وبلاگ مجید باغینی پور : بهاریه ها !

از خیالات برفی فرامرز تا همرازی من !

 (دیروز پیامی از آقای فرامرز نصیری در بخش نظرها دریافت کردم که حیفم آمد پیام ایشان را تنها در اندرونی ! بخش نظرها بگذارم. جواب خود را هم به آن افزودم و کمی در هردو پیام دست بردم و تقدیمتان می کنم)

آقای باغینی پور عزیز

دیروز شاهد بارش غافلگیر کننده _ و البته دل پذیر _ برفی بودیم که چهره ی تهران را یکسره دگرگون کرد . برفی که از نیمه های شب ، آرام و بی وقفه می بارید . بیدار بودم و از پشت پنجره تماشا می کردم : ... چه سپیدی پاک و بی آلایشی دارند این برف ها ! پیام آورانی خاموش که به نرمی بر بام ها و درختان شهر می نشینند ! ... و نکته ی جالب اما ، حضور " هزار " بود . در کنار این شب و این برف و این خیالات برفی !! نمی دانم چرا ، چطور و چگونه بود که ذهنم به "هزار" هم رفته بود . کوهی که آن را هنوز _ حتی از دور هم _ ندیده ام و بعد ، فکر کردم : حضور غریب "هزار" در این شب برفی ، فقط می تواند یک مفهوم داشته باشد : " دلم برای کرمان تنگ شده است . دلم برای روزهای روشن کرمان و برای آن آفتابی که نور و گرمی و زندگی ست تنگ شده است و آن لحظه های خوبی که در " جوپار " و " لاله زار " داشتم . لحظه هائی که دلم شور هیچ واقعه ای را نمی زد و نگران هیچ چیز در این دنیا نبودم . لحظه هائی که دوست داشتم فقط بخندم . بی دلیل و از عمق جان . یا دوست داشتم فقط به گرمای آفتاب روی شانه های خسته ام فکر کنم . لحظه هائی که در آن هیچ چیز تلخ و سیاه و عبوس نبود . لحظه هائی که می توانستم رویش آرام کلماتی را _ مانند گل های نیلوفر _ در ذهنم حس کنم ... "           و دیگر ، این برف شبانه بود که به نرمی بر بام ها  و  درختان شهر  و بر گل های  کوچک  خط الراس " جوپار " می نشست !  با دوستی و احترام و به امید دیدار .

فرامرز نصیری

.

--------------------------

آقای فرامرز نصیری, دوست خوب و سخن آرایم سلام

... در آن دم که شما محو رازفشانی دانه های برف بر دامان تهران بودید, من نیز در سالن منزل محقر خود در کرمان, به ارکستری از نواهای قطره های باران دعوت شده بودم و در آن دم در تنهایی, تنها شعر «باز باران» به دادم رسید و مهتری کاروان ذهنم را به او سپردم. کم مانده بود که به زمین بوسی طبیعت بروم که پس از کلی ناز , سرخوشی طراوت باران را همگام با شباهنگ "انگشتان فریشته" یک جا به ما داد. به نیکی می دانم که در محفل کوه نوردی ایران , تازه واردی کم تجربه بیش نیستم. بی هیچ خوشامد گویی , ولی شما به راستی عمری را در دریای طبیعت کوهستانی میهن زیبایمان شنا کرده اید, درست مثل بسیاری دیگر از آنان که تاب نقدهایتان را ندارند. و اما «هزار» ما کرمانیان نگارین دل آرایی دیگر است. بر شماست که این دل باختگی از راه دور را به فال نیک بگیرید و این اندرز "پیام آوران خاموشتان" را آبرویی ببخشید و در این جا هم تنی به آب بزنید و فر هزار را با نام آوری دماوند بلند آوازه و شیفته نوازی این یک را با شکیبایی آن یک پیوند زنید و آن گاه سرخوشی اش را به سماع بنشینید و برای ما هم بازگویید , که چه بخواهید و چه نخواهید خود را از هم رازانتان می دانیم . شاد و موفق باشید.

مجید باغینی پور

از وبلاگ زبان شناسی و کوه نوردی در کرمان:http://baghinipour.blogfa.com/post-1612.aspx

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸
    پيام ها    +