انجمن کوه نوردان : برگزاری جلسه ی اسفند ماه

موضوع سخنران مدت زمان
1- اخبارکوه نوردی ایران اسماعیل رضایی 10 دقیقه
2- اخبار روز کوه نوردی جهان مینو ضابطیان 20 دقیقه
3- آشنایی با اسکی کوهستان فرشاد خلیلی 30 دقیقه
4- گزارش خط الراس سرکچال-آزادکوه فرهود فرهادی 45 دقیقه
5- گفتگوی ماه: ما و کوه نوردی جهان عباس محمدی 20 دقیقه
6- گزارش حادثه گرده ی آلمانی ها کیومرث بابازاده 40 دقیقه

زمان : سه شنبه 1 اسفند ماه 1385 ، ساعت 18 تا 21
مکان : خیابان استاد نجات اللهی(ویلا)، نبش خیابان ورشو، مرکزسازمان های غیردولتی شهرداری، سالن آمفی تئاتر شماره 2

از سايت : انجمن کوه نوردان ايران

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


شگفتی از بارش برف در کاتماندو !!

 پس از ۶۳ سال اولين بارش برف در کاتماندو ٬ پايتخت نپال ٬  شگفتی مردم اين شهر را برانگيخت . يک زن خانه دار ۴۵ ساله از شهروندان کاتماندو  در اين باره می گويد : در طول عمرم تاکنون برف نديده بــــودم . کارشناسان هوا شناسی اين کشور اعلام کردند که نابسامانی ها در وزش باد از غرب کشور موجب بارش مخــــــتصر برف در اين شهر شده است . همچنين اين عامل می تــــــواند در هفته جاری به بارندگی سنگين در اين شهر منجر شود . اگر چــــــه در نپال بلندترين کوه های جهان قرار دارد اما در نواحی دره ای بسيار به ندرت برف می بارد .

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


در باتلاق تقدير بی ترحم

گسترش پدیده ی کودکان خیابانی در شرایط اجتماعی امروز ٬ ابعاد نگران کننده و فاجعه آمیزی پیدا کرده است . این پدیده در کنار شکاف عظیم طبقاتی ٬ فقر و تهی دستی و حاشیه نشینی ٬ بیکاری و اعتیـــــــاد و ایـــــدز و فحشا ٬ چهره ی بی نقـــــــاب و کثیف نظام ســــرمایه داری را در ایــــــران به نمایش می گذارد . کودکان کار و خیابان بجای ابتدایی ترین و طبیعی ترین حقوق انسانی خود مانند : آموزش ٬ بهداشت ٬ امنیت ٬ تغذیه و بازی ٬ بیشترین نصیب را از تـــــــلخ ترین واقعیت های زندگی یعنی فقر و مرگ می برند . خبر تکان دهنده ی زیر ٬ روز چهار شنبه در یکی از روزنامه های صبح تهران و با عنوان « وداع تلخ با زندگی »  منتشر گردید :

کودکان پلاستیک جمع کن با گرفتار شدن در چاله ای عمیق و پر از آب جان خود را از دست دادند . این حادثه صبح روز دوشنبه ۱۶ بهمن ماه سال جاری هنگامی رخ داد که دو پسر بچه ۸ و ۹ ساله برای جمع کردن پلاستیک های کهنه از خانه خارج شدند و به منطقه سرآسیاب کرمان رفتند . پلاستیک های کهنه در داخل یک چاله که بارندگی های چند روز اخیر آن را پر از آب کرده بود جمع شده بود . دو کودک به طرف گودال آب رفتند ... راننده یـــــک لودر که از دور صحنه مرگ دلخراش دو کودک را مشاهده کرده بود به سرعت خود را به آنجا رساند ولی اثری از دو کودک نبود . آنان در میان آب چاله فرو رفته بودند . ساعتی بعد امداد گران در حالی دو جسد را از عمق ۵ متری چاله بیرون کشیدند که دست های آنها در هم قفل شده بود ... انگار در لحظه وداع می خواستند دیگری را تنها نگذارند ( روزنامه تهران امروز ـ چهارشنبه ۲۵/۱۱/۸۵ )

این زنـــدگی ٬ شایسته ی فرزندان این سرزمین نیست . مبارزه برای آزادی ٬ برابری و عدالت اقـــــتصادی و اجتــــــماعی ٬ مــــبارزه برای زندگی بهتر ٬ مبارزه ای اجتناب ناپذیر و مشروع است ! دور نیست و دیر نیست روز ...

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


محدوديت استعمال دخانيات در فرانسه

از ابتدای فوريه اولين مرحله ممنوعيت سيگار کشيدن در فرانسه به مرحله اجرا در آمده است. تغييری اساسی در کشوری که بعضا رابطه اش با سيگار، عاشقانه توصيف می شد.

سيگار گالووآ Gauloises نمادی ملی محسوب می شد و از اقلام مهم در توشه ميليونها سرباز در جريان جنگ جهانی دوم بود.

در سالهای 1950 و 1960 هنرمندان و روشنفکران- مانند پابلو پيکاسو- در کافه های Left Bank در کنار رود سن دور هم جمع می شدند و سيگار دود می کردند.

ژان پل سارتر و آلبر کامو (عکس) هنگام بحث بر سر تقدم و تاخر ذات و وجود سيگار می کشيدند.

سيگار کشيدن نشانی از جذابيت جنسی به شمار می رفت. برژيت باردو در حال استراحت در حين فيلمبرداری فيلم "و خدا زن را آفريد" در جنوب فرانسه.

چهره هایی فرهنگی همچون ايو مونتان به پرورش اين ذهنيت کمک کردند که سيگار کشيدن در فراسنه به امری لازم الاجرا تبديل شود.

اما زمانه عوض شده و هنگامی که در سال 2003، عکس بئاتريس دال، بازيگر فرانسوی در جشنواره کن در حال سيگار کشيدن گرفته شد، ژاک شيراک عليه تنباکو اعلام جنگ کرد.

خود ژاک شيراک نيز زمانی سيگار می کشيده است. مانند اين عکس که توسط يک سيگار فروش در جريان يک تظاهرات نشان داده می شود. امروز اغلب فرانسويان از ممنوعيت استعمال دخانيات در اماکن عمومی حمايت می کنند.

گزارش از : BBC

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


هيجان روسی در غار پراو

در روزي گرم، در پايان ماه اکتبر 2006 ( آبان 85 )، دو دستگاه خودرو مزدا استيشن بونگو و يك تويوتا پرادو كاروان ما را به سمت غار پراو به حرکت درآوردند. از مسكو تا داغستان و آذربايجان و از شمال ايران تا كرمانشاه. پنج روز در ماهچكلا (داغستان) براي دريافت ويزاهايمان بسر برده و در همانجا با سرپرست تيم "يوري" و چهار غارنورد ديگر که با يک دستگاه خودرو "نيوا" (يك جيپ همه جا رو كوچك روسي) به آنجا رسيده بودند، ديدار کرديم.

ادامه گزارش در : سایت بازتاب

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


و ناگهان ... پاريس خاموش شد !

شهر نور ٬ پاریس ٬ پنج دقیقه خاموش شد . پاریسی ها برای مبارزه با تغییرات مخرب جوی طی اقدامی نمادین چراغ ها را خاموش کردند . این خاموشی ناشی از تلاش های گروه حافظ محیط زیست فرانسه است و پیش از پخش گزارشات هشدارآمیز مربوط به گرم شدن کره زمین انجام شد .

این جبهه مبارزه برای محیط زیست ٬ توسط کاندیدای سوسیالیست نخست وزیری سگولن رویال رهبری می شود و خاموشی پس از آنکه شخص وی چراغ های سالن اجتماعات شورای شهر گرنوبل را خاموش کرد آغاز شد . رویال که پیش از این وزیر محیط زیست بوده ٬ متعهد شده است که در صورت انتخاب شدن در انتخابات آینده فرانسه به سختی علیه شرایط نابسامان زیست محیطی مبارزه کند .

بسیاری از شهروندان پاریسی نیز این عمل نمادین را تائید و برای همراهی با آن چراغ های منازل خود را خاموش کردند .

 

روزنامه اعتماد ۱۵/۱۱/۸۵

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


داستان سفر نخستین زن ایرانی که به قطب جنوب رفت

 

 

 

 

 

 

« با درود. اگر می‌شود خودتان را معرفی کنید و دربارهٔ زمان سفر و مدتی که طول کشید برای ما بگوئید.

ـ گلاره ارسطافر هستم متولد ۱۳۵۷ تهران که بعد از ازدواجم نام خانوادگی نادر را اختیار کرده‌ام. تا ۱۰ سالگی در ایران بوده‌ام و بعد از آن در کشورهای مختلف اروپایی و کانادا سکونت داشته‌ام. سفری که به منطقه قطب جنوب داشتم در ژانویه سال ۲۰۰۱ یعنی در میانهٔ تابستان به یکی از جزایر در شمال غربی جنوبگان بود. کلاً یک ماه و یک هفته در ناحیه قطبی بودیم... »

 

ادامه ی مصاحبه را در سايت راديو زمانه بخوانيد:

http://www.radiozamaneh.org/morenews/2007/01/post_492.html

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


طـنز کـوه !

« ... فوجی از مریدان وي از  فدراسیون کوهنوردی به نزد وی شدند و سلام عرضه داشتند و گفتند ای شیخ چه می گوئی در مورد فتح اورست به بار دیگر؟ كه  کنون جهانیا ن منتظرند تا  نسوان این سرزمین فتح الاورست کرده و باز هم اولین باشند ومشتي محكم به دهان ايادي استكبار باشد ...

...پس کوهنوردی گفت ای شیخ چه می گوئی از ده  هزارتومان که از ما ستاندند از برای این اردو و آیا نیک است که بیش دهیم؟ پس شيخ گفت مگر نشنیده اید که گفته اند هر که بامش بیش برفش بیش و چون اورست بام دنیا است هر که بیشتر دهد عضوتر است چرا که فدراسیون هم خرج دارد هم برج و کوهنوردی گفت ای شیخ خرجش را دانیم اما برجش چیست؟ که شیخ گفت برجش همین هزینه تله کابین ما و اینترنت کوهنوشت و قص علی هذا...

... كـــــوهنوردي گفت اي شيخ ما به جبال شديم از دو مـــسير يكي طولاني و سختر آن يكي نزديك و سهل تر اين به عـــدالت نباشد؟ گفت اي بي خرد اگر عدالت نباشد نجابت است و ما رسم اختلاط جز به تزويج مجاز ندانيم

بانوئي گفت اي شيخ كنون زنــــــــان ما عنوان اولين زن مسلمان را يد ك كشيده اند و ما مي خواهيم اولين باشيم تدبير چيست؟

گفت نيكو سخني است اين صـــعود را با چادر انجام مي دهيم و نامش را مي گذاريم اولين زنان صعود كننده با چادر و اين چنـد مزيت دارد يكي اينكه حفظ حجاب و عفاف كرده ايم و يكي هم كه ديگر نياز به خريد چادر از براي استراحت در شب نباشد ... »

 

از وبلاگ : طنز کوه ــ نوشته فرشيد داودی

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


احساس مسئوليت و روشنگری: از نوع آرشی ها !!

روز چهارشنبه ۱۱/بهمن/۸۵ اطلاعيه ای با عنوان پاسخ باشگاه کوه نوردان آرش به علل حادثه علم کوه در سايت خبری بازتاب منتشر گرديد که بيانگر تمام احساس مسئوليت ٬ واکنش و توضيح رسمی اين تشکل قديمی کوه نوردی ايران در باره ی چگونگی و جزئيات کشته شدن دو نــــــفر از اعضايش در گرده ی آلمانها می باشد !! از مجموع ۱۰ ماده ای که در اطلاعيه ی آرش مطرح گرديده است ٬ يک ماده به ذکر کلی سوابق مهدی عزيزی و عليرضا سليمانی ٬ پنج ماده به سپاس و تشکر از نيروهای امدادی ٬ دو ماده به تشريح وظايف در مسايل کمک رسانی ٬ يک ماده به اعلام اجرای آزاد برنامه و در نتیجه سلب مسئوليت اين گروه در قبال حادثه ی رخ داده شده : 

برنامه فوق جزو تقويم ورزشي باشگاه كوهنوردان آرش نبوده است و اين برنامه توسط آن زنده‌يادان و دو تن از كوهنوردان سنقر به نام آقايان رضا عباسيون و پرويز كماسي، برنامه‌ريزي و اجرا شده است.

و فقط يک ماده ٬ آنهم در سه الی چهار خط ٬ در باره ی خود حادثه !! به واقع بعد از نقد و بررسی سخنان ضد و نقيــــــض يگانه شاهد زنده ( رضا عباسيون ) و گزارش های منتشر شده ی وی در وبلاگ اسماعيل رضايی رد پای کوه نورد و طرح احتمال هراس و دغدغه ی آرشی ها از کميته ی انضباطی فدراسيون و تلاش برای خلق روايتی سرراست ٬ دقيق و بی نقص از حادثه (يادداشت کلاغ ها در ۴/۱۱/۸۵ )٬ هيئت مديره اين گروه  بر آن شده است تا سلب مسئوليت از خود در مقابل تناقضات مطرح شده و رفع شبهه ی دغدغه و هراس از کميته انضباطی و اعلام عرض ارادت به آن و ضمنا اذعان به عدم صلاحيت خود در بررسی حادثه را طی سه الی چهار خط اين گونه بيان کند :

2ـ تا اين زمان علت بروز حادثه و جان باختن كوهنوردان نام‌برده اين باشگاه، بررسي نگرديده و باشگاه آرش معتقد است اين حادثه بايستي به وسيله جمعي از كوهنوردان فني جامعه كوهنوردي و يا كميسيون بررسي حوادث فدراسيون انجام گيرد و هرگونه اظهارنظر و تحليل حادثه را به طور فردي با احترام به ابرازكننده نظر فردي تلقي مي‌نمايد.

نتيجه آنکه : حقيقت و چگونگی حادثه ی گرده آلمانها و دلايل کشته شدن دو کوه نورد گروه آرش هنوز مشخص نيست !! و ممکن است هيچگاه مشخص نشود !!

برخوردها و مواضعی از اين دست ٬ روی ديگر همان سکه ی فرهنگ منحط پنهان کاری و سکوت است که در يادداشت ۴/بهمن/۸۵ به آن اشاره شد . به هــــــــــيئت مديره گروه کوه نوردان آرش بابـــــت اين همه احساس مسئوليت و احترام به افکار عمومی جامعه کوه نوردی تبريک می گويم !!!

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


192 هكتار از جنگل‌هاي گيلان در آتش‌ سوزي سوخت

حميد نصري در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در رشت با اشاره به آتش سوزي‌هاي اخير جنگل‌هاي گيلان افزود: به علت وزش باد گرم شديد و بي‌احتياطي رهگذران در عرصه‌هاي جنگلي، متاسفانه طي هفته جاري در 45 نقطه از جنگل‌هاي استان واقع در شهرستان‌هاي رودسر، لنگرود، لاهيجان، رشت، رضوانشهر، شفت، فومن، سياهكل، تالش، آستارا و ماسال آتش سوزي رخ داد ... وي با اشاره به تخصيص اعتبار براي اطفاء حريق، آن را كافي ندانست و اظهار داشت: تخصيص 130 ميليون تومان براي اطفاء حريق جنگل‌هاي گيلان در سال جاري، بسيار ناچيز است...نصري خاطر نشان كرد: اين آتش سوزي بالغ بر 3 ميليارد ريال خسارت داشت و 192 هكتار از جنگل‌ها دچار حريق شده كه عمده آتش سوزي‌ها سطحي و در حد سوختن خار و خاشاك خشك موجود در سطح جنگل بوده است. گيلان 555 هزار و 383 هكتار جنگل و 254 هزار و 821 هكتار مرتع دارد.

از خبرگزاری فارس

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


گرما در بام دنيا !

يخچال‌هاي طبيعي فلات "چينگ‌هاي - تبت" كه "بام دنيا" ناميده مي‌شود، با سرعت هفت درصد در سال در حال ذوب شدن است. به گزارش روز چهارشنبه رسانه‌هاي چين، علت ذوب شدن سريع تر اين يخچال هاي طبيعي، گرم شدن جهان و تغييرات صورت گرفته در محيط زيست است.

بالا رفتن دماي هوا باعث شده است تا برف‌ها و يخچال‌هايي كه بام جهان را پوشانده است، با سرعت بيشتري آب شود. دانشمندان از اين نگران هستند كه ‌با ذوب شدن اين منابع آب طبيعي، خشكسالي در مناطق اطراف تبت، به سرعت گسترش يابد.

به گفته آنان، با افزايش دماي هوا و ذوب شدن يخچال‌ها، وزش توفان‌هاي شن در مناطق شمالي و غربي چين نيز افزايش خواهد يافت. آمار نشان مي‌دهد كه فلات "چينگ‌هاي - تبت"، دو ميليون‌ و 500 هزار كيلومتر مربع، حدود يك چهارم از خاك چين را شامل مي‌شود و به‌ طور ميانگين چهار هزار متر بالاتر از سطح درياست.

از : پرشين ژئو

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


عکس های خبری روز از چهار گوشه جهان !

 

 

 

 

 

 

 

شیرین عبادی، وکیل ایرانی و برنده جایزه نوبل صلح، در اجلاس جهانی اجتماعی (World Social Forum) در نایروبی کنیا. این اجلاس چند سالیست که پيش از اجلاس جهانی اقتصاد "داووس" برگزار می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

کوچ زمستانی پرندگان به مناطق شمالی ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

چشمه آب گرم موسوم به "دره جهنمی" در تایپه تایوان

 

 

 

 

 

 

 

 

زوج بلغارستانی در رقابت های اروپايی پاتيناژ در شهر ورشو لهستان

 

 

 

 

 

 

 

 

دختر بچه ای در شهر بخارست، رژه 395 سرباز رومانيايی را که قرار است به نيروهای تحت رهبری آمريکا در عراق بپيوندند، تماشا می کند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلدادگی مجسمه ها !

 

عکس ها از : سايت BBC

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


حادثه ی علم کوه : تناقض ٬ پنهان کاری ٬ حکايت !

۱ـ تناقض

اولين واکــــــنش و اطلاع رسانــــی حائز اهـــــميت در باره ی حادثه ی علم کوه ٬ روز جمعه ۲۹/۱۰/۸۵ و در وبلاگ رد پای کوه نورد  متعلق به اسماعيل رضايی ٬ عضو هيئت مديره گروه کوه نوردان آرش ٬ منتشر شد . در يادداشت رضايی ٬ ضمن اشاره به غافلگيرشدن اعضای تيم از وضعيت جوی بسيار نامناسب منطقه و بارش های سنگين ٬ نحوه و چگونگی حادثه در گرده آلمانــــــها ٬ که به کشته شدن دو کوه نورد انجاميد ٬ اين گونه بيان شده است :

« ... وبعد از فرود از سه ركابي مهدي عزيزي در پي سر خوردن وسايلش و به قصد دسترسي به وسايلي كه در حال سقوط بوده تعادل خود را از دست ميدهد و به سمت يخچال غربي علم كوه سقوط ميكند و 200 متر پايين تر از سه ركابي در سمت يخچال غربي متوقف می شود. عليرضا سليماني و رضا عباسيون پس از مشاهده سقوط مهدي عزيزي اقدام به بررسي سلامت و يا مرگ مهدي عزيزي بر می آيند كه اين كار باعث ازدست رفتن زمان می شود و ايشان ناچار به شب ماني در همان قسمت می شوند (اين وقايع در روز شبه اتفاق افتاد) صبح روز يكشنبه عليرضا سليماني در اثر ازدست دادن دماي داخلي بدن (هيپوترمي) جان خود را ازدست می دهد. رضا عباسيون عليرضا را با طناب مهار می كند و پس از بررسي موقعيت مهدي عزيزي تصميم به بازگشت می گيرد و خود را به علم چال و نفر چهارم تيم ميرساند... »

او در انتهای يادداشت و برای تاکيد بيشتر بر سنديت گزارش خود ٬ متذکر می شود که : « ...جزئيات حادثه عينا از اظهارات رضا عباسيون که بوسيله موبايل مخابره شده در نوشته فوق درج شده است » 

سه روز بعد ٬ ماجرای سقوط مهدی عزيزی يکبار ديگر و باز هم توسط رضا عـــــباسيون ٬ به عنوان يگانه شاهد زنده ٬  طی مـــــــــصاحبه ای با خبرنگار روزنامه همشهری مطرح می شود :  « ... پس از طی مسافتی با جسد بی جان مرحوم مهدی که گويا به خاطر نداشتن طناب سقوط کرده بود مواجه شدم ... روزنامه همشهری ۱/۱۱/۸۵  »

اما ٬ ظرف کمتر از ۲۴ ساعت  يعنی روز دوشنبه ۲/۱۱/۸۵ در وبلاگ رد پای کوه نورد گزارشی به قلم رضا عباسيون ( آمادگی و سرعت عمل عباسيون در مصاحبه و تنظيم گزارش واقعا قابل تحسين است !!) منتشر می شود که چهره ی ديگری را از حادثه ی گرده آلمانها به نمايش می گذارد . چهره ای کاملا متفاوت و در تناقض کامل با آنچه تاکنون بيان شده بود :

« ... مهدي براي ما تشريح كرد كه سه گزينه براي بازگشت داريم اول اينكه از مسيري كه صعودكرده ايم بازگرديم كه مستلزم درگيري با سنگ است كه با وجود سرمازدگي دستانمان كار خطرناكي است، گزينه دوم فرود از سمت يخچال علم چال است كه فرودي ساده خواهد بود اما در انتها به مسيري ريزشي برخورد خواهيم كرد؛ و گزينه سوم فرود به سمت يخچال غربي است كه ريسك بيشتري دارد اما با احتساب بارش زيادي كه صورت گرفته و انباشت برف در قسمتهاي پاييني در انتها گريز از اين مسير ساده تر به نظر ميرسد. همگي فرود به يخچال غربي را انتخاب ميكنيم و مهدي زير سه ركابي كارگاه فرود را آماده كرد و ما با دو رشته طنابي كه داشتيم يك فرود 60 متري به سمت يخچال غربي رفتيم، و قتي همگي به نقطه انتها رسيديم طنابها را كشيديم اما يكي از طنابها كه خاصيت ضد آبي نداشت كاملا يخ زده و گير كرده بود يخ زدگي طناب به حدي بود كه به راحتي ميشد آن را شكست و تكه تكه كرد،ناچار به بريدن طناب شديم و طناب 60 متري ضد آب را بدست آورديم به انضمام 8تا10 متر از طناب ديگر كه كاملا يخ زده بود. با طناب كوتاه تر كارگاه فرود دوم را زديم و روي طناب60 متري كه ثابت گذاشته بوديم بك طول 60 متري ديگر را هم فرود رفتيم مهدي اول فرود رفت وعليرضا نفر دوم بود، فرود عليرضا بعلت سرما ي زياد و از دست رفتن توان وي بسيار با سختي و با صرف زمان زياد صورت گرفت بطوري كه من هم در كارگاه بالا بي تاب شده بودم، نهايتا من هم فرود رفتم و خودم را به عليرضا رساندم و سراغ مهدي را گرفتم كه عليرضا گفت وقتي من رسيدم مهدي براي پيدا كردن راه بازگشت حركت كرد.(به سمت شانه كوه) من با مراقبت از عليرضا (وي بينايي خود را ازدست داده بود و سطح هشياري اش پايين آمده بود) از مسيري كه مهدي رفته بود به راه افتاديم اين قسمت روي يك توده برفي بوديم كه راه رفتن روي آن ريسك زيادي نداشت متوجه شدم كه عليرضا عقب مانده برگشتم تا به او كمك كنم اما او ميگفت كه ديگر قادر به ادامه دادن نيست؛ او را به زحمت داخل كيسه خواب قرار دادم و خودم به قصد يافتن مهدي از مسيري كه او رفته بود حركت كردم، به مهدي ديد نداشتم اما صداي او را می شنيدم كه ميگفت بياييد اينجا راه ميدهد. من فرياد زدم كه تو برو، عليرضا قادر به حركت نيست من پيش او ميمانم تا تو كمك بياوري!!؛ پيش عليرضا برگشتم با اطمينان به اينكه مهدي به علم چال ميرود؛ خود نيز داخل كيسه خواب رفتم و يك شب ديگر را هم در آن نقطه سپري كردم، در تمام شب با حركت دادن بدنم براي زنده ماندن تلاش ميكردم و همينطور براي گرم نگهداشتن عليرضا، تمام شب را گريه ميكردم و از اينكه می ديدم كه عليرضا چگونه در حال جدال با مرگ است و نمی توانم براي او كاري بكنم بسيار ناراحت بودم در نيمه هاي شب بود كه متوجه شدم كه عليرضا ديگر حركت نمی كند علائم حياتي او را چك كردم و متوجه شدم كه عليرضا جان باخته.

دوشنبه25/10:صبح اين روز پيكر بيجان عليرضا را زير سنگي كه زير آن خوابيده بوديم جا دادم و او را با تبر يخ مهار كردم و خود براي رفتن به سمت علم چال راهي شدم و شروع به تراورس كردن به سمت غرب و به جهت قله انگشت خدا كردم در همين حين پيكر بي جان مهدي را ديدم كه روي برفها زير يك قسمت نسبتا عمودي به ارتفاع 35 تا 40 متر افتاده بود و دسترسي به وي براي من امكان نداشت ... »

 

ضمن آنکه غافلگيری از بارش های سنگين و وضعيت جوی نامناسب در گزارش اول نيز جای خود را به اطلاع و آگاهی کامل از آن می دهد :

« ... پرويز كماسي در كمپ باقي ماند و مهدي عزيزي، عليرضا سليماني و من در ساعت 6.30 صبح كمپ را به قصد اجراي برنامه نهايي ترك كرديم (هواشناسي در اين روز اعلام كرد كه يك جبهه هواي سرد در حال پوشش دادن قسمتهاي غربي البرز مركزي است كه با مشورت مهدي وي اظهار كرد كه اين جبهه به منطقه ما نميرسد) ... »

 

اين تناقض گويی ها برای چيست و بنا بر کدام ضرورت صورت می گيرد ؟ آيا خلق روايتی سرراست ٬ دقيق و بی نقص از حادثه به دليل طرح حضور گروه آرش در کميته انضباطی فدراسيون و پاسخ گويی در قبال کشته شدن دو کوه نورد انجام شده است ؟ حقيقت ماجرا را در کجا بايد جست و جو کرد ؟

 

پيشنهاد خود را به گروه کوه نوردان آرش در يکی دو جمله خلاصه می کنيم : دغدغه و هراس از کميته انضباطی فدراسيون معنايی ندارد ! ضرورت آگاهی و احترام به شعور و افکار عمومی جامعه کوه نوردی ايران را جدی بگيريد و حقيقت ماجرا را بيان کنيد ! لطفا !

 

 

۲ـ پنهان کاری

 

عملکرد گروه کوه نوردان آرش در جريان حادثه ی خط الراس دوبرار در زمستان سال ۷۴ و کشته شدن يکی از اعضايش ـ  همايون محبوب ـ  مبتنی بر پنهان کاری و سکوت بود . جزئيات و ابعاد اين حادثه هيچگاه به روشنی برای افکار عمومی جامعه کوه نوردی بيان نگرديد . هيچ بررسی و نقدی در باره ی اشتباهات مسلم سرپرست اين برنامه ـ فريدون اسماعيل زاده ـ  در برپايی چادر روی رخ برف گير و نقاب ساز خط الراس دوبرار از طرف گروه آرش منتشر نشد . فقط سکوت ٬ پنهان کاری و تمسخر منتقدين با نوشتن جملاتی از اين دست : « و باز هم اين پرسش كهنه كه چرا ؟ چرايی در كار نيست . اين ورزش و تفريح نيست . بازی عشق و مرگ است . به مبارزه طلبيدن خود است و ممزوج شدن با عناصر سهمگين طبيعت است . كسانی كه دل به اين راه نداده اند به چون و چرا بر می خيزند ... در اين مسير ، سلامت جسم كه هيچ،تمـــامی جان هم ملاحظه ای است كه در مرتبه های پايين قرار دارد ...گاهنامه آرش » و حالا با اين سابقه درخشان (!!) در تمسخر و بی اعتنايی به افکار عمومی ٬ بار ديگر اين گروه با حادثه ی کشته شدن دو نفر از اعضايش روبرو شده است .

 

به چه دليل تاکنون از طرف گروه کوه نوردان آرش( توجه کنيد : از طرف گروه کوه نوردان آرش نه صحبت ها و اظهارات شخصی عباس محمدی ) کوچکترين واکنشی و يا توضيح و اظهار نظری و يا اطلاعيه ای رسمی در باره حادثه ی گرده آلمانها منتشر نشده است ؟ چرا بايد هيئت مديره انجمن کوه نوردان ايران به جای گروه کوه نوردان آرش به انتشار اطلاعيه و توضيح حادثه بپردازد ؟ آيا منطقی ست که حضور اکثريتی و پر رنگ آرشی ها در هيئت مديره انجمن کوه نوردان ٬ بتواند اين تشکل صنفی و دمکراتيک کوه نوردی ايران ( البته اين ادعايی ست که فقط در کلمات اساسنامه وجود دارد !!) را به سپر محافظ و پيشمرگ گروه کوه نوردی آرش بدل کند ؟

 

عملکرد انجمن در اين زمينه ٬ کمک به تداوم و بقای فرهنگی پوسيده و منحط نزد گروه های کوه نوردی اين سرزمين تلقی می شود . فرهنگ : پنهان کاری و سکوت ! پنهان کاری و سکوت تا حادثه ای ديگر ... و کشته هايی ديگر ... و روايت تلخ و مشمئز کننده ی اغلب تشکل های کوه نوردی ايران ٬ که همچنان ادامه دارد !  

 

۳ـ حکايت

احمد شاملو در مقدمه ی کتاب مرگ کسب و کار من است ( روبر مرل ) قصه ای قديمی را از کتاب مقدس  نقل می کند : « فاحشه ی بينوايی را سنگسار می خواستند کرد . عيسای مسيح رسيد و گفت : نخستين سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد ... خلق سرافکنده دور شدند !!‌ » حالا حکايت سرپرست جديد فدراسيون کوه نوردی ايران است که با انبوهی پرونده های نيمه تمام و مسکوت مانده ( گذاشته شده بهتر است !!) از حوادث برنامه های رسمی اين تشکل ( فدراسيون ) مانند حادثه ی کشته شدن محمد اوراز در جريان صعود گاشربروم و حوادث تيم بانوان در برنامه اورست مثل بحران ليلا بهرامی و صعود پنـــــهانی و غير قانونی پزشک تــــــيم و ... بعد از فاجعه ی علم کوه مصاحبه کرده و می گويد :

« ... به زودي كميته انضباطي درباره اين حادثه تشكيل مي‌شود كه مسئولان گروه آرش تهران بايد در اين جلسه پاسخگوی سوالات باشند ... »

فدراسيون و کميته انضباطی اش با توجه به سوابق درخشانی (!!) که هنوز از يادها نرفته است ٬ صلاحيت بررسی اين حادثه و احضار گروه کوه نوردان آرش را ندارد و عاقلانه تر آن است که مانند همان خلق ٬ سرافکنده دور شود !!

 

...............................................................................

پی نوشت :

همانگونه که باشگاه دماوندی ها در سال ۸۲  ٬ جشن پنجاهمين سالگرد تاسيس خود را بر ويرانه ی خاطره های ويکتوريا کيانی راد و امير احمدی برپا کردند ٬ اکنون گروه کوه نوردان آرش هم می تواند شمع های افتخار سی و هفتمين سالگرد تاسيس خود را بر سينه های دردمند و چشمان گريان بازماندگان مهدی عزيزی و عليرضا سليمانی بنشاند!! 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +


او و اين همه اشتباه ؟

« ... بارها شنیدم که می‌گفتند باورشان نمی‌شود که فلانی دیگر نیست و دیگر هیچ‌وقت نخواهد بود اما درک نمی‌کردم و درک نمی‌کردم چرا وقتی کسی از خنده‌های آدمی حرف می‌زند که دیگر نیست با تبسمی عجیب روی لب‌هایش مبهوت می‌ماند.نبودن مهدی عزیزی و دیگر هرگز نبودن او، باز هم انگار تعجب و عصیان ذهن از درک عمق مساله را برمی‌انگیزد. باز هم دلتنگی به سراغم می‌آید.

چرا مهدی عزیزی؟ چرا او که خوب می‌دانست چگونه روی دیواره فرز باشد، چگونه میانی‌ها را کنترل کند، چگونه در بدترین شرایط کارگاهی مطمئن بزند. او که فقط یک هم‌نورد خوب نبود بلکه یک فنی‌کار خوب هم بود که به هم‌نوردش اطمینان می‌بخشید.

او و این همه اشتباه؟ او و این همه سماجت بی‌دلیل؟... » 

 

نوشته های مهری جعفری در باره حادثه ی علم کوه

وبلاگ : بی هيچ ترسی از جاذبه زمين

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸٥
    پيام ها    +