یادداشت های روزانه

... انگار قرار است آخرین شب خرداد را با آن حیرت و اندوهی که بر سیاهی آن نشسته است ، هیچ گاه فراموش نکنی ... و زمزمه ی آرام کلماتی که ...  کلماتی که زمینی نیستند . روزمره نیستند . آلوده نیستند . با گونه ای ابهام و عظمت معنوی . مثل آسمان . مثل دریا . مثل یک نیایش صادقانه . کلماتی برای پرواز بلند روح  . بالیدنی سرخوشانه  و سرودنی عاشقانه . کلماتی که می توانی چشمانت را ببندی  و خود را در پژواک بی انتهای آن رها کنی :

" سوگند به خورشید و پرتو رخشانش . سوگند به ماه آنگاه که از پی خورشید می رسد . سوگند به روز آنگاه که جلوه گاه خورشید می شود . سوگند به شب که خورشید را فرو می پوشد . سوگند به آسمان و آنچه برپایش داشته است . سوگند به زمین و آنچه گسترش اش داده است . سوگند به نفس خویشتن آدمی و آنچه راست اش ساخته است ... دکتر علی شریعتی _ با مخاطب های آشنا  "

اینجا ، در این آخرین شب خرداد ، زمان متوقف شده است و بر شانه های خسته ی بهار ، رویای باران و آرزوی پرواز پرندگان مهاجر هم چنان بی تابی می کند !

.

_____________________________

عکس از : فرامرز نصیری

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
    پيام ها    +