برنامه های کوه در تابستان ۸۵

فهرست برنامه های کوه ٬ برای اجرا در تابستان ٬ منتشر شد .شرکت در اين برنامه ها برای کليه علاقمندان به کوه و کوه نوردی آزاد است . در صورت تمايل و دارا بودن آمادگی جسمانی لازم( با توجه به شرايط خاص هر برنامه) ، می توانيد با ارسال ايميل و ذكر شماره تماس خود اقدام نماييد :

sayeha@gmail.com

 

از وبلاگ پرسون :

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


۲۹ خرداد : سالروز درگذشت معلم عشق و آزادی !

 

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. والسلام

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


اندر عواقب تلاوت مغرورانه ی ياسين (!!) توسط فرشيد فاريابی

نقل از کوه نوشت :


چهارشنبه هفته گذشته فردی با نام « خواننده » ، کامنتی در پست < آغری داغ > در سرود کوهستان به مضمون زیر نوشت :

>> متاسف شده ام که مدتهاست ديگر حرفی برای گفتن نداريد و وبلاگ خود را به لينکدونی خبرگزاری ميراث فرهنگی تبديل کرده ايد . فرشيد جان ما لينک اين خبرگزاری را در فيوريت مرورگر خود ذخيره کرده ايم چرا بايد ّهمه را بار ديگر در وبلاگ شما بخوانيم ؟ البته شايد اين ساده ترين راه برای نشان دادن فعال بودن خود باشد اما به نظرم منطقی ترين روش برای نشان دادن اين است که ديگر حرفی برای گفتن نداريم . خسته شديم از بس متنهای اين خبرگزاری را در اينجا خوانديم يعنی واقعا هيچ حرفی برای گفتن نداريد؟ <<

و فاریابی در پاسخ چنین نوشت :

>> جناب خواننده . ببخشيد . واقعا متاسفم . اما من هم خسته شدم از زمزمه كردن ياسين ! قريب ۲ سال صريح ترين نقد ها را براي شما نوشتم . حوزه ي نخصصي خود را به ورزش تغيير دادم . خسارت فراواني متحمل شدم . از كرده ي خود هيچ ندامتي ندارم وآن را براي شكل گرفتن مقطعي از تاريخ كوه نوردي كشور بسيار مفيد مي دانم. باور دارم انتشار اخبار تكراري خبرگزاري ميراث بسيار براي اين جامعه بيشتر از توان تحليل ايشان است <<

همان گونه که می بینید ، در کامنت « خواننده » ، هیچ حرف یا کلمه بی ادبانه یا توهین آمیز به چشم نمی خورَد ؛ یک انتقاد ساده و دو سؤال منطقی از یک دوست یا لااقل فردی که احساس دوستی یا نزدیکی نسبت به فاریابی داشته است ( به عبارت « فرشید جان » توجه کنید ) ؛ اما در پاسخ فاریابی ، چند مطلب کلیدی به چشم می خورد :

1 - زمزمه کردن یاسین برای جامعه کوه نوردی قریب به 2 سال ؛

2 - نوشتن نقدهایی که مقطعی از تاریخ کوه نوردی کشور را شکل داده است ؛

3 - بالاتر بودن { سطح } اخبار تکراری خبرگزاری میراث از توان تحلیل جامعه کوه نوردی ؛

برای من و برخی دیگر که از مدت ها قبل ، نوشته های فاریابی را مطالعه کرده اند - برخلاف نظر افرادی با نام « ف-ش » و « آنا » که ممکن است به تازگی خواننده سرود کوهستان شده باشند - ، این شیوه از پاسخ گویی تبخترآمیز و فرافکنی از متن به حاشیه ، موضوع جدید و چندان عجیبی نیست ؛ بارها و بارها طی 2 سال گذشته چنین رفتاری را از وی مشاهده کرده ایم به گونه ای که اکنون می توان گفت این رویه در وی به صورت ملکه درآمده است و فاریابی را گریزی از آن نیست ؛ کامنت فخرفروشانه و معروف « کمال همنشین » وی ، یکی از نمونه هایی است که در سال گذشته با واکنش به جا و مناسب کوه نوردان مواجه شد و جمله تاریخی و به یاد ماندنی « ... تا به فرض < محال > اگر مرتکب نقصی هستم ... » او ، مهر تأییدی بر این رفتار ناشی از حس خودبزرگ بینی است ؛

پس از این کامنت ، افرادی با نام « بدون نام » و « باز هم خواننده » ، خواستار عذرخواهی فاریابی از خوانندگان وبلاگ شدند :

{ 1 } بدون نام :

>> قبلا مودب تر بودی جناب فاريابی لابد ميدونی اصطلاح ياسين خوندن برا چی بکار ميره ديگه مگه نه؟ حداقل يه عذر خواهی کردن نه تنها از خواننده مذکور بلکه از همه خواننده های وبلاگت به نظرت واجب نيست ؟ <<

{ 2 } باز هم خواننده :

>> مايه تاسف است که چنين راحت بخود اجازه توهين به خوانندگان وبلاگتان را ميدهيد!! ياسين را در گوش خر ميخوانند آقاي فاريابي . يعني اينقدر شما براي شنيدن حتي يک انتقاد دوستانه کم ظرفيت شده ايد ؟؟؟ يعني اينقدر خود را عالم و دانا و ديگران را خر فرض ميکنيد ؟؟؟ شما بي ادب ترين وبلاگنويسي هستيد که تاکنون برخورد داشتم واقعا ميگويم .اميدوارم حداقل شعور عذرخواهي داشته باشيد <<

حتی تذکر اشخاصی چون « عبدالله عزیزالهی » و « بابک ضیاء » - که دومی مطابق با اظهارات فاریابی از دوستان وی به شمار می رود و مثلاً به قول خودش برای او احترام قایل است - نمی تواند کوچک ترین تأثیری در حس تفاخر و خودبزرگ بینی فاریابی داشته باشد ( این نام ها قابل توجه کسانی باشد که همه منتقدان و یا مخالفان فاریابی را فدراسیونی می دانند ) :

{ 3 } عزیزالهی :

>> ... عبارت ( زمزمه کردن ياسين ! ) در کامنت پاسخ به یک خواننده به نظر من توهين آميز است. نیست ؟ اگر چه قبول دارم خسته اید. بخصوص اينکه مخاطبان شما در سرود کوهستان اغلب کوهنوردان هستند ... <<

{ 4 } بابک ضیاء :

>> فرشيد ؛ متاسف شدم از اين طرز برخوردت <<

اما فاریابی در پاسخ به عزیزالهی ، بدون توجه به اصل مطلب توجه داده شده - توهین آمیز بودن عبارت - چنین می نویسد :

>> جناب عزيزالهي خسته از اين جماعت هستم . بله . اما براي رفع خستگي است كه هر از چند گاهي دشت پَست زندگي را پُشت سر مي گذارم <<

و در پاسخ به بابک ضیاء ، به زیبایی پای در جای پای سوفسطاییان می گذارد تا اصل موضوع به حاشیه رانده شود :

>> جناب بابك ضيا . واقعا متاسفم كه متاسف شديد <<

و در پاسخ به « بی نام » ، ضمن تأیید افاضات قبلی ، ادعاهای آمیخته با عُجب دیگری را نیز به میان می کشد :

>> جناب بي نام آنچه كه بيان شد عين واقعيت است!
آنجا كه منطق و شعور نقد سالم جاري است هيچ يك از شما مدعيان ادب و منطق را توان ورود به مباحثه نيست
اما با كوچك ترين كلمه يا عبارت واجد ظرفيت جنجال همه علامه ي بحث و مباحثه مي شوند! ... <<

و در انتها در پاسخ به « باز هم خواننده » ، او و آن هایی را که هنوز باور ندارند وی بر فراز "دشت های پست زندگی" و در ملکوت و جبروت در حال طیران است ، از خواب غفلت بیدار می کند :

>> ... از كساني كه جملات قبلي من به آنها مربوط مي شود نه تنها عذر نمي خواهم بلكه بر اين نظر خود و بسيار نظرات ديگر منتشر شده و نشده ي خود در اين حوزه و خطاب به آنها تاكيد دارم ... <<

نکته جالب تر در این میان ، هواخواهی افرادی مانند « ف-ش » و یا بی تفاوتی دوست خوب  و زودجوشم - حمید بلوچ نژاد مجرد - در قبال توهین های آشکار فاریابی به جامعه کوه نوردی است که بدون توجه به اصل موضوع ، یا فقط حرف های دیگران - سنگ های بد گوهر - را « صد من = یه غاز » می شمارند و در عوض افاضه های فاریابی - کاسه زرین - را احتمالاً « یه نانومثقال = صدگیگا عقاب » ، و یا به دنبال « این همانی » آغری داغ و آرارات در این گیرودار هستند ؛

در ادامه ، « خواننده » خطاب به « ف-ش » می نویسد :

>> ... اما از هيچکدوم از اين سفسطه ها و آسمون و ريسمون بافتن شماها نميشه نتيجه گرفت که فرشيد فاريابی حق داره به خوانندگانش توهين کنه و اونا رو خر قلمداد کنه راه خوبی رو برای توجيه توهينهای صاحب اين وبلاگ و محکوم کردن اونايی که ........ پيدا نکردين . يعنی چی که هر کسی ظرفيتی داره ؟؟؟؟ خوب اينکه معلومه !!!!!!!! چرا حرفهای بی معنی می زنيد ؟؟؟ هر کسی يه ظرفيتی داره پس حق داره به ديگران توهين کنه ؟؟؟ کاش حداقل بلد بوديد وقتی سنگ کسی رو به سينه ميزنيد راه درستی را انتخاب کنيد !!!! يعنی يه عذر خواهی ساده اينقدر برای اين والا مقام فاريابی سخته ؟؟؟... <<

