه شامل هيچ اطلاع رسانی بعدی نشده است . چرا ؟  براستی كه فوق العاده است . همه چيز فوق العاده و رشك برانگيز است . برنامه ريزی علمی و دقيق  و نبوغ اعضای كميته هيماليا نوردی فدراســيون كوهنوردی ايران را می گويم . می خواهند تيمی از بانوان ايرانی را طی ۶ مرحله اردوهای آمادگی (!)به بلندترين قله جهان اعزام كنند اما در هيچيك از اردوها ، خبري از ارتفاع بالاتر از ۴۱۵۰ متر ( سركچال ها )  نيست !! و جالب است كه مصرانه هم از ما خواسته می شود كه باور كنيم اين اردوها فرمايشی نبوده و هيچ انتخاب از پيش انجام شده ای هم  در كار نيست !!  ضمنا در هفته ای كه گذشت  فدراسيون كوهنوردی ايران برای معرفی اسپانسرهای ( حاميان مالی ) صعود سال ۸۴ خود هيچ اقدامی نكرد !

در هفته ای كه گذشت : احسان در وبلاگ خود نوپتسه ،  گزارش كامل حادثه ی دالان كوه را ،  كه منجربه كشته شدن دو دانشجوی كوهنورد ـ سحر قهرمانی و احسان يوسفی  ـ  گرديد ، منتشر كرد . اين گزارش از گاه نامه اوج  ، متعلق به  گروه كوهنوردی دانشگاه خواجه نصير ، نقل شده است .

در هفته ای كه گذشت :  توضيح گروه كوهنوردی خواجه نصير  در مورد مرگ دو دانشجوی اين دانشگاه ، در روزنامه شرق منتشر شد . لينك اين خبر در وبلاگ سرود كوهستان وجود دارد .

در هفته ای كه گذشت : فرشيد فاريابی نامه ای را با عنوان واكنش يك دوست ، در وبلاگ خود سرود كوهستان قرار داد . دراين نامه كه با امضای شخصی به نام بابك منتشر شده  ، ضمن اشاره به حادثه ی تلخ قله ی دالان كوه ، فرهنگ غالب بر گروه های كوهنوردی دانشجويی  ـ و دانشجويان اين سرزمين ـ مورد نقد و بررسی نويسنده قرار گرفته است .

 كلاغ ها : با انتشار گزارش كامل برنامه صعود دالان كوه  در وبلاگ نوپتسه ، اكـنون می توان نگاهی دقيق تر  به چگونگی حادثه و علل آن داشت . بعد از صعود قله و هنگام بازگشت ، با نظر و دستور سرپرستی برنامه ، دره ای برای پيمايش مسير انتخاب می شود كه هيچ شناختی نسبت به آن وجود نداشته است ... مقرر شد آقای جهانگيری با توجه به توانايی ايشان جهت تشخيص بی خطر بودن مسير جلوتر از تيم با فاصله حدودا ۵۰ متر حرکت کند و پس از گزارش بی خطر بودن مسير با  گزارش اين مطلب به سرپرست برنامه ، سرپرست اجازه حركت تيم در آن مسير را می دادند ... اين اولين و مهمترين اشتباه سرپرست برنامه و زمينه ساز بروز حادثه بوده است . چرا بايد در يك برنامه زمستانی تيـــــم را به سوی دره ای كه از آن كوچكترين شناختی نداريم هدايت كنيم ؟ آيا اين يك اشتباه مسلم و محرز نيست ؟ سرپرست برنامه فقط زمانی حق دارد اقدام به نوآوری ( تعيين مسير جديد برای بازگشت ) كند كه نسبت به آن دارای آگاهی و شناخت قبلی بوده باشد . حتی يك بررسی ساده و از قبل ، روی نقشه توپوگرافی منطقه ( كه اكنون به سادگی و بدون تشريفات اداری از طريق سازمان جغرافيايی ارتش قابل تهيه است ) می توانست  ذهن  او را نسبت به ميزان و مسافت شيب آن دره و همچنين خطرات هدايت تيم به طرف آن ، روشن كند . آيا اصلا سرپرست اين تيم ، دارای توانايی و دانش كار با اين گونه نقشه ها ـ كه لازمه و ضرورت طراحی و سرپرستی برنامه های جديد می باشد ـ بوده است ؟  در گزارش آمده است كه تيم ، راهنما داشته است و بر آن بسيار هم تاكيد می شود . چرا هنگام بازگشت هيچ نشانی از اين راهنما در هدايت تيم وجود ندارد ؟ و سرپرست برنامه خود هدايت تيم را به عهده گرفته است ؟  همچنان در متن گزارش ، تجهيز نفرات به كلنگ كوهنوردی مبهم مانده است ! اگر نفرات، كلنگ ـ كه ضرورت صعود های زمستانی است ـ نداشته اند ، بنابراين با اشتباه محرز ديگری در برنامه ريزی و اقدام به صعود مواجه هستيم . اگر نفرات تيم مجهز بوده اند ، چرا ... آقای جهانگيری كه چند لحظه قبل به خانم قهرمانی نحوه ترمز كردن در برف را يادآوری كرده بود ... بايد انجام برخی آموزش های پايه و ضروری ، درست لحظاتی قبل از حادثه صورت گيرد ؟ ثبت نام و اعزام نفرات فاقد تجربه و آموزش های ضروری يك اشتباه مسلم و محرز نيست ؟ نامه ی بابك در وبلاگ سرود كوهستان بسيار تلخ و تكان دهنده بود . چرا اعضای گروه كوهنوردی دانشگاه خواجه نصير ، اين گونه لجوجانه و البته تاسف بار نمی خواهند كه بروز پاره ای اشتباهات را در عملكرد خود و پيرامون اين حادثه بپذيرند ؟ در توضيح اين گروه دانشجويی ، سرسختانه بر توجيه همه چيز و همه چيز و همه چيز اصرار شده است !!  با خواندن توضيح  گروه كوهنوردی دانشگاه خواجه نصير ، فقط يك نتيجه گرفته می شود : مقصر اصلی در بروز اين حادثه فقط شيب كوه بوده است و بس !! نقد بابك در وبلاگ فرشيد فاريابی و پيرامون فرهنگ و فضای حاكم بر انديشه های دانشجويان نسل حاضر اين سرزمين و همچنين گروه های كوهنوردی آنان ، بسيار غم انگيز و تكان دهنده بود . بابك به واقعيت های ناگفته ای اشاره كرده است كه در زمانه ی ما هيچ عادتی برای شنيدن آن وجود ندارد . نامه بابك ، تصوير نسلی از مديران و اداره كنندگان آينده ي اين سرزمين است كه آماده اند اگر صدها هموطن در انفجار واگن قطاری كشته شدند ، نوع ريل و يا سوزنبان پير ايستگاه را مقصر معرفی كنند . اگر هزاران هموطن در جريان زلزله ای ـ حتی با ريشتر متوسط  ـ زير خروارها آوار جان باختند ، ديوار های كاهگلی خانه ها را مقصر معرفی كنند و اگر سقوط سنگ های غول پيكر ، دهها مسافر بی خبر را در اتوبوس خسته ای به كام مرگ كشيد ، از تقصير كوهی سخن بگويند كه نمی تواند سنگ هايش را نگه دارد ... حادثه ای هنگام صعود تيمی دانشجويی رخ داده است و دو تن از اعضای آن كشته شده اند . از نگاه مسئول روابط عمومی فدراسيون ، خود كوهنوردان مقصرند  . از منظر اعضای گروه كوهنوردی دانشگاه خواجه نصير ، قله دالان كوه مقصر است كه بدون هماهنگی با سرپرست برنامه اقدام به تند كردن شيب خود كرده است!!... چرا هيچكس نمی خواهد و نمی تواند راست و شجاع و صادقانه نقش و مسئوليت خود را بپذيرد ؟ محاكمه ای و يا مجازاتی كه در كار نيست . پس اين همه تلاش و دست و پا زدن برای توجيه و فرار از پاسخ گويی با چه انگيزه ای است ؟ نمی خواهيد دستكم يادگار و درسی و تجربه ای برای ديگران باقی بماند ؟ 

گروه كوهنوردی دانشگاه خواجه نصير نمی تواند از مسئوليت و پاسخ گويی  پيرامون اين حادثه و كشته شدن دو دانشجوی كوهنورد ـ سحر قهرمانی و احسان يوسفی ـ شانه خالی كند . نمی تواند !

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۳
    پيام ها    +


مجله ی زنان و گزارش سفارشی ـ تبليغی صعود سال ۸۴ فدراسيون

صعــــود به اوج اورســـــت عنــــوان گزارش سه صفحه ای مجــــــله ی زنان در آخرين شــــــماره ی خود ( بهمن ۸۳ ) است . نويسنده ی اين گزارش پروين ايمانی يکی از اعضای شرکت کننده در اردوهای انتخابی فدراسيون کوهنوردی می باشد که ضمن اشاره به تاريخچه ی صعود زنان جهان به قله اورست و همچـــــنين طرح جديد ادغام ورزش زنان و مردان کشورمان ، می نويسد : صادق آقاجانی رئيس فدراسيون کوهنوردی ايران قصد دارد در پی تصويب طرح ادغام ورزش زنان و مردان ، اين كار بزرگ و عظيم را كه انجمن زنان نتوانست در دو سال گذشته به ثمر برساند، در پرونده خود ثبت كند . بخش عمده ای از اين گزارش به گفت و گو با صادق آقاجانی اختصاص يافته و از قول او آمده است : در دهه گذشته منابع اختصاص يافته برای زنان يك هفدهم مردان بوده است و ... جدا بودن زنان و مردان از هم ، از نظر تشكيلاتی جز صرف هزينه بيشتر بهره ای نداشته است . ضمن اينكه از نظر فرهنگی و شرعی و اخلاقی ، هيچ منعی برای صعود زنان و مردان در كنار هم وجود ندارد و ... ما در كشورمان آن قدر زن كوهنورد فعال نداريم ... شايد در سطح كشور ۵ يا ۶ كوهنورد زن پيدا كنيم و ...تامين هــــزينه ی اين صعود چند برابر مشكل تر از خود صعــــود است  . ما اين را تقبل كرده ايم ...

مجله زنان شماره ۱۱۷  بهمن ۸۳

 

كلاغ ها :

اعترافات غم انگيز يك رئيس فدراسيون !

۱ـ عدم هماهنگی يعنی همين ! آشفتگی يعنی همين ! يعنی اينكه رئيس فدراسيون كوهنوردی ايران  و مسئول روابط عمومی اش ، هر يك به ساز خود مشغولند و اصلا هم كاری به هم ندارند . مسئول روابط عمومی در تبيين اهداف و برنامه های صعود سال ۸۴ اطلاعيه ی آتشين می دهد كه : ... بلند گوهای تبليغاتی غرب هر دم بر اين طبل می كوبند كه زنان كشورهای اسلامی به دليل تفاوت جنسيتی در زير سيطره اجحافات فرهنگی ، اقتصادی و سياسی قرار دارند ... و از نقش صعود اورست در شكستن بت تبليغات ناجوانمردانه خارجی ، سخن می گويد و جناب رئيس ـ كه گويا روحش از اين ماجراها بی خبر است ـ در اثبات همه ی ادعاهای بلندگوهای تبليغاتی غرب ، به ارائه دليل و آمارهای ارزنده (!) می پردازد : ... در دهه گذشته منابع اختصاص يافته برای زنان يك هفدهم مردان بوده است ! ... و از آنجا كه شايد ذكر مثالی ملموس تر بتواند ذهن خوانندگان را نسبت به نتايج و پيامدهای اجحافات مورد بحث روشن كند ، اضافه می كند كه : ... ما در كشورمان آن قدر زن كوهنورد فعال نداريم ... شايد در سطح كشور ۵ يا ۶ كوهنورد زن پيدا كنيم ...

حالا چرا جناب رئيس هم ، اينطور بر همان طبل بلند گوهای تبليغاتی غرب می كوبد را شما به حساب عدم هماهنگی و آشفتگی حاكم بر فدراسيون كوهنوردی ايران بگذاريد . البته شايد هم وزش بادهايی كه خبر از تغيير فصل می دهند ، دليل اصلی باشد . نظر شما چيست ؟

نيازی به توضيح و ارائه دليل نيست كه پروين ايمانی هم به جای اورست به فتح قله های تملق می انديشد . او می خواهد برای ما ، صادق آقاجانی را پرچمدار و پيشتاز طرح ادغام ورزش زنان و مردان اين سرزمين معرفی كند : ... صادق آقاجانی قصد دارد ... اين كار بزرگ و عظيم را ... در پرونده خود ثبت كند ... يعنی اين پروين ايمانی از آن بخشنامه ی معروف اوايل دهه شصت كه كليه فعاليت های بانوان را در گروه ها و تشكل های كوهنوردی موجود ، غير قانونی و ممنوع اعلام كرد و هنوز هم لغو آن اعلام نشده است ، خبر ندارد ؟ يعنی اين پروين ايمانی نمی داند هنوز هم در بسياری از گروه های كوهنوردی دانشگاه های ايران فعاليت مشترك زنان و مردان كوهنورد  ممنوع است و به شدت با آن برخورد می شود ؟  برای اين خانم ـ كه بسيار اميدوارم به آرزوی خود رسيده و در تيم اعزامی فدراسيون جای بگيرد ـ فقط يك جمله را می نويسم :  فريب ما ، فريب نسل ما ، به اين سادگی ميسر نيست . فراموش نكنيد!

۲ـ صادق آقاجانی در اين گزارش و در باره تامين هزينه های صعود سال ۸۴ به گونه ای بسيار گنگ و مبهم صحبت می كند : ... تامين هزينه اين صعود چند برابر مشكل تر از خود صعود است . ما اين را تقبل كرده ايم ... اين جمله ی آقاجانی برای افكار عمومی جامعه كوهنوردی ايران واجد چه معنايی می تواند باشد ؟ چقدر و از كجا و چگونه تامين كرده ايد ؟ چرا توضيحی نمی دهيد ؟ حسين رضايی ، مسئول روابط عمومی فدراسيون نيز در وبلاگ شخصی خود ( كوه نوشت ) و در پاسخ به سوال خواننده ای ، در اين زمينه می گويد : ... تمامی هزينه صعود تيم ملی بانوان ايران به اورست قرار است از طريق اسپانسرها ( حاميان مالی ) تامين شود . چرا اين حاميان مالی را معرفی نمی كنيد ؟‌ در كجای دنيا رسم بر اين است كه اسپانسرهای يك فدراسيون ورزشی علاقه ای به معرفی خود نداشته و ترجيح می دهند در پشت پرده و پنهان باقی بمانند ؟ اينها ديگر چه جور اسپانسرهايی هستند ؟ به صادق آقاجانی و حسين رضايی توصيه می كنم كه هر چه سريع تر ، حاميان مالی صعود سال ۸۴ را خيلی شفاف و روشن و با ذكر مبالغ مالی هريك به تفكيك به افكار عمومی جامعه كوهنوردی ايران معرفی نمايند . چه بسا در صورت كوتاهـــــی در اين امر ، ممكن است بلــــــند گوهای تبليغاتی غرب(!!) بر اين طبل بكوبند كه هزينه های مالی اين صعود از سوی برخی نهادهای سياسی و نظامی و با انگيزه ی انجام يك حركت سياسی و تبليغاتی ـ و نه يك صعود ورزشی ـ تامين شده است و به همين دليل نيز علاقه ای به معرفی و عيان كردن خود و اهداف شان ندارند ـ و بعد هم اطلاعيه ي سياسی ـ نظامی ـ تبليغی روابط عمومی فدراسيون ( اورست ، يك ملت ، يك تاريخ ، يك صعود ) را گواه ادعاهای خود بگيرند !!

۳ـ هر چه سريع تر حاميان مالی صعود سال ۸۴ خود را ، خيلی شفاف و روشن و با ذكر مبالغ مالی هر يك به تفكيك ، به افكار عمومی كوهنوردی ايران معرفی كنيد !

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۳
    پيام ها    +


دالان كوه و كشته شدن دو دانشجوی كوهنورد

سحر قهرمانی و احسان يوسفی دو دانشجوی کوهنورد و از اعضای تيم مشترک دانشجويان دانشگاه خواجه نصير الدين طوسی تهران و دانشگاه صنعتی اصفهان ظهر پنج شنبه ۲۹/۱۱/۸۳ پس از صعود قله دالان کوه و در مسير بازگشت  دچار لغزش شده با سقوط به دره ای ۵۰ متری جان خود را از دست دادند . به گفته يکی از اعضای گروه : ... سه ساعته قله را فتح کرديم و هنگام بازگشت در محل حادثه جلودار گروه اعلام خطر کرد و از بقيه خواست که روی زمين بنشينند . سحر به علت لغزندگی تعادل اش را از دست داد و داخل دره سقوط کرد . احسان نيز که مسئول گروه بود خواست برای کمک به سحر داخل دره برود که او نيز تعادل خود را از دست داد و به پايين سقوط کرد ...

روزنامه شرق ۳/۱۲/۸۳

لينک اين خبر در وبلاگ نوپتسه آورده شده است .

 

کلاغ ها : حسين رضايی مسئول روابط عمومی فدراسيون کوهنوردی ايران در وبلاگ خود و پيرامون اين حادثه ، علت را بی توجهی كوهنوردان به هشدارهای فدراسيون در شرايط نامناسب جوی اعلام كرده و سپس نوشته است : ... برای اينكه كمتر شاهد چنين حوادث تاسف باری باشيم چه بايد كرد ؟ نقش گروه ها ، باشگاه ها و خود كوهنوردان چيست ؟

شاعر بزرگواری سال ها پيش گفته بود : ... روزگار غريبی ست نازنين ! و ما حالا بايد به آن اضافه كنيم  : ... و ضمنا سرشار از عجايب باور نكردنی ! اينكه مسئول روابط عمومی فدراسيون با زيركی و آگاهانه فراموش (!) كرده است بپرسد : نقش فدراسيون چيست ؟  به نظرم بايد از جمله عجايب باور نكردنی  اين روزگار غريب شمرده شود ! يعنی واقعا شما را آنجا ( فدراسيون ) جمع كرده اند و به شما حقوق می دهند كه فقط هشدار ـ يا شعار ـ دهيد ؟ شما هيچ نقش و مسئوليت ديگری را برای خود قائل نيستيد ؟ اگر قرار است در قبال هر مسئله و رويداد و حادثه ای خود كوهنوردان و يا گروه ها و باشـــــگاه ها پاسخگو باشند ، پس شما چكاره ايد؟

فعلا آنطور كه از متن خبر می توان استنباط كرد ، ريشه ی حادثه نه در شرايط نامناسب جوی و يا خطر بهمن و ...( آنگونه كه حسين رضايی قصد دارد وانمود كند ) بلكه بايد در فقدان تجهيزات مناسب و همچنين نداشتن آموزش های ضروری جست و جو شود . سحر قهرمانی لغزيده است . يعنی احتمالا كلنگ نداشته است و اگر هم داشته ،  نحوه اســـتفاده از آن را نمی دانسته است و در مورد احسان يوسفی نيز احتمالا همين گونه بوده است و در رابطه با هر دو مورد ( كمبود تجهيزات و وسايل مناسب  و هم چنين ضعف بنيان های آموزشی )  فدراسيون نمی تواند خود را مبرا از مسئوليت و پاسخگويی دانسته و صرفا كوهنوردان را مقصر معرفی كند !

پرسيده ايد:  چرا كوهــــنوردان هشدارهای فدراسيون را در شـــــرايط نامناسب جــــــوی جدی نمی گيرند ؟ يعنی واقعا نمی دانيد ؟ يا می دانيد و خود را به آن راه ديگر(!) زده ايد؟ اين دقيقا همان الگويی ست كه خود شـــــــما و طی اين چند سال اخير برای كوهنوردی اين كشور ترسيم كرده ايد . اين دقيقا همان الگويی ست كه خط مشی و سياست های آقايان عضو كميته هيماليانوردی شما برای جوانان علاقمند اين سرزمين ترسيم كرده اند . فقــــط كافی ست نگاهی به تمامی گزارش های صعود های برون مرزی تان ، كه در شماره های مختلف فصلنامه كوه و گاه نامه فدراسيون و بطور عمده با امـــــضای رضا زارعی چاپ شده است ، بياندازيد تا بتوانيد درك روشنی از الگو سازی اين سال های اخير برای كوهنوردی ايران بيابيد . ادبيات تسمخر و تحقير برای تيم هايی كه به خاطر هوای نامناسب و خطر بهمن راه بازگشت را در پيش گرفته اند و حتی گاهي عنوان ترسو برای آنان ( گزارش اسپانتيك كوه ۳۴ ) تقريبا در تمام اين گزارش ها به چشم می خورد . در گزارش خان تانگری ( گاه نامه فدراسيون شماره ۷و۸ ) در گزارش اورست (كوه ۱۳) در گزارش صعود بانوان به مراپيك(كوه ۱۹ )در گزارش ماكالو ( كوه ۲۳ ) در گزارش صعود بانوان به پوموري( كوه ۲۵ و ۲۶) و سرانجام ... قله گاشربروم كه اصرار برای ماندن در منطقه و بعد از فصل مناسب صعود و اصرار برای صعود قله در آن شرايط نامناسب جوی و خطر بهمن ( كوه ۳۳ ) حاصل اش آن حادثه ی تلخ و غم انگيز و فراموش نشدني بود ... به صراحت می گويم : گزارش های صعود های برون مرزی شما سرشار از الگو سازی غلط برای جوانان اين سرزمين است . آيا شهامت داريد كه در برابر پيامدهای فاجعه آميز آن پاسخگو باشيد ؟  

پرسش بسيار ساده و روشن است : جوانان و كوهنوردان اين سرزمين را بخاطر صعود در شرايط نامناسب جوی و خطر بهمن نكوهش می كنيد و مقصر می دانيد ، اما چرا در گزارش  تيم های اعزامی تان، صعود در هر شرايط و به هر قيمت به گونه ی يك ارزش و افتخار ـ و حماسه ـ مطرح می شود ؟

متاسفم . اما سوال و حيرت مسئول روابط عمـــومی فدراسيون كوهنوردی ايران را پيرامون بی توجهی كوهنوردان به هشدارهای فدراسيون  ، نه باوركردنی يافتم و نه صادقانه !

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۳
    پيام ها    +