اندر عواقب تلاوت مغرورانه ی ياسين (!!) توسط فرشيد فاريابی

نقل از کوه نوشت :


چهارشنبه هفته گذشته فردی با نام « خواننده » ، کامنتی در پست < آغری داغ > در سرود کوهستان به مضمون زیر نوشت :

>> متاسف شده ام که مدتهاست ديگر حرفی برای گفتن نداريد و وبلاگ خود را به لينکدونی خبرگزاری ميراث فرهنگی تبديل کرده ايد . فرشيد جان ما لينک اين خبرگزاری را در فيوريت مرورگر خود ذخيره کرده ايم چرا بايد ّهمه را بار ديگر در وبلاگ شما بخوانيم ؟ البته شايد اين ساده ترين راه برای نشان دادن فعال بودن خود باشد اما به نظرم منطقی ترين روش برای نشان دادن اين است که ديگر حرفی برای گفتن نداريم . خسته شديم از بس متنهای اين خبرگزاری را در اينجا خوانديم يعنی واقعا هيچ حرفی برای گفتن نداريد؟ <<

و فاریابی در پاسخ چنین نوشت :

>> جناب خواننده . ببخشيد . واقعا متاسفم . اما من هم خسته شدم از زمزمه كردن ياسين ! قريب ۲ سال صريح ترين نقد ها را براي شما نوشتم . حوزه ي نخصصي خود را به ورزش تغيير دادم . خسارت فراواني متحمل شدم . از كرده ي خود هيچ ندامتي ندارم وآن را براي شكل گرفتن مقطعي از تاريخ كوه نوردي كشور بسيار مفيد مي دانم. باور دارم انتشار اخبار تكراري خبرگزاري ميراث بسيار براي اين جامعه بيشتر از توان تحليل ايشان است <<

همان گونه که می بینید ، در کامنت « خواننده » ، هیچ حرف یا کلمه بی ادبانه یا توهین آمیز به چشم نمی خورَد ؛ یک انتقاد ساده و دو سؤال منطقی از یک دوست یا لااقل فردی که احساس دوستی یا نزدیکی نسبت به فاریابی داشته است ( به عبارت « فرشید جان » توجه کنید ) ؛ اما در پاسخ فاریابی ، چند مطلب کلیدی به چشم می خورد :

1 - زمزمه کردن یاسین برای جامعه کوه نوردی قریب به 2 سال ؛

2 - نوشتن نقدهایی که مقطعی از تاریخ کوه نوردی کشور را شکل داده است ؛

3 - بالاتر بودن { سطح } اخبار تکراری خبرگزاری میراث از توان تحلیل جامعه کوه نوردی ؛

برای من و برخی دیگر که از مدت ها قبل ، نوشته های فاریابی را مطالعه کرده اند - برخلاف نظر افرادی با نام « ف-ش » و « آنا » که ممکن است به تازگی خواننده سرود کوهستان شده باشند - ، این شیوه از پاسخ گویی تبخترآمیز و فرافکنی از متن به حاشیه ، موضوع جدید و چندان عجیبی نیست ؛ بارها و بارها طی 2 سال گذشته چنین رفتاری را از وی مشاهده کرده ایم به گونه ای که اکنون می توان گفت این رویه در وی به صورت ملکه درآمده است و فاریابی را گریزی از آن نیست ؛ کامنت فخرفروشانه و معروف « کمال همنشین » وی ، یکی از نمونه هایی است که در سال گذشته با واکنش به جا و مناسب کوه نوردان مواجه شد و جمله تاریخی و به یاد ماندنی « ... تا به فرض < محال > اگر مرتکب نقصی هستم ... » او ، مهر تأییدی بر این رفتار ناشی از حس خودبزرگ بینی است ؛

پس از این کامنت ، افرادی با نام « بدون نام » و « باز هم خواننده » ، خواستار عذرخواهی فاریابی از خوانندگان وبلاگ شدند :

{ 1 } بدون نام :

>> قبلا مودب تر بودی جناب فاريابی لابد ميدونی اصطلاح ياسين خوندن برا چی بکار ميره ديگه مگه نه؟ حداقل يه عذر خواهی کردن نه تنها از خواننده مذکور بلکه از همه خواننده های وبلاگت به نظرت واجب نيست ؟ <<

{ 2 } باز هم خواننده :

>> مايه تاسف است که چنين راحت بخود اجازه توهين به خوانندگان وبلاگتان را ميدهيد!! ياسين را در گوش خر ميخوانند آقاي فاريابي . يعني اينقدر شما براي شنيدن حتي يک انتقاد دوستانه کم ظرفيت شده ايد ؟؟؟ يعني اينقدر خود را عالم و دانا و ديگران را خر فرض ميکنيد ؟؟؟ شما بي ادب ترين وبلاگنويسي هستيد که تاکنون برخورد داشتم واقعا ميگويم .اميدوارم حداقل شعور عذرخواهي داشته باشيد <<

حتی تذکر اشخاصی چون « عبدالله عزیزالهی » و « بابک ضیاء » - که دومی مطابق با اظهارات فاریابی از دوستان وی به شمار می رود و مثلاً به قول خودش برای او احترام قایل است - نمی تواند کوچک ترین تأثیری در حس تفاخر و خودبزرگ بینی فاریابی داشته باشد ( این نام ها قابل توجه کسانی باشد که همه منتقدان و یا مخالفان فاریابی را فدراسیونی می دانند ) :

{ 3 } عزیزالهی :

>> ... عبارت ( زمزمه کردن ياسين ! ) در کامنت پاسخ به یک خواننده به نظر من توهين آميز است. نیست ؟ اگر چه قبول دارم خسته اید. بخصوص اينکه مخاطبان شما در سرود کوهستان اغلب کوهنوردان هستند ... <<

{ 4 } بابک ضیاء :

>> فرشيد ؛ متاسف شدم از اين طرز برخوردت <<

اما فاریابی در پاسخ به عزیزالهی ، بدون توجه به اصل مطلب توجه داده شده - توهین آمیز بودن عبارت - چنین می نویسد :

>> جناب عزيزالهي خسته از اين جماعت هستم . بله . اما براي رفع خستگي است كه هر از چند گاهي دشت پَست زندگي را پُشت سر مي گذارم <<

و در پاسخ به بابک ضیاء ، به زیبایی پای در جای پای سوفسطاییان می گذارد تا اصل موضوع به حاشیه رانده شود :

>> جناب بابك ضيا . واقعا متاسفم كه متاسف شديد <<

و در پاسخ به « بی نام » ، ضمن تأیید افاضات قبلی ، ادعاهای آمیخته با عُجب دیگری را نیز به میان می کشد :

>> جناب بي نام آنچه كه بيان شد عين واقعيت است!
آنجا كه منطق و شعور نقد سالم جاري است هيچ يك از شما مدعيان ادب و منطق را توان ورود به مباحثه نيست
اما با كوچك ترين كلمه يا عبارت واجد ظرفيت جنجال همه علامه ي بحث و مباحثه مي شوند! ... <<

و در انتها در پاسخ به « باز هم خواننده » ، او و آن هایی را که هنوز باور ندارند وی بر فراز "دشت های پست زندگی" و در ملکوت و جبروت در حال طیران است ، از خواب غفلت بیدار می کند :

>> ... از كساني كه جملات قبلي من به آنها مربوط مي شود نه تنها عذر نمي خواهم بلكه بر اين نظر خود و بسيار نظرات ديگر منتشر شده و نشده ي خود در اين حوزه و خطاب به آنها تاكيد دارم ... <<

نکته جالب تر در این میان ، هواخواهی افرادی مانند « ف-ش » و یا بی تفاوتی دوست خوب  و زودجوشم - حمید بلوچ نژاد مجرد - در قبال توهین های آشکار فاریابی به جامعه کوه نوردی است که بدون توجه به اصل موضوع ، یا فقط حرف های دیگران - سنگ های بد گوهر - را « صد من = یه غاز » می شمارند و در عوض افاضه های فاریابی - کاسه زرین - را احتمالاً « یه نانومثقال = صدگیگا عقاب » ، و یا به دنبال « این همانی » آغری داغ و آرارات در این گیرودار هستند ؛

در ادامه ، « خواننده » خطاب به « ف-ش » می نویسد :

>> ... اما از هيچکدوم از اين سفسطه ها و آسمون و ريسمون بافتن شماها نميشه نتيجه گرفت که فرشيد فاريابی حق داره به خوانندگانش توهين کنه و اونا رو خر قلمداد کنه راه خوبی رو برای توجيه توهينهای صاحب اين وبلاگ و محکوم کردن اونايی که ........ پيدا نکردين . يعنی چی که هر کسی ظرفيتی داره ؟؟؟؟ خوب اينکه معلومه !!!!!!!! چرا حرفهای بی معنی می زنيد ؟؟؟ هر کسی يه ظرفيتی داره پس حق داره به ديگران توهين کنه ؟؟؟ کاش حداقل بلد بوديد وقتی سنگ کسی رو به سينه ميزنيد راه درستی را انتخاب کنيد !!!! يعنی يه عذر خواهی ساده اينقدر برای اين والا مقام فاريابی سخته ؟؟؟... <<

و « ف-ش » پاسخ می دهد :

>> خواننده محترم اگه فکر کردی ميتونی منم مثل فرشيد عصبی کنی خودتو عذاب نده من با اين حرفها عصبی نميشم در ضمن من نگفتم فرشيد حق داره به خواننده هاش توهين کنه اما اينکه گفتی يه عذرخواهی ساده برا فاريابی سخته با نهايت ادب به عرض ميرسونم عذرخواهی حتی ساده هم ارزش خاص خودش رو داره نميشه از هر کسی عذر خواهی کرد اينم باز برميگرده به همون بحث ظرفيت و اين چيزا <<

و بدین ترتیب نتیجه می گیریم که هم « خوانندگان وبلاگ » و هم « جامعه کوه نوردی که قریب به 2 سال ، یاسین برای آن ها زمزمه شده » ، در زمره کسانی هستند که نمی شود از آن ها عذرخواهی کرد که این "نشدن" هم به "ظرفیت" آن ها برمی گردد ؛

"کاسه زرین" در پاسخ به "سنگ بدگوهر" چنین ادامه می دهد :

>> جناب خواننده ! بدون شك مطالب اينجانب مستقيماً رفتار هاي ناهنجار شما را نشانه رفته است كه چنيين بي تاب شده ايد. منطق و كلمات بزرگ تر از قد و قواره ي خود را رها كنيد و در همان كلاس مخفي خود حاضر باشيد. اگر شما پاسخ هاي قبلي بنده را مرور كنيد كفايت مباحثه است . گويي همچنان اصرار داريد كه من واژگان برتابنده ي شما، كه مي رود باور كنم در خورتان است را تكرار كنم توان و تحمل داريد حضوراً خدمت برسم؟ <<

مطالب کلیدی نوشته بالا که به ضخامت لعاب های طلایی این کاسه می افزاید عبارت اند از :

1 - منطق و كلمات بزرگ تر از قد و قواره ي خود را رها كنيد ؛

2 - گويي همچنان اصرار داريد كه من واژگان برتابنده ي شما، كه مي رود باور كنم در خورتان است را تكرار كنم ؛

که البته من هرچه فکر کردم نتوانستم معنی و مفهوم عبارت « واژگان برتابنده ی شما » را مانند ده ها عبارت ساختگی ، بی معنی و نامفهوم دیگر در نوشته های منقوش بر کاسه زرین از گذشته تاکنون درک نمایم ؛ و صدالبته حتماً این عدم درک بنده "برمی گردد به همان ظرفیت و این چیزها" ؛

در انتها ، پس از آن که « خواننده » ، تلاش خود را برای افهام و تفهیم فاریابی بی فایده می بیند ، آینه را در مقابل وی می گیرد و سپس پای خود را از بحث خارج می کند :

>> باشه رها کنيم منهم خسته شدم از بس در گوش شما ياسين خواندم !!! ناراحت که نشدی ؟ اين همون ادبيات خودته!!! خوشت مياد ؟؟؟؟ <<

و فاریابی در پاسخ می نویسد :

>> البته كه ناراحت نشدم ! چون نقد شما اساسا به من ربط نداره . شما هستي كه از زور بي كاري دوست داري تو وبلاگ هاي كوه نوردي هر از چندي خودي نشون بدي و بري. ضمناً نمي دونم چرا اينقدر علاقه داري عباراتي را كه من هرگز به زبان نياوردم را به من نسبت بدي؟! همون اول هم گفتم هرچه مي خواهد دل تنگت بگو اگر به من ربط داشت كه جوابش را تقديم خواهم كرد. اگر فحاشي بود نسبت به ديگران و از اين فضا سوء استفاده شد حتماً آنها را پاك خواهم كرد و اگر بلاهت بود كه پاسخش معلوم است: سكوت <<

به پریشان گویی فاریابی در پاسخ بالا و همچنین موارد زیر توجه کنید :

1 - موازنه جالبی بین "نقد" و "خود را هر از چندی در وبلاگ های کوه نوردی از زور بی کاری نشان دادن و رفتن" وجود دارد ؛ بدین ترتیب با این تعریف جدید می توانید آن به اصطلاح نقدهای فاریابی را در مورد فدراسیون ، بازتحلیل کنید ؛

2 - فاریابی می گوید : "همون اول هم گفتم هرچه مي خواهد دل تنگت بگو" ؛ و من هرچه گشتم نتوانستم چنین جمله یا مشابه آن را در مجموعه کامنت هایی که در پست < آغری داغ > یا پست های پس از آن خطاب به « خواننده » نوشته شده ، پیدا کنم ؛

3 - "فحاشی" و "بلاهت" هم از آن وصله های ناچسبی است که اگر فاریابی بتواند به ضرب اتهام و حکم بدون محاکمه پاک کردن فله ای کامنت ها به « منتقد ادبی » بچسباند ، با انواع چسب های سنتی ( سریش ) و مدرن ( پلیمری ) و وسایل دوخت و دوز و بخیه نخواهد توانست حتی برای دقیقه ای دامن « خواننده » را به آن بیالاید ؛ مگر آن که برفراز آن "دشت های پست زندگی" و در عالم توهم ، آن دو را یک نفر فرض کرده باشد ؛

و در نهایت « بابک ضیاء » ، پس از آن که فاریابی طی این مدت ، موضوع اصلی را با حاشیه پردازی منحرف کرد ، توجه وی را به 2 نکته اساسی جلب کرد :

>> جناب فاریابی ، اصل مطلب چه می شود؟ از نظر من نحوه پاسخگویی شما به انتقادی که از وضعیت وبلاگتان شد، جای تعجب و تاسف دارد. امیدوارم پس از پرداختن به مسایل حاشیه ای به میزان مطلوبتان، مجالی هم برای توضیح در این زمینه باقی بماند <<

و آن دو نکته عبارت اند از :

1 - اصل مطلب ، پاسخ گویی و نحوه آن ؛

2 - پرداختن به مسایل حاشیه ای به میزان مطلوب تان ؛ دقت کنید : « به میزان مطلوب تان » ؛

آیا او این بار خواهد توانست این دو نکته اساسی رانه از زبان یک منتقد یا مخالف یا دشمن بل از لسان یک دوست پذیرا شود ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در این گفت وگوها برگ های زرین دیگری به کارنامه افتخارات و تفاخرات فاریابی افزوده شد ؛ چند صباحی است که وی مشغول تراشیدن بت برای جماعت کوه نوردان بنی اسرائیل است ؛ اما حالا که این جماعت توجه لازم را به دست ساخته ها نشان نمی دهند ، چاره ای نیست تا او خود وارد صحنه شود ؛ ما هم ناگزیر هستیم از این که دست بر سینه بگذاریم و بگوییم :

فـــاریـــابـــی کـــبـــیـــر ؛ « تـــــفـــــرعـــــن » ات مـــبـــارک ؛

کم کم باید به فکر تهیه « موم » و تصرف دامنه های « هرم داغ » باشید ؛ فرصت زیادی باقی نمانده است ؛ باشد که با شکل دادن مقطعی از تاریخ ، خود را برای آیندگان جاودانه سازید ؛

منتقد ادبی ـ قسمت پيام های خوانندگان وبلاگ کوه نوشت

جمعه ۲۶/۳/۸۵

 

کلاغ ها :

عصبيت ٬ نابخردی ٬ احساس خود بزرگ بينی کودکانه و اهانت های فرشيد فاريابی در مواجهه با انتقاد ساده ی يکی از خوانندگان وبلاگش ٬ تعجب ما را برانگيخته است !  او نبايد در مقابل هر انتقاد ساده ای ٬ اين گونه اختيار از کف داده و به خود اجازه ی اهانت های آشکار به خوانندگان نوشته هايش ( يا به عبارت بهتر : پست های copy&paste وبلاگش ) را بدهد . آيا او جرات و شهامت يک عذرخواهی ساده را خواهد داشت ؟ يا همچنان ...

.................................................................................

 

در حاشيه :

ـ به تازگی فردی با نام مستعار «حميد .ب» ايميلی را برای کلاغ ها ارسال داشته و در آن به ما نسبت به هر گونه ارتباط و دوستی با فاريابی هشدار داده است !! تکرار چندين باره ی کلماتی مانند شنيده ام  و می گويند و ... پيرامون نکات و جنبه های زندگی شخصی فرشيد فاريابی در نامه ی اين فرد ناشناس ( و البته به نظر سخت آشنا !!) ما را بر آن داشت ايميل ارسالی اش را تا انتها نخوانده ٬ روانه ی سطل زباله کنيم !! 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٥
    پيام ها    +