جشن کوه نوشت

                

" ... گفت : شمع چی بدم؟
لبخندی زدم و گفتم : شمع ِ چی حاج آقا ؟!
گفت : من حاجی نیستم ... شمع ِ چند سالگیش رو بدم واسه رو کیک!
خندیدم و گفتم : آهان! ... ببخشید ... پنج سالگی!
جعبه ی کیک رو بست و فیش رو نوشت
رفتم کنار صندوق ... زن که انگار همه ی حرفای ما رو شنیده بود با یه لحن مهربون و صمیمی گفت: منم یه دختر داشتم، اسمش «حنا» بود ... و همینطور که اسکانس ها رو تو صندوق مرتب می کرد آهی کشید و گفت: اونم پنج سالش بود که تو یه همچین روزائی ... [اما قبل از این که حرفش تموم بشه تلفن مغازه زنگ خورد و ادامه نداد] ... فقط با کنجکاوی مادرانه ئی پرسید: حالا اسم بچه ی شما چیه؟!
مکثی کردم و گفتم : ... اسمش؟! ... اسمش کوه نوشته!
حتم دارم می خواست بپرسه پسره یا دختر ؛ اما تلفن رو برداشت و فقط گفت : خدا نگرش داره .... "

از وبلاگ : کوه نوشت

http://koohnevesht.blogfa.com

.

*******

و عرض خسته نباشید و تبریک فراوان به حسین رضائی برای پنج سال کوه نوشت ! 

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸
    پيام ها    +