در ستايش شور وبلاگی ...

 

بی هيچ ترسی از جاذبه زمين : شوری آميخته با کوه و فلسفه و ادبيات !

« ماهیچه‌های بازوان تو بی‌حالند.

گویا کمی هم بوی مریضی می‌دهند.

آنها چه می‌خواهند هفته‌ای یک‌بار فشار، هفته‌ای فقط یک بار.

نه، هیچ متنی درمانی برای ملال ماهیچه‌های تو نیست.

شدت فشار تا آستانه درد، این همان چیزی است که رهایشان می‌کند،

آرامشان می‌کند و تسکینشان می‌دهد.

درد اسیدلاکتیکی، فشار،  فشار تا مرز توانستن و نتوانستن.

ماهیچه‌های تو بی‌تابند.

هماهنگی با مغز در آزمودن و تجربه، در نمایش تکنیک، قدرت، استقامت و سرانجام صعود. »

http://www.law-lit.blogfa.com

 

 

نوپتسه : شوری آميخته با دغدغه های بی پايان !

 

« کوهنوردی هنر تطبیق با شرایط و هماهنگی با کوهستان است. فکر میکنم نهایت خودخواهی است که برای آسایش خود کوهستان را با خود تطبیق دهیم. مهم نیست پناهگاه ساده باشد یا پیچیده. ده متر یا صد متر. هر دو در نهایت یک وضعیت را پدید می آورند...گاهی مسائل از فرط پیش پا افتادگی فراموش میشوند. یاد پیکری افتادم که متاسفانه بدون کمترین مخالفت از سوی جامعه مرده پرست کوهنوردی ایران و نیز فدراسیون بی رمق کوهنوردی به بالای بام ایران حمل شد. اما تمام کسانی که در یک روز تابستانی به دماوند صعود کرده بودند و احتمالاً در صحبت های خصوصی حرف از مخالفت با دستکاری و تغییر چهره کوهستان میزنند، برای عکس یادگاری گرفتن در کنار این مجسمه تا پای جان با هم رقابت میکردند!! »

http://noptse.persianblog.ir

 

 

جای رسيدن : شوری متمايز و آميخته با هنر !

 

« ... مسیر پر پیچ و خم و زیبای جنگلی رو به سمت ییلاق منطقه طی کردن. جنگل داشت رو به پاییز میرفت و رنگها رو به زرد. هاله کدر مه همه چی رو پوشونده بود و این زیبایی مات به تصور شبیه تر بود! دریای سفید مه با امواج به سکون رسیده، کم کم پایین رفت و زیر پایشان قرار گرفت. یه جایی برای گرفتن عکس از ماشین پیاده شدن. نگاه تا دور دست ادامه داشت. تمام تنالیته های ابهام رو میشد تو این حجم شیری دید. میشد با رویا سر کرد ودر این دریا فرو رفت، اما بلاخره یه جایی به کابوس واقعیت خواهی رسید. نه! حتی تصور اینکه دروغی بیش نیست، آزار دهنده بود. " باید به ظاهر فریبنده اش اکتفا کرد، حداقل راحت تر میشه ادامه داد "...»

http://jaye-residan.blogfa.com

 

 

طنز کوه : شوری آميخته با اروتيسم ٬ لودگی و سياست !

 

« حكايت همين گشايش مسير اراكي ها بود در علم كوه كه اين دفعه بر عكس انجام شده خب شده باشه در هر صورت گشايش كه شده !!! نه تنها گشايش كردند كه گشادش هم كردند تا همنوردان راحتر برن و بيان .جاي خالي يك مسير هم كه به قول خودشون حس مي شده! امان از اين احساسات كه آدم رو به چه كارهايي وا مي داره  خصوصا كه از نوع لطيفش باشه .حالا اين جاده تهران اراك كه بود. گر و گر هم اراكيهاي عزيزدارند سواره و پياده خودشون  رو به تهران مي رسونند و مقيم مركز مي شند حالاچرا اراكيهاي مقيم خود اراك  احساس يك گشايش ديگه بهشون دست داد ما نمي دونيم اما بعضي از اين كوهنوردهاي آماتور! و بي جنبه!و فاقد تخصص!و پيرو اين نصيري  هم گفتند ما تا حالا نديديم گشايش مسير از بالا انجام بشه و هميشه از پايين بوده! والله از شما چه پنهون ما هم مي دونيم و تجربتا هم به اين مسئله رسيديم كه گشايش مسير هميشه از پايين! بوده و گرنه بالا كه خودش خود بخود بازه!واسه همين هميشه از پايين گشايش مسير مي كنيم .واقعش به اين فكر مي كرديم كه خب نميشه به همين سبك اورست و دماوند همه رو از بالا به پايين فتح كرد با هلي كوپتر بريم بالا پياده شيم بعد برگرديم پايين خب اينم يه نوع گشايش مسيره ديگه...»

http://tanzkooh.blogfa.com

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


ابيانه : روستائی سرخ و تاريخی !

ابیانه روستایی تاریخی در نزدیکی کاشان است. این روستای سرخ فام در سرتاسر سال و به ويژه در زمان اعیاد و مناسبت های سنتی، ایرانگردان و جهانگردان فراوانی را به خود جذب می کند. ابیانه از قدیمی ترین روستاهای ایران است، دروازه تاریخ ایران خوانده شده و خرابه های به جا مانده از یکی از بـــرج و باروهای دوره ساسانی بر فراز آن خودنمایی می کند. عکس های زیر را حسن سربخشیان، عکاس خبرگزاری اسوشیتدپرس از ابیانه تهیه کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از : BBC

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


مسير اراکی ها در ديواره علم کوه : ادامه ی نظرات و ديدگاه ها !

عباس ثابتيان :

راستش وقتی این گزارش را در پیک لجور خواندم دچار گیجی و تردید شدم که آیا گشایش مسیر بر روی دیواره از بالا به پایین در جهان دیواره نوردی متداول است ؟ به منابعی گوناگونی مراجعه کردم و دیدم همه جا مسیر های نو را از پایین به بالا باز میکنند ولی با وجود این در درستی این روش کمتر ، و بیشتر به کمبود اطلاعات خودم شک کردم.
انتشار این پست توسط کلاغها نشان داد که ظاهرا چنین شبهه ای بین سنگ نوردان قدیمی و قهار نیز وجود دارد چرا که در بین وبلاگ های زیادی که مرور میکنم هیچ اظهار نظری در این خصوص ندیدیم...اما سوال :آیا ما اجازه داریم هر جا که نامی از ما نیست بلافاصله دست به کار شده و مسیر تازه به نام خود باز کنیم ؟ از بالا به پایین به دلیل نبود تاکتيک و خسته میشویم و یا حتی از پایین به بالا؟ سنگ نوردانی را دیده ایم که مخالف زخمی کردن سینه کوهستان و نصب رول و ثابت بر روی آن هستند ، ابزارهای غیر مخرب بکار میگیرند و حتی از گچ نیز با اکراه استفاده میکنند ، آیا این روش نباید تا جای ممکن در بین سنگ نوردان رایج گردد؟ و سوال دیگر اینکه آیا بهتر نیست گاهی چنین هزینه ها و زمان و انرژی را برای تعویض رول ها و ثابت های قدیمی و فرسوده و ایمن سازی مسیرهای موجود به کار ببندیم تا حوادثی مانند آنچه در آغاز سال 86 بر روی دیواره شروین اتفاق افتاد تکرار نشوند ؟

 

کوه نورد مشهدی:

... تيم هاي اروپائي وقتي روي علم كوه فعاليت مي كردن مسير رو كاملا با ابزار صعود كردن و وقتي مسير تموم شد حتي يه ميخ هم از خودشون به جا نمي ذاشتن حالا ما بعد از چند سال تو كف موندن مي يائيم و با دلر مسير رول مي كوبيم و اسمشو مي زاريم گشايش مسير و ادعا مي كنيم به خاطر نبودن مسير به نام ما بوده مگه لهستاني ها چندتا ميخ و رول از خودشون بجا گذاشتن كه مسير به نام اونها ثبت شده؟ صعود يه مسير براي اولين بار يعني ثبت شدن اون مسير به نام صعود كننده حالا وقتي قدرت صعود كامل با ابزار رو نداريم بايد با نردبان بالا بريم؟ واقعا دنيا در حال پيش رفت و ما در حال پس رفت هستيم.

 

عباس محمدی :

جای تاسف است که پس از سال ها رکود در کار مسيرگشايی روی ديواره ی علم کوه ، چنين عمل ضد اخلاقی و ضد کوه نوردی را روی ديواره می بينيم . انتظار دارم که جامعه ی کوه نوردی واکنش مناسبی به اين عمل نشان دهد . کارگذاری بيش از ۲۰۰ عدد رول ، در يک مسير سيصد و چند متری ، چيزی فروتر از انحطاط است ...  طناب انداختن از بالا برای بررسی يک مسير و سپس صعود آزاد آن از پايين ، روشی است که به ويژه در کارهای سنگ کوتاه و ورزشی ، متداول است . اما چنين کاری روی ديواره های بلند و به قصد ساده سازی و سوراخ کاری مسير ، مغايرت کامل با اخلاقيات کوه نوردی دارد . از نظر امنيت مسيرهای علم کوه ، يادآور می شوم که تاکنون هيچ کس روی این ديواره بر اثر نبود رل پانچ دچار حادثه نشده است و کسانی که از این دیواره سقوط کرده اند ، کلا به دليل اشتباهات شخصی (subjective) بوده است . نهايت خودخواهی است اگر بخواهيم برای ارضای خودمان ، با درل به جان يک ديواره ی منحصر به فرد کشور بيفتيم .

 

بدون نام:

... چه خوبه ادما به هر کاری در هر زمينه ای منصفانه قضاوت کنن.آیا گفتین ما الان یه مسیر ایمن توی اون دیواره مخوف داریم؟ آیا شما که وظیفه اطلاع رسانی داری ۴ تا مطلب راجع به گشایش نوشتی.شما برای کوهنوردی اين مرز و بوم چی کار کردین که حالا به خودتون اجازه میدین بدون مطالعه کار یه عده رو زیر سوال ببرین؟ . در ضمن آقای محمدی چرا اينقدر جزم برخورد مي کنین.بابا ضد کوهنوردی و انحطاط چيه؟اخه مگه ميشه توی مسيری که همش فيسه و رکابه هر طولی رو ۵ تا رول زد.کاره اينا چيزی از ارزشه کارای شما کم نميکنه...

 

دوستان اراکی در مقدمه گزارش و در توجيه فعاليت خود نوشته اند : ... جای خالی مسيری به نام اراکی ها حس می شد !! بسيار خوب , حرفی نيست . اما شما فقط در نظر بگيريد دوستان کرمانی و اصفهانی و خوزستانی و مازندرانی و خراسانی و آذربايجانی و ... ماهم روزی به همين نتيجه ساده و طبيعی برسند که بله جای مسيری به نام آنها بسيار خالی ست !! و بعد در عملکردی راحت طلبانه ( فرود از بالا ) اقدام به مثلا گشايش مسير نمايند!! می توانيد تصور کنيد حاصل آن چه ابعاد فاجعه آميزی در ديواره علم کوه خواهد داشت ؟ چند سوال : چه اشکالی دارد چند مسير دست نخورده و صعود نشده باقی بماند ؟ آيا ما هيچ تعهد و وظيفه ای در قبال نسل های آينده و پيشرفت سنگ نوردی در آينده نداريم و از هم اکنون باید همه چیز را و به هر قیمت ممکن از آن و به نام خود کنیم ؟آیا این روش ها خودخواهانه نیست ؟ اشاره به امنیت مسیرها می کنید آیا بهتر نیست این کوشش ها و زحمات صرف استاندارد کردن و ایمن سازی مسیرهای موجود شود ؟ ... به نظر کلاغ ها این پیشرفت سنگ نوردی ایران نیست . انحطاط آن است !

از بخش پيام ها : يادداشت ۱۸/۶/۸۶

 

ايميل ارسالی بابک ضيا :

از نظر دوستان استفاده کردم. لازم می دانم به چند مورد از ابهامات و یا اختلاف نظراتی که با نوشته های آقایان ثابتیان، محمدی، نصیری و کوهنورد مشهدی دارم، اشاره کنم:
 
1- با دیدن قضاوت دوستان بیشتر ازهرچیز، به یاد یک ضرب المثل می افتم. "کنار گود نشسته اید می گویید لنگش کن." پیشنهاد می کنم نصف روز برای تکمیل دیدگاه تان وقت عملی بگذارید و در یک برنامه تمرینی،  سعی کنید یک مسیر 10 متری و با درجه صعود خودتان را، به همان شیوه ای که دیگران را ملزم به انجام آن می دانید، گشایش کنید. بنده بدون تعارف حاضرم کلیه تجهیزات و ملزومات چنین برنامه ای فراهم کرده و در کنار دوستان باشم. فکر می کنم گشایش مسیر از آن مباحثی است که اظهارنظر و قضاوت در مورد آن، فقط نیازمند دانش و مطالعه تئوری نیست، یک حداقلی هم تجربه عملی نیاز دارد.
 
2- بنده قادر به تفکیک دو مورد نیستم. اینکه دوستان با نحوه گشایش مخالفند یا با نفس گشایش؟
آیا اگر سنگنوردان اراکی از پایین مسیر را باز کرده بودند، بازهم دچار انحطاط شده بودند؟
به برداشت من برخی دوستان بازهم پاسخ آری می دادند چراکه دیواره علم کوه را سوراخکاری و رولکوبی کرده بودند. بحث رولکوبی موافقین و مخالفین همیشگی خودش را دارد و بنده بالشخصه از موافقین رولکوبی هستم،  دلایل آن نیز در بحثی جداگانه قابل طرح و بررسی است.
فکرمی کنم گشایش مسیری از نظر دوستان ارزشمند است که اولاً از پایین به بالا باشد و ثانیاً بصورت پاکیزه و فقط با ابزارگذاری صعود شود و حتی یک میخ هم باقی گذاشته نشود. مثل صعود انفرادی سنگنورد ایتالیایی در دیواره علم کوه. اجازه دهید این گونه صعود را از این به بعد با واژه "گشایش پاکیزه" نام ببرم. سطحی که از نظر من جزو بالاترین مدارج سنگنوردی دیواره ای محسوب می شود و جهت دستیابی به آن لازم است از مراحل و پله های متعددی عبور شده باشد.
استنباط بنده این است که هیچ کس با گشایش پاکیزه مشکلی ندارد و اگر در آینده مثلاً سنگنوردان کرمانی و اصفهانی و ... اقدام به گشایش پاکیزه کنند، به خاطر حس کردن جای خالی یک مسیر و یا باقی نگذاشتن مسیر برای آیندگان، مورد انتقاد قرار نخواهند گرفت.
 
3- کدامیک از مسیرهای دیواره علم کوه ایمن است؟ منظور من از ایمن، استاندارد بودن کارگاهها و میانی ها است. مسیر هاری روست؟ مسیر فرانسویها؟ بنده جسارت کرده و مخالفت شدید خود را با نگرش آقای عباس محمدی بیان می کنم. آنجا که گفته اند: " از نظر امنيت مسيرهای علم کوه ، يادآور می شوم که تاکنون هيچ کس روی این ديواره بر اثر نبود رل پانچ دچار حادثه نشده است و کسانی که از این دیواره سقوط کرده اند ، کلا به دليل اشتباهات شخصی (subjective) بوده است ." مرجع آماری مورد استناد آقای محمدی را نمی دانم چیست وشاید هم منظور ایشان را از حادثه متوجه نمی شوم. آیا حادثه، فقط سقوط از دیواره و مرگ صعود کننده است؟ بنده دوبار در دیواره علم کوه و از نزدیک شاهد پاندولی هایی بودم که به خاطر دررفتن میانی فرسوده اتفاق افتاد. در حادثه نخست، استخوان قفسه سینه همطناب من آسیب دید و ناگزیر به بازگشت شدیم و در حادثه دوم نیز دست نفرصعود کننده، جراحت جدی برداشت. اینکه آقای محمدی با اطمینان عنوان می کند "تاکنون هیچکس دچار حادثه نشده است" موردی است که باید خودشان پاسخگو باشند. جدای از این، آیا این استدلال حادثه محور، پذیرفتنی است؟ چون کسی از نبود رول پانچ دچار حادثه نشده است پس مشکلی در امنیت مسیر نیست؟ بنده معتقدم تشخیص ایمن بودن یا ایمن نبودن یک مسیر، بهتر است بر اساس شعورسنگنوردی و مشاهده مسیر از نزدیک انجام شود و نه از پشت کیبورد و استناد به آمار حوادث آن.
 
4- در کلیت مطلب با دوستان موافقم. بنده هم با ارزشترین گشایش را همان گشایش پاکیزه می دانم. اما ترجیح می دهم با خودمان روراست باشیم. آیا تابه حال سنگنوردی بلند ما بر اساس اصول بوده و فقط گشایندگان اراکی دچار انحطاط شده اند؟ تا حدی که من از نزدیک و یا از طریق گزارش برنامه ها، در جریان سطح برنامه های سنگنوردی کشور بوده ام، فاصله زیادی با دیواره نوردی مطلوب داریم چه رسد به گشایش پاکیزه! اگر قرار است یک مسیر برای تیمهای فعال در علم چال آماده شود، بهتر است به همان صورتی باشد که تیم اراک آماده کرده است. آیا در ایران کسی را سراغ دارید که به تلاش بر روی مسیر سنگنورد ایتالیایی حتی فکر کرده باشد؟ به آمار صعود مسیرهای دیواره علم کوه (دفتر موجود در قرار گاه رودبارک) مراجعه کرده و مقایسه کنید تعداد صعود کنندگان مسیر 48 را با مسیرهای هاری روست، فرانسویها و یا 52. از تیمی که از درون همین جمع برخواسته و سعی در گشایش مسیر کرده است، چه انتظاری دارید؟ گشایش پاکیزه؟ چون این نحوه گشایش با گشایش پاکیزه تطبیق ندارد به آن بگوییم "پسرفت"، "عمل ضداخلاقی"، "ضد کوهنوردی" و یا "فروتر از انحطاط"؟ امیدوارم واکنش جامعه کوهنوردی آنگونه که آقای محمدی انتظار دارد، مناسب باشد و صفت "کنار گود نشستن" را به ذهن متباین نکند. امیدوارم جامعه مورد اشاره ایشان، خود آستین بالا بزند و یک الگوی مناسب عملی برای سنگنوردان بلاتکلیف این مملکت ارایه دهد. حتی در همین اندازه که در فعالیتی به باور دوستان "راحت طلبانه"، از بالا فرود رفته و مسیرهای قدیمی دیواره علم کوه را ترمیم کند. چرا از تیم اراک انتظار دارید که این خواسته شما را انجام دهد؟
 
5- پاسخگویی به انتقادات وارده با خود مسئولین تیم اراک است. بنده قدرشناس زحمت و هزینه ای هستم که این تیم صرف کرده است و تلاششان را راحت و کم ارزش نمی دانم. اضافه شدن یک مسیر ایمن و استاندارد در منطقه پرترافیک علم کوه، از نظر من بهتر از نبود آن است. امیدوارم این تجربه برای تیم اراک سرآغازی باشد که برنامه های آینده خود را با نقایص و اشکالات کمتری برگزار کنند.
 
  

  به بابک ضيا و با سلام و احترام !

نحوه ی نگرش و مواجهه ی شما با مقوله ی « نقد و انتقاد » برايمان بسيار حيرت انگيز بود . از شما که پرورش يافته ی محيط های دانشگاهی هستيد اين گونه برخوردهای عقب افتاده ٬ عاميانه و در عين حال مبتذل انتظار نمی رفت . « کنار گود نشستن و گفتن لنگش کن »  امروزه ديگر برای نفی و سرکوب و تخطئه و حتی تمسخر نظرات و ديدگاه های انتقادی و اشخاص منتقد کارائی ندارد و منسوخ شده است . هر کس حق دارد و حق دارد و حق دارد ( و واقعا چقدر متاسفيم که شما و افرادی امثال شما مسئله ای تا اين حد ساده و طبيعی را نمی فهمند ) نظرات و ديدگاه های خود را در باره ی هر موضوع و با هر سطح از دانش بيان کند ! کهنگی و انحطاط اين روشهايی که شما در ابتدای نامه ی خود بدان و به عنوان مقدمه متوسل شده ايد به کهنگی روزگار همان ضرب المثلی ست که فکر می کنید با استفاده از آن به امکان خوبی برای تمسخر و کنار زدن نظرات مخالف دست پيدا کرده ايد و انحطاط همان عملکردی ست که ديواره نوردان اراکی در منطقه ی علم کوه داشته اند . کلاغها ـ بدون تعارف ـ حاضرند کليه ی ملزومات و هزينه های يادگيری آموزه های اصول و بنيان های تفکر انتقادی را برای شما تقبل کنند و در مقابل فقط از شما بياموزيم که شيوه های پيش گويی و جادوگری برای آگاهی از فقدان « يک حداقل تجربه ی عملی » در پاره ای از نظر دهندگان يک موضوع چگونه است !

۱ـ و اما چرا قادر به تفکيک آن دو موردی که بيان شد نيستيد ؟ به سادگی مشخص است که عده ای از دوستان با نحوه ی گشايش مخالفند و عده ای ديگر هم با نفس گشايش و به سادگی مشخص است که اگر اراکی ها  ــ به گفته ی خودشان ــ عملکردی مبتنی بر تکنيک و تاکتيک های پذيرفته ی شده در مقوله ی گشايش مسير را داشتند ٬ از طرف گروه اول هيچ گونه مخالفتی بيان نمی شد .

۲ـ شما که بالشخصه(!) از موافقين رولکوبی هستيد ٬ در مواجهه با نظرات و ديدگاه های گروه دوم ( مخالفين سوراخ کاری و رول کوبی ) بهتر است دلايل خود را ـ آن هم به تفضيل ـ بيان کنيد .

۳ـ با اين استدلال شما موافق نيستيم که : چون سنگ نوردی ايران هنوز به آن مرحله از تکامل و پيشرفت نرسيده که عملکردی در حد کمال و مبتنی بر اصول داشته باشد بنابراين فعاليت ديواره نوردان اراکی و با اين شکل و کيفيت می تواند مجاز ــ و بلکه ضروری ـ شمرده شود . شما از گشايش پاکيزه به عنوان سطحی که جزو بالاترين مدارج سنگ نوردی محسوب می شود ٬ صحبت می کنيد و از کمال مطلوب در ديواره نوردی و ... اگر استدلال هايتان ( به خصوص آن ضرورت آماده کردن مسير برای تيم های فعال در علم چال ) را مجوز و چراغ سبزی برای هجوم به ديواره ی علم کوه و گشايش مسير به هر شکل و روش و کيفيت ممکن بشماريم ٬ برای آن مرحله از تکامل و پيشرفت ديواره نوردی ايران ٬ که به هر حال و دير يا زود از راه خواهد رسيد ٬ ديگر چه چيزی باقی خواهد ماند ؟ چند سوالی که در قسمت های بالاتر مطرح شده همچنان بی پاسخ مانده است :   چه اشکالی دارد چند مسير دست نخورده و صعود نشده باقی بماند ؟ آيا ما هيچ تعهد و وظيفه ای در قبال نسل های آينده و پيشرفت سنگ نوردی در آينده نداريم و از هم اکنون باید همه چیز را و به هر قیمت ممکن از آن و به نام خود کنیم ؟ آیا این روش ها خودخواهانه نیست ؟ اشاره به امنیت مسیرها می کنید آیا بهتر نیست این کوشش ها و زحمات صرف استاندارد کردن و ایمن سازی مسیرهای موجود شود ؟ ...

۴ـ باور کنيد : گاهی ٬ اندکی انديشه  و اندکی احساس مسئوليت و اندکی تعهد در مقابل نسل های آينده لازم است ! اين را ٬ هم برای شما نوشتيم و هم برای دوستان اراکی و هم برای خودمان !

 

عباس محمدی :

خدمت آقای ضيا عرض می کنم که بنده معتقدم بايد به انتقادهای ما جواب بدهند و کاری به سوابق ما و اين که « پشت کی بورد نشسته ايم يا بيرون گود » ، نداشته باشند .
با اين حال خدمت ايشان بگويم که من جزو دو سه نفر اصلی بازکننده ی مسير آرش ، ونيز يکی از بازکنندگان تراورس ايشخان روی ديواره ی علم کوه بوده ام . ده ها برنامه ی ديگر هم در علم کوه داشته ام که سه چهار تای دیگر آن نیز برای نخستين بار بوده است .
کوبيدن ۲۲۰ عدد رل برای بالا رفتن از يک ديواره ی سيصد و چند متری ، هيچ ارزش فنی ندارد ، چون در آن خلاقيت و تفکر برای يافتن راه ، وجود ندارد . بهتر است به جای ناليدن از اين که در شرايط کوه نوردی ايران ، چاره ای جز اين نداريم ... با تمرين های اصولی و به کار انداختن قوه ی نوآوری ، دست به کاری بزنيم که بتوانيم آن را جلوی جهانيان هم عرضه کنيم .
نکته ی ديگر اين که آمار مستند حوادث علم کوه را دارم ، و به استناد آن گفته ام که تاکنون هيچ مرگی روی ديواره به علت نبود رل رخ نداده است .

 

کوه نورد مشهدی :

با سلام
راستش من کوچکتر و کم تجربه تز از اونی هستم که خواسته باشم نظر بدم ولی به هر حال از شما اقای ضيا يه سوال دارم دليل اينکه يه کوهنورد ۲۰ ساله ايتاليايی با ۳ سه سال سابقه کوهنوردی می تونه به هيماليا و حتا بزرگترين ديواره فکر کونه و اونو آرزوی اينده خودش بدونه ولی هنوز تو کشور ما مربيانی هستند که بعد از چندين و چند سال کوهنوردی جرات اينکه حتی به يه مسير تو هيماليا و يا حتی علم کوه خودمون فکر کنه رو نداره؟ سنگنوردای ما برای چی وقتی خرداد مي رسه شروع می کنن به تمرين و اماده شدن برا ديواره علم کوه؟ اینا همش بخاطر نوع تفکر اشخاصی مثل شماست اگه مربیان ما که شما یکی از اونها هستید صعودهای پاکیزه رو باور داشته باشین با یه برنامه ریزی چند ساله می شه براحتی به اون حد رسید. وقتی آلمانها گرده رو صعود کردن هدفشون در کلیه تمریناتشون صعود دیواره اصلی بود چند سال تمرین کردن تا موفق شدن؟ برای چی ما تو کشور خودمون نباید برنامه ریزی برا چند سال آینده داشته باشیم؟ اگه قرار باشه همه مثل شما فکر کنن و بگن ما به اون مرحله از سنگنوردی نرسیدیم مسلما تا ابد هم نخواهیم رسید. اگه قرار باشه هر کسی چند وقتی کار سنگ انجام داد و بعد بگه چون مسير ايمنی تو علم کوه و بقيه جاهها برای من و امثال وجود نداره و من هم به اون حد از سنگنوردی نرسيدم پس برم نردبان بزارم و يه مسير ايمن نيم متر نيم متر باز کنم تا افرادی که نمی تونن رکاب بزنن برن بالا. خيلی از دوستان سنگنورد من بعد از ۳ ماه کار کردن چند مسير از ديواره علم کوه رو صعود کردن و هر جا هم کم آوردن رکاب زدن يا رل کوبيدن يا ميخ کوبيدن و بالاخره تموم کردن . ديواره علم کوه هشتمين ديواره دنيا نبايد بوسيله يه کارأموز با ۳ ماه سابقه صعود بشه بايد بوسيله يه مربی با حداقل چند سال سابقه فنی فعال صعود بشه بخدا الان علم کوه شده بچه بازی. حرف آخر: چند سال پیش وقتی با مربیان و پیشکسوتان می رفتم برا تمرین سنگ همیشه می گفتن خوش به حال شما امروز تصمیم می گیرین سنگ نورد بشین هفته دیگه تونیک تنتونه و یه مسیر رو صعود می کنین و لی زمان ما باید چند سال طناب مربیا و بزرگترا رو جمع می کردی تا بعد از چند سال پامسیر دویدن بالاخره می تونستی به مسیر صعود کنی. چرا اينجوری شده؟...

 

نويسنده با نام مستعار متاسف (!) :

جناب آقای ضيا به نظر من دو فرضيه وجود داره اول اينکه جنابعالی آگاهی و علم ديواره نوردی و يا حتی سنگنوردی را نداريد و دوم اينکه آنرا ميدانيد ولی به دلايلی مثل ترس ذاتی آنرا ناديده ميگيريد.حضرتعالی اگر به دنبال مسير امن هستيد ميتوانيد داخل سالن شيرودی مشغول تمرين باشيد ويا اگر نميترسيد٬پل خواب هم مسیرهای رول کوبی شده اش بد نیست و یا بند یخچال٬ اعلام این نظرات کاملا غلط موجب بد آموزی افرادی میشود که در شروع کارند٬ در حال حاضر این رشته ورزشی در تمام دنیا به صورت کاملا علمی آموزش داده میشود و اصول و شیوه های ثابت و شناخته شده ای دارد و دادن نظرات شخصی توسط افراد غیر حرفه ای به جز نشان دادن سطح آگاهی آن فرد توجیه دیگری ندارد.گشایش مسیر در دیواره بلند یعنی اینکه شخص یا اشخاص صعود کننده با وسایل لازم و با داشتن تکنیک و تاکتیک لازم!از ابتدائی ترین نقطه شروع به صعود کنند و برای این کار نیز سه شیوه معروف وجود داره که همه میدونن٬کپسوله٬محاصره ای و انفرادی و در هیچ منبع معتبر جهانی روش چهارمی به نام فرود از بالا و رول کوبی بیان نشده .و همان طور که آقای محمدی فرمودند ممکن است در مسیرهای اسپورت این کار انجام شود٬ چرا که گشایش اینگونه مسیرها هیچ گونه ارزش و اعتباری برای گشاینده به حساب نمیآید ولی در دیواره نوردی و کوهنوردی گشایش مسیر های جدید ارزش فنی بسیار بالائی در محافل کوهنوردی محسوب میشود البته نه به روش اراکی آن! چرا که گشاینده مشکلات و سختی های بیشتری را نسبت به صعود کننده عادی آن مسیر متقبل میشود و باید سطح فنی و آمدگی جسمی و روحی بالا تری داشته باشد ولی در مورد این مسیر اراک مسلما صعود کننده های بعدی کار مهمتری را انجام میدهند تا به اصطلاح باز کنندگان مسیر که روی طناب ثابت فیکس بوده اند و با دریل رول کوبی کرده اند .در مورد ایمنی مسیر و خطرات آن اگر آقای ضیا دنبال ایمنی و آرامش هستند میتوانند مسیرهای دیگر مثل ۵۲ را از بالا به پائین صعود کنند! تا خدای نکرده قفسه سینه دوستشان آسیب نبیند.دیواره نوردی جزء رشته های extrim sport رده بندی شده والا پینگ پنگ و یا یه قل دو قل شاید خیلی امن تر باشه و با کمی دقت میتوان از جراحت جدی دست در این رشته ها جلوگیری کرد.و یک پیشنهاد به گشایندگان روسی مسیر جدید k2 آیا بهتر نبود قله را از مسیر نرمال صعود کنید و بعد از کوبیدن کارگاه های زنجیر آنرا فرود بیائید و پر از میانی کنید ٬با این کار هم امنیت بهتری ایجاد میشد و هم خیال آقای ضیا راحت میشد وقتی که میخواست k2 را از این مسیر صعود کنه!!!! سخن آخر این که با این کار اراک کوهنوردی ما تمام آن راه کوتاهی را که به همت گذشتگان و آن هم به شیوه تاتی تاتی طی کرده بود به عقب برگشت و شاید تا مدتها نیز درجا بزند.دلسوزان و احیانا متولیان این رشته٬ هر چه سریعتر میبایست با برخورد اصولی با این کار جلوی اقدامات از این دست را بگیرند.

 

حسن نجاريان :

سلام
و دو صد بدرود راستش من بعد از گشايش رفتم علم کوه و شوکه شدم چون در برنامه قبلی اول کار بودند يه مطلب انتقادی برای سرپرست اين برنامه نوشتم بگذاريد اگه جواب شد که هيچ اگه نه اون رو تقديم می کنم از اين برنامه صرفا مهندسی نه کوهنوردی و زخم بر قلب علم کوه عزيز

 

بابک ضيا :

با سلام خدمت تمامی دوستان
1- جناب آقای نصیری
اول: در مثل مناقشه نیست. منظور نهایی من همان جمله پایانی آن بند بود. بنده معتقدم در قضاوت و اظهارنظر در مورد هر مقوله ای، بخصوص چنین مبحثی که به ایمنی و جان انسانها مربوط است باید در مورد آنچه می گوییم و آنچه تجویز و تقبیه می کنیم احساس مسئولیت کنیم. برداشت من کم سواد هم از یک محیط دانشگاهی احساس نیاز برای کسب تخصص در زمینه هایی بوده که با آن درگیر بوده ام از دیگران هم همین انتظار را دارم. شما مختارید این انتظار را به عنوان برخورد عقب افتاده ٬ عاميانه و در عين حال مبتذل تعبیر کنید. یک پیشنهاد جهت تکمیل دیدگاه، اینقدر بار معنایی برایتان داشته است؟ نفی، سرکوب، تخطئه و تمسخر نظرات دیگران؟ در کنار حق اظهار نظر، آیا جایگاهی را هم برای تکمیل و تلاش برای بهتر کردن دیدگاه اشخاص مورد نظرتان، قایل هستید؟ بنده قویاً معتقد هستم یک مدلسازی کوچک عملی برای آنچه دیگران را ملزم به آن می دانیم یک پیشرفت است و لطمه ای به دیدگاه مان نمی زند که هیچ، آنرا کاملتر می کند. فکر نمی کردم برای ارایه یک پیشنهاد به یک جمع لازم است که از قفدان وجود آن در تک تک افراد اطمینان حاصل کرده باشم.
دوم:راستش من هنوز نمی دانم شما جزو کدام دسته اید؟ اگر با نفس گشایش مخالفید که دیگر پرداختن به نحوه گشایش اراکیها برای چیست؟ اگر با نفس گشایش مخالف نیستید، قضیه کوهنوردان کرمانی و اصفهانی و .. و صحبت از باقی گذاشتن مسیر برای آیندگان را چگونه با دیدگاهتان تطبیق دهم؟
سوم:بنده از موافقین رولکوبی هستم.قصد نداشتم در درون یک بحث، بحث جدیدی را مطرح کرده باشم. پس از پایان این بحث ودر صورت اعلام آمادگی طرف مقابل بحث، با کمال میل حاضرم دلایل آن را مستند و مکتوب کنم. تا آنجا که به بحث فعلی مربوط می شود معتقدم تعداد مسیرهای بلند رولکوبی شده وایمن، کمتر از حد مورد نیاز جامعه فعلی سنگنوردی کشور است.
چهارم: جناب نصیری اغراقهای شما برای من حیرت انگیز است. مجاز و ضروری شمردن فعالیت تیم اراک؟ مجوز و چراغ سبز برای هجوم به دیواره علم کوه؟ واقعاً برداشت شما از نوشته من این است؟ چقدر راحت مخالفین دیدگاه خود را در چنین جایگاههایی قرار می دهید. اگر به نقل قول بنده می توانید استناد کنید که باید بگویم هیچیک از موارد ذکر شده در هنگام نوشتن مطلب مورد نظر من نبوده است و بابت چنین برداشتهایی فقط می توانم اظهار تاسف و حیرت کنم. در در مورد ترمیم مسیر سوال می کنید. بنده نمی توانم برای کاری که تلاش و هزینه اش به عهده دیگران بوده، تعیین تکلیف کنم. اگر بنده و شما و هزاران نفر دیگر هم پاسخ آری به این سوال دهیم. باز این وظیفه برای تیم اراک تعیین نمی شود که آنها نباید گشایش می کردند و باید مسیر ترمیم می کردند.
 
2- جناب آقای محمدی
هدف من از تنظیم آن نوشته پاسخ به انتقادات شما نبود. در نوشته قبلی تاکید کرده بودم که پاسخگویی به انتقادات وارده با مسئولین تیم اراک است.در آن نوشته به برخی اختلاف نظرات اشاره کرده بودم و اختلاف اصلی بنده با مطلب شما در مورد تشخیص ایمن بودن و یا ایمن نبودن یک مسیر بود.سوابق  گشایش مسیر شما بسیار ارزشمند و شایسته تحسین است و امیدوارم پوزش مرا بابت برداشتی که از بخش نخست نوشته ام شده است، بپذیرید. در مورد ناله کردن و تجویز چاره فکر کنم سوء برداشت شده است. گفته اید "با تمرين های اصولی و به کار انداختن قوه ی نوآوری ، دست به کاری بزنيم که بتوانيم آن را جلوی جهانيان هم عرضه کنيم ." گفتنش ساده تر ازپیاده کردنش است. اینطور نیست؟ بنده در همان نوشته قبلی اظهار امیدواری کرده بودم که جامعه کوهنوردی آستین بالا بزند و یک نمونه عملی ارایه کند.
 
3- دوست عزیز، کوهنورد مشهدی. بنده مربی نیستم. سوالهای شما، سوالات من نیز هست. چه عاملی باعث شده است که تفکربنده از دید شما یکی از عوامل عقب افتادگی سنگنوردی تلقی شود؟ بنده گفتم سنگنوردی ما به آن حد مطلوب نرسیده است. رسیده است؟ یک توصیف از شرایط فعلی، به معنای تایید آن است؟ بنده را هم یکی از کسانی بدانید که همچون شما از وضعیت موجود ناراضی است و امیدوار است جو موجود شکسته شود.
 
4-جناب متاسف، از فرضیه ها و توصیفات شما هم استفاده کردم.شما با داشتن این همه توان و اطلاعات از سرمایه های سنگنوردی کشور هستید. امیدوارم شاهد گشایش مسیر توسط شما باشیم. از اینکه وقت خود را به این حقیر اختصاص دادید، صمیمانه سپاسگزارم.
 
جالب است. ابراز چند اختلاف نظر و این همه واکنش!!! دوستان، بنده هیچکاره ام. من فقط سعی کرده ام از منظری متفاوت به ماجرا نگاه کرده باشم. به نظر من در این ماجرا همه علت را رها کرده  و یقه معلول را گرفته اید. جناب آقای نصیری ، به باور من بسیار پیش از آنکه گشایندگان اراکی دچار انحطاط بشوند، دیواره نوردی بلند ما دچار انحطاط شده بود. در نوشته قبلی اشاره کردم به سبک صعودهای مصرفی تیمهای حاضر در علم چال .یک تیم پس از سالهای متمادی صعود از مسیرهای تکراری علم کوه به فکر گشایش یک مسیر افتاده است، تصمیمی که ازنظر بنده فی النفسه شایسته تحسین است. تلاشی است در راستای شکستن رکود و تغییر شرایط موجود. زمانی که دیواره نوری کشور بلاتکلیف باشد.زمانی که هیچ تحرکی را در راستای تمرین های اصولی و به کار انداختن قوه نوآوری جهت عرضه به جهانیان نبینیم.آنگاه که هیچ خبری از این همه منتقد صاحبنظر نیست.از گشایندگان اراکی چه انتظاری دارید؟ بعد که کار از کار گذشت و بازهم زمان گذشت تا گزارش گشایش مسیر در پیک لجور آماده شد. تازه منتقدین وارد صحنه شده اند و فریاد و فغان از اینکه چه نشسته اید. اراکیها فلان کردند و بهمان کردند. سخن کلی من این است که فرهنگ موجود دیواره نوردی چنین محصولاتی را خواهد داشت و بیخودی انتظارات ایده الی ازگشایندگانش نداشته باشید. شما سنگنوردان اراکی را هرچقدر هم محکوم کنید، در صورتیکه فرهنگ دیواره نوردی و فرهنگ صعود اصلاح نشود، بازهم باید منتظر تبعات مشابه و شاید در قالبهای متفاوت باشید.می بینیم که در دنیای مجازی همه به شیوه های نوین و مدرن دیواره نوردی مسلط هستند و خوب و بد را به زیبایی تشخیص می دهند، در دنیای عمل هرچه دقت می کنیم اثری از این همه ایده قشنگ نمی بینیم. این است تاثیر نقد؟ مقایسه یک معلول (گشایش تیم اراک)با صعودهای مطرح دنیا و تقبیه آن و ابراز تاسف وانزجاروانحطاط ، به نظر من مشکل را حل نمی کند.اگر اعتقاد دارید با چنین برخوردهایی، برخوردهای بیشتر از نوع سلبی، برخوردهایی دیرتر از زمان مناسب، و برخوردهایی عاری از نشانه های عملی، وضعیت سنگنوردی بهتر خواهد شد. بنده با شما موافق نیستم.

 

نويسنده ناشناس ( از بخش پيام ها در وبلاگ پيک لجور) :

خسته نباشید با اجازه یک سئوال
مسیر شما از بالا از ریزشی ها که تا دو کارگاه از مسیر شکوه می آید بعد هم دو طول بعدی دقیقا مسیر لهستان 52 اصلی است ( بنا به گزارش افشین یوسفی ) دو طول بعد را شما رول کوبی کردید بخشی از گربه رو ها را هم که با فرانسویها مشترک هستید می ماند کنار کلاهک بزرگ یک طول ( پس شما کلا سه طول مسیر از بالا رول کوبی کردید) سه طول اول تا سه هم در سال 1372 توسط اعضای آرش تهران کار شده بود! این چه گشایشی است؟ بیشتر به واریانت می ماند تا گشایش. ضمنا خراب کردن مسیر لهستان 52 که بکرترین مسیر دیواره بود بسیار کار نا پسندی است.

  

  به دوست عزيز بابک ضيا ! لازم است به عنوان يک خواننده ی اين نظرات و ديدگاه ها ٬ از حضور و اعلام نظرتان در باره موضوع مطرح شده تشکر کنم . اما اشاره به چند نکته:

۱ـ از اينکه انتقاد و تفکر انتقادی می تواند تا اين اندازه نقش موثر و مفيدی در اصلاح و تغيير پاره ای امور و پديده ها داشته باشد بسيار خوشحاليم . اين اصلاح و تغيير بسيار ساده را می توانيد حتی در خودتان و با مقايسه ی دو نامه ارسالی تان به کلاغ ها ... هم ببينيد . از « کنار گود نشسته اید می گویید لنگش کن »  در نامه ی اول که به نظرمان برخوردی عقب افتاده ٬ عاميانه و در عين حال مبتذل بود ٬  به «پيشنهاد  یک مدلسازی کوچک عملی » در نامه دوم که به نظرمان برخورد و تفکری در شان يک پرورش يافته ی محيط دانشگاهی است ! ما هم اين را يک پيشرفت می دانيم و از آن استقبال می کنيم . هر چند و به لحاظ تئوريک می توان در باره ی آن به صحبت پرداخت و جوانب بيشتری از آن را روشن کرد . مثلا اينکه : فقط در حد يک پيشنهاد می تواند پذيرفتنی باشد و نه يک اصل لازم و ضروری برای طرح هر مبحث انتقادی و ...

۲ـ با نفس گشايش مخالف نيستيم اما سوال مان اين است : چه اشکالی دارد چند مسير دست نخورده و صعود نشده باقی بماند ؟ و آيا حق داريم هم اکنون ٬ همه چیز را و به هر قیمت ممکن ( توسل به هر شيوه و روشی که به ذهنمان رسيد ) از آن و به نام خود کنیم ؟و آیا اگر اين گونه رفتار کرديم نام آن خودخواهی و عدم احساس مسئوليت و تعهد در قبال نسل های آينده نيست ؟

۳ـ اما در باره ی استنباطی که از مجاز و ضروری شمردن فعاليت تيم اراک توسط شما نوشتيم نيز لازم است بار ديگر به کلمات و مفاهيم موجود در ارزيابی و قضاوت هايی که تا کنون داشته ايد توجه کنيد : « ارزشمند و شايسته تقدير ... در اولين ايميل که خواستيد منتشر نشود  » و « اگر قرار است یک مسیر برای تیمهای فعال در علم چال آماده شود، بهتر است به همان صورتی باشد که تیم اراک آماده کرده است» و « اضافه شدن یک مسیر ایمن و استاندارد در منطقه پرترافیک علم کوه، از نظر من بهتر از نبود آن است» و « تلاشی در راستای شکستن رکود و تغيير شرايط موجود » و « تصميمی فی النفسه شايسته تحسين » اگر اينها که می گوييد به معنای مجاز و ضروری شمردن فعاليت تيم اراک در منطقه علم کوه نيست ٬ پس چيست ؟

۴ـ نوشته ايد : « در مورد ترمیم مسیر سوال می کنید. بنده نمی توانم برای کاری که تلاش و هزینه اش به عهده دیگران بوده، تعیین تکلیف کنم » و اين بی ربط ترين و بی معنی ترين پاسخی بود که تاکنون از شما خوانده ايم !! يعنی شما واقعا فرق بين اظهار نظر و اعلام موضع را با تعيين تکليف نمی دانيد ؟ مگر ما از شما خواستيم بياييد برای ديگران تکليف تعيين کنيد ؟  « آیا بهتر نیست این کوشش ها و زحمات صرف استاندارد کردن و ایمن سازی مسیرهای موجود شود ؟... کلاغ ها » سوالی ساده است که می تواند به سادگی موضع و نقطه نظر شخصی فرد را به دنبال داشته باشد . چه ربطی به تعيين تکليف برای ديگران دارد ؟ ...و البته برايمان روشن است که شما شکسته نفسی (!) می فرمائيد . حالا چرا در اين موضوع خاص پای خود را کنار می کشيد کمی تعجب کرده ايم. شما که فقط تا کمی قبل از اين ٬ مشغول صدور دستور العمل و تعيين تکليف برای عالم و آدم ( اغراق کلاغانه ) و بخصوص جماعت منتقد بوديد !! ... راستی ٬ آنجا که نوشته ايد : « اگر قرار است یک مسیر برای تیمهای فعال در علم چال آماده شود، بهتر است به همان صورتی باشد که تیم اراک آماده کرده است» لطفا بفرمائيد اگر اين تعيين تکليف برای ديگران نيست ٬ پس چيست؟ جنبه ی تعيين تکليف برای ديگران در « بهتر نيست» سوال کلاغ ها بيشتر است يا در « بهتر است » حکم شما ؟

۵ـ نوشته ايد : « ابراز چند اختلاف نظر و اين همه واکنش !!! » چرا تعجب کرده ايد ؟ خود شما هم مانند بقيه آمده ايد و نسبت به يک مسئله و موضوع واکنش نشان داده ايد ؟ تعجب از پاسخ ها و واکنش ديگران چه معنايی دارد ؟ انتظاری غير از اين داشتيد ؟ و نوشته ايد : « بنده هيچ کاره ام » برای اين همه فروتنی و شکسته نفسی به شما تبريک می گوييم !

۶ـ اميدواريم آن مسير اصلاح و تغيـــــــيری که در بالا پيرامــــــون آن صحبت کرديم نسبت به فهم و درک « ضرورت ٬ نقش و جايگاه تفکر انتقادی » همچنان ادامه داشته باشد و ديگر در نوشته هایتان شاهد نگاه و بيانی مبتذل و عاميانه ای مانند « ...تا گزارش گشایش مسیر در پیک لجور آماده شد. تازه منتقدین وارد صحنه شده اند و فریاد و فغان از اینکه چه نشسته اید. اراکیها فلان کردند و بهمان کردند» نباشيم و البته توجه داشته باشيد که خود شما نيز در همان گستره ای قرار داريد که به آن می تازيد ! آنجا که در جايگاه يک منتقد می نشينيد و مثلا از : « به باور من بسيار پيش از ... ديواره نوردی بلند ما دچار انحطاط شده بود » صحبت می کنيد . حالا بياييد يک بار ديگر و در مروری صادقانه ٬تمام آن حکم ها و دستور العمل هايی را در باره منتقد جماعت صادر کرده ايد در مورد نگاه و تفکر خود نيز به کار بنديد . آيا می توانيد ؟

۷ـ پيام چند خطی حسن نجاريان در باره ی فعاليت تيم اراک ٬ برايمان بسيار جالب بود . نظر شما چيست؟

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


گندم بريان شهداد ، گرم‌ترين منطقه جهان

« گرم‌ترين نقطه كره‌زمين با دماي نزديك به 70 درجه در سايه در دشت لوت ايران قرار گرفته است. دكتر پرويز كردواني، بيابان‌شناس معروف ايراني با اعلام اين مطلب گفت: منطقه گندم بريان در دشت لوت كه در 80 كيلومتري شهداد و در شرق رود بيرجند قرار گرفته است، منطقه‌اي با پوشش آتشفشاني است و همين پوشش سياه آتشفشاني موجب بالا رفتن شديد گرما در اين منطقه مي‌شود. به گفته وي اين منطقه همچنين پست‌ترين منطقه داخلي ايران نيز محسوب مي‌شود و اين موضوع نيز از ديگر دلايل گرماي شديد آن است.

كردواني اضافه كرد: در نزديكي گندم بريان پديده‌هاي طبيعي بسيار زيبايي ازجمله كلوت‌هاي بيابان لوت قرار دارد. اين كلوت‌ها رشته دالان‌هاي موازي هستند كه بر اثر باران و باد شديد به مرور زمان ايجاد شده است و ارتفاع ديواره‌هاي آن‌ها به 200 متر مي‌رسد. دكتر كردواني گفت: پيش از اعلام ميزان گرماي گندم بريان گمان مي‌شد صحراي ليبي در شمال صحراي آفريقا با 7/57 درجه سانتي‌گراد حرارت، گرم‌ترين منطقه كره زمين باشد اما امروز مشخص شده است كه گندم بريان در بيابان لوت با دمايي بيش از 67 درجه سانتي‌گراد در سايه ،گرم‌ترين نقطه كره خاكي است.»

همشهری آنلاين ۲۶/۶/۸۶

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


عنکبوت های شهر لکو !


Ricardo Cassin

ریکاردو کازین، از اعضای باشگاه کوه نوردی "عنکبوتها ی شهرلکو" ایتالیا، یکی از بزرگترین آلپینیستهای قرن حاضر است.

او در دوم ژانویه سال 1909 در روستای "سن ویتو" در "فورلانیا" ی ایتالیا به دنیا آمد.او سه ساله بود که پدرش برای تامین معاش زندگی با یک کشتی بزرگ عازم کشور امریکا شد.ریکاردو در سال 1926 زادگاهش را برای یافتن کار ترک کرد و به شهر لکو رفت. او در شهر لکو اقامت گزید، توانمندی اوبه وی کمک میکرد تا به اهدافش دست پیدا کند؛ او روزهای سختی را در شهر لکو پشت سر گذاشت و برای تامین معاش سرایدار یک مدرسه شبانه شد، او12ساعت در روز به سختی کار میکرد و شبها به نگهبانی از مدرسه می پرداخت...

ادامه مطلب در وبلاگ : رد پای کوه نورد

http://5671.blogspot.com

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


مسير اراکی ها در ديواره علم کوه : نظرات و ديدگاه ها !

عباس ثابتيان :

راستش وقتی این گزارش را در پیک لجور خواندم دچار گیجی و تردید شدم که آیا گشایش مسیر بر روی دیواره از بالا به پایین در جهان دیواره نوردی متداول است ؟ به منابعی گوناگونی مراجعه کردم و دیدم همه جا مسیر های نو را از پایین به بالا باز میکنند ولی با وجود این در درستی این روش کمتر ، و بیشتر به کمبود اطلاعات خودم شک کردم.
انتشار این پست توسط کلاغها نشان داد که ظاهرا چنین شبهه ای بین سنگ نوردان قدیمی و قهار نیز وجود دارد چرا که در بین وبلاگ های زیادی که مرور میکنم هیچ اظهار نظری در این خصوص ندیدیم...اما سوال :آیا ما اجازه داریم هر جا که نامی از ما نیست بلافاصله دست به کار شده و مسیر تازه به نام خود باز کنیم ؟ از بالا به پایین به دلیل نبود تاکتيک و خسته میشویم و یا حتی از پایین به بالا؟ سنگ نوردانی را دیده ایم که مخالف زخمی کردن سینه کوهستان و نصب رول و ثابت بر روی آن هستند ، ابزارهای غیر مخرب بکار میگیرند و حتی از گچ نیز با اکراه استفاده میکنند ، آیا این روش نباید تا جای ممکن در بین سنگ نوردان رایج گردد؟ و سوال دیگر اینکه آیا بهتر نیست گاهی چنین هزینه ها و زمان و انرژی را برای تعویض رول ها و ثابت های قدیمی و فرسوده و ایمن سازی مسیرهای موجود به کار ببندیم تا حوادثی مانند آنچه در آغاز سال 86 بر روی دیواره شروین اتفاق افتاد تکرار نشوند ؟

 

کوه نورد مشهدی:

... تيم هاي اروپائي وقتي روي علم كوه فعاليت مي كردن مسير رو كاملا با ابزار صعود كردن و وقتي مسير تموم شد حتي يه ميخ هم از خودشون به جا نمي ذاشتن حالا ما بعد از چند سال تو كف موندن مي يائيم و با دلر مسير رول مي كوبيم و اسمشو مي زاريم گشايش مسير و ادعا مي كنيم به خاطر نبودن مسير به نام ما بوده مگه لهستاني ها چندتا ميخ و رول از خودشون بجا گذاشتن كه مسير به نام اونها ثبت شده؟ صعود يه مسير براي اولين بار يعني ثبت شدن اون مسير به نام صعود كننده حالا وقتي قدرت صعود كامل با ابزار رو نداريم بايد با نردبان بالا بريم؟ واقعا دنيا در حال پيش رفت و ما در حال پس رفت هستيم.

 

عباس محمدی :

جای تاسف است که پس از سال ها رکود در کار مسيرگشايی روی ديواره ی علم کوه ، چنين عمل ضد اخلاقی و ضد کوه نوردی را روی ديواره می بينيم . انتظار دارم که جامعه ی کوه نوردی واکنش مناسبی به اين عمل نشان دهد . کارگذاری بيش از ۲۰۰ عدد رول ، در يک مسير سيصد و چند متری ، چيزی فروتر از انحطاط است ...  طناب انداختن از بالا برای بررسی يک مسير و سپس صعود آزاد آن از پايين ، روشی است که به ويژه در کارهای سنگ کوتاه و ورزشی ، متداول است . اما چنين کاری روی ديواره های بلند و به قصد ساده سازی و سوراخ کاری مسير ، مغايرت کامل با اخلاقيات کوه نوردی دارد . از نظر امنيت مسيرهای علم کوه ، يادآور می شوم که تاکنون هيچ کس روی این ديواره بر اثر نبود رل پانچ دچار حادثه نشده است و کسانی که از این دیواره سقوط کرده اند ، کلا به دليل اشتباهات شخصی (subjective) بوده است . نهايت خودخواهی است اگر بخواهيم برای ارضای خودمان ، با درل به جان يک ديواره ی منحصر به فرد کشور بيفتيم .

 

بدون نام:

... چه خوبه ادما به هر کاری در هر زمينه ای منصفانه قضاوت کنن.آیا گفتین ما الان یه مسیر ایمن توی اون دیواره مخوف داریم؟ آیا شما که وظیفه اطلاع رسانی داری ۴ تا مطلب راجع به گشایش نوشتی.شما برای کوهنوردی اين مرز و بوم چی کار کردین که حالا به خودتون اجازه میدین بدون مطالعه کار یه عده رو زیر سوال ببرین؟ . در ضمن آقای محمدی چرا اينقدر جزم برخورد مي کنین.بابا ضد کوهنوردی و انحطاط چيه؟اخه مگه ميشه توی مسيری که همش فيسه و رکابه هر طولی رو ۵ تا رول زد.کاره اينا چيزی از ارزشه کارای شما کم نميکنه...

 

دوستان اراکی در مقدمه گزارش و در توجيه فعاليت خود نوشته اند : ... جای خالی مسيری به نام اراکی ها حس می شد !! بسيار خوب , حرفی نيست . اما شما فقط در نظر بگيريد دوستان کرمانی و اصفهانی و خوزستانی و مازندرانی و خراسانی و آذربايجانی و ... ماهم روزی به همين نتيجه ساده و طبيعی برسند که بله جای مسيری به نام آنها بسيار خالی ست !! و بعد در عملکردی راحت طلبانه ( فرود از بالا ) اقدام به مثلا گشايش مسير نمايند!! می توانيد تصور کنيد حاصل آن چه ابعاد فاجعه آميزی در ديواره علم کوه خواهد داشت ؟ چند سوال : چه اشکالی دارد چند مسير دست نخورده و صعود نشده باقی بماند ؟ آيا ما هيچ تعهد و وظيفه ای در قبال نسل های آينده و پيشرفت سنگ نوردی در آينده نداريم و از هم اکنون باید همه چیز را و به هر قیمت ممکن از آن و به نام خود کنیم ؟آیا این روش ها خودخواهانه نیست ؟ اشاره به امنیت مسیرها می کنید آیا بهتر نیست این کوشش ها و زحمات صرف استاندارد کردن و ایمن سازی مسیرهای موجود شود ؟ ... به نظر کلاغ ها این پیشرفت سنگ نوردی ایران نیست . انحطاط آن است !

از بخش پيام ها : يادداشت ۱۸/۶/۸۶

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


گاهنامه آرش !

 

 

 

 

 

شماره چهاردهم گاهنامه ی داخلی باشگاه کوه نوردان آرش در تيراژ ۲۰۰ جلد و با قيمت ۱۰۰۰۰ ريال منتشر شد . فهرست مطالب اين شماره عبارت است از :

ـ گزارش حمل اجساد جان باختگان حادثه علم کوه    ـ دماوند٬ نماد طبيعی ايران    ـ در گذرگاه کوه نوردی/ محمد نوری    ـ سيستم های انرژی در ورزش    ـ هنر تحمل کردن شرايط سخت    ـ نکات فنی / حمايت سريعتر    ـ روش های صعود در سنگ نوردی    ـ يخچال ها    ـ گزارش پاک سازی غار پراو    ـ رقعه پوش    ـ يتی افسانه گمشده هيماليا    ـ گردشگری در کوهستان عاملی برای فقر زدايی    ـ مباحث حقوقی در کوه نوردی    ـ مسير بزرگمهر    ـ جشن تيرگان

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


گرمايش زمين : قطب شمال ٬ آتش فشان ها !

 

 

 

 

 

« تا سال 2050 ميلادي اثري از قطب شمال بر روي زمين نخواهد ماند. قطب شمال دريايي يخ زده است که کاملاً توسط زمين احاطه شده است. مناطق بزرگ دريا تقريباً کم عمق هستند. براي مثال قسمتي از درياي چوکي که آلاسکاي شمالي را از سيبري شرقي جدا مي کند، فقط 18 متر (60 پا) عمق دارد.  نتايج تحقيقات اخير گروهي از دانشمندان امريکايي خبر از آينده يي هولناک درباره قطب شمال مي دهد. اندازه گيري هايي که امـــــسال به عـــــمل آمــــــده وســـــعت درياي قطب شـــــمال را 31/5 ميليون کيلومتر مربع برآورد مي کند اين در حالي است که اندازه گيري هايي که در سپتامبر سال 2005 به عمل آمده بود وسعت درياي قطب شمال را 32/5 ميليون کيلومتر مربع تخمين مي زد. گرمايش جهاني از مهمترين عوامل ذوب يخ ها به حساب مي آيد. اگر ذوب يخ ها به همين منوال پيش رود تا سال 2050 اثري از قطب شمال بر روي زمين نخواهد بود ...»

روزنامه اعتماد  ۲۱/۶/۸۶

 ........................................................................

 

 

 

 

 

« دانشمندان بریتانیایی نسبت به یک پیامد دیگر تغییرات جوی هشدار داده اند. آنها می گویند که تغییرات جوی باعث می شود فعالیت کوه های آتشفشانی به طور خطرناکی افزایش یابد. محققان دلیل افزایش فعالیت کوه های آتشفشان را ذوب شدن یخ های قطبی به خاطر گرمایش زمین می دانند. آنها می گویند ذوب شدن لایه های یخ در مناطق قطبی باعث بالا آمدن سطح آبها می شود و به این ترتیب بر پوسته زمین فشار مضاعف وارد می کند...»

سايت : BBC

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


جاذبه های طبيعی ايران : غـار بـورنیـک !

 

 

 

 

 

 

 

از وبلاگ : برنامه های کـوه

http://parson.persianblog.ir

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


نـوستـالـژی !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هنرمند از پای درآمده از عظمت ويرانه های باستانی ( هنری فوسلی ۱۷۷۸)

« ... در اين طراحی به ياد ماندنی که با گچ قرمز و آب مرکب قهوه ای کار شده است ٬ مدرنتيه به عنوان فقدانی بازگشت ناپذير ٬ افسوسی جانکاه برای کليت از دست رفته و تماميتی تباه شده به تصوير در آمده است . هنرمند از اين تباهی چنان ضربه ای خورده است که حتی قادر به ديدن نيست . او در حالی بازنمايی شده که توان ديدن را از خود سلب کرده است . او در حالی که با يک دست چشمان خود را پوشانده است ٬ دست ديگر خود را با نرمی و ملاطفت به پای غول آسای کنار خود رسانده تا آن را در بر گيرد ٬ و در عين حال اندازه ٬ حجم و بافت آن را حس کند ... به يک معنای خاص ٬ فوسلی چشم انداز مشخصا مدرنی از دوره باستان در مقام فقدان به وجود آورده است. چشم انداز يا برشی که بنيان وجه بازنمايانه مدرنيسم را پی ريزی خواهد کرد ... »

از کتاب : بدن تکه تکه شده ــ ليندا ناکلين ( انتشارات حرفه هنرمند ۱۳۸۵)

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


خانه هائی در دل کوه !

 

 

 

 

 

 

« ... کندوان يا به اصطلاح محلي ها کندوجان در 50 کيلومتري جنوب غربي تبريز و 18 کيلومتري جنوب اسکو در دامنه کوههاي سهند واقع شده است. طبيعت اطراف روستاي کندوان بي نظير است. رودهايي که از سهند جاري مي شوند خاک منطقه را حاصلخيز کرده و کشتزارهاي مرغوبي پديدار شده اند. دره شمالي جنوبي کندوان يکي از خوش آب و هواترين مناطق کوهستاني ايران است که در آن چشمه هاي آب معدني بسياري وجود دارد که از لحاظ درماني داراي ارزش بسيار است . روستاي کندوان در ميان کران ها و با شکل بخشيدن به آنها توسط دستان هنرمنداني گمنام شکل گرفته است.
کران ها بر اثر فعل و انفعالات آتشفشاني سهند و شکل گرفتن گدازه هاي مذاب آتشفشاني به وسيله عوامل فرسايشي چون باد و باران طي هزاران سال در انواع مختلف تکي ، جفتي ، مخروطي شکل ، دوکي مانند و... به وجود آمده اند »

از گزارش : جام جم آنلاين

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


MTV : بيست و پنج ساله شد !

شبکه تلويزيونی ام تی وی (MTV)، نخستين شبکه تلويزيونی جهان که به طور شبانه روزی به پخش موسيقی اختصاص دارد، اين هفته بيست و پنجمين سالگرد تاسيس خود را جشن می گيرد.

 

در حال حاضر اين شبکه تلويزيونی در ۱۷۹ کشور جهان برای بيش از ۱.۳ ميليارد نفر برنامه پخش می کند.

 

از سايت : BBC

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


گشايش مسير اراکی ها : پيشرفت يا انحطاط ؟!

« تعدادی از کوه نوردان اراک طی یک برنامه ۱۲ روزه موفق به گشایش مسیر در دیواره علم کوه به نام اراکی ها شدند . این گشایش در مدت ۶ روز کار مداوم و بی وقفه روی دیواره انجام شد و ۹ طول مسیر طبیعی و مصنوعی با کارگاه های حلقه و زنجیر ایمن و رولهای ۱۰ هیلتی گالوانیزه و میخهای استاندارد انجام شده است... »

وبلاگ پيک لجور  ۲۸/مرداد/۸۶

 

در ورزش کوه نوردي٬ از گشايش مسير در ديواره های بلند به عنوان فعاليتی بسيار ارزشمند و شاخص نام برده می شود و ما تاکنون فکر می کرديم گشايش مسير به معنای صعود ديواره ای بلند از مسيری تازه (حرکتی دشوار و طاقت فرسا از پايين به بالا )  و برای اولين بار می باشد . اما با خواندن متن گزارش کوه نوردان اراکی و جزئيات کاری که به عنوان گشايش مسير انجام داده اند ٬ متوجه شديم که می توان  و شايد برای اولين بار در تاريخ کوه نوردی ايران و جهان ٬ گشايش مسير را از بالا به پايين انجام داد !!

« ... در اين روز آقايان جلالي و بهرامي 25 متر صعود كرده و بين مسير لهستاني ها 52 و مسير آرش 1و2 كارگاه اول را مي زنند. پس از 6 يا 7 متر صعود، جلالي به سنگ بزرگ و لايه لايه اي برخورد مي كند كه ادامه كار به علت پوكي سنگ خطرناك است. پس با جا گذاشتن 2 ميـخ و يـك رول از ايـن قسـمـت فـرود مـي آيـند. بازگشت به كمپ 12:30 ظهر....پنج شنبه ۱۸/۵/۸۶... پس از جلسه فني تصميم گرفته شد از بالا فرود بياييم وكارگاه‌ها را نصب كنيم تا نفرات با ايمني كامل ادامه مسير را گشايش نمايند. براي تيم امكان نداشت كار را از پايين ادامه دهد زيرا چنين اقدامي نياز به تكنيك،تاكتيك، زمان و انرژي زيادي داشت...  از متن گزارش برنامه : وبلاگ پيک لجور  »

بله ٬  ديواره نوردان عزيز اراکی بعد از فقط ۲۵ متر صعود ٬ تازه متوجه می شوند که گشايش مسير روی ديواره ای بلند ٬ نياز به تکنيک ٬ تاکتيک ٬ زمان و انرژی زيادی دارد !! و بعد در جلسه ی فنی خود تصميم به فعاليتی می گيرند که نياز چندانی به تکنيک ٬ تاکتيک ٬ زمان و انرژی زياد نداشته باشد: از بالا فرود می آييم !!

« و جلالي كارگاه اول را در تراورس اورال با هماهنگي سرپرست برنامه نصب مي كند و به همراه يوسفي يك طول فرود مي آيند...پس از قطع شدن تگرگ جلالي 2 طول ديگر همراه يوسفي فرود مي آيند و كارگاه ها را نصب مي‌كنند... ساعت 8 صبح مجدداًَ كار از روي قله آغاز شد و جلالي از ثابت‌گذاري روز قبل شروع به فرود نمود و در حدود 25 متر پايين تر و كمي مايل به چپ روي يك پيشاني اولين كارگاه مطمئن را ايجاد نمود و به جهت آسيب ديدگي انگشت دست پس از فرود آقايان نوري و بهرامي به بالا برگشت و بچه ها پس از چهار طول فرود مرحله‌اي، چهار كارگاه زنجير ايجاد كرده و طناب ها را ثابت كردند و ... »

خب بهر حال اين هم نوعی گشايش مسير است ديگر ٬  چه ايرادی دارد ؟! مهم تبليغات بعد از برنامه و موج شهرت و افتخاری است که قرار است ما را با خود ببرد !! حالا شما می خواهيد اين را پيشرفت سنگ نوردی در ايران بدانيد يا انحطاط آن ٬ چه اهميتی دارد ...

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


فدراسيون کوه نوردی : دريغ از يک کاغذ !!

 

 

 

 

 

روز چهارشنبه ۱۴/۶/۸۶ و در آخرين قسمت از نشست ماهانه ی انجمن کوه نوردان ايران٬ از کاظم فريديان و مهدی اعتمادفر دعوت شد که صحبت های کوتاهی از گوشه و کنار و مسائل برنامه های خود داشته باشند . بعد از رد وبدل شدن تبريکات و تعارفات معمول و رايج ٬ وقتی اعتمادفر در مقايسه ی امکانات کوه نوردان ايرانی و خارجی به دادن فقط يک چادر امانی از طرف فدراسيون کوه نوردی و گرفتن يک فقره چک بابت ضمانت برگشت (!) آن اشاره کرد٬ کاظم فريديان با قطع صحبت های او گفت :

« ... اما فدراسيون حتی از دادن يک کاغذ به من دریغ کرد »

 

..................................................... 

آنچه که فريديان در باره ی عدم همکاری و حتی کارشکنی فدراسيون کوه نوردی در جريان برنامه ها و صعودهای برون مرزی کوه نوردان مستقل ايرانی می گويد ٬ حکايتی هميشگی از رنجی کهنه است و فراموش کردن آن به سادگی ميسر نيست ! اما معضل و رنجی بزرگتر از آن نيز وجود دارد : فرهنگ چاپلوسی و تملق . فرهنگ رياکاری و فرصت طلبی به هر قيمت ممکن . فرهنگ ... تمامی دوستان و هم باشگاهی های کاظم فريديان( باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند )  از مصائب و مشکلاتی که او پيش از آغاز برنامه ی خود با آنها دست وپنجه نرم می کرد آگاهی داشتند . اما بعد از پايان برنامه و هنگام بازگشت فاتح K2  باشگاه شان ٬ برای قرار دادن نام فدراسيون در ليست اعضای ستاد استقبال ٬ با چنان حرص و ولعی توسط بعضی از افرادشان مانند سعيد صبور و کاوه کاشفی و ... به  تکاپو و تبليغات پرداختند که حالا و در مواجهه با انتقادهای صريح فريديان ٬ هيچ دلالت معنايی ديگری جز رياکاری و فرصت طلبی برای آن نمی توانيم بيابيم . 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


انجمن کوه نوردان : نشست شهريور !

نشست شهريور ماه انجمن کوه نوردان ايران روز چهارشنبه ۱۴/۶/۸۶ در محل سازمان های غير دولتی واقع در خيابان ويلا  برگزار گرديد . اين جلسه در ساعت۲۰/۱۷ آغاز و بعد از ارائه خبرهای مختلف از دنيای کوه و کوه نوردی ـ در بخش های داخلی و خارجی ـ گزارشی به صورت روزشمار از حادثه ی گرده آلمانها در زمستان سال گذشته و همچنين شرح خلاصه ای از عمليات امداد و نجات آن ٬ توسط کيومرث بابا زاده ارائه شد :

 

 

 

 

 

 

يکی از نکات بسيار قابل توجه و ارزشمند در صحبت های کيومرث بابازاده ٬ ارائه نتايج حاصل از بررسی و تحليل حادثه ی علم کوه توسط باشگاه کوه نوردان آرش بود. برای اولين بار در کوه نوردی ايران ٬ تشکلی قديمی توانسته است ديوارهای بلند انجماد فکری ٬ تعصب تشکيلاتی و فرهنگ منحط پنهان کاری و سکوت را زير پا گذاشته و در متنی روشن و صادقانه ٬ در برابر افکار عمومی کوه نوردی ايران به انتقاد از خود بپردازد :

« نتايج حاصل از جلساتی که باشگاه کوه نوردان آرش جهت بررسی و تحليل حادثه ی علم کوه برگزار نمود ( يک جلسه مختص به اعضای باشگاه و يک جلسه با دعوت عمومی از تمامی کوه نوردان و دست اندرکاران ) به شرح زير می باشد :

الف ــ اشکالات قبل از حادثه

۱ـ عدم کفايت و موثر نبودن آموزش های ايمنی و آشنايی با خطرات برنامه های زمستانی در باشگاه آرش ۲ـ گسترش رقابت ناسالم و بدور از اخلاق ورزشی در بين نفرات فنی باشگاه  ۳ـ عدم پشتيبانی و حــــــــمايت از گروه صعود کـــــننده٬ بی اطلاعی و عدم پيگيری از وضعيت و عمـــــــــلکرد آنان در جريان صعود  ۴ـ پديد آمدن حرکت های غير تشکيلاتی ناشی از جناح بندی در نزد افراد باشگاه  ۵ـ باشگاه و تمامی همنوردان آشنا با اعضای تيم ٬ از زمستان ۸۴ تا زمستان ۸۵ به نوعی در جريان اين برنامه و مقدمات آن بوده و سرپرست تيم مسئول فنی باشگاه بود . هيچگونه حرکت تشکيلاتی جهت اجرا يا عدم اجرای برنامه از طرف کسی سرنزده است

ب ـ اشکالات اجرای برنامه

۱ـ نداشتن تمرين جهت آمادگی و مشابه سازی صعود توسط افراد تيم  ۲ـ نداشتن يک تيم مناسب پشتيبانی  ۳ـ برآورد غلط و خوش بينانه از شرايط و مسير صعود (نداشتن تجربه صعودهای زمستانی )  ۴ـ همراه نداشتن تجهيزات کافی و لازم برای مقابله با شرايط بحرانی  ۵ـ شروع و اصرار و سماجت به ادامه کار در شرايط نامناسب جوی  ۶ـ پيش روی تا قلب بحران و جايی که ديگر عقب نشينی بدون خسارت ممکن نيست  ۷ـ انتخاب غلط مسير برگشت و شيوه نادرست فرود و جدا شدن از طناب  ۸ـ عدم شناخت و کاربرد صحيح ابزار کوه نوردی

 

 

 

 

 

باشگاه آرش در مجمع عمومی خود که بعد از جلسات بررسی و تحليل حادثه تشکيل شد ٬ منصفانه انتقادات را پذيرفت و بطور جمعی تصميم گرفته شد ضمن تغييراتی در شيوه آموزش ٬کميته ای از کوه نوردان با تجربه ( حتی خارج از باشگاه ) جهت آماده سازی تيم های اجرا کننده ی صعودهای مشکل تشکيل داده و هدف های کوتاه مدت ٬ ميان مدت و بلند مدت کوه نوردی را برای انسجام باشگاه برگزيند . »

عملکرد باشگاه کوه نوردان آرش در ارائه ی جمع بندی حادثه علم کوه را احترام به افکار عمومی و همچنين تقويت « نقش ٬ جايگاه و ضرورت نگرش انتقادی » در کوه نوردی ايران می دانيم و به هيئت مديره و تمامی اعضای باشگاه آرش برای اين صعود دشوار از ديوارهای بلند انجماد فکری ٬ تعصب تشکيلاتی و فرهنگ منحط پنهان کاری و سکوت تبريک می گوييم !

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


محمد اوراز٬علی پارسائی : ترويج مرگ طلبی در کوه نوردی دولتی !

نوشتار زير از آرشيو وبلاگ در ستايش سکوت و سپيدی انتخاب شده است . اين نوشتار نقد گونه ای بود بر ديدگاه های علی پارسايی در توجيه و تطهير بی توجهی و عدم پای بندی کوه نوردان دولتی ايران به اصول و بنيان های علمی ـ فنی و انسانی ( آنجا که عملکردی غير اخلاقی و غير مسئولانه در قبال سلامتی و جان ديگر اعضای تيم دارد ) در ورزش کوه نوردی . نگاه مرگ طلبانه ای که در سخنان ٬ گفته ها و عملکرد محمد اوراز به روشنی خود را نشان می داد . نگاه مرگ طلبانه ای که اصول و بنيان های علمی و فنی اين ورزش را به بازی می گرفت و نقد و بررسی آن ٬ در هياهو و جنجال های بعد از حادثه ی گاشربروم و آن سنت کهنه و رسم رايج حماسه سازی و قهرمان پروری ٬ فراموش شد :

« روزنامه شرق  روز دوشنبه ۲۶ مرداد ۸۳ همراه با ويژه نامه ای در باره المپيک ۲۰۰۴ آتن انتشار يافت . در اين ويژه نامه مطلبی وجود داشت با عنوان اورست يونانی ها  نوشته ي علی پارسايی  که ابتدا  ضمن اشاره به شعار جاودانی المپيک يعنی سريع تر  قوی تر  بالاتر  به ارايه خبر صعود کوهنوردان کشور يونان به قله اورست پرداخته بود . و اينکه :  آنان در صعودی ملی قصد نمودند پرچم المپيک و يونان را توامان بر فراز اين بلندترين کوه دنيا به اهتزاز در آورند تا اين کار سمبلی باشد بر آرزوی ديرينه تمام کسانی که در راه المپيک کوشيده اند و در ادامه ی نوشتار به چگونگی اين صعود و بيان انگيزه ها و مناسبت آن توسط کوهنوردان يونانی  اشاره می شود  و ديگر مسايلی كه به واقع ترجمه ی خبرهای برگرفته شده از پايگاه اينترنتی كوهنوردان يونانی است و داراي تناسبی منطقی با تيتر مطلب يعنی اورست يونانی ها

اما در ادامه ی اين نوشتار علی پارسايی به معرفی قله اورست و دشواری های صعود آن می پردازد و با نقل توصيف محمد اوراز از کمپ اصلی اورست : ... شخــــــص وقتی به اينجا پا می گذارد خيال می کند از هستی بريده و به نيستی قدم گذاشته است . اگر کسی جسارت شوخی با مرگ را نداشته باشد به طور حتم اگر شکار طبيعت خشن نشود دق مرگ خواهد شد . کسانی که قصد صعود قله را دارند بايد مرگ را به تمسخر بگيرند در غير اين صورت جريان وارونه خواهد شد ... نتيجه می گيرد که : و اين بلند نظری و سخره گرفتن سختی ها  ( جالب است که اوراز به صراحت از سخره گرفتن مرگ سخن می گويد و علی پارسايی خيلی راحت آن را به سخره گرفتن سخــتی ها تغیير می د هد ) برای نيل به هدف شايد راز همان شعار جاودانی المپيک باشد : سريع تر قوی تر بالاتر .

و براستی بيان نگرش و ديدگاه شخصی( و البته قابل احترام ) محمد اوراز چه ربطی به خبر صعود کوهنوردان يونانی و مناسبت آن و در مطلبی با تيتر اورست يونانی ها دارد ؟  و چرا بايد اين نگاه و اين استنباط شخصی را به کليت اين ورزش ( کوهنوردی ) و به تمامی کوهنوردان تعميم داد ؟ و يا اينکه به سخره گرفتن مرگ چه ربطی به بلند نظری دارد  ؟ مگر نه اينکه حتی با وجود نگرشی اين چنين محمد اوراز در گاشربروم ۱  ــ و به تعبير خودش ــ شکار طبيعت خشن شد ! در فصلنامه کوه شماره ۳۳ حسن نجاريان در باره حادثه گاشربروم چنين می گويد : ... چند بار به محمد تذکر می دهم که حجم برف زياد شده که متاسفانه توجه نمی کند و داد می زند بهمن با ما کار ندارد ...  گفتم : محمد با توجه به بارش شديد برف و اين مسير فنی ما حتی اگر قله را صعود کنيم در برگشت به مشکل خواهيم خورد بهتر است برگرديم ... که در جواب گفت : تا قله راهی نيست بچه ها منتظر صعود ما هستند  و به مقبل داد زد که حمايت کن و در جاهای دشوار سر طناب را از خودت باز کن . و راه می افتد و باز گفتم : محمد بی سيم را بده من با اقبال صحبت کنم که نگاهی از روی بی ميلی می کند و ادامه می دهد ... بله درست است اينکه  بهمن با ما کاری ندارد و يا در جاهای دشوار سر طناب را از خودت باز کن و ... به روشنی همان سخره گرفتن مرگ است  اما چه ربطی به بلند نظری دارد ؟ و... »

از آرشيو وبلاگ : در ستايش سکوت و سپيدی

 

*************************************

 

از علی پارسائی بايد به عنوان يکی از چهره های فعال در دستگاه صادق آقاجانی و يکی از همکاران حسن صالحی مقدم در فصلنامه کوه نام برد . بعد از انتشار مجموعه نقدهائی که نسبت به ديدگاه ها و عملکرد او در وبلاگ سکوت و سپيدی صورت گرفت ٬ روزی با محل کار کلاغ ها ...تماس گرفته و طی مکالمه ای يک طرفه و حدود ۴۵  ثانيه ای ضمن فحاشی های رکيک و زننده ٬ به تهديد کلاغ ها ... می پردازد : « ... آدرست را پيدا کرده ام ... چند تا افغانی می فرستم تا حسابت را برسند ...  می گويم چنان انگشتانت را قلم کنند که ديگر نتوانی روی کيبورد تایپ کنی !! ... »  . اين مکالمه ۴۵ ثانيه ای ( که به موقع ضبط شد ) و اين سخنان ٬ به واقع  نمايش کامل و بی نقصی  از وجود فرهنگی منحط و لمپنيسمی شرم آور در نزد عده ای از فعالان دستگاه دولتی کوه نوردی ايران بود . فحاشی های رکيک و زننده ی اين مثلا مربی فدراسيون کوه نوردی و يکی از نويسندگان تنها مجله ی تخصصی کوه در ايران ٬ قابل انتشار نيست اما فايل صوتی تهديدهايی که از سر ناتوانی و درماندگی بيان شد ٬ می تواند ــ در صورت ضرورت ــ در اين وبلاگ قرار گيرد .

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


آبشارهای دره ی کمجل !

 

 

 

 

 

 

 

« ... فکر می کنم برای دو آبشار پله ای نسبتا کوتاه که در داخل تنگه قرارداشتند هیچ درخت و هیچ میخ یا رولی جهت کارگاه پیدا نکردیم که مجبور شدیم برای اولی  از یکی از سنگهای لاخ شده به عنوان کارگاه استفاده کنیم و برای دومی که حتی سنگی نتونستیم پیدا کنیم مجبور شدیم از  یکی از بچه ها به عنوان کارگاه فرود استفاده کنیم! بعدش خود اون فرد با دست و پای بلندی که داشت بصورت پاگستر از آبشار پایین اومد!!! »

ادامه ی گزارش جذاب و خواندنی محمد والی نژاد از « فرود آبشارهای دره ی کمجل » در وبلاگ يادداشت های يک کوه نورد  :  http://mohammadvalinejad.persianblog.ir

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


در آسمان کوير : عکس های Georg Steinmets

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از سايت : عکس نوشته های منصور نصيری

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


بازی سرخوشانه : صعود مشترک تعدادی از وبلاگ نويسان کوه نورد !

        

در باره ی سومين برنامه ی مشترک جمعی از وبلاگ نويسان عرصه ی کوه و کوه نوردی که باطراحی و سازمان دهی از طرف حامد حصاری ٬ حميدرضا وطن خواه ٬ آنا فراهانی ٬ علی عبدالهی ٬ فرشيد فاريابی و طی روزهای چهارشنبه ۳۱/۵/۸۶ تا جمعه ۲/۶/۸۶ برای صعود قله دماوند اجرا شد و همچنين پاره ای نظرات و ديـــــدگاه های سرپرست آن يعنی آنا فراهانی ٬ به ذکر چند نکته می پردازيم : 

۱ـ برنامه ريزی و سازمان دهی صعودی مشترک با تعداد ۳۶ نفر آن هم برای دست يابی بر مرتفع ترين قله ی ايران ٬ به يقين نمی تواند عاری از نقاط ضعف و اشکالاتی اساسی در مراحل قبل و حين اجرای برنامه باشد . وجود اين نارسايی ها و مشکلات در برنامه هايی از اين دست و پر جمعيت ٬ بسيار طبيعی و عادی است . اما آنچه که می تواند غير طبيعی و البته سوال برانگيز باشد ٬ تلاش برای سرپوش نهادن و انکار نقاط ضعف و اشکالات برنامه است ! « ... نمیدانم چرا بعضی اصرار دارند وانمود کنند این برنامه ضعیف بود و مشکلات فراوان داشت. به نظر من اصلا چنين چيزي نبود... آنا فراهانی ـ بخش پيام های سرود کوهستان » در شرايطی که بعد از اجرای برنامه ٬ در نوشته ها و يادداشت های تعدادی از شرکت کنندگان در برنامه آشکارا  و  البته به صورتی کلی به وجود ضعف ها و مشکلات اشاره شده است ٬ بيان چنين جملاتی از طرف آنا فراهانی به عنوان سرپرست می تواند غير طبيعی و سوال برانگيز باشد .

۲ـ آنا فراهانی نوشته است : « اگر بپذیریم که این برنامه يك صعود همایشی بود ... نه برنامه ای با هدف فتح! ...  اين برنامه يک گرد هم آيی دوستانه و ديدار و آشنايی بود نه رقابت و مسابقه برای رسيدن به قله...» ارائه ی چنين ديدگاهی نسبت به برنامه ای که اجرا شد ٬ ضمن آنکه روشنگر تناقضات درونی مجريان و برنامه ريزان( حامد حصاری ٬ حميدرضا وطن خواه ٬ آنا فراهانی ٬ علی عبدالهی ٬ فرشيد فاريابی ) نيز می باشد ٬ در شرايطی که در کليه مراحل تبليغاتی و تدارکاتی پيش از اجرای برنامه بر واژه هايی مانند صعود و پای نهادن بر فراز بام ايران و ... تاکيد می شد ٬ اکنون و پس از اجرای برنامه نمی تواند چندان صادقانه و منطقی و قابل پذيرش باشد . در اشاره به تناقضات درونی مجريان و برنامه ريزان نيز بايد گفت : برای دست يابی به اهدافی مانند ـ آنچه خودتان می گوييد ـ گردهم آيی دوستانه و ديدار و آشنايی و ... انتخاب بلندترين کوه ايران و اجرای برنامه ای کم و بيش سخت و دشوار ٬ فقط می تواند ناشی از سردرگمی و آشفتگی مجريان و برنامه ريزان در تعيين هدف برای چنين صعود مشترکی باشد . تقابل و تضادی که ميان تمايلات اغلب شرکت کنندگان و خواست اوليه مجريان و برنامه ريزان يعنی صعود وجود دارد به وضوح در نوشته های آنا فراهانی ديده می شود :  « ... اکثريت اعضای تيم با يک جلسه گفتگو موافق تر بودند » در اينجا لازم است توجه آنا فراهانی و ديگر دوستان را به يکی از اصول و نکات تئوريک در سرپرستی و اجرای برنامه های کوه نوردی جلب نماييم : برای اجرای برنامه های بيش از يک روز ٬ برای اجرای برنامه هايی در ارتفاعات بالا  و کم و بيش دشوار مانند دماوند ٬ شناخت قبلی نسبت به افراد شرکت کننده و آگاهی از توان و ظرفيت های روحی و جسمی آنان يک ضرورت انکارناپذير محسوب می شود . جمع آوری افرادی از گوشه و کنار ايران و فقط تحت عنوان وب نويسان کوه نورد و سپس اقدام برای اجرای برنامه ای چند روزه و در کوهی بلند مانند دماوند ٬ فقط می تواند اشتباهی اساسی و ناشی از بی تجربگی مجريان و برنامه ريزان تلقی شود . اصول و بنيان های اين ورزش را هيچگاه فراموش نکنيد . بی توجهی و سهل انگاری نسبت به اين موضوع می تواند زمينه ساز اتفاقات و رويدادهای ناگواری در برنامه های کوه نوردی باشد .

۳ـ  در گزارش وبلاگ سایپا آمده است : « پس از طی مسیر حدود نیم ساعت ٬ سه نفر از دوستان از تذکر عقب دار رنجیده و برگشتند » و همچنين آنا فراهانی می نويسد : « ... به جز چند نفری که در گروه تنش ايجاد ميکردند ... »  و  «  از سه نفر وبلاگ نويسي كه بدون موافقت سرپرست به تنهايي اقدام به صعود كردند و از تيم جدا شدند ... »‌ می گويد . تبعيت از سرپرستی در شرايط معمولی و اضطراری يکی ديگر از اصول مسلم و ضروری اين ورزش  است و بی شک عملکرد چنين اشخاصی را بايستی ناشی از همان فقر بنيان های فرهنگی و آموزشی دانست . در تيم های پرجمعيت همواره زمينه ی مستعدی برای حرکت های فردی و خودنمايی های کودکانه ی افرادی که درک درستی از جوهر و منش صعودهای جمعی کوه نوردی ندارند و يا از مشکلاتی درونی مانند خودشيفتگی مفرط(!)و ... رنج می برند بــوجود می آيد و مــــــوجب اختلال و بحران در روند کار سرپرستی و فعاليت جمعی می شود . قطعا رويارويی با چنين مشکلاتی در جريان اجــــــرای يک برنامه چند روزه ٬ فقط می تواند موجب توجه هر بيشتر به آن اصلی شود که در بخش ۲ به آن اشاره شد يعنی ضرورت شناخت و آگاهی قبلی از توان و ظرفيت های روحی و جسمی افراد .

۴ـ  آنا فراهانی در انتهای يادداشت خود نوشته است : « حتي اگر دوستان اعتراضي در بالا بودن سرعت حركت داشتند و اينكه تيم چند قسمت شده بود (دو قسمت !) بايد عرض كنم سرعت تيم پايين تر از حد استاندارد كوهپيمايي حتي پايين تر از حد استاندارد اكوتور بود. گروه هر يكساعت زير 400 متر ارتفاع ميگرفت و ارتفاع 1200 متري گوسفندسرا تا بارگاه 4ساعت و نيم طول كشيد كه از نظر فني خطاست و تيمي كه كند تر از اين سرعت حركت كند از نظر فني نبايد صعود كند »  صدور چنين احکام و فتواهايی من در آوردی (!) ٬ غير علمی و زيان بار از طرف آنا فراهانی فقط می تواند در جهت اثبات عدم صلاحيت و شايستگی او برای سرپرستی چنين برنامه ی بزرگی کارکرد داشته باشد . مطالعه ی اطلاعات کميسيون پزشکی اتحاديه بين المللی کوه نوردی UIAA  و کسب پاره ای از آگاهی های علمی در مورد عوامل اصلی بيماری کوه گرفتگی و نشانه های آن را به آنا فراهانی و دوستانش توصيه می کنيم . سرعت صعود يکی از چهار عامل اصلی در بروز بيماری کوه گرفتگی است و به همين دليل ـ و به خصوص برای تيم های پرجمعيت ـ اصل و قانونی برای سرپرستان وجود دارد که : بمنظور دست يابی به بالاترين کيفيت تطبيق دهی بدن با شرايط ارتفاع يا به اصطلاح هم هوايی و در نزد بيشترين افراد تيم ( کميت ) از رفتن سريع به ارتفاعات بلند خودداری کنيد ! صعود آهسته و تدريجی به بدن افراد کمک می کند تا اندازه ای خود را با شرايط تازه تطبيق دهند و مثلا در پناهگاه های دماوند و در ارتفاعات بالای چهار هزار متر ٬ کمـــــــــــــتر شاهد علائمی مانند سردرد ٬ بی خوابی ٬ بی اشتهايی ٬ سرگيجه ٬ حالت تهوع و ... در دوستانی باشيم که بسياری از آنان را بدون کمترين آگاهی و شناخت قبلی از گوشه و کنار کشور دعوت کرده و در عرض چند ساعت ٬ در ارتفاعی بالای چهار هزار متر قرارشان داده ايم !! 

۵ـ  لطفا مراقب باشيد ميان حرف و عمل تان تضاد و تقابلی وجود نداشته باشد . بعد از انجام دومين صعود مشترک ٬ در بيانيه ای که بــــــــــه قلم مهــــــری جعفری تهيه شده بود و در بند ۶ گفتيد که : « صعودهای سراسری با شرکت افراد زیاد در کوهستان که از طرف نهادها و سازمان‌ها و گاه حتا از طرف متولیان این ورزش به مناسبت‌های مختلف و حتا در قله‌های بلند برگزار می‌شود نتیجه‌ای جز تخریب و فرسودگی خاک و آسیب رساندن به خود این افراد که اغلب فاقد آموزش‌های لازم هستند، نخواهد داشت » و به نظر می رسد اکنون با انجام صعود های سراسری و پرجمعيت ٬ حتی در قله های بلند ٬ خود در همان مسيری حرکت می کنيد که در نقد و نفی آن بيانيه داده ايد !! شعار دادن و طرح ادعاهای پوشالی و بی محتوا ٬ چندان زيبنده ی وبلاگ نويسان کوه نورد نيست . لطفا مراقب باشيد !

۶ـ آنـــــــــا فراهانی در حال حاضر يکی از جدی ترين  و فعال ترين وبلاگ نويسان کوه نورد است . او  در آغاز راهی دشوار و پـــــــر مخاطره قرار دارد  . برايش از صميم قلب ٬ هوشياری و موفقيت و سربلندی  آرزو می کنيم .

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


سوررئاليسم : طرف تاريک واقعيت !

 

 

 

 

 

 

 

 

دوربين صحرايی ( ۱۹۶۳) رنه مگريت 

« گذر ابرها و درخشش دريايی آبی رنگ از ورای شفافيت پنجره ای ديده می شود . اما پنجره به سوی خلائی تيره گشوه شده و نشان می دهد که اين بازتابی است از هيچ. »‌ اين يک چپق نيست ٬ ميشل فوکو ٬ نشر مرکز ۱۳۷۵

 

« کافکا با لحنی گله‌آمیز گفت: "شما شوخی می‌کنید. ولی من جدی گفتم. خوشبختی با تملک به دست نمی‌آید. خوشبختی به دید شخص بستگی دارد. منظورم این است که آدم خوشبخت، طرف تاریک واقعیت را نمی‌بیند. هیاهوی زندگی‌اش صدای موریانه‌ی مرگ را که وجودش را می‌جود، می‌پوشاند. خیال می کنیم ایستاده‌ایم، حال آن‌که در حال سقوطیم. این است که حال کسی را پرسیدن، یعنی به صراحت به او اهانت کردن. مثل این است که سیبی از سیب دیگر بپرسد: حال کرم‌های وجود مبارکتان چطور است؟  ‌یا علفی از علف دیگر بپرسد: از پژمردن خود راضی هستید؟ حال پوسیدگی مبارکتان چطور است؟ خوب، چه می‌گویید؟"  گفتگو با کافکا، گوستاو یانوش،  انتشارات خوارزمی۱۳۵۷



 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


انجمن کوه نوردان : برنامه ی نشست شهريور

  اخبار کو ه نوردي ايران مريم ميرميثاقي 20 دقيقه
  اخبار کوه نوردي جهان مينو ضابطيان 20 دقيقه
  گزارش هيات مديره عباس محمدی 10 دقيقه
  پذيرايي و استراحت 10 دقيقه
  تحلیل حادثه گرده ی آلمانی ها و برنامه ی جستجو و نجات کیومرث بابازاده 40 دقيقه
  گزارش اردوی سنگ نوردی برتر و گفتگو در مورد دیواره نوردی گروه مربیان اردو 50 دقيقه

                        

زمان : : چهارشنبه 14 شهریور ماه 1386 ساعت:17 تا 20 مکان : خيابان استاد نجات اللهي (ويلا)، نبش خيابان ورشو، مرکزسازمان هاي غيردولتي شهرداري، سالن آمفي تئاتر شماره 2

از سايت : انجمن کوه نوردان ايران 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


گذر يادگارهايی از سال ۸۲ پيش از ميلاد !

« ... اگر نام شهاب باراني مانند بارش شهابي برساوشي براي بيشتر علاقه مندان نامي آشنا به شمار مي رود اما در هفته پيش رو بارشي به اوج خواهد رسيد که کمتر با نام آن آشناييد: بارش شهابي ارابه راني.

 

 

 

 

 


کانون اين بارش غيرمعمول در صورت فلکي ارابه ران و نزديکي ستاره عيوق قرار دارد... امسال براي اولين بار است که دانشمندان توانسته اند با محاسبه مدار توده ذرات به جاي مانده از دنباله دار توليدکننده اين بارش حدس بزنند که امسال نيز اين بارش نمايش خيره کننده اي خواهد داشت و شايد تا ساعتي 200 شهاب در ساعت در شب رصد شود... امسال پيش بيني مي شود آتش بازي بزرگي در راه باشد. زمين در ساعت 15:07 روز شنبه 10 شهريور با توده ذرات اين دنباله دار برخورد خواهد کرد. اين ذرات يادگار گذر دنباله دار در سال 82 پيش از ميلاد است ، بنابراين شهاب هايي که شما در آسمان خواهيد ديد بخشي از آن دنباله اي هستند که در زمان امپراتور روم در آسمان ديده مي شده است.
پيش بيني مي شود در زمان اوج بارش به اوجي معادل 300 شهاب در ساعت با عدم قطعيت يک تا 3 برسد ؛ به اين معني که ممکن است در شرايط بد ، تعداد شهاب ها در ساعت به 100 و در بهترين شرايط ، نزديک به 1000 شهاب در ساعت برسد که در اين صورت بايد آن را يک طوفان کامل به شمار آورد. اگرچه اوج اين بارش براي ما در نيمه هاي روز اتفاق مي افتد اما نبايد نااميد شد.
ماهيت غيرقابل پيش بيني بارش هاي شهابي ممکن است غافلگيري ديگري هم در آستين داشته باشد. با توجه به اين که کانون بارش حدود نيمه شب طلوع مي کند پس بهتر است جمعه شب و شنبه شب را به ديدار اين بارش برويد تا اگر اطراف خط مرکزي توده با بارش مواجه شديد آن را از دست ندهيد. بررسي اين بارش فوق العاده مي تواند در مسائل علمي مربوط به اين بارش مهم باشد...»

از : جام جم آنلاين

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


 

    

« باش تا نفرین شب از تو چه سازد ٬

که مادران سیاهپوش

ـ داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد ـ

هنوز از سجاده ها

                         سر بر نگرفته اند !  »

احمد شاملو

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


اد ويسترز : ما خودمان را به مبارزه مي طلبيم !

 

 

 

 

Ed Viesturs دوازده قله از چهارده قله مرتفع دنيا را بدون استفاده از كپسول هوا صعود كرده است و در نزد كوه نوردان آمريكائي به "هركول" شهرت يافته ست.در صدها مصاحبه شركت و حتي درسه فيلم بازي كرده است، اما در يك نكته موفقيتي نداشته است و آن نكته اينكه نتوانسته است به اين سؤال جواب دهد: چرا از كوه بالا مي رويم؟ مي توان از احساس رضايت شخصي سخن گقت و از لذت سفر به نقاط غريب و چشم اندازهاي مسحور كننده از قله. اما از نظر وي پاسخ اينها نيستند ، اما بهر حال او به صعود عشق مي ورزد. مي گويد:" يه وقتي يه جايي خوندم اگر مجبور به پرسيدن باشي، هرگز ياد نخواهي گرفت. بيشتر كوه نورداني كه من مي شناسم و من آرزوي مرگ نداريم. سرمان هم براي خطر درد نمي كند. ما خودمان را به مبارزه مي طلبيم." در پانزده سالگي در كتابخانه مدرسه به كتابي بر ميخورد كه شرح صعود گروهي از كوه نوردان به آناپورنا ، دهمين قله مرتفع جهان(8078 متر)، بود. " در اين چالش ذهني ، به خود بانگ بر مي آوري كه بايد به جلو بروي، بايد گام بعدي را برداري ، و گاهي از سخت بودنش لذت ببري.... و آنگاه كه به قله برسي ، احساسش فوق العاده است." تنها به دو قله نانگا پاربات و آناپورنا صعود نكرده است. چند بار هم تلاش كرده است ولي شرايط جوي به حدي خطرناك شد كه از صعود به قله منصرف شد. " دوست دارم دو قله باقيمانده رو صعود كنم. هدفم همينه. اما نمي خوام براي رسيدن به هدفم جونمو از دست بدم.  " يك بار به دليل شرايط بد جوي و پرهيز از خطر از 90 متري قله اورست برگشته است.چند قاعده ساده براي خودش وضع كرده است ، مثل برآورد دقيق برف و شرايط جوي.اما ساده ترين و در عين حال مهمترين قاعده اش همانا رعايت اين نكته است كه اگر تا ساعت دو بعد ازظهر به قله نرسيد بر ميگردد. " كوه ها آدميان را نمي كشند. كوه ها سر خانه و زندگيشان نشسته اند و بس."

از ايميل ارسالی : مجيد باغينی پور

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


« مرسی سی » با جنگل ها ٬ صخره ها ٬ رازها و آوازهايش !

 

 

 

 

 

هوای تابستان بود . هوايی که با عطر نسيم و شکوه سبز جنگل در آميخته بود. 

 

 

 

 

 

از بـــوته هــای سبز٬ بــه قله هــای مــه. بــرتمـام سنگ ها غيـاب قـدم های تـو خــزه می بست.

 

 

 

 

 

 

 

و خاموشی اين روز ٬ در ميانه ی جنگل ...

 

 

 

 

 

 

و گفتی خورشيد که بتابد ٬ آوازی ديگر آغاز می شود .

 

 

 

 

 

در « مرسی سی » جز شکوه صخره های بلند و دست نيافتنی٬ دعوتی نبود .

 

 

 

 

 

 

مثل لبخندی که می خواهد همواره در آفتاب بدرخشد .

 

 

 

 

 

 

آرام آرام می آيد و بر زمين می نشيند . پاره ابری گم شده و از يادها رفته ...

 

 

 

 

 

 

و مقصد خورشيد ٬ خلوتگاهی دور بود .

 

 

 

 

 

 

و حالا ٬ هنگامه ی آسايش سايه هاست . 

 

 

 

 

 

 

 

غروب از راه می رسد و مثل گلی بی نام ٬ يادهای دور می شکفد ناگاه ...

از وبلاگ : برنامه های کوه

http://parson.persianblog.ir

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


تلاش برای کسب رتبه ی آخر !!

ایران در حفظ محیط زیست رتبه ۱۳۷ را در میان ۱۵۰ كشور جهان دارد.
مسعود باقرزاده، كارشناس محیط زیست و مدرس دانشگاه با اعلام این مطلب گفت: روند تخریب محیط زیست در حالی رو به افزایش است كه تاكنون حركتی جدی در راستای متوقف كردن این امر صورت نگرفته و شاهد نابودی منابع طبیعی كشور و بویژه تالاب ها و حیات وحش كه در دنیا بی نظیر است، هستیم.
این متخصص «تالاب ها» به روند افزایش تخریب تالاب های كشور اشاره كرد و افزود: وضع تالاب ها در ۲ سال گذشته وخیم تر شده و تاكنون عزم جدی درباره حفاظت آنها را در كشور شاهد نبوده ایم.
وی با اشاره به این كه این موضوع موجب شده تا امروز شاهد خشك شدن تالاب هایی همچون گاوخونی، دریاچه هامون، ارومیه، بختگان و... باشیم، اظهار داشت: دلایل چنین وضعی را باید در مدیریت این تالاب ها كه برعهده سازمان حفاظت محیط زیست است، جست وجو كرد.

خبرگزاری آفتاب

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +


اورست : کاهش هزينه های صعود !

       

« دولــــت نپـــال اعـــــلام کرد قصد دارد هزينه های صعود به اورست ـ بلندترين کوه جهان ـ را کاهـــش دهد »

از : VOA

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +