خانواده سامان نعمتی : پاسخ به اظهارات لیلا اسفندیاری

به منظور روشن سازی به اظهارات خانم اسفندیاری که در شماره 59 فصل نامه کوه به آنها پرداخته است و از آنها به عنوان مدارکی دال بر صعود به قله تیم ، رد نتایج تیم جستجو و مثل همیشه تبرئه نمودن خودشان از حادثه نام برده ، لازم است که توضیحاتی داده شود . ( البته مخاطب در این جوابیه همه اعضای تیم می باشند که گفته های آنها از زبان خانم اسفندیاری _ مثل همان سرپرست صوری بودن خانم اسفندیاری_ بیان گردیده است ) .

.

١_    ابتدا توضیحاتی در ارتباط با آقایان نورمند و وارنر

 بعد از حادثه به دلیل شنیدن حرف های ضد و نقیض فراوان از سوی اعضای تیم که هر روز قصه تازه ای گفته می شد تا این که بعد از مدتی همگی داستان مشترکی را تعریف کردند و در همه جا همان را می گفتند، بنابراین برای رسیدن به حقیقتی یا به قولی یک نقطه اشتراک پدرام تلاش کرد که از این دو نفر نیز که در آن روزها در بیس کمپ حاضر بودند اطلاعاتی را کسب کند. بعد از یافتن ایمیل این افراد و ارتباط با آنها هر دوی این افراد همان داستانی را که اعضای تیم تعریف کرده   ( البته باز هم با کمی پس و پیش و کم وزیاد ولی با همان مضمون و کلیت ) برای پدرام نوشته بودند . شاید تا قبل از اعزام تیم جستجو خانواده سامان اعتمادی به نوشته های این افراد داشتند ولی بعد از اعزام تیم جستجو به نانگاپاربات مسائل بسیاری در این رابطه مشخص شد و این دو نفر نه تنها کمکی برای سامان نکرده بودند بلکه موانعی را هم در امداد ایجاد کرده بودند و دیگر نوشته های آنها هم پشیزی ارزش ندارد که لازم است در مورد آنها توضیحاتی داده شود . توضیحات میرغنی و عبدل منان (عموی میرغنی که از روز قبل از حادثه تا روزی که تیم بیس کمپ را ترک کرده بود منان در بیس کمپ حضور داشت) در مورد این افراد به این صورت بود :

ابتدا در ارتباط با کریس وارنر : وارنر که در روز حمله در بیس کمپ حضور داشت دقیقا همان چیزی را از صعود افراد در بیس کمپ دیده بود که میر غنی و منان هم دیده بودند که گزارش آن قبلا داده شده است . پس گفته این شخص هم مشکلی را حل نمی کند و هم چنین ارزشی هم ندارد که به آن استناد نمود و این استناد خانم اسفندیاری به گزارش وارنر در نوع خود جالب است و باید از او پرسید که این گزارش چه ارزشی دارد و یا این که چه نقطه کوری را در این حادثه روشن می نماید. گفته های میر غنی و منان و همچنین آفیسر تیم آمریکا در مورد زمانی که تیم به کمپ 4 بر می گردد جالب است .

بعد از رسیدن اعضای تیم به کمپ 4 وارنر مرتب با بیسم به آنها می گوید که سریع به پایین برگردید و این کار را هر چند دقیقه یکبار انجام می داده، حتی به دروغ بارها به اعضای تیم می گفته که هوا به شدت در روزهای آینده در حال بد شدن است و باید آنها به پایین برگردند و در صورتی که هموطن و هم تیمی سامان  "محمد نوروزی" هم در کنار وارنر بوده و کاملا آگاه از دروغی که وارنر در مورد هوا می گفته ولی او نیز به شدت صحبت وارنر را تایید کرده و اعضای تیم را تحریک به برگشت کرده بود . البته اعضای تیم نیازی هم به گزارش هواشناسی وارنر نداشتند ، چون که این افراد خودشان موبایل ماهواره ای به همراه داشتند و گزارش کامل هوا و موارد دیگر که برای سلامتی خودشان لازم بود را از تهران دریافت می نمودند و فقط باید حواسشان جمع می بود که به تماس های خانواده سامان پاسخ ندهند ، که یک بار به اشتباه این اتفاق می افتد و به طور اتفاقی به تماس برادر بزرگ سامان و دایی سامان که در کنار هم بوده و مدام در حال گرفتن موبایل ماهواره ای بوده اند پاسخ می دهند و فردی که جواب می دهد احسان بوده، و وقتی که احوال سامان را جویا می شوند پاسخ می دهد که در نزدیکی قله او را دیده اند که از یک دیواره یخی سقوط کرده است و بعد از آن اعضای تیم تا رسیدنشان به بیس کمپ به هیچ تماسی پاسخ نمی دهند. و بعد از آن داستان دیگری مطرح شد. واضح است که هنوز هماهنگی های لازم بین اعضای تیم نبوده و در آن لحظه احسان این داستان به ذهنش رسیده بود و از آنجا که خوشایند بقیه نبود آن را تغییر دادند و بعد از آن هر جا که در این مورد از آنها به خصوص احسان توضیح خواسته شد طفره رفتند. بالاخره وارنر با تلاش فراوان خود و بعد از این که مطمئن به فرود اعضای تیم می شود بیس کمپ را ترک می نماید. اصلا منظورمان این نیست که آن افراد چند روز در کمپ 4 می ماندند، فقط این توضیحات داده شد که در مورد تلاش بی وقفه کریس وارنر برای نجات یک کوه نورد و استناد اعضای تیم به این گزارش روشن سازی شود .

در زمانی که افراد تیم در کمپ 4 حضور داشتند  منان و میرغنی با آنها تماس می گیرند (توسط بیسیم) و زمانی که در مورد سامان از  اعضای تیم سوال می کنند، منان و میرغنی هم هیچ پاسخ روشنی را دریافت نمی کنند . فردای آن روز که منان از آنها می خواهد که اگر لازم می دانند شماره تماسی از خانواده سامان را به آنها بدهند تا آنها با خانواده تماس بگیرند ولی با برخورد بسیار تند کاظم و سهند مواجه می شوند و به منان می گویند به تو ربطی ندارد و ما خودمان می دانیم که چه کاری را باید انجام بدهیم.

اما در مورد بوروس نورمند وقتی که هلی کوپتر بعد از گذشت 2 روز به بیس کمپ وارد می شود و 3 هایپورتر و نورمند را پیاده می کند، نورمند ابتدا چند دقیقه ای استراحت می کند بعد با طمانینه فراوان به 3 هایپورتری که شرکت فرستاده می گوید که وسایلتان را بیرون بریزید که من آنها را چک کنم، هایپورترها هم که از این صحبت او ناراحت می شوند اعلام می کنند که ما اولین باری نیست که به این کوهها پا می گذاریم و تا کنون چند قله 8000 را صعود کرده ایم ولی نورمند همچنان به کار خود ادامه می دهد و 2 ساعتی را اینگونه تلف می کند. بعد چادر خود را می آورد که نصب کند و وقتی که منان و میر غنی به سوی او برای کمک می روند تا سریعتر این کار را انجام دهد به آنها می گوید که به شما ربطی ندارد و من خودم می دانم که چه کاری را انجام دهم. وقتی نورمند زمان را به همین صورت تلف می کند اعضای تیم امداد و منان و میرغنی به او می گویند پس چه زمانی می خواهید امداد را شروع کنید نورمند به شدت عصبانی می شود و با ناراحتی منان را هل می دهد و می گوید من سرپرست تیم جستجو هستم و خودم می دانم چه کار را انجام دهم. بعد از تلف کردن کلی زمان نورمند به همراه هایپورترها شروع به حرکت به سمت کمپ 1 می کند ولی بعد از حدود 2 ساعت آنها به بیس کمپ بر می گردند و وقتی منان از هایپورترها سوال می کند که چرا بازگشتید، یکی از آنها پاسخ می دهد که کمی بالاتر از کمپ 1 نورمند به کاظم رسید و بعد از چند دقیقه صحبت که با یکدیگر داشتند نورمند به ما گفت که برگردیم و زمانی که ما گفتیم مگر ما برای امداد نیامده ایم پس چرا نباید صعود کنیم، نورمند پاسخ می دهد که من سرپرست تیم امداد هستم و من تصمیم می گیرم.