و « ف-ش » پاسخ می دهد :

>> خواننده محترم اگه فکر کردی ميتونی منم مثل فرشيد عصبی کنی خودتو عذاب نده من با اين حرفها عصبی نميشم در ضمن من نگفتم فرشيد حق داره به خواننده هاش توهين کنه اما اينکه گفتی يه عذرخواهی ساده برا فاريابی سخته با نهايت ادب به عرض ميرسونم عذرخواهی حتی ساده هم ارزش خاص خودش رو داره نميشه از هر کسی عذر خواهی کرد اينم باز برميگرده به همون بحث ظرفيت و اين چيزا <<

و بدین ترتیب نتیجه می گیریم که هم « خوانندگان وبلاگ » و هم « جامعه کوه نوردی که قریب به 2 سال ، یاسین برای آن ها زمزمه شده » ، در زمره کسانی هستند که نمی شود از آن ها عذرخواهی کرد که این "نشدن" هم به "ظرفیت" آن ها برمی گردد ؛

"کاسه زرین" در پاسخ به "سنگ بدگوهر" چنین ادامه می دهد :

>> جناب خواننده ! بدون شك مطالب اينجانب مستقيماً رفتار هاي ناهنجار شما را نشانه رفته است كه چنيين بي تاب شده ايد. منطق و كلمات بزرگ تر از قد و قواره ي خود را رها كنيد و در همان كلاس مخفي خود حاضر باشيد. اگر شما پاسخ هاي قبلي بنده را مرور كنيد كفايت مباحثه است . گويي همچنان اصرار داريد كه من واژگان برتابنده ي شما، كه مي رود باور كنم در خورتان است را تكرار كنم توان و تحمل داريد حضوراً خدمت برسم؟ <<

مطالب کلیدی نوشته بالا که به ضخامت لعاب های طلایی این کاسه می افزاید عبارت اند از :

1 - منطق و كلمات بزرگ تر از قد و قواره ي خود را رها كنيد ؛

2 - گويي همچنان اصرار داريد كه من واژگان برتابنده ي شما، كه مي رود باور كنم در خورتان است را تكرار كنم ؛

که البته من هرچه فکر کردم نتوانستم معنی و مفهوم عبارت « واژگان برتابنده ی شما » را مانند ده ها عبارت ساختگی ، بی معنی و نامفهوم دیگر در نوشته های منقوش بر کاسه زرین از گذشته تاکنون درک نمایم ؛ و صدالبته حتماً این عدم درک بنده "برمی گردد به همان ظرفیت و این چیزها" ؛

در انتها ، پس از آن که « خواننده » ، تلاش خود را برای افهام و تفهیم فاریابی بی فایده می بیند ، آینه را در مقابل وی می گیرد و سپس پای خود را از بحث خارج می کند :

>> باشه رها کنيم منهم خسته شدم از بس در گوش شما ياسين خواندم !!! ناراحت که نشدی ؟ اين همون ادبيات خودته!!! خوشت مياد ؟؟؟؟ <<

و فاریابی در پاسخ می نویسد :

>> البته كه ناراحت نشدم ! چون نقد شما اساسا به من ربط نداره . شما هستي كه از زور بي كاري دوست داري تو وبلاگ هاي كوه نوردي هر از چندي خودي نشون بدي و بري. ضمناً نمي دونم چرا اينقدر علاقه داري عباراتي را كه من هرگز به زبان نياوردم را به من نسبت بدي؟! همون اول هم گفتم هرچه مي خواهد دل تنگت بگو اگر به من ربط داشت كه جوابش را تقديم خواهم كرد. اگر فحاشي بود نسبت به ديگران و از اين فضا سوء استفاده شد حتماً آنها را پاك خواهم كرد و اگر بلاهت بود كه پاسخش معلوم است: سكوت <<

به پریشان گویی فاریابی در پاسخ بالا و همچنین موارد زیر توجه کنید :

1 - موازنه جالبی بین "نقد" و "خود را هر از چندی در وبلاگ های کوه نوردی از زور بی کاری نشان دادن و رفتن" وجود دارد ؛ بدین ترتیب با این تعریف جدید می توانید آن به اصطلاح نقدهای فاریابی را در مورد فدراسیون ، بازتحلیل کنید ؛

2 - فاریابی می گوید : "همون اول هم گفتم هرچه مي خواهد دل تنگت بگو" ؛ و من هرچه گشتم نتوانستم چنین جمله یا مشابه آن را در مجموعه کامنت هایی که در پست < آغری داغ > یا پست های پس از آن خطاب به « خواننده » نوشته شده ، پیدا کنم ؛

