برای تو ...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

این سطرها را برای تو می نویسم . تو که هیچکس من هستی . تو که خلوت و تنهایی من هستی . در این سطرها شوری نیست . امیدی نیست  . و حتی اندک لذتی ! در این سطرها نوری نیست . یقینی نیست و حتی اندک تردیدی ! در این سطرها فقط باد می وزد . در این سطرها فقط باران می بارد . در این سطرها فقط تاریکی ست ... و باریکه راهی که ما را به آن سوی زمان های فراموش شده می برد . این سطرها را برای تو می نویسم ٬ خویشاوند باد و باران و تاریکی ...

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧
    پيام ها    +