روستای مصر : خیلی دور ، خیلی نزدیک

به این سمت که می‌روی به آسمان نزدیک می‌شوی . هم صحبت ستاره می‌شوی . رویای باران می‌گیری . شاید بیاید . شاید هم سال‌ها بگذرد و نیاید . برای همین است که کویری‌ها همیشه عاشقند . مگر نه این ‌که کویر همیشه در حسرت باران سوخته است . اما بزرگ بوده و به رویاهای بزرگ راه داشته است . بنابراین کویر ، نگاهت را بزرگ می‌کند و به افق‌های دور می‌رساند . به اندازه بزرگی حلقه چین دور چشمانت . شاید هم حسرت به دل بشوی . بستگی به خودت دارد . اصلا همه زندگی بستگی به تو دارد . فرقی ندارد کویر باشد یا جنگل ، دریا باشد یا کوه ، اما همیشه این شانس را داری که بهترین را انتخاب کنی ... روستای «مصر» سرزمینی جدا افتاده در کویر است. می‌روی و می‌روی . تا آنجا که چشم راه می‌برد هیچ چیز نیست . از چهارسو هیچ چیز نیست . بیابان است و بیابان . گاهی تک درختی پیش رویت سبز می‌شود . سایه‌اش روی خستگی‌های کهنه کشیده شده است. باز هم بیابان است که راه به آسمان می‌برد . صدای زنگی تو را به نزدیک ترین راه می‌کشاند . صدای زنگ کاروانی از شتر . آشنای کویر . کشتی کویر . باور نداری سوار شو ، بدون هیچ دغدغه‌ای خود را به او بسپار . چون گاهواره تو را می‌برد و می‌آورد . راه رفته را متوجه نمی‌شوی . به مصر نزدیک می‌شوی . روستای مصر مقصد بسیاری از طبیعت گردان است...

خبرگزاری جام جم

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
    پيام ها    +