3 - "فحاشی" و "بلاهت" هم از آن وصله های ناچسبی است که اگر فاریابی بتواند به ضرب اتهام و حکم بدون محاکمه پاک کردن فله ای کامنت ها به « منتقد ادبی » بچسباند ، با انواع چسب های سنتی ( سریش ) و مدرن ( پلیمری ) و وسایل دوخت و دوز و بخیه نخواهد توانست حتی برای دقیقه ای دامن « خواننده » را به آن بیالاید ؛ مگر آن که برفراز آن "دشت های پست زندگی" و در عالم توهم ، آن دو را یک نفر فرض کرده باشد ؛

و در نهایت « بابک ضیاء » ، پس از آن که فاریابی طی این مدت ، موضوع اصلی را با حاشیه پردازی منحرف کرد ، توجه وی را به 2 نکته اساسی جلب کرد :

>> جناب فاریابی ، اصل مطلب چه می شود؟ از نظر من نحوه پاسخگویی شما به انتقادی که از وضعیت وبلاگتان شد، جای تعجب و تاسف دارد. امیدوارم پس از پرداختن به مسایل حاشیه ای به میزان مطلوبتان، مجالی هم برای توضیح در این زمینه باقی بماند <<

و آن دو نکته عبارت اند از :

1 - اصل مطلب ، پاسخ گویی و نحوه آن ؛

2 - پرداختن به مسایل حاشیه ای به میزان مطلوب تان ؛ دقت کنید : « به میزان مطلوب تان » ؛

آیا او این بار خواهد توانست این دو نکته اساسی رانه از زبان یک منتقد یا مخالف یا دشمن بل از لسان یک دوست پذیرا شود ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در این گفت وگوها برگ های زرین دیگری به کارنامه افتخارات و تفاخرات فاریابی افزوده شد ؛ چند صباحی است که وی مشغول تراشیدن بت برای جماعت کوه نوردان بنی اسرائیل است ؛ اما حالا که این جماعت توجه لازم را به دست ساخته ها نشان نمی دهند ، چاره ای نیست تا او خود وارد صحنه شود ؛ ما هم ناگزیر هستیم از این که دست بر سینه بگذاریم و بگوییم :

فـــاریـــابـــی کـــبـــیـــر ؛ « تـــــفـــــرعـــــن » ات مـــبـــارک ؛

کم کم باید به فکر تهیه « موم » و تصرف دامنه های « هرم داغ » باشید ؛ فرصت زیادی باقی نمانده است ؛ باشد که با شکل دادن مقطعی از تاریخ ، خود را برای آیندگان جاودانه سازید ؛

منتقد ادبی ـ قسمت پيام های خوانندگان وبلاگ کوه نوشت

جمعه ۲۶/۳/۸۵

 

کلاغ ها :

عصبيت ٬ نابخردی ٬ احساس خود بزرگ بينی کودکانه و اهانت های فرشيد فاريابی در مواجهه با انتقاد ساده ی يکی از خوانندگان وبلاگش ٬ تعجب ما را برانگيخته است !  او نبايد در مقابل هر انتقاد ساده ای ٬ اين گونه اختيار از کف داده و به خود اجازه ی اهانت های آشکار به خوانندگان نوشته هايش ( يا به عبارت بهتر : پست های copy&paste وبلاگش ) را بدهد . آيا او جرات و شهامت يک عذرخواهی ساده را خواهد داشت ؟ يا همچنان ...

.................................................................................

 

در حاشيه :

ـ به تازگی فردی با نام مستعار «حميد .ب» ايميلی را برای کلاغ ها ارسال داشته و در آن به ما نسبت به هر گونه ارتباط و دوستی با فاريابی هشدار داده است !! تکرار چندين باره ی کلماتی مانند شنيده ام  و می گويند و ... پيرامون نکات و جنبه های زندگی شخصی فرشيد فاريابی در نامه ی اين فرد ناشناس ( و البته به نظر سخت آشنا !!) ما را بر آن داشت ايميل ارسالی اش را تا انتها نخوانده ٬ روانه ی سطل زباله کنيم !! 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


از وبلاگ امير بهرامی :








تصویر گویاست . از گاما بگ خبری نیست !

بیمار در کماست . امکانات پزشکی عبارتند از : گوشی ، سرم ، قدری دارو ، کیسه خواب اضافی !


و چنگال !!!


تیم پزشکی ! ، شادمان! ، پس از صعودی موفق! ، بر سر بیمار حاضر است .

ولی.... ،

مردی که چنگال به دست دارد کیست ؟ مردی که چنگال به دست دارد به چه می اندیشد ؟ با چنگال قرار است چه حرکتی جهت بهبود حال بیمار انجام دهد ؟

بله ، درست حدس زدید .

او رئیس است . رئیس وقت ! ؛ رئیس ، صادق آقاجانی .

بله درست حدس زدید .

رئیس با چنگال تست میکند که آیا حس درد در بیمار وجود دارد یا خیر! . هنوز رئیس باور ندارد بیمار در کماست ! . قطعا تشخیص رئیس بهترین تشخیص است ! ، حتی در امور پزشکی! . پس فقط باید رئیس را تایید کرد تا حضوری مستمر داشت . شاید هم تایید تشخیص رئیس ، از این جهت که اصلا تشخیص دیگری وجود ندارد!

چگونه است که یک پزشک (؟!) - محمود گودرزی - اجازه میدهد تا رئیس در کارش مداخله کند ؟ مگر، هم او نبود که ساعاتی قبل تر ، دست یاری پزشکانی متخصص ، با وجدان و انسان دوست از بلاد کفر! را قطع ! کرده بود و اقدامات درمانی انجام شده از جانب آنها را غیر ضروری؟!
آری ، در فرهنگ این مردمان اینگونه است که رئیس از تمامی علوم آگاه است . نباید با رئیس مخالفت کرد . باید همیشه رئیس تایید شود تا حضور استمرار یابد!

ای کاش مقاله نویس ارزشمند ! ، کسی که به تعریف خودش! ، مقاله هایش در کنفرانس های بین المللی بسیار مورد توجه قرار میگیرد ! – حمید مساعدیان را میگویم که او را نیز پزشک میخوانندش! – مقاله ای هم در خور، در باب کاربرد چنگال در پزشکی نوین می نوشت ! تا هم رئیس را بیشتر خوش آید ! و هم پزشکی نوین گامی به جلو بردارد!

باید برای جامعه پزشکی گریست . باید برای کوهنوردی گریست . باید برای مردم ، که چنین قهرمانانی دارند گریست . وای بر جوانان آینده این مملکت که چنین الگوهایی خواهند داشت .

وبلاگ : از صعود اورست تا سقوط انسانيت

.................................................................................

کلاغ ها :

افشاگری های امير بهرامی عليه ی بی کفايتی  مديران و مسئولين فعلی فدراسيون کوه نوردی  ابعاد جدی تری يافته است .  عکس ها را با دقت ببينيد ! حالا ديگر همگان از تمامی قضايای پشت پرده ی  برنامه ی اورست سال گذشته ی کوه نوردان دولتی ايران ( از ماجرای فرمايشی بودن اردوهای انتخابی و گزينش های از پيش تعيين شده ٬ مانند وقتی رضا زارعی نام همسرش رويا غضنفری را بدون هيچ توضيحی به افکار عمومی در ليست انتخابی قرار داد ٬  تا وضعيت به شدت نگران کننده و بحرانی ليلا بهرامی هنگام صعود و بی مسئوليتی و ولع حريصانه ی پزشک تيم برای صعود و رها کردن او و يا تا ماه ها دروغ گفتن به مردم و رسانه ها پيرامون اسامی و تعداد صعود کنندگان و ... ) آگاهی يافته اند ٬ اما اينکه صادق آقاجانی ( رييس فدراسيون کوه نوردی  و سرپرست تيم اعزامی سال گذشته ی اين فدراسيون به اورست ) با چنگال !!! مشغول انجام چه عملياتی بروی ليلا بهرامی و در آن وضعيت بحرانی اش می باشد ٬ نکته ای عجيب و غير قابل درک است !! آيا کسی می تواند توضيح دهد هدف اين آدم از قرار دادن پشت چنگال روی پوست صورت ليلا بهرامی چيست ؟! و يا به چه حقی به خودش اجازه ی دخالت در امور پزشکی و معاينه ی بيمار را داده است ؟!

اين عکس ها و نبوغ خارق العاده ی صادق آقاجانی در کشف قابليت های فوق العاده ی چنگال (!!) می توانست موضوع جذابی برای يک طنز تمام عيار و گزنده باشد ٬ اما نه ! ديگر جايی برای طنز نيست . با امير موافقم : ...  باید برای جامعه پزشکی گریست . باید برای کوهنوردی گریست . باید برای مردم ، که چنین قهرمانانی دارند گریست...

ـ گام های ستودنی امير بهرامی در پاسداری و دفاع از ارزش های فراموش شده ی انسانی به حمايت نياز دارد . از او دريغ نکنيد !

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


مقايسه ی دو روش فرود !

منصور احمدی طی يادداشتی در وبلاگ انجمن کوه نوردی دانشگاه پلی تکنيک به مقايسه ی دو روش فرود پرداخته است . خواندن اين يادداشت جالب و همچنين نظرات قابل توجه و سودمند بابک ضيا در قسمت پيام های خوانندگان را می توان به کليه کوه نوردان توصيه نمود .

وبلاگ انجمن کوه نوردی دانشگاه پلی تکنيک:

http://www.autclimbing.blogfa.com

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


صعود آناپورنا به دماوند !

دماوند هميشه برای من يک رويای شيرين بوده است. رويايی که تابه حال سه بار آن را به واقعيت تبديل کرده ام اما اگر هزار بار هم به واقعيت تبديل شود باز برای من همان شيرين ترين رويای کوهنوردی است...

از وبلاگ : آناپورنا

http://anapourna.persianblog.ir

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


جوپار : مظهر زيباترين غرور کوه ها !

از وبلاگ : زمين ٬ ترانه ای عاشقانه ...

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


حکايت ياسين !!

در قسمت پيام های خوانندگان وبلاگ سرود کوهستان متعلق به فرشيد فاريابی و در پست آغری داغ ٬ گفت وگوی (!) جالبی وجود دارد :

خواننده :

متاسف شده ام که مدتهاست ديگر حرفی برای گفتن نداريد و وبلاگ خود را به لينکدونی خبرگزاری ميراث فرهنگی تبديل کرده ايد . فرشيد جان ما لينک اين خبرگزاری را در فيوريت مرورگر خود ذخيره کرده ايم چرا بايد ّهمه را بار ديگر در وبلاگ شما بخوانيم ؟ البته شايد اين ساده ترين راه برای نشان دادن فعال بودن خود باشد اما به نظرم منطقی ترين روش برای نشان دادن اين است که ديگر حرفی برای گفتن نداريم . خسته شديم از بس متنهای اين خبرگزاری را در اينجا خوانديم يعنی واقعا هيچ حرفی برای گفتن نداريد؟

فرشيد فاريابی :

جناب خواننده . ببخشيد . واقعا متاسفم . اما من هم خسته شدم از زمزمه كردن ياسين ! قريب ۲ سال صريح ترين نقد ها را براي شما نوشتم . حوزه ي تخصصي خود را به ورزش تغيير دادم . خسارت فراواني متحمل شدم . از كرده ي خود هيچ ندامتي ندارم وآن را براي شكل گرفتن مقطعي از تاريخ كوه نوردي كشور بسيار مفيد مي دانم. باور دارم انتشار اخبار تكراري خبرگزاري ميراث بسيار براي اين جامعه بيشتر از توان تحليل ايشان است.

بدون نام :

قبلا مودب تر بودی جناب فاريابی لابد ميدونی اصطلاح ياسين خوندن برا چی بکار ميره ديگه مگه نه؟ حداقل يه عذر خواهی کردن نه تنها از خواننده مذکور بلکه از همه خواننده های وبلاگت به نظرت واجب نيست ؟

بازهم خواننده :

مايه تاسف است که چنين راحت بخود اجازه توهين به خوانندگان وبلاگتان را ميدهيد!! ياسين را در گوش خر ميخوانند آقاي فاريابي . يعني اينقدر شما براي شنيدن حتي يک انتقاد دوستانه کم ظرفيت شده ايد ؟؟؟ يعني اينقدر خود را عالم و دانا و ديگران را خر فرض ميکنيد ؟؟؟ شما بي ادب ترين وبلاگنويسي هستيد که تاکنون برخورد داشتم واقعا ميگويم .اميدوارم حداقل شعور عذرخواهي داشته باشيد

................................................................................

کلاغ ها :

عصبيت و توهين فرشيد فاريابی به خوانندگان وبلاگش هم روشن است و هم عجيب ! و البته خود او بايد در اولين فرصت ممکن عذرخواهی رسمی اش را منتشر کند . اما نکته ای که درک آن برای کلاغ ها کمی سخت است ٬ نگرش اغراق آميز فرشيد فاريابی  به خودش و دوستانش می باشد . فاريابی در مورد عباس جعفری ـ که او را استاد و مربی خود معرفی می کند ـ چنين می نويسد : ... از نام های مطرح در اکسپديشن جهانی و از چهره های تاثير گذار در کوه نوردی ايران ( نکته ای که حتی در قالب شوخی و طنز هم نمی گنجد ) ... و در مورد عملکرد خودش نيز قضاوتی اين گونه دارد : ...از كرده ي خود هيچ ندامتي ندارم وآن را براي شكل گرفتن مقطعي از تاريخ كوه نوردي كشور بسيار مفيد مي دانم... به نظر شما با اين نتيجه گيری و قضاوتی که فاريابی در مورد عملکردش دارد ديگر چه حرفی برای گفتن باقی می ماند جز : خسته نباشيد فرشيد جان ؟!

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


گزارش تصويری از دنا !

صعود کوه نوردان انجمن کوه نوردی دانشگاه پلی تکنيک تهران به خط الراس دنا :

نقل از وبلاگ :http://www.autclimbing.blogfa.com

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


در سالگرد دروغ بزرگ فدراسيون کوه نوردی !

روايت امير بهرامی از افتــــضاح و دروغ بزرگ فدراسيون کوه نوردی ايران پيرامون صعود مخفيانه ی پزشک تيم اعزامی ( محمود گودرزی ) در بهار سال گذشته به قله ی اورست چنين است :

رسیدن به رویای دیرین ; دستیابی به آنچه دست نیافتنی مینمود ; اوج شادی و بالا رفتن دست ها . دست هایی که تعلیم دیده اند تا زندگی ببخشند!.

ایستادن بر فراز اورست زیباست .
ایستادن بر فراز اورست غرورانگیز است .
ایستادن بر فراز اورست افتخار است.


اما این عکس ، حکایتی دیگر دارد...!


" دستها را در گوشه تاریک غار ، در چشمه باید شست! "

 

نقل از وبلاگ : از صعود اورست تا سقوط انسانيت

 

کلاغ ها :

تنها يک چيز در باره ی اين عکس می توان گفت : نفرت انگيز است ! بی وجدانی و ولع حريصانه ی پزشک تيم برای استفاده از بودجه و امکانات دولتی و به هر قيمت ممکن ٬ نفرت انگيز است !  رها کردن بهرامی و سلماسی  در آن شرايط دشوار و بحرانی شان ٬ نفرت انگيز است ! مخفی نگه داشتن خبر صعود پزشک تيم از طرف مديريت فعلی فدراسيون کوه نوردی و تا ماه ها دروغ گفتن به افکار عمومی پيرامون تعداد و اسامی صعود کنندگان ٬ نفرت انگيز است ! برای عملکرد صادق آقاجانی ــ رييس فدراسيون کوه نوردی ـ در اين زمينه ٬ هيچ واژه ی گويا تر و صادق تری را نمی توان يافت : نفرت انگيز !!

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


از وبلاگ پرسون :

يک شنبه ۷/۳/۸۵ ـ برگزاری کلاس : نقشه خوانی و جهت يابی در کوهستان(قسمت دوم)

برای اعضای انجمن کوه نوردی دانشگاه پلی تکنيک

 

دوشنبه ۸/۳/۸۵ ـ برگزاری کلاس : اصول تغذيه در ورزش های استقامتی

برای اعضای گروه کوه نوردی دانشکده مکانيک ( دانشگاه پلی تکنيک )

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +


اعتراض به تخريب محيط زيست!

 
 
همايش زيست محيطي حمايت از محيط زيست كلاردشت، جمعه پنجم خردادماه در محل حسن كيف كلاردشت، برگزار شد. در اين همايش كه به دعوت شوراي شهر كلاردشت، انجمن حمايت از محيط زيست كلاردشت و انجمن كوهنوردان ايران برگزار شد، نمايندگان تعداد زيادي از سازمانهاي زيست محيطي و كوه‌نوردي گردهم آمده و در مورد مشكلات زيست محيطي منطقه كلاردشت به گفت‌و گو و اظهار نظر پرداختندو بيانيه‌اي را در اين ارتباط صادر كردند.  شركت كنندگان در همايش زيست محيطي حمايت از كلاردشت، خواستار توقف فعاليتهاي مخرب زيست محيطي بويژه فعاليت اقتصادي معدن‌كاري در اين منطقه شدند. آنان واگذاري 150 هكتار از جنگلهاي كلاردشت را به پيمانكار آزادراه تهران شمال غيرقانوني دانسته و خواستار برخورد سازمان بازرسي كل كشور با موضوع شدند.
كلاردشت استان مازندران با دارا بودن آب و هواي معتدل كوهستاني و چشم‌اندازهايي از جنگل ، چمنزار و كوههاي بلند برف‌پوش، از مناطق كم مانند ايران است كه از سال 1345 در طرح جامع به عنوان يك منطقه گردشگري تعريف شده است. اين همايش در فضاي باز جلوي بيمارستان در دست احداث كلاردشت، با حضور 500 نفر از اهالي كلاردشت و نمايندگان چندين سازمان غيردولتي زيست محيطي و كوه‌نوردي نقاط مختلف كشور برگزار شد. رييس شوراي شهر كلاردشت، رييس تربيت بدني كلاردشت، دبير شبكه سازمانهاي غيردولتي زيست محيطي تهران و عضو شبكه سازمانهاي زيست محيطي كشور، رييس هيات مديره انجمن كوهنوردان ايران، مسئولان باشگاههاي كوهنوردي قديمي تهران، راهنمايان كوهنوردي با سابقه كلاردشت، مسئول انجمن حفظ محيط كوهستان، مدير گروه ديده‌بان كوهستان، اعضايي از جبهه سبز ايران، از اعضاي شركت كننده در اين همايش بودند.
گروههاي ديگري از شهرهاي مختلف كشور نيز با ارسال نامه و نمابر از اين همايش پشتيباني كردند. عباس محمدي، دبير انجمن گروه ديده‌بان كوهستان گفت: «توسعه ناموزون اقتصادي در كلاردشت نيز همانند بسياري از ديگر مناطق كشور به تخريب چشمگير محيط زيست منجر شده است.» وي معدن كاري در اين منطقه گردشگري را از نمونه‌هاي ناديده گرفته شده محيط زيست در طرحهاي توسعه خواند و گفت: «از اواخر دهه  60، براي برداشت سنگهاي گرانيت، چيني و .. گمانه‌زنيهاي گسترده‌اي در بالادست كلاردشت شروع شد.در جريان اين كاوشها، ده‌ها كيلومتر جاده غير اصولي و غير ضروري ساخته شد كه نتيجه آن آسيب ديدن شديد جنگل و مرتع، رانشهاي قابل توجه در شيبهاي كوهستاني و گل‌آلود شدند رودخانه حفاظت شده سردابرود بوده است.» محمدي، ايجاد جاده‌ها را در كلاردشت، تنها موجب تسهيل زمين‌خواري و ساخت و ساز در عرصه‌هاي طبيعي و نيز تسهيل ورود دام به ميزاني بس فراتر از ظرفيت مراتع دانست. وي اظهار داشت: «تبديل منابع طبيعي و زمينهاي كشاورزي به عرصه‌هاي ساخت و ساز، ساختمان‌سازي در كلاردشت بدون هيچ طرح و برنامه سنجيده شده، يا مخدوش شدن چشم‌انداز كلي منطقه در محاسبه نيامده است.» اين كارشناس محيط زيست، آلودگي محيط، بورس بازي زمين و افزايش جمعيت ساكن و مسافر را سبب افزايش فوق العاده نخاله‌هاي ساختماني و زباله‌هاي خانگي در اين منطقه خواند و گفت: «در حال حاضر بسياري از اين زباله‌ها در رودخانه سردابرود يا محيطهاي ديگر رها مي‌شود و مقدار بيشتري توسط شهرداري كلاردشت جمع‌آوري و در كيلومتر 20 جاده عباس‌آباد در داخل جنگل تخليه مي‌شود.» وي هويت زدايي در معماري را از ديگر مشكلات بوجود ‌آمده در كلاردشت خواند و گفت: «در ساخت و سازهاي دو سه دهه اخير، تقريبا هيچ‌‌گونه توجهي به سنتهاي ساختمانسازي منطقه نشده و هيچ محدوديتي در كاربرد مصالح مختلف يا نماسازيها اعمال نشده است.» رييس گروه‌ ديده‌بان كوهستان گفت: «در حال حاضر، كلاردشت به مجموعه‌اي از ساختمانهاي رنگ‌به رنگ و بي‌هويت بدل شده و تفكيك زمينها با ديوارهايي از بلوك سيماني، دشت و تپه‌ها را آبله رو ساخته است.» وي با اشاره به امضاي بيانيه‌اي در ارتباط با حمايت از منابع طبيعي كلاردشت توسط شركت كنندگان در همايش ياد شده گفت: «در اين بيانيه از شهرداري، شوري شهر كلاردشت و مقامات ديگر خواسته شده تا از ساخت و سازهاي بي‌رويه در اين منطقه، جلوگيري كنند و در ارايه پروانه‌هاي ساختماني و خدمات شهري، ضوابط زيست محيطي و توسعه پايدار را در نظر داشته‌ باشند.» در ابتداي اين بيانيه‌آمده است: «ما امضا كنندگان همگام با اهالي كلاردشت، اعلام مي‌كنيم كه حوزه ابخيزداري رودخانه حفاظت شده سردابرود و كوهستان كم‌نظير علم كوه كه بخشي از آن عنوان اثر طبيعي ملي دارد، جزو ميراث هاي زمين‌شناختي و سرمايه‌هاي طبيعي ايران است و نبايد در آن فعاليتهاي مخرب زيست‌ محيطي انجام شود.» در گوشه‌ديگري از اين بيانيه با تاكيد بر ارزشهاي بوم شناختي و قابليتهاي گردشگري كلاردشت و علم كوه آمده است: «با توجه به لزوم رضايتمندي جامعه محلي از طرحهاي توسعه اقتصادي و با در نظر داشتن نقش مهم پوشش مرتعي و جنگلي در حفظ پروت كلاردشت كه همانا طبيعت منطقه است، خواستار تعطيلي فعاليتهاي معدن كاري در كلاردشت هستيم.» همچنين در ادامه اين بيانيه از سازمانهاي جنگلها و مراتع، حفاظت محيط زيست، ميراث فرهنگي و گردشگري و شيلات خواسته شده است كه به منظور تضمين بهره‌برداري پايدار از منابع طبيعي و جاذبه‌هاي كلاردشت، با استفاده از اقتدار قانوني خود، فعاليتهايي را كه با ارزش هاي اين منطقه مغايرت دارند، متوقف كنند.»
 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +