یادداشت های روزانه ...

1 _  شهرام عباس نژاد یکی از دیواره نوردان و کوه نوردان فنی خوب کشورمان است . او در وبلاگی به نام دیواره بلند و انگشتان سرما زده  ... و چه نام قشنگی ! ... از زندگی و علائق خود می نویسد . امروز در وبلاگ شهرام خواندم که در آزمون ورودی مربی گری درجه 2 سنگ نوردی قبول شده است . لازم است به او تبریک بگوئیم و آرزو کنیم شهرام در دیواره بلند و انگشتان سرما زده   تا آن جا که در توانش هست  به بیان و انتقال آموزه ها و تجربیات شخصی اش از مسائل فنی ورزش کوه نوردی بپردازد . در این روزها که اغلب وبلاگ های حوزه ی کوه و کوه نوردی به لحاظ شکل ساختاری و محتوا از شباهتی باور نکردنی _ و البته ، به شدت کسل کننده !! _ به یکدیگر برخوردارند ، شهرام می تواند با توجه به دانش و قابلیت های فنی اش  دیواره بلند و انگشتان سرما زده  را به وبلاگی متفاوت و ارزشمند تبدیل کند .

.

2 _ یکی از وبلاگ داران و شرکت کننده گان در برنامه صعود اهالی قلم (!!) به نام امین غفار زاده ، پیام با مزه ای (!)  را برای کلاغ ها فرستاده است : " سلام . خیلی جالبه هرکس که جواب انتقاد های شما رو داده از لینکستانتون پاک شده ... "  اشاره امین به حذف تعداد زیادی از لینک های کلاغ ها درست است اما علت واقعا " جواب " انتقاد دادن آن ها بود ؟ و اصلا آدم هائی مانند امین به چه چیز می گویند " جواب "  و این کلمه در ذهن آنان از چه معنا و مفهومی برخوردار است ؟ یافتن پاسخ خیلی سخت نیست !! جواب امین به انتقاد " لزوم حفظ حرمت قلم " چنین بود : " شما بهتره برید عقده هاتونو جایه دیگه خالی کنید ... بخاطر اون همه اراجیفی که تا به حال نوشتیید باید معذرت بخواید ... تا شاید کمی قداست قلم حفظ بشه... "  متوجه هستید که ؟!   قداست قلم ، صعود قلم ، فلان قلم ، بهمان قلم و ... اما به قول آقای باغینی پور عزیز :  " ... خود بگویید از این هفتاد نفردوستی که در این برنامه بوده اند و عنوان « وبلاگ نویس کوه نورد » براستی برازنده آنان است , چند تایشان قبای « اهل قلم » به تنشان برازنده است؟ همانگونه که بر تن ناساز من برازنده نیست . جدای از ادبی که برخی از اینان در فحاشی و توهین و تهدید دارند و در پیام هایشان خطاب به خود من فرستاده اند و من شرم کردم در وبلاگم منتشر کنم , برخی از اینان حتی یک پاراگراف ساده هم بلد نیستند بنویسند. « فحش» را « فوش» می نویسند. نامه ای را که خطاب به دیگری فرستاده اند , نام تو را بر بالای آن تایپ می کنند و برای تو هم می فرستند ! یعنی حتی این قدر نمی فهمند که به قول شما   « نامه » تعریفی دارد . دوست خوبم . درددل بسیار است . نمی گویم یکی مثل من خطا ندارد که من هم انسانی هستم در معرض خطا . اما اینان که من دیده ام و از یک انتقاد سخت گیرانه ( و به تعبیر من بیرحمانه) فریادشان به آسمان بلند است , اگر لازم باشد « دهان سرویس می کنند » و ... ناسزاهایی می دهند که ... "    بله ، برخی از اینان که حتی یک پاراگراف ساده هم بلد نیستند بنویسند ... یک بار دیگر همان دو خط جواب (!!) امین غفار زاده را بخوانید .

.

3 _ عطای " مکث " را به لقایش بخشیدم و این وبلاگ را برای همیشه از لیست وب نوردی های روزانه ی خود حذف کردم . مکث دو نویسنده دارد : لیلی یگانه رهنما ،  فرشید داودی ...  حقیقی یا مستعار بودن نام ها اصلا برایم اهمیتی ندارد ...  و اگر لینک آن هم چنان در کلاغ ها جاخوش کرده است فقط به دلیل احترام و علاقه ای است که نسبت به برخی طنز _ نوشته های فرشید هم چنان وجود دارد ! مکث ساختار به شدت ناهمگونی دارد . معجون آشفته ای از نوعی سانتی مانتالیسم سطحی،  رایج و پیش پا افتاده ( مبتذل ) که لیلی یگانه رهنما می نویسد ... سانتی مانتالیسم را در اینجا به معنای اصطلاحی و رایجش به کار برده ام نه معنای حقیقی و تاریخی اش . سبکی که با تاکید بیش از حد و عامیانه بر عناصر احساس و با شیوه ی بیانی سطحی و مبتذل ( پیش پا افتاده ) شناخته می شود ... و طنز گونه هائی تند و صریح و بی پرده که فرشید می نویسد . معجون آشفته ای از :  " نجابت تکه های سنگ چین دل برابر وقاحت تمنّای نگاهت خشمگینم می کند " و یا  " تابلوی دختری که بی هراس دیدن گرگ های پشت سر، موهایی به رنگ خورشید را در باد رها کرده و می خواهد تا خود قلّه پرواز کند، می گویی : اگر تا صور اصرافیل هم طول کشد اینجا کنارم می مانی- کنار من که حتی از بودن با خویش هم خسته ام ...  " که لیلی یگانه رهنما می نویسد و ممکن است بی اختیار شما را به یاد انشای دخترکان اوائل دوره راهنمائی (!) بیاندازد ،  تا   " خشتک جرواجرونه و ... اماله کردن و ... پریود جلو افتاده و ... صنف واجبی فروش و ...  " که فرشید می نویسد !  مکث چنین است !  دلیل اصلی اما برای حذف مکث از وب نوردی های شخصی ام ، چیز دیگری ست !

چندی پیش لیلی یگانه رهنما پستی را با عنوان  صعود یا سقوط قلم در مکث منتشر نمود . او در قسمتی از این متن به " شان " و " منزلت " و ... واژه گان اشاره کرده بود و با توجه به سابقه ای که _ بخصوص از نوشته های فرشید _ در مکث وجود داشت ، سوالی را در بخش نظرات خواننده گان نوشتم ... و چه اشتباه بزرگی بود !! ...بدین مضمون که : " این شان و منزلتی که شما می گوئید فقط شامل نقد می شود یا همه نوع متن و سخن دیگر را هم در بر می گیرد ؟ چرا در مکث _ و در طنز هاتان _ از همه نوع واژه گان و کلماتی استفاده می شود و  نام اشخاص حقیقی هم برده می شود و شما اصلا دغدغه ی شان و منزلت و ... را ندارید ؟  " پاسخ این خانم به این پرسش ساده، بسیار جالب و قابل توجه بود !! آتش سنگینی از انواع اتهامات و نیش و کنایه های روشن فکرانه ... طبق معمول از نوع سطحی و پیش پا افتاده اش ... که :

" اگر ابتدای متن را با دقت خوانده بودید ... "
" اگر بیشتر دقت می کردید ... "
" می بینم که از روش مخالفانتان استفاده می کنید "
" شما گویی متن مرا فقط با هدف یافتن نتیجه دلخواهتان یا انتقاد به نوشتارش خوانده اید "
" ضمناً اگر باز هم درست متن را می خواندید "
" این بخش را مجدداً و بی غرض بخوانید "
" دلیل نمیشود که مانند شما مسائل بی ربط را به هم ربط دهم، "
" نقش کاراکتر منفی سناریو را که امسال بازی کردید "

و از همین لحن و کیفیت پاسخ دادن به یک پرسش ساده بود که فهمیدم هر گونه وقت گذاشتن و خواندن مطالب این وبلاگ ... این خانم !! ... به طور کامل وقت تلف کردن است و لذا عطای مکث را برای همیشه به لقایش بخشیدم !!  و البته توصیه ای هم برای دوستانی که مکث را می خوانند : فقط و فقط زمانی که احساس می کنید سرتان به تن تان زیادی کرده است یا دیگر رغبتی به ادامه ی این زندگی کسالت بار ندارید در مکث دیدگاه و نظر انتقادی برای این خانم بنویسید !! در حالت معمول ، انتقاد ... هر گونه انتقاد ... از مکث را فراموش کنید . این خانم شدیدا به تعریف و تمجید های شما نیاز دارد !! ... اگر روزگاری ، مجال و فرصت و حوصله ای فراهم آمد، تحلیلی روانکاویک ( فرویدی ) از ریشه های نارسی سیسم شخصیتی و روانی لیلی یگانه رهنما خواهم نوشت ...  امیدوارم روزی ، فرشید را بار دیگر در وبلاگی مستقل و جدید ببینم . تا آن روز ، خداحافظ مکث !

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩
    پيام ها    +