این هم در مورد بوروس نورمند که البته هزینه زحمت آمدن تا بیس کمپ با هلی کوپتر را هم به طور کامل از شرکت ATP دریافت می نماید. حال گزارش نورمند که خانم اسفندیاری به آن استناد می کنند چه ارزشی می تواند داشته باشد! غیر از این بوده است که تمام گفته های کاظم را در ایمیل برای پدرام نوشته است؟ و البته شاهد تلاش او نیز در امداد بودید!

تمامی نقل قول هایی که از میر غنی، منان و هایپورترها گفته شده است به طور کامل به صورت فیلم ضبط شده موجود بوده و در هر مکان ، زمان و در هر مجمعی قابل ارائه می باشد.

 

٢ _  GPS در ارتباط با 

     بعد از برگشت اعضای تیم، بارها از آنها در مجامع مختلف خواسته شد تا مسیری که توسط GPS آنها ثبت شده را ارائه دهند ولی هر بار از این کار با بهانه های مختلف طفره رفتند. البته نمی توانستند بگویند که نداریم زیرا در عکسی که احسان در قله فرضی و شبیه سازی شده (در مورد دلیل استفاده از این کلمه بعدا مفصل توضیح داده می شود)  گرفته است در گردن او GPS وجود دارد. چند ماهی بعد از برگشت تیم و در دیداری که پدرام با احسان در منزل احسان داشتند، بنا به درخواست پدرام احسان GPS را آورد ولی باتری آن تمام شده بود! و باتری دیگری راهم از اتاق آورد که آن هم خالی بود و قرار شد که در روزهای آینده آن را ارائه نماید که تا کنون هیچگاه این اتفاق نیافتاده است. قبل از اعزام تیم جستجو بارها از احسان در خواست گردید تا GPS مسیر را ارائه دهد تا شاید تیم جستجو بتواند بر اساس آن نشانی از سامان پیدا کنند ولی هر بار قرار امروز به فردا موکول شد تا این که در انتها تیم جستجو اعزام شد و دسترسی به GPS نیز همچنان غیر ممکن باقی ماند. ارانه نکردن GPS در تمام این مدت و هر بار به بهانه ای از آن طفره رفتن چه دلیلی می تواند داشته باشد؟! شاید هم تاکنون به GPS تیمی که توانسته باشد به قله نانگا صعود نماید دسترسی پیدا نکرده اند تا آن را ارائه نمایند!

 

 ٣_    هایپورترهایی که برای امداد توسط شرکت آمده بودند

تا قبل از اعزام تیم جستجو، در گزارش هایی که اعضای تیم ارائه داده بود و نوشته هایی که از آنها در رسانه ها و سایت های مختلف ارائه شد بر روی این مسئله تاکید داشتند که هایپورتر هایی که برای امداد آمده بودند همگی کارگر مزرعه بودند و فقط برای پول به آنجا آمده بودند.  و بنا بر سیاست کلی این گروه می خواستند آنقدر آن را تکرار کنند تا همگی آن را باور کنند بعد از اعزام تیم جستجو، آنها توانستند که با 2 نفر از هایپورترهای امداد سال قبل که برای تیم بین المللی اتریش استخدام شده بودند و در بیس کمپ حضور داشتند صحبت بکنند و وضعیت امداد را در سال گذشته از زبان آنها بشنوند که یکی از آنها G1، G2 و چند قله 7000 را صعود کرده و 2 بار تا کمپ 4 نانگا صعود نموده که هر بار بنابر درخواست سرپرست تیم به همراه یکی از اعضای تیم به پایین برگشته بود. نفر بعدی  چند قله 7000 صعود کرده بود و هایپورتر دیگر که امسال در نانگا نبود او نیز G1 و چند قله 7000 متری را صعود کرده بود. همچنین هایپورترها در گفته هایشان بر روی تاخیر چند ساعتی نورمند اشاره داشتند و این که بالای کمپ 1 با صحبت های کاظم و نورمند به ما اجازه صعود ندادند.

تمام گفته های این دو هایپورتر به صورت فیلم ضبط شده وجود دارد و مدارک صعود به قله هایی را که از آنها نام بردند در شرکت ATP موجود است. آقایان اعضای تیم و آقای فریدیان شما چگونه این افراد را کارگر مزرعه می نامید؟؟! آقای فریدیان شما چه دوره هایی را گذرانده اید که می توانید با یک نگاه تشخیص دهید یک نفر کوه نورد هست یا نه، یا این که میزان توانایی او چقدر است؟ مگر شما به غیر از گفتن دروغ در صعود هایتان (برودپیک، نانگا و ..) تخصص دیگری هم دارید؟!

و اصلا شما چرا باید در صعود تیم امداد دخالت نمایید؟ این افراد را شرکت برای امداد فرستاده و در قبال هر اتفاقی نیز مسئول خود شرکت است، شما چرا باید کاسه داغ تر از آش باشید؟

جواب این سوالات واضح است، بله در صورت صعود این افراد احتمال رسیدن به سامان و فاش شدن حقیقت افزایش پیدا می کرد و قله کاذب و شبیه سازی شده هم مردود می شد . بنابراین باید به گونه ای مانع حرکت هایپورترها و تیم امداد می شدند .

۴_  تماس میرغنی با سهند

خانم اسفندیاری درست می گویند، در زمان حضور تیم جستجو در نانگا، میر غنی با سهند چند تماس داشت . فقط متن این مکالمات را خانم اسفندیاری فراموش کرده اند که به ایشان یاد آوری می کنیم، در 2 تماس سهند با میر غنی، که پدرام هم در کنار میر غنی حضور داشت، مکالمه این بود که میر غنی با عصبانیت و تندی به سهند می گفت که شما چرا به من دروغ گفتید و با عکس هایی که پدرام در اینجا نشان می دهد (همان عکس هایی که آن را اعضای تیم، قله می نامند) شما به قله نرفته اید ، سهند هم چون حرفی برای گفتن نداشت داستان جدیدی را پیش گرفت و جواب داد که چون باد شدید بود ما چند متر زیر قله عکس گرفتیم !! (جزو همان داستان هایی بود که دیگر از سوی اعضای تیم تکرار نشد) .

بادهای شدید مورد ادعای سهند عقدائی ، در عکس های منتشر شده کاملا مشخص است !!!

.

باید توضیح بدهیم که در زمانی که اعضای تیم ادعا می کنند به قله رسیده اند هاله ای از ابر در بالای ارتفاع 6000 متر وجود داشته که دید را کاملا مختل می نموده و میرغنی تنها براساس گفته این افراد ، قله آنها را تایید کرده بود.

 

۵_  پرواز هلی کوپترها

در زمانی که کوهنورد کره ای سقوط کرد و با توجه به این که ارتفاع نزدیک به 1500 تا 2000 متر را سقوط کرده بود و همه از مرگ او مطمئن بودند اما با تلاش شبانه روز اعضای تیم کره و به خصوص سرپرست این تیم در روز بعد به هر ترتیبی بود 2 هلی کوپتر را به بیس کمپ آوردند و بعد از گشت این هلی کوپترها و پروازی که بر فراز نانگا داشتند توانستند مکانی را که سقوط کرده بود را بیابند و چند روز بعد جسد را به بیس کمپ انتقال دهند (که دیگر تیم جستجو در زمان انتقال، بیس کمپ را ترک نموده بود). بعد از گشت زنی هلی کوپتر و نشستن آن در بیس کمپ، حدود 2 ساعتی را خلبانان ماندند و از آنجا که خبردار شده بودند که تیم ایرانی برای جستجوی  نیز در بیس کمپ حضور دارد بنابراین یکی از خلبان ها ملاقاتی را با تیم جستجو داشت. این خلبان در سال قبل نیز برای امداد به بیس کمپ آمده بود و وقتی از او سوال گردید که چرا دیر برای امداد سامان آمده بودند جواب دادند که همان روز که به ما گزارش دادند فردا به بیس کمپ آمدیم و با توجه به گزارش هواشناسی موجود در آن روزها و همچنین گفته های منان و میرغنی در دو روز بعد از حادثه هوا در بیس کمپ کاملا صاف بوده و فقط بعضی مواقع هوا در بالای ارتفاع 6000 متری ابری بوده است.

تمام مکالمات با خلبان نیز به صورت فیلم ضبط شده و گزارش هواشناسی کاملا معتبر نیز موجود است. باز در اینجا از اعضای تیم باید سوال نمود که چرا در همان روز اول برای هلی کوپتر اقدام ننمودند؟! و با تلاش فراوان خانواده و فدراسیون هلی کوپتر بعد از 3 روز به بیس کمپ رفت ، حتی در این پرواز هم تیم هیچ نقشی نداشت . چرا اعضای تیم آنقدر موقعیت و وضعیت سامان را مبهم گذاشتند که کار از کار بگذرد؟

در مورد ارتفاعی که هلی کوپتر قادر به پرواز است و خانم اسفندیاری به آن اشاره می کنند باید عرض نماییم که از تمام پرواز هلی کوپتر برای امداد کوه نورد کره ای فیلم برداری شده است و ایشان می توانند این فیلم را نگاه کنند و خودشان ببینند که تا چه ارتفاع پرواز کرده است. همچنین در سوالی که از خلبان در مورد نحوه امداد گردید این گونه پاسخ داد که معمولا امداد ما به این گونه است که در چندین ساک وسایل مشابه مورد نیاز را قرار می دهیم که اگر موقعیت کوه نورد قابل دسترسی نباشد ساک ها را در نزدیکی او بیاندازیم . وقتی در مورد موقعیت سامان در بالای کمپ 4 گفته شد ایشان گفتند که بدون هیچ مشکلی می توانستیم در آن ارتفاع پرواز و ساک ها را برای او بیاندازیم.

این همان شیوه مرسوم تیم نانگا بوده است که از ابتدا تا کنون ، با استفاده از رسانه ها و سایت ها در هر فرصتی با بازی با کلمات ، خود را از هر گونه اشتباه ، تقصیر و ... تبرئه کرده و دیگران را برای قدرناشناسی در مقابل قهرمانان ! ، نامهربانی، دشمنی ، تحلیل های واهی و ... متهم می کنند . و تمام مستندات این تیم ، با این همه هیاهو تنها 5 دقیقه فیلم کاملا ساختگی آنها (همان تکه فیلم معروف اثبات قله !) بوده و جالب اینکه حتی مصاحبه و فیلم های تیم جستجو در نانگاپاربات با شاهدان و افراد مطلع و اظهارات کوه نوردان خارجی (که تمامی آنها به صورت فیلم های ضبط شده موجود است) را به دلسوزی و ترحم به خانواده سامان نسبت می دهند . با این حساب بنظر خانم اسفندیاری همه این افراد تنها برای دلسوزی با خانواده نعمتی می گویند شما قله را فتح نکردید ، می گویند های پورترها کارگران مزرعه نبوده اند و چند قله را نیز فتح کرده اند ، می گویند هلی کوپتر قادر به پرواز تا ارتفاع مورد نظر بوده و... عجب دلسوزی های بزرگی !

.

تمامی بحث های مطرح شده و موارد بسیار دیگر در مورد رسوایی این تیم ، در همایش 24 و 25 تیر ماه 1389 که در شهرستان قروه برگزار می گردد به نمایش در خواهد آمد .

.

ایمیل ارسالی : پدرام نعمتی

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩
    پيام ها    +