رامین شجاعی : راوی خشونت کلامی و تسویه حساب های شخصی !!

از نوشته های رامین شجاعی ( وبلاگ داستان کوه ) در باره ی کاظم فریدیان :

" ...  بعد از سال ها از این شاخه به آن شاخه پریدن فریدیان بالاخره رشته ای ورزشی را پیدا کرده است که در عین حال که تا حدودی ماجراجویی هم در آن وجود دارد بتواند عطش شهرت و مورد توجه بودن را در او فرو نشاند ... اگر چه نشانه های یک حسادت کهنه را می شد در همان زمان هم در او دید... او که معنی کار گروهی را درک نکرده و با توهمی که نسبت به توانایی ها و دانسته هایش دارد متوجه نیست...اما شجاعی از این قضایا خبر ندارد و دلیل رفتارهای متکبرانه او را متوجه نمی شود ... اما مانند بسیاری از آدمهای حراف که اول حرف می زنند بعد راجع به معنای آنچه گفته اند ... بالاخره به این نتیجه می رسد که باید در نقش یک بیمار روانی (موجی) دادگستری تهران را به هم بریزد و کارش را به پیش ببرد ...فریدیان به ایران می آید و متوجه می شود اوضاع آنطور که می خواسته پیش نرفته است و موضوع دروغگویی او و رد صلاحیت سرپرست بیخ ریشش مانده است... در همان حال اما مزورانه در گزارش های کتبی رسمی اش هیچ اشاره ای به مشکلات برنامه نمی کند ...بعد از آن این اوست که می تواند با حرافی و هیاهو جولان بدهد ... فریدیان در این برنامه نشان داد در صورتیکه به اندازه کافی انگیخته شده باشد چه ظرفیتی برای پلیدی دارد؛ در امانت شما خیانت می کند، یادداشتهای شخصی تان را می خواند، و با روش های استالینی مانند افترا، هیاهو، و دروغ های بزرگ شما را منکوب نموده تا بر اشتباهات خود سرپوش گذارد، مشهور شود و خاطرات را پاک کند ... "

.

 به رامین شجاعی و با سلام و احترام !

براساس مضمون آخرین یادداشت وبلاگ داستان کوه و با الهام از دیدگاه دوست عزیزی که چند خطی را در بخش نظرات خواننده گان برایمان نوشته است ، آیا برای این چند پرسش ناگزیر (!) پاسخی هست :

_ هنگام نوشتن این مطالب در باره ی کاظم فریدیان ، آیا به " تاثیر " لغاتی که استفاده شده فکر کرده بودید ؟ لغاتی مانند : حراف ، حسود ، بیمار روانی ، متوهم ، متکبر ، مزور ، پلید ، خائن  ... و می دانستید این لغات می توانند دارای چه تاثیراتی _ بسیار بسیار فراتر _ از معانی آنها در فرهنگ های لغات باشند ؟!

_ هنگام نوشتن این مطالب و " تاختن " به کاظم فریدیان ، آیا می دانستید مخاطب تان " انسان " است ؟ انسانی از گوشت و پوست و خون ؟ آیا حتی برای لحظه ای به این فکر کرده بودید که کاظم فریدیانی را که در مقابل چشم همگان چنین زیر شلاق کلمات توهین آمیز خود گرفته اید ، انسانی دارای احساس و غرور است ؟

_ هنگام نوشتن این مطالب در باره ی کاظم فریدیان ، آیا در مطالعات و اداها و تظاهرات خودنمایانه ی روشنفکری (!) تان هنوز به این نتیجه نرسیده بودید که : نوعی از خشونت ، خشونت کلامی است ؟ خشونتی که اتفاقا تاثیر آن بعضا بیشتر است و سال ها باقی می ماند ! یا فکر می کردید " آزار کلامی " دیگران بهترین و موثرترین حربه برای انتقام گیری و تسویه حساب های شخصی است ؟!  

 

 

و لذا ، با شناختی که ما از شما داریم و سابقه ای که در وبلاگ تان دیده می شود ، جدی گرفتن و باور به صداقت نقدی که بر کلاغ ها در آخرین پست داستان کوه نوشته اید غیرممکن است !!  فقط می توانیم برای  چنین هوش و نبوغ درخشانی که _ به قول آن دوست عزیز _ می تواند در موقعیت سنجی و فرصت طلبی چنین عملکرد موثری را از خود بروز دهد به شما تبریک بگوئیم !!  پستی از کلاغ ها در انتقاد به " رفتارهای شخصی تعدادی از شرکت کننده گان در صعود قلم و انتشار گسترده ی عکس های آن در اینترنت "  موجب برانگیخته گی احساسی و بعضا واکنش های تند تعدادی از دوستان وبلاگ نویس گردید و فضای بوجود آمده گویا همان فرصت ناب (!) و ایده آلی ست که می تواند آدم هائی مانند رامین شجاعی را از خواب ۴ الی ۵ ساله ی اخیر بیدار کند !!  رامین شجاعی فکر می کند با " تاختن " به کلاغ ها در چنین موقعیتی و تائید _ بازهم به قول آن دوست عزیزمان _ بی چون و چرای برنامه ی صعود قلم ، می تواند بی هیچ زحمت و هزینه ای به " قهرمان ملی " دوستان وبلاگ نویس مان تبدیل شود !!  

نیازی به تکرار نیست : یکی از اهداف و انگیزه های این وبلاگ ، نقد و افشای فرصت طلبی آدم هائی مانند رامین شجاعی است ! این گونه فرصت طلبی ها فقط لکه ای سیاه در کوه نوردی ایران نیست . خصلتی تهوع آور در رفتارهای اجتماعی نیز به شمار می آید !

.

.

افسوس که تهران ، نخلستانی ندارد که بتوانیم نیمه شب ها به آن پناه ببریم و چاهی که سرمان را در حلقوم آن فرو کنیم و ... افسوس !

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩
    پيام ها    +