یادداشت های روزانه ...

_ فایده ای ندارد . درگیر شدن و کلنجار رفتن با آن نوستالژی عجیبی که در یک شنبه ای معمولی ، ناگهان سر راهت سبز می شود ، گریبانت را می گیرد و روح و روانت را از آن خود می کند ، فایده ای ندارد ! باید با آن کنار بیایم . حضورش را بپذیرم و بگذارم در گذران یک شنبه ای گرم و خاکستری در کنارم باشد . اما ... ریشه ی نگاه خود خواسته و نوستالژیک انسان به گذشته در چیست ؟ چه رمز و رازی ، چه معنایی در خاطرات مه آلود گذشته وجود دارد  که _ هر از گاهی _ ما را شیفته و مجذوب خود می کند ؟ آن دغدغه همیشه گی و هراس از تمام شدن ؟ نابودن ؟ مردن ؟

.

_ نامش علیرضا حسینی بود . شاعری که فقط یک کتاب کوچک از اشعارش به چاپ رسید  : شکست روایت ! شاعری بود که شعرهایش را زندگی کرد . شاید هم زندگی اