ناپديد شدن ۳ عضو گروه نجات در زير بهمن
 
سه نفر از اعضاى يك گروه امداد و نجات در زير خروارها برف در اشترانكوه دورود مدفون شدند. رئيس جمعيت هلال احمر ازنا گفت : اين افراد در ارتفاعات موسوم به «كله جن» در اشترانكوه مشغول جست وجو براى پيدا كردن كوهنوردان مفقود شده بودندكه با ريزش بهمن متأسفانه خود دچار سانحه شدند. «خشايار قيصرى» گفت : با بروز اين سانحه مرحله جست وجو براى يافتن يك نفر از دو كوهنورد كه يكشنبه مفقود شده بود وارد مراحل بحرانى شده است.
 
روزنامه ی ايران سه شنبه ۲۹/۹/۸۴

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٤
    پيام ها    +


آتش در جنگل های شمال

به دنبال وقوع حريق در جنگل های شمال بيش از ۸۰ هکتار از جنگل های سه استان گيلان ٬  مازندران و گلستان در آتش سوخت .  آتش سوزی جنگل های گلستان همچنان ادامه دارد...
 
روزنامه ی همشهری  يکشنبه ۲۷ آذر ۸۴
 
 
 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٤
    پيام ها    +


گزارشی از مراسم روز جهانی کوهستان

 

در بعــــــدازظـــــــهــــر يک شنــــــبه ۲۰/۹/۸۴  ٬ مراســـــــم گرامــــی داشــــــت روز جهانی کوهستان ( ۱۱ دسامبر ) با حضور بسياری از دست اندرکاران و علاقمندان ورزش کوه نوردی و مسايل زيست محيطی در محل باشگاه فرهنگی ـ ورزشی آرارات برگزار گرديد

در ابتـــــدای جلسه ی رسمی اين مراســــــم ٬ هنريک خالويان از طـــــرف هيئت مديره ی باشگاه آرارات ٬ ضمن بيان تاريخچه ای از سابقه و فعاليت های اين باشگاه  شصت و يک ساله ٬  به کليه شرکت کنندگان در مراسم ٬ که شـــــــامل جمع قابل توجهی از کوه نوردان و چهره های نام آشنا و پيش کــــــسوت اين ورزش در کشورمان و هم چنين علاقمندان مسايل زيست محيطی بود ٬ خير مقدم گفت .

سپس عباس محمدی ( عضو گروه کوه نوردی آرش و انجمن کوه نوردان ) به خواندن متن نوشتاری خود در باره ی خطرات تهديد کننده  و بحران زای مناطق کوهستانی ايران پرداخت . در صحبت های او  که با جمله ی : کوه های ما در معرض بحران هستند ! آغاز شد ٬ به مسايل و مشکلاتی مانند دام مازاد بر ظرفيت ٬ فرسايش ناشی از نابودی پوشش گياهی ٬ راه سازی غير فنی ٬ گردشگری غير مسئولانه ٬ پروژه آزاد راه تهران ـ شمال و فعاليت های معدن کاوی مخرب محيط زيست در منطقه ی کلاردشت اشاره شد .

سخن ران بعدی ٬ شخصی به نام نقوی بود که از طرف مجری جلسه ٬ به عنوان يکی از اهالی کلاردشت و فعالان مبارزه با تخريب طبيعی اين منطقه معرفی شد . نقوی به ارائه ی گزارشی پيرامون حرکت های خودجوش مردمی در مخالفت با عملکرد شرکت سنگ های تزئينی در معدن سنگ گرانيت کلاردشت  پرداخت . حرکت هايی که در نهايت به صدور حکم توقيف موقت فعاليت های اين شرکت از طرف قوه قضاييه منجر شد . در صحبت های نقوی ٬ از واژه های کليشه ای و نخ نما شده ی تريبون های رسمی و دولتی ٬ مانند : مردم انقلابی و هميشه در صحنه ٬ پشتوانه ی ارزشمند نظام و ... بارها استفاده شد !!

 

 

 

 

 

اجرای قطعاتی آرام و بسيار زيبا از آثار موسيقی کلاسيک ٬ توسط هنرمندان ارمنی و در ميانه ی مراسم ٬ تاثير بسيار قابل توجه و مطلوبی برای حفظ تعادل در فضای کلی جلسه و جلوگيری از ايجاد خستگی روحی حاضرين ــ حاصل بهر حال ٬  شنيدن سخن رانی های متوالی و ... باز هم به هرحال ٬ بارها شنيده شده و تکراری و کليشه ای  ــ  داشت ! 

در حالی که هنوز از تاثير تم فوق العاده ی آخرين قطعه ی اجرا شده ( دونوازی پيانو ) رها نشده بوديم ٬ سلطانی از طرف جبهه سبز ايران گزارشی در باره طرح حفاظت از کوه دماوند را ارائه داد . اين طرح از سوی يکی از گروه های کاری جبهه سبز ٬ به نام گروه نگهبانان دماوند و در ارديبهشت ماه امسال اجرا شده و در آن حفاظت از لاله های دماوند به عنوان نماد اين کوه مورد توجه قرار گرفته بود . سپس نوبت به قرائت پيام جليل کتيبه ای ٬ از پيش کسوتان ورزش کوه نوردی در ايران ( و ساکن آلمان ! ) رسيد . پيام کتيبه ای ٬ طولانی ٬ کشدار و مانند هميشه ( با نوشته های او در مجله ی کوه آشنا هستيم ) شامل شرح و توصيف وتعريف فراوان از احوالات خودش بود !   

برای آغاز بخش پايانی مراسم ٬ يعنی گرامی داشت ها ٬ از عباس جعفری دعوت شد که پشت تريبون قرار گيرد . نکته ی جالب اما ٬ در مضمون و نحوه ی معرفی عباس جعفری برای حاضرين ٬ توسط مجری جلسه بود ! او که تا پيش از اين با تبحر و تسلط  مناسبی به معرفی خصوصيات و سوابق کليه ی نام های مورد اشاره می پرداخت ٬ در مورد عباس جعفری و پيش از دعوت او بروی صحنه گفت  : ... کمتر کسی است که نام عباس جعفری را نشنيده باشد و با نوشته های احساسی او آشنا نباشد و آنها را نخوانده باشد ... و سپس از او دعوت کرد که به قرائت نوشته ی خود در تجليل از جليل کتیبه ای ٬ کغام ميناسيان و نيکول فريدنی بپردازد . ( در اينجا بی اختيار نگاهم متوجه فرشيد فاريابی٬ که چند رديف آن سوتر نشسته بود ٬  شد و کلماتی را که بدون ذکر هيچگونه توضيح و دليلی و در قالب ارائه خبر ــ و گويا بيشتر برای طرح نام عباس جعفری ـ به تازگی در وبلاگ خود استفاده کرده بود به ياد آوردم : از چهره های علمی و پيشتاز کوه نوردی ايران ٬ از چهره های تاثير گذار فدراسيون در فلان سالها ٬ چهره ای در اکسپديشن جهانی و ... و برای بی اطلاعی آقای مجری که اين چهره را فقط به يمن نوشته های احساسی اش به حضار معرفی کرد ٬ متاسف شدم !! ) جعفری با اين جمله آغاز کرد : چقدر کم مجال خنديدن در اين سرزمين بدست می آيد!  و از مردان کوه و ماندگاری کوه ها و گذر عمر سخن گفت . جملات احساسی عباس جعفری در تمام مدت با پس زمينه ای از يک موسيقی احساسی تر همراهی می شد . 

لوح يادبود کتیبه ای را ٬ ابراهيم صدری ( پسر عموی او ) دريافت کرد و بعد متن پيام کغام ميناسيان ( ساکن امريکا ) برای حاضرين خوانده شد . ميناسيان توسط مجری اين گونه معرفی شد : از پيش کسوتان ارزشمند ورزش کوه نوردی در ايران و پايه گذار فعاليت های يکسره نوردی ( معادل صعود های خط الراسی) و اولين صعود کننده ی بسياری از قله های کشورمان . در قسمتی از پيام  کوتاه و جذاب او آمده بود که : ... کوهستان را از صميم قلب دوست بداريد ! و همچنين توصيه ای نيز در توجه به اهميت تهيه ی  نقشه و گزارش برای نسل جديد کوه نوردان ايرانی داشت . لوح يادبود کغام ميناسيان به خواهرزاده او داده شد و برای اهدای آن نيز از نرگس حکيمی ( اولين بانوی مربی کوه نوردی در ايران ــ عکس بالا نفر اول از راست ) دعوت شد . 

و در پايان نيز ٬ اهدای لوح يادبود به نيکول فريدنی از پيش کسوتان عکاسی طبيعت در ايران ! هنگام حضور دشوار او روی صحنه ــ با صندلی چرخ دار ــ  شرکت کنندگان در مراسم به احترامش بپا خواستند و با تشويق های ممتد ٬ او را همراهی کردند . در حدود ساعت ۲۰  پايان مراسم اعلام شد  . به نظرم ٬ و در مجموع ٬ مراسم  گرامی داشت روز جهانی کوهستان به شکل بسيار مطلوب و آبرومندی برگزار گرديد و باشگاه آرارات نيز مجری شايسته ای برای آن بود . ضمن آنکه از نقش چشمگير و موثر آرشی های عضو انجمن ( يا بالعکس ! ) محمد نوری ٬ بابازاده ٬ شانديز ٬ عباس محمدی و ... نمی توان يادی نکرد . به عنوان يک عضو شرکت کننده در مراسم ٬ از آنان تشکر می کنم !

 

 

از چپ : لطفی ٬ ابراهيم صدری ٬ محمد خاکبيز (چهارمين رئيس فدراسيون کوه نوردی در سال های ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۷ ) ٬ ابوالقاسم نوروزی ٬ نرگس حکيمی و روح انگيز حکيمی ( اولين بانوی صعود کننده به جبهه ی شمالی دماوند در زمستان )

در پايان مراسم و پيش از ترک محل باشگاه آرارات ٬ بازار عکس های يادگاری خيلی گرم بود ! نفر وسط : محمود فتوحی از مربيان پيش کسوت در کوه نوردی ايران .

از چپ: عباس محمدی ٬ ابوالقاسم نوروزی ( دوازدهمين رئيس فدراسيون کوه نوردی ايران در سال های ۴۹ و ۵۰ ) ٬ ابوالفضل عظيمی

 

کلاغ ها : اين مراسم دارای يک حاشيه ی فراموش نشدنی بود !! از متوليان دولتی کوه نوردی ايران ٬ اقبال افلاکی ( رييس کميته ی هيماليانوردی فدراسيون ) ٬ محسن عبدلی ( رييس هيئت کوه نوردی استان تهران  و همچنين فرخنده صادق ( عضو تيم های دولتی کوه نوردی ايران ) و ... در مراسم حضور داشتند ٬ اما در هيچيک از قسمت های مراسم و در هيچکدام از صحبت ها و سخنان جلسه ی رسمی ٬ کوچکترين اشاره ای به فدراسيون و فعاليت هايش نشد . همچنين با وجود آگاهی از حضور فرخنده صادق و برنامه ی اخير اورست ٬ نامی از او آورده نشد !! چرا اين گونه بود ؟ آيا اين نشانه ی عدم حمايت و عدم پشتوانه ی مردمی بخش دولتی کوه نوردی ٬ در ميان افکار عمومی جامعه ی کوه نوردی کشورمان نيست ؟  

 

.................................................................................

 

 

از ميان نامه های رسيده به کلاغ ها !

 

نامه ی احسان ٬ نويسنده ی وبلاگ نوپتسه :

آقای نصيری .. با سلام .. چند نکته درباره خبر مربوط به «چهل و دومين نشست ...» به نظرم رسيد که خدمتتان عرض ميکنم.

۱ ـ به نظر من ايرادی عمده بر اين مطلب وجود دارد: قائل نشدن تمايز ميان «خبررساني» و «تحليل».. البته وبلاگ رسانه ای کاملا شخصی است. اما همين فضای شخصی بهتر است مقيد به بعضی اصول باشد. به خصوص وقتی خط مشی اطلاع رسانی را دنبال ميکتد.

نويسنده کلاغ ها در اين مطلب خبر و تحليل را چنان به هم آميخته که تشخيص ايندو از هم واقعاْ دشوار است! بدين ترتيب اين حق از خواننده گرفته ميشود که از اخبار نقل شده تحليلی متفاوت از نويسنده داشته باشد؛ و چاره ای نميماند جز پذيرش برداشت نويسنده از خبر. اين کار (درهم آميختن خبر و تحليل خبر) البته بسيار توسط رسانه ها بکار ميرود. اما اين کار را شخصاْ کاری دور از اخلاق حرفه ای خبررسانی ميدانم. بسيار بهتر بود نويسنده محترم خبر مربوط به اين نشست و قسمت های مختلف آن را به طور دقيق نقل ميکرد و سپس تحليل خود از اين نشست را منتشر ميکرد.

۲ ـ چند بند از مطلب انتقادی فرشيد فاريابی به نظرم حاوی نکات مهمی بود. به طور مشخص قسمت هايی از بندهای ۱ و۳ جای تامل بيشتری دارد. آيا عدم پاسخ گويی به اين دو بند به معنی پذيرش آنهاست؟

فراموش نکنيم که پذيرش خطا نه بيانگر ضعف که عين قدرت است!!

۳ ـ نامه عباس محمدی نيز به گمانم حاوی نکات مهمی بود (بخش های مربوط به اقدامات گروه ديده بان کوهستان). نميتوان به بهانه استفاده (البته بيجا) عباس محمدی از شعر حافظ و يا به دليل نگرش بيمارگونه او از پاسخ دادن شانه خالی کرد. به عنوان يکی از خوانندگان اين وبلاگ و پيگير اين مسائل خواهشمندم پاسخی درخور و مدلل به مطالب عباس محمدی ارائه کنيد.

۴ ـ‌ "انجمن کوهنوردان ايران" يعنی "انجمنی که اعضايش از بين کوهنوردان ايران هستند". و کوهنوردان هم از نظر فرهنگ ،شعور ، دانش، سعه صدر و ... در بهترين حالت در حد ميانگين افراد همين جامعه هستند!! حال چه انتظاری از انجمن کوهنوردان ايران داريد؟!

۵ ـ اما سخنی با جناب عباس محمدی: آقای محمدی؛ نظر شخصی من اينست که انجمن کوهنوردان ايران (که قرار است پيگير مسائل جامعه کوهنوردی ايران باشد) در حال تبديل شدن به يک گروه کوهنوردی است! ميتوانيد نظر من را قبول نداشته باشيد. اما خواهشی دارم: احتمالاْ خود شما انتقاداتی به عملکرد انجمن ک.ا داشته و داريد. کاش به جای دفاعی همه جانبه از انجمن ک.ا خود به عنوان فردی از دل انجمن به نقد خود میپرداختيد تا اين شائبه پيش نيايد که هيچ اراده و تصميمی برای اصلاح انجمن وجود ندارد.

۶ ـ و در پايان سخنی با افراديکه نصيری و کلاغ ها را «بی ادب» و «گستاخ» مينامند: لطف کنيد و برای واژگانی معمولی چون "دروغگويی" ، "آشفتگی" ، "غيراخلاقی" ، "کسالت بار" ، "حريصانه" و ... مترادف هايی موءدبانه تر (به زعم خود) پيدا کنيد. اگر نميتوانيد پيشنهاد ميکنم: کوه خودتان را برويد.. در وبلاگ هايتان از گل و بلبل بگوييد و در دشتها و دره ها به گردش و تفريح بپردازيد. اما مطالب مربوط به مسائل جامعه کوهنوردی رادنبال نکنيد!! اگر پاسخ دادن به سوالی برايتان سخت است ميتوانيد صورت مسئله را پاک کنيد..

 کلاغ ها : 

۱ـ به نظرم ديدگاه احسان در باره ی تمايز خبر و تحليل ٬ نمی تواند بطور کامل و مطلق در حيطه ی رسانه ای مانند وبلاگ های شخصی کاربرد و حتی اهميت داشته باشد . دقيقا بر خلاف کاربرد و اهميتی که در دنيای رسانه های سنتی و حاکم دارد . بسياری از وبلاگ نويسان ايرانی با نام يونس شکر خواه آشنايی دارند . او که دارای دکترای علوم ارتباطات و فعاليت هايی در عرصه ی روزنامه نگاری و همچنين وبلاگ نويسی می باشد ٬ در يکی از کتاب های کم حجم و در عين حال بسيار سودمندش برای وبلاگ نويسان ٬ بنام خبرنويسی مدرن ٬ در باره ی موضوع مورد بحث ما چنين می گويد : ...هر وبلاگ يک فضای اينترنتی است و نويسنده آن ــ که به بلاگر و يا وبلاگر معروف است ــ اين فضا را با آميزه ای از خاطرات ٬ خبرها و لينک هايی که دوست دارد پر می کند . وبلاگ ها خاطرات هستند و خبرهايی در باره خبرها ... اين بلاگرها اعلام موضع هم می کنند . به بيان ديگر زبان ٬ گاه و بيگاه نظرات خود را در مورد مهم ترين رويدادها بيان می کنند . پس از اين جنبه هم می توان آنها را ابزارهای چک کردن واقعيت ها قلمداد کرد . بلاگرها در واقع ديدگاههای آلترناتيو و متقابل هستند در برابر ديدگاههای رسانه های حاکم ... به نظر می رسد توجه وبلاگ ها به رسانه های نوشتاری و غير ديجيتال فقط برای افشاگری و يا مچ گرفتن از آنهاست ... وبلاگ ها فضايی را که رسانه های حاکم می خواهند مخاطبان را در آن محصور سازند تغيير می دهند ... گفتمان نوشتاری که رسانه های حاکم آنرا حفظ می کنند و با ادبياتی که به کار می گيرند عملا هر وضع موجودی را مطلوب جلوه داده و باعث می شوند تا روايت رسمی هر رويداد و تحول بر انديشه مخاطبان غلبه کند . پس نقطه ستيز وبلاگ ها و رسانه های چاپی در همين گفتمان نوشتاری قرار دارد ... در کلاسهای آموزش روزنامه نگاری به صراحت به دانشجويان روزنامه نگاری گفته می شود که خبر يک چيز است و نظر چيز ديگری است . در واقع استفاده از روايت اول شخص در ادبيات چاپی روزنامه نگاری يک نوع جرم ٬ خطای حرفه ای و اعمال نظر قلمداد می شود ... اما بلاگرها در نقطه مقابل قرار می گيرند . به عبارت بهتر بازی آنها با تحليل و اعلام نظر شروع ميشود . آنها در هر روايتی ديدگاههای شخصی خودشان را مطرح می کنند ...

۲ـ  در باره ی عدم پاسخ گويی به آن چند بند (۱ و ۳ ) مطلب انتقادی فرشيد فاريابی نيز بايد خدمت شما عرض شود که : بندهای مورد نظر فاقد هر گونه روح پرسشگری بوده و فقط شامل اظهار نظر شخصی نويسنده ی مطلب پيرامون آن موضوعات مشخص می باشد . بنابراين عدم پاسخ گويی ٬ يا عدم اعلام نظر شخصی خودم در مقابل اظهار نظر شخصی فرشيد فاريابی ٬  به معنی پذيرش ديدگاه های او نيست !

۳ـ کدام گروه ديده بان کوهستان ؟ اطمينان داريد که چنين گروهی به واقع هست ؟ در نگرش کلاغ ها ٬ تمايزی جدی وجود دارد ميان تشکلی که ( البته متاسفانه ) فقط در حرف و روی کاغذ وجود دارد و شخصی ( تاکيد می کنم : شخصی ) که يک تنه و به تنهايی بار مسايل و مشکلات و معضلات گروه آرش ٬ انجمن کوه نوردان ٬ محيـــط زيست ايران و ... را بر دوش می کشد ! در تحسين و احترام به جايگاه عباس محمدی در کوه نوردی ايران ٬ کوچکترين ترديدی وجود ندارد . اما وقتی قرار به استفاده ابزاری و طرح تبليغاتی نام ديگران (مثلا انجمن و ...) می شود ٬ حتی با وجود خواست و تمايل شخصی محمدی و آن انگيزه هايی که کاملا می دانم چيست ٬ کلاغ ها خود را از اين بازی رياکارانه بيرون می کشند !!

همواره شاد و سربلند باشيد .

.................................................................................

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤
    پيام ها    +


تهيه و تنظيم علمی خبر به شيوه ی فرشيد فاريابی !!

هادى ساعى و عباس جعفرى با مشعل مى دوند
كوهنورد ايرانى حمل كننده مشعل المپيك
 
157743.jpg
فرشيد فاريابى: مشعل المپيك زمستانى ۲۰۰۶ تورين، طى مراسمى روز يكشنبه در منطقه باستانى المپياى يونان روشن شد. كاستاس فيليپيديس ۱۹ ساله اين مشعل را به همراه شاخه اى از برگ درخت زيتون در دستان خود روشن و حمل كرد تا او نخستين فرد از زنجيره ۱۰هزار و ۵۳۵ نفرى باشد كه اين مشعل را حمل خواهند كرد.
مشعل المپيك زمستانى ۲۰۰۶ در مسير ۱۳هزار كيلومترى توسط نمايندگان اقشار مختلف جامعه بشرى حمل خواهد شد. در ميان افراد حامل مشعل المپيك نام چهره هاى شاخص از جمله رهبر كليساى كاتوليك جهان به چشم مى خورد. ورزش ايران نيز در اين رخداد بزرگ جايى براى خود دارد. هادى ساعى تكواندوكار قهرمان المپيك و غلامعباس جعفرى چهره آشناى كوهنوردى ايران در بخشى از مسير، نام ايران را نمايندگى خواهند كرد. اين دو ورزشكار ايرانى در روز ۲۳ دسامبر و در قسمتى از مسير شهر پالرمو (ايتاليا) اين مهم را برعهده خواهند داشت.
اين مشعل، طى سفر سه ماهه خود به غير از عبور از شهرهاى آتن، رم و شمال ايتاليا از كشورهاى اتريش، اسلوونى، سوئيس، سن مارينو و فرانسه كه ميزبان بازى هاى زمستانى دوره هاى قبل بوده اند عبور خواهد كرد.المپيك زمستانى، اولين بار در سال ۱۹۲۴ در شهر شامونى فرانسه برگزار شد اما مشعل اين مسابقات به صورت نمادين طى ده روز در خاك يونان حمل مى شود و سپس به ورزشگاه قديمى آتن كه محل برگزارى اولين دوره بازى هاى مدرن المپيك در سال ۱۸۹۶ بوده، منتقل مى شود تا به برگزاركنندگان بازى هاى المپيك ۲۰۰۶ تورين تحويل داده شود.
غلامعباس جعفرى از چهره هاى علمى و پيشتاز كوهنوردى ايران است كه در سال هاى پايانى دهه ۶۰ و اوايل سال هاى آغازين دهه ۷۰ از چهره هاى تاثيرگذار فدراسيون كوهنوردى ايران بود. وى پس از جدايى پرابهام از كوهنوردى رسمى كشور به چهره اى در اكسپديشن جهانى تبديل شد. از وى مقالات و گزارشات تحقيقى متعددى مى توان در نشريات تخصصى داخلى و خارجى سراغ گرفت.
اگرچه در صعودهاى مطرح خارجى وابسته به فدراسيون كوهنوردى نام اين مربى كوهنوردى و مدرس علوم گردشگرى كمتر تكرار شده است، اما كارنامه فعاليت هاى ورزشى و تخصصى قابل قبولى براى اين ورزشكار نه چندان شناخته شده از سوى رسانه ها مى توان ارائه كرد. «گستردگى و گوناگونى سفرهاى كوهنوردى غلامعباس جعفرى در ميان كوهنوردان ساكن ايران بى نظير است؛ هيمالياى نپال، قره قروم پاكستان، پامير تاجيكستان، آلپ هاى اروپا، كوه هاى مركزى آفريقا، رشته كوه كمتر شناخته شده اند در آمريكاى جنوبى.»
جعفرى اگرچه از سوى رسانه هاى ورزشى كمتر معرفى شده است اما او هم مشاور ساخت برنامه هاى كوهنوردى در تلويزيون بود و هم يكى از پركارترين كوه نويسان است.
فرخنده صادق همسر اين كوهنورد، يكى از نخستين زنان ايرانى است كه به قله اورست صعود كرد.
منبع : شرق
 
 
کلاغ ها : به نظرم متن اين خبر ٬ که با مضمون ستايش و طرح نام عباس جعفری تهيه و تنظيم شده است ٬ تا ساليان طولانی می تواند به عنوان نمونه ای درخشان و مثال زدنی از يک الگو و روش علمی و مستند در تهيه و تنظيم خبر ٬ توسط کار آموزان رشته ی خبرنگاری مورد استفاده قرار گيرد !!
 
۱ـ انتخاب اين ۱۰ هزار و ۵۳۵ نفر نمايندگان جامعه بشری ٬ که قرار است حمل مشعل را به عهده گيرند ٬ توسط چه نهاد و تشکلی و چگونه صورت گرفته است ؟ در معرفی و يا انتخاب نمايندگان ورزش ايران در اين رخداد بزرگ  ٬ چه خصـــــوصيات و معيـــــــارهايی مورد توجه بوده است ؟ آيا سازمان های رسمی و دولتی ورزش ايران ( کميته ملی المپيک ٬ سازمان تربيت بدنی و ... ) در انتخاب اين افراد نقش و سهمی داشته اند يا خير ؟ ... چرا فرشيد فاريابی لازم نديده است در باره ی اين نکات مهم و محوری ٬ برای خوانندگان محترم و واجد حق آگاهی توضيحاتی را ــ ولو مختصر ــ ارائه دهد ؟
 
۲ـ  در متن خبر می خوانيم که: عباس جعفری از چهره های علمی و پيشتاز کوه نوردی ايران است ... و بيچاره  آن خواننده محترم که بايد چشم و گوش و زبان(!) بسته ٬ حکم فرشيد فاريابی را قبول کند !! وجوه علمی اين چهره را در کــــــــجا بايد جست و جو کرد ؟ دليل و نمونه های کارهای علمی اش چيست ؟ اين پيشتاز کوه نوردی ايران بودن چه مفهومی دارد ؟ عباس جعفری در کدام شاخه ها و يا عرصه های کوه نوردی ايران ٬ پيشتازی کرده اند ؟چرا فرشيد فاريابی لازم نديده است در باره ی اين نکات مهم و محوری ٬ برای خوانندگان محترم و واجد حق آگاهی توضيحاتی را ــ ولو مختصر ــ ارائه دهد ؟
 
۳ـ در متن خبر می خوانيم که : از چهره های تاثيرگذار در فدراسيون کوه نوردی ايران ٬ در سال های پايانی دهه ی ۶۰ و آغازين دهه ی ۷۰  ... که پس از جدايی پر ابهام از فدراسيون ... به چهره ای در اکسپديشن جهانی تبديل شد ... عباس جعفری در آن سال ها دارای کدام عملکرد تاثير گذاری در کوه نوردی ايران بوده اند ؟ داستان اين جدايی پر ابهام ديگر چيست ؟ و اصلا چرا پر ابهام ؟ و اصلا چه ربطی به ما و اصل خبر دارد ؟ از اين مبهم و ناقص نويسی (!) چه هدفی دنبال می شود ؟  بنا به کدام دليل و مدرک و سندی عباس جعفری چهره ای در اکسپديشن جهانی محسوب می شود ؟ آيا بين اين تبديل به چهره ای جهانی و آن جدايی پر ابهام رابطه ای وجود دارد ؟ اگر دارد چيست ؟ و اگر ندارد ٬ هدف از طرح آن در متن خبر کدام است ؟ چرا فرشيد فاريابی لازم نديده است در باره ی اين نکات مهم و محوری ٬ برای خوانندگان محترم و واجد حق آگاهی توضيحاتی را ــ ولو مختصر ــ ارائه دهد ؟
 
۴ـ عباس جعفری مشاور ساخت برنامه های کوه نوردی تلويزيون بود ...  کدام برنامه ها ؟ ... و هم يکی از پر کارترين کوه نويسان است ... کدام نوشته ها و مقالات و گزارشات تحقيقی و در کدام نشريات تخصصی داخلی و خارجی؟چرا فرشيد فاريابی لازم نديده است در باره ی اين نکات مهم و محوری ٬ برای خوانندگان محترم و واجد حق آگاهی توضيحاتی را ــ ولو مختصر ــ ارائه دهد ؟ 
 
۵ـ از فرشيد فاريابی ٬ که همواره مدعی نگرش و اسلوب علمی در عملکردش می باشد ٬ اين گونه تهيه و تنظيم خبر انتظار نمی رفت ! ... البته ٬ و شايد هم ٬ اين که خوانديم  خبر نبود !! چيزی مانند ... مانند يادآوری ارادت  و ادای دينی مجدد به يک دوست قديمی !! 
 
۶ـ در باور کلاغ ها ٬ خبرهايی از اين دست و با چنين مضمون و محتوايی ٬ توهين به فرهنگ و شعور خواننده و ناقض حق مسلم او در آگاهی و روشنگری  محسوب می شود !
 
.................................................................................
 
 
ترس طلايی !!
 
هفته ی گذشته ٬ احسان حسين نژاد در وبلاگ نوپتسه و طی يادداشتی طنز آميز ٬ استفاده ابزاری از مقوله ای بنام ورزش را مورد نقد قرار داد که واکنش تعدادی از خوانندگان وبلاگش  را ــ در قسمت پيام ها ــ و در مخالفت با مضمون و محتوای آن به دنبال داشت .
 
 
 
 
تقديم با عشق و احترام به محمد تفنگدار عزيز :
 
کلاغ ها :
روز گذشته و بدون سرو صدا و هياهو و جنجال خبری و ژورناليستی (!) نخستين جشنواره ی بزرگ ترس و محافظه کاری را در محل پارک شهر تهران ــ اين اولين و قديمی ترين پارک عمومی شهرمان ــ  و با حضور خيل عظيم و مشتاق و صبور پيران محترم بازنشسته و مستمری بگير ٬ برگزار کرديم . لابد می پرسيد حالا چرا پارک شهر ؟ بايد خدمتتان عرض شود : پاتوق ... ببخشيد ٬ دفتر مرکزی کلاغ ها در آنجا قرار دارد . بنابراين با توجه به وسعت و امکانات محل ٬ جشنواره ی ناگهانی(!) خود را نيز در همانجا برگزار کرديم ... موضوع جشنواره ٬ همانطور که از نامش پيداست : ترس و محافظه کاری بود و هيئت داوران کلاغ ها ٬ متشکل از پيرترين و مغرض ترين کلاغ های جهان ٬ پس از بررسی بی حوصله و شتاب زده ی آثار رسيده به دفتر جشنواره ٬ به اتفاق آرا و بدون رای مخالف ٬ نفر اول و برنده ی اين جشنواره ی بی مزه را مشخص کرد . مجری مراسم ٬ که يکی از زشت ترين و بد صداترين کلاغ های پارک شهر بود ٬ هنگام اعلام نام نفر برنده ٬ جان گرامی حضار را به لبشان رساند ! ... لوح زرين ( از بچگی فهميده بوديم چه رابطه ای بين رنگ زرد و ترس وجود دارد )  نخستين دوره ی جشنواره ی بزرگ خود را تقديم می کنيم به .......  قلب حضار مثل توپ بازی تنيس در رفت و آمد بود ....... تقديم می کنيم به ........ حضار از شدت هيجان کوچکترين پلکی هم نمی زنند ........ تقديم می کنيم به ....... ديگر حضار حتی نفس هم نمی کشند ....... البته پيش از آنکه اتفاق نامطلوبی بيافتد و بی جهت کلاغ ها را متهم به عدم کفايت در تامين امنيت مراسم نمايند ٬ از پشت پرده يکی از پرهای دم مجری را می کشند ...... آّه بله ٬ تقــــــــديم می کنيم به محمد تفنگدار عزيز ٬ بخاطر آن پيام تاريخی و فراموش نشدنی در وبلاگ نوپتسه !!!  ....... بازدم طولانی و تشويق ممتد حضار ........ لوح زرين در معرض ديد همگان قرار می گيرد . متن پيام محمد تفنگدار بر آن نقش شده است : ...عزيز دل برادر چرا برای خودت دردسر درست می کنی ؟ ...  از طرف ديگر شما با مطرح کردن اين حرفها دوباره کاری ميکنی که پای سياست به کوه باز بشه ! من مطمئنم که شما نمی دونيد اگه باز هم کوهنوردی به يک ورزش سياسی تبديل بشه اون وقت چی ميشه ! اون وقت مثل سالهای دهه ۶۰ در تمام گروهها را می بندند و خيلی مسائل ديگه که اينجا نمی شه گفت ... خلاصه اينکه عزيز دل برادر ؛ يه کاری نکن که هم برای خودت و هم برای جامعه کوهنوردی دردسر درست بشه ...
 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٤
    پيام ها    +


روز جهانی کوهستان !

«گردشگري پايـــــدار و ريشـــــــه‌كن ساختن فقر در محيط ‌هاي كوهستاني» شعار امسال روز جهاني كوهستان است.

جاذبه‌هاي گردشگري: روز كوهستان در سال 2005 با شعار «گردشگري پايدار و ريشه‌كن ساختن فقر در محيط‌هاي كوهستاني» نام‌گذاري شد.
روز جهاني كوهستان مجالي است براي مطرح كردن اهميت كوه در زندگي، و نيز معرفي امكاناتي كه اين مناطق به دست مي‌دهند. مجمع عمومي سازمان ملل بود كه از سال 2003 به بعد، روز 11 دسامبر را روز كوهستان نام‌گذاري كرد. اين اقدام پس از آن صورت گرفت كه نام‌گذاري سال 2002 به نام كوهستان باعث ايجاد آگاهي گسترده درمورد اهميت كوهستان در ميان مردم شد. در پي اين اقدام در 78 كشور كميته‌هاي خاصي براي ترويج فرهنگ كوهستان تأسيس شد كه ايجاد توسعه متوازن در مناطق كوهستاني را هدف خود قرار داده‌اند.
در همين حال، بسياري از كشورها جشن‌هاي مختلفي براي بزرگداشت اين روز به پا كرده‌اند و پايگاه‌هاي اينترنتي خاصي نيز براي تبادل نظر در اين زمينه به راه افتاده است. اين روز جهاني، هر سال با مناسبت خاصي كه مرتبط با كوهستان باشد برگزار مي‌شود. روز كوهستان در سال 2005 با شعار «گردشگري پايدار و ريشه‌كن ساختن فقر در محيط‌هاي كوهستاني» نام‌گذاري شده است. اين شعار روز كوهستان متناسب با برنامه اهداف هزاره، مصوب سازمان ملل متحد، تنظيم شده است.‌
امسال روز يك شنبه 20 آذر با اين روز در تقويم خورشيدي مصادف است. مراسمي و نشستي عمومي در باشگاه آرارات تهران در اين روز تدارك ديده شده . يكي از اصلي‌ترين بخش‌ها تجليل از «گغام ميناسيان» كوهنورد پيشكسوت ايراني است كه به احتمال زياد رنج سفر به ايران را پذيرفته و در سن 85 سالگي براي ديدار با كوه‌نوردان كشورمان به تهران مي‌آيد. مراسم از ساعت 17 تا 20 در باشگاه آرارات تهران برپا خواهد شد.

سايت ميراث خبر ۹/۹/۸۴

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٤
    پيام ها    +


نقد هايی بر کلاغ ها ...

 
نگاهي به گزارش وبلاگ كلاغ ها از نشست انجمن كوه نوردان!

معمولاً وقتي وبلاگ كلاغ ها به روز مي شود لينك ( تارنماي ) اين وبلاگ را از طريق مسنجر دريافت مي كنم. پنج شنبه 3 آذر ماه نزديك به نيمه هاي شب بود كه چنين شد. كلاغ ها با چند خبر و گزارش جديد به روز شده بود .نخستين مطلب چنين تيتري را بر بالاي خود داشت:«چهل و دومين نشست فمينيستی انجمن کوه نوردان ايران !» اين كه وبلاگ كلاغ ها و رويه ي نوشتاري آن برايم ناآشنا باشد يا اين كه نويسنده ي اين وبلاگ جذاب را نشناسم، مي توانست قدري در تعجبم تاثير گذار باشد! اما هم با سبك نوشتاري وبلاگ كلاغ ها آشنا هستم و هم با نويسنده ي آن در اين مدت کوتاه آشنا شدم. 

۱- تيتر پيش گفته خوش آيند نيست . اين به صرف خواندن تيتر برايم رقم خورد. هرچه كه بيشتر در مطلب پيش رفتم اين احساس در من تقويت شد. احساس خوبي نبود ! بي هيچ تعارفي اگر من دبير سرويس گزارشگر اين نشست بودم هرگز اجازه ي انتشار چنين متني را نمي دادم. اگر بخواهم نقدي علمي بر اين گزارش بنويسم بايد از همان تيتر آغاز كنم. تيتر مطلب كاملا اشتباه است . جمله را بارها خواندم . معنايي كه از آن متبادر مي شود تاكيد بر رقم جلسات فمنيستي دارد! يعني 42 نشست انجمن همه بر مدار نظريات فمنيسم بوده!!! علامت تعجب آخر جمله ي تيتر را هم هركاري كردم نتوانستم كه درك درستي از آن به دست آورم . اما عكس يك گزارشبسيار به خوبي انتخاب شده و نكات بارزي در عكس يك اين گزارش مي توان برشمرد.

۲ـ ديگر پاراگراف آغازين گزارش هاي نصيري از نشست هاي انجمن براي همه ي ما معلوم است. او در ابتدا بدون هيچ تغيير قابل توجهي تاخير نيم ساعته ي جلسه و نيز ذكر نام دو فرد از اعضاي انجمن كوه نوردان را مورد تاكيد قرار مي دهد. اين بار هم چنين كرد. البته نمي توان اشكال محتوايي در اين پاراگراف ارايه كرد. خير! اما تكراري و كليشه اي شدن محتوا قدري آزار دهنده است. 

۳ـ نصيري در پاراگراف دوم گزارش خود بسيار غير حرفه اي عمل كرد. نصيري از اجرا و رفتار هاي مجري گلايه دارد . اين گلايه آنقدر عمق مي يابد كه روح حركت نشست را فراموش مي كند. نشست آنگونه كه مجري هم تاكيد كرد در قرابت با سالروز مبارزه ي جهاني براي كاهش خشونت عليه زنان، به زنان كوه نورد اختصاص يافت . كاري كه هيچ شكي در نمادين بودن آن نمي توان كرد. اگر نويسنده ي گزارش بر اين موضوع نقد دارد كه تمام طول سال ياد نيمه ي دوم جامعه نيستيم و تنها حركت هاي نمادين را سالي يك بار مورد توجه قرا مي دهيم ؛ بايد كه دقيق تر نظر خود را در گزارش طرح مي كرد. او نه تنها چنين نكرد بلكه به تلخي مي نويسد:«به هر حال ما كه از مناسبت اين شعارها و تمايلات تو خالي و رنگ و رو رفته ي مثلا فمينيستي ، درآخرين جلسه ي ماهانه  انجمن كوه نوردان ايران، چيزي دستگيرمان نشد!!»

۴ـنصيري در بخش بعدي خود ارايه اخبار به رسم گذشته در جلسات انجمن را مورد توجه قرار مي دهد و با بزرگ نمايي اجراي ضعيف خانم شانديز نقد اصلي خود را تكرار مي كند. نصيري همواره  و البته كاملا به درستي بر عدم ارايه ي منابع اخبار در اين بخش از نشست انجمن اعتراض دارد. او در انتهاي اين بخش چنين مي نويسد:« در هر صورت،شايد تذكر اين نكته ي بارها گفته شده، براي مديريت فعلي انجمن خالي از فايده نباشد : لازم است هرچه زودتر براي انفعال و عملكرد ضعيف روابط عمومي انجمن، چاره اي اساسي انديشيده شود!... و اينكه : فراموش نكنيد استفاده از حاصل كار ديگران و طرح آن به نام خود، عملي غير طبيعي، غير اخلاقي و غير قانوني است...»  

۵ـ در بند 4 گزارش تيزي نيشتر نقد نويسنده ي وبلاگ خبري – تحليلي كلاغ ها، بدون شك خانم ليلا زندي را آزرده خواهد كرد. نصيري خود بر جوان بودن اين كوه نورد زن كه گزارش خود را پر از اشكال _ بنا بر ادعاي نصيري_ ارايه كرد تاكيد مي كند ؛ اما دريغ از توجه به نكات بسياري در تنظيم خبر كلاغ ها. چه خوش آيند باشد و چه نباشد زنان در جوامع بشري با محدوديت هاي فراواني مواجه هستند . جامعه ي ما نيز خارج از اين موضوع نيست. اين محدوديت براي  كوه نوردي جوان كه اگر بپذيريم بي هيچ برنامه ريزي قبلي فرصت يافته گزارشي از كاري هرچند كوچك و پر اشكال ارايه دهد، دوچندان است . نمي توان در تنظيم گزارشي خبري – تحليلي چنين تند تاخت! 

۶ـ نقدِ بر گزارش هيات مديره  همانند عكس يك اين گزارش از نكات قوتي است كه نمي توان به راحتي از كنار آن گذشت. اين نه از آن جهت كه كاملاً هم سو با ديدگاه هاي من و بسياري از كوه نوردان است. خير! بلكه تمامي جوانب ارايه يك نقد جدي در جملات آن رعايت شده است. و با استناد آوردن جمله اي از يك كوه نورد مطرح و عضو در تشكل انجمن بر قوام نقد نيز افزوده است.

بايد اعتراف كنم مدت ها بود كه به دنبال فرصتي بودم تا نگاهي به جنبه هاي منفي وبلاگ كلاغ ها داشته باشم . تعادل قابل توجه مطالب اين وبلاگ چنين اجازه اي نمي داد. اين مطلب چنان ضعيف و پر فضا تنظيم شد كه فرصت مورد نظر من را فراهم ساخت. اين همه از آن جهت نوشتم تا ديگر شاهد افت گزارش هاي ارايه شده در كلاغ ها نباشم . اين را هم بگويم كه بي انصافي است اگر به دو خبر پيش تر از گزارش انجمن اشاره نكنم . اول خبري كه بسيار حرفه اي و ماهرانه مورد توجه قرار گرفته و نقدي معقول و جدي را بر سيستم ورزش و نيز كوه نوردي كشور وارد كرده است . خبري كه اشاره دارد بر بي اختيار بودن نواب رييس هيات هاي ورزشي . 

 

کلاغ ها : ... و پاسخی کوتاه برای فرشيد !

سلام آقاي فاريابي عزيز . به نظرم مهمترين اشکالي که در نگرش و ديدگاه شما ــ و البته شايد تعدادي ديگر از دوستان ــ وجود دارد ٬ عدم تمايز ميان رسانه و گفتمان نوشتاري رسمي و سنتي حاکم ( مثل راديو و تلويزيون و روزنامه هاي چاپي و ... ) با محيط آزاد و انقلابي و شخصي وبلاگ هاست . اين نگرش و اين عدم فهم در تمايز اين دو رسانه ٬ در همين چند خط نوشته ي شما کاملا هويداست . استفاده از واژه ها و مفاهيمي مانند دبير سرويس گزارشگر و يا عکس يک و ... را مي گويم . در هر صورت بسيار خوشحالم که شما ٬ نه فقط دبير سرويس گزارشگر اين نشست بلکه دبير سرويس گزارشگر هيچ نشست و وبلاگي (!) نيستيد که بخواهيد اجازه انتشار چنين متن هايي را ندهيد . واقعا مي گويم از اين بابت بسيار خوشحالم . در ضمن ٬ نوشته ايد : ... اگر بخواهم نقدي علمي بر اين گزارش بنويسم بايد از همان تيتر آغاز کنم ... آقاي فاريابي عزيز و گرامي ! بهتر نيست قضاوت در باره ي علمي يا عاميانه بودن نقد خود را به خوانندگان واگذار کنيم و اين گونه روشن و آشکارا خود را در معرض اتهام داشتن عقده خود بزرگ بيني و فخر فروشی قرار ندهيم ؟ برايم جالب خواهد بود که توضيح دهيد چگونه يک ايراد و انتقاد يکسان و مشابه و با ذکر نام ٬ فقط طي دو گــــزارش ٬ مي تواند به گونه اي باشد که بنويسيم: ... تکراري و کليشه اي شدن محتوا قدري آزار دهنده است ٬ اما يک ايراد و انتقاد ديگر و آنهم با ذکر نام و طي ــ به قول خودتان ــ بيش از ۲۰۰ مطلب و مقاله ( انتقاد به فدراسيون و آقاجاني در جريان حادثه گاشربروم ) نمي تواند تکراري و کليشه اي و آزاردهنده قلمداد شود ؟ و راستي ... از شما که پيشاپيش مهر و ادعاي علمي بودن را بر پيشاني مطلب خود نقش مي کنيد ٬ انتظار مي رود که مفاهيم و کاربردهاي ديگر اين علامت (!) را در نگارش بدانيد !! اين علامت تنها نشانه ي تعجب نيست دوست عزيز و گرامي : تاکيد ٬ اخطار ٬ تحسين ٬ تحقير ٬ تنفر ٬ ترحم ٬ شک و ترديد ٬ انکار ٬ تهديد ٬ حسرت ٬ آرزو ٬ خطاب و ... باز هم بگويم ؟ اميدوارم همواره موفق و سربلند باشيد . دوستتان دارم . جسارت اين کلاغ هاي بي پرواي شهرمان را ببخشيد !
 
.....................................................................................
 
نقد عباس محمدی ( بازرس انجمن کوه نوردان و عضو گروه آرش ) بر کلاغ ها :
 
 
در باره ي انجمن كوه نوردان و انتقادهاي فرامرزنصيري
 
اگر چه به هر حرفي نمي توان پاسخ گفت(كه يا وقت نداريم، يا آن حرف ارزش پاسخ گفتن ندارد) اما توطئه ي سكوت هم خوب نيست. پاره اي دوستان معتقدند كه جواب فرامرز نصيري را ندهيم، بهتر است، چون او فقط به دنبال نقطه ضعف ها مي گردد تا آنها را بزرگ و با بياني نه دلنشين يا منصفانه، بلكه با بغض و عصبانيت ، رو كند.
اي كاش فرامرز نصيري اين رك گويي و زبان انتقادي را با تفكر بيشتر و ديدگاهي اصلاحي تركيب مي كرد؛ آن گاه مي شد او را يك منتقد خواند نه يك ناراضي. نوشته او (به تاريخ 29/8/84 ) در باره ي كلاردشت و اعتراض مردم و شوراي شهر آنجا به تخريب كوهستان، از اين جهت كه به كم كاري جامعه ي كوه نوردي در برخورد با اين موضوع اشاره مي كند، دُرست است. من،در يادداشتي كه چند ماه پيش در يكي از روزنامه هاچاپ شد، به اين نكته اشاره كردم. اما در مورد اين كه انجمن كوه نوردان "هيچ كاري" نكرده( يا براي نصيري سوال است كه "چه كرده؟!" ) درست همان روز كه خبر روزنامه ي ايران در دست او بود و هنوز هيچ يادداشتي ننوشته بود ما تصادفاً در ايستگاه مترو با هم روبرو شديم ( بعد از ظهر 29/8/84) به نصيري گفتم كه " گروه ديدبان كوهستانِ" انجمن نامه نگاري ها و تماس هاي تلفني و حضوري با مسئولاني در سازمان حفاظت محيط زيست ، و "برو بچه هاي" كلاردشت داشته است و خبر و گزارش هايي در اين مورد به مطبوعات و خبرگزاري ها داده( كه در چند روزنامه و سايت درج شده است). حتي به نصيري گفتم كه "فردا مي خواهيم براي همين منظور به كلاردشت برويم."
به هرحال  بد نيست يادآوري كنم كه در مورد خراب كاري هاي معدن كاوان در كلاردشت،با مسئولاني در وزارت صنايع و معادن، فدراسيون كوه نوردي،سازمان ميراث فرهنگي، شوراي شهر كلاردشت و... نيز ارتباط داشته ايم .
در روز 2/9/84 نصيري به نشست ماهانه ي انجمن رفته و جرييات بسياري را زير نظر گرفته، اما در يادداشت 3/9/84 خود هيچ نگفته كه رضا ميرزايي يكي از همكاران "ديدبان كوهستان" در همان نشست، گزارشي از بازديد ما به همراه اعضايي از انجمن حفظ محيط زيست كلاردشت، كارشناسان سازمان جنگل ها و مراتع و اداره كل صنايع م مازندران، از معدن ديوچال، داد!
چقدر خوب بود كه نصيري مي گفت، اين اقدام هاي انجمن كافي نيست و بايد چنين و چنان هم بكند؛ نه آن كه عمداً به آن اشاره اي هم نكند. فكر مي كنم كه اين، ديگر اسمش " غرض ورزي" است.
آيا ارزش اين كه او نوشته بيان فلان كس در گفتن اخبار كوه نوردي در نشست انجمن
 نامناسب بود يا فلان گزارش دهنده خيلي جوان بود و... بيش از اين بود كه بگوييد انجمني ها در باره ي كلاردشت هم حرف زدند و كارهايي كرده اند ( اما كافي نيست)؟.....
اما در مورد اداره ي نشست هاي ماهانه: نيازي به گفتن نيست كه انجمن كوه نوردان، گوينده ي حرفه اي ندارد كه خوش بيان باشد و بدون سكته حرف بزند. به علاوه نيم ساعت اول به پذيرايي و ديد و بازديد كوه نوردان با يكديگر اختصاص دارد، و همايشي رسمي نداريم كه ملزم به شروع جلسه در راس ساعت مقرر باشيم. در مورد منبع خبرها، ضمن آن كه معتقدم حرف نصيري درست است و بايد منبع خبر ذكر شود ، اين مهم را در گاهنامه ي انجمن چنين بوده و خواهد بود؛ اما در فرصت كمِ ديدارها شايد نتوان چنين كرد. به هر حال بايد سعي كنيم كه به اين وظيفه بهتر عمل كنيم.
نمايشگاه هاي عكس كه نصيري با دو علامت تعجب در جلوي آن ، برگزاري شان را كاري با ارزش يا در محدوده ي هدف هاي انجمن نمي داند، عبارت بودند از نمايشگاه در فرهنگ سراي نياوران با حضور تعدادي از بهترين عكاسان طبيعت ايران و يك هيات داوري در سطح شاخص ترين افراد صاحب نظر كشور( جايزه هاي بسيار خوبي هم داده شد!) و نمايشگاه مختص به كوه كه در فرهنگ سراي هنر برگزار شد و يك  سالن آن اختصاص به عكس هاي زنده ياد فريدون اسماعيل زاده ، كوه نورد برجسته كشور داشت. آيا گزارش اين نمايشگاه ها به اضافه ي گزارش صعود يك خانم به قله اي 7000 متري و گزارش يك خانم جوان ديگر از پيمايش خط الراس دماوند – توچال و... آن قدر كم ارزش بود كه طبع دوستمان را چنين مكدر كرده؟!
همچون بسياري جاهاي ديگركه درمانده مي شوم، به حافظ پناه مي برم و به خود مي گويم :
كمال سر محبت ببين نه نقص گُناه
كه هركه بي هُنر افتد نظر به عيب كند
 
8/9/84
عباس محمدی
 
کلاغ ها : عباس محمدی در يکی از آخرين يادداشت های خود ٬ خطاب به فرشيد فاريابی در سرود کوهستان ٬ در باره ی کلاغ ها اظهار داشته بودند که : ... بله . به اين نتيجه رسيده ام که اين وبلاگ قصد نابودی سازمان کوه نوردی در ايران را دارد ( نقل به مضمون ) و اکنون ٬ با يک درجه تخفيف(!)  ٬ به اعلام ناراضی بودن ما رضايت داده اند !! واقعا برای عباس محمدی که در پايان نقد خود ( و از زبان حافظ بی گناه و بی خبر از روزگار ما ) می نويسد : ... که هر که بی هنر افتد نظر به عيب کند ! و بدين گونه آن انحطاط و نگرش بيمارگونه در رابطه با فهم نقد و ظرفيت هايش را در جامعه ی کنونی ما به نمايش می گذارد و فراخوانی در ستايش چاپلوسی و تملق را به همگان يادآوری می کند  ٬ آيا نوشتن هر پاسخی ـ ولو کوتاه ـ عمل بی هوده ای نيست ؟  

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳۸٤
    پيام ها    +


چهل و دومين نشست فمينيستی انجمن کوه نوردان ايران !

ليلا اسفندياری (راست ) و مهشيد مهديان (چپ)

 

چهل و دومين نشست ماهانه ی انجمن کوه نوردان ايران روز چهارشنبه ۲/آذر/۸۴ در محل فرهنگ سرای دانشجو ٬ واقع در پارک شفق ٬ برگزار گرديد :

۱ـ اين جلسه هم مانند گذشته ٬ با نيم ساعت تاخير ٬ در ساعت ۳۰/۱۷ آغاز شد و مانند گذشته ٬ اميدواری مان به اينکه مسئولين روابط عمومی انجمن ( کاوه کاشفی و سهند عقدايی ) آموخته باشند که بايد برای اين ميزان آشفتگی در برنامه ريزی و تاخير در شروع جلسه از حاضرين عذر خواهی نمايند ٬ خيلی زود به ياسی ناخوشايند بدل شد ! درک اين موضوع که چرا اين افراد کوچکترين ارزش و احترامی برای شرکت کنندگان در جلسه ــ و حتی خودشان و آنچه که اعلام می کنند ــ  قائل نيستند ٬ به راستی دشوار است !

۲- انتخاب مجری اين نشست انجمن ٬ همچنين بخش های گفتگو و اخبار و گزارش هيئت مديره ٬ از ميان خانم های عضو انجمن بود . مجری جلسه ( ناهيد مظفری ؟) ٬ که به سختی  و با لکنت فراوان صحبت می کرد و در توضيح علت هم گفت که تنها ۳ دقيقه مانده به شروع جلسه او را انتخاب کرده اند  ٬ شعف کودکانه ی خود را اين گونه بيان کرد : ... بعد از چهل و يک جلسه ٬ حالا نوبت ماست ! امروز خانم ها ٬ برنامه را بر عهده دارند ! ... او چنان بابت اين موضوع از خود بی خود شده بود که حتی برای حاضرين به ياد آوری روز جهانی مبارزه با خشونت عليه زنان پرداخت ! ... بهر حال ما که از مناسبت اين شعارها و تمايلات توخالی و رنگ و رو رفته ی مثلا فمينيستی ٬ در آخرين جلسه ی ماهانه ی انجمن کوه نوردان ايران ٬ چيزی دستگيرمان نشد !!

۳ـ افسر شانديز( عضو گروه کوهنوردی آرش ) در اولين قسمت اين جلسه ٬ و با بيانی نامناسب ٬ به ارائه ی اخبار پرداخت . او هم در توضيح دشواری خوانش و عدم تسلط خود گفت که کمی قبل از شروع جلسه متن اخبار را به او داده اند !! در يکی دو سال اخير ٬ ارائه اخبار در جلسات ماهانه ی انجمن ٬  کاملا مضمونی غير اخلاقی و غير قانونی يافته است . بدين صورت که منبع و ماخذ اخبار را اعلام نکرده و چنين وانمود می شود که تهيه ی آنها توسط خود انجمن صورت گرفته است !! بخش قابل ملاحظه ای از اخبار ارائه شده در جلسه ی اخير نيز ٬ برگرفته از وبلاگ کوه نوشت ــ متعلق به حسين رضايی مسئول روابط عمومی فدراسيون کوه نوردی ــ  بود که متاسفانه کوچکترين اشاره ای به آن نشد . هنگام اعلام تنفس و در رابطه با اين موضوع ٬ به شدت به افسر شانديز اعتراض کردم . پاسخ او هم بدينگونه بود که : ... اين اخبار توسط کاوه کاشفی ( عضو باشگاه دماوند ) تهيه شده و در باره ی عدم اعلام منابع نيز٬مسئله و انتقاد شما را در هيئت مديره مطرح خواهم کرد ... در هر صورت٬ شايد تذکر اين نکته ی بارها گفته شده ٬  برای مديريت فعلی انجمن خالی از فايده نباشد : لازم است هر چه زودتر برای انفعال و عملکرد ضعيف روابط عمومی انجمن ٬ چاره ای اساسی انديشيده شود ! ... و اينکه: فراموش نکنيد استفاده از حاصل کار ديگران و طرح آن به نام خود ٬ عملی غير طبيعی ٬ غير اخلاقی و غير قانونی است... 

 

 

 

 

 

 

عکس چپ : ليلا زندی

۴ـ برای گزارش پيمايش خط الراس دماوند تا توچال ــ که در اعلاميه ی انجمن به عنوان دومين موضوع نشست آورده شده بود ــ دختری جوان بنام ليلا زندی پشت تريبون قرار گرفت . گزارش ليلا زندی که حاوی هيچ نکته ی تازه و قابل توجهی نبود٬همراه شد با بيان شتاب زده و آشفته ی او و همچنين نمايش فيلمی که بافيلمبرداری ناشيانه ٬ تماشای آن بسيار آزار دهنده بود . حالا ارائه ی اطلاعات غلط در جريان گزارش ٬ شامل اسامی و ارتفاعات هم بماند ... حتی عنوان انتخاب شده يعنی : پيمايش خط الراس دماوند تا توچال هم برای برنامه اجرا شده غلط بود . زيرا اساسا هيچ گونه پيمايش و صعود خط الراسی ـ با تعاريف شناخته شده ی اين مقوله ـ  در کار نبوده است !! برای توصيف گزارش ليلا زندی فقط دو واژه کفايت می کند : کسالت بار ٬ خسته کننده !

۵ـ قرائت گزارش هيئت مديره انجمن توسط اختر شانديز ( عضو گروه آرش ) صورت گرفت . نکته ی جالب در اين گزارش ٬ اشاره به عمده ترين فعاليت عملی انجمن بعد از برگزاری مجمع بود :  برگزاری دو نمايشگاه عکس !! ... اطمينان دارم کليه ی حاضرين ٬ ناخودآگاه و با کلماتی مانند احسنت ! و خسته نباشيد ! اعضای هيئت مديره ای را که قرار است در جهت طرح و نمايندگی مسايل صنفی کوه نوردی ايران ـ به قول عباس محمدی ـ بکوشد (!) مورد تشويق قرار داده اند !!

مهشيد مهديان

مراسم تقدير و تشکر از مهشيد مهديان با حضور ليلا اسفندياری

۶ـ در آخرين بخش از جلسه ی ماهانه ی انجمن ٬ مهشيد مهديان به ارائه ی گزارش صعود انفرادی خود به قله ی کورژنفسکايا ( پامير ۷۱۰۵ متر ) پرداخت . گفتار روان ٬ ساده و صميمانه ی مهشيد مهديان و همچنين عکس های ديدنی و توضيحات جذاب و شنيدنی اش باعث شد تمام کسالت و خستگی قسمت های قبلی جلسه فراموش شود ! نکته ی جالب ديگر در اين جلسه ٬ دو بار دعوت از ليلا اسفندياری برای اجرای مراسم کوتاه تقدير و تشکر از گزارش دهندگان بود . ليلا اسفندياری توسط مجری جلسه اين گونه به حضار معرفی شد : ...  ايشان اولين خانمی هستند که تاکنون توانسته اند سه بار غار پراو را فتح نمايند ...

۷ـ جلسه در ساعت ۲۰ خاتمه يافت.

 

 

... به سرعت از پله ها پايين می آيم . نسيم سردی در سرم می پيچد که در آنی می تواند ذهن را از همه ی غبارهای تيره رها کند . در روشنايی کم سو و زرد رنگ چراغ های پارک ٬ چيزی مثل خاطره ای دور را می بينم که آهسته خودش را از تنه ی درختان بالا می کـشد . در خيابان های تاريک و خلوت شب و بی هيچ مقصد خاصی ٬ فقط می خواهم راه بروم ... راه بروم و فراموش کنم چيزی را که مثل خاطـره ای دور ناگهان از راه می رسد و آدم را از درون  غافلگير می کند ...

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۸٤
    پيام ها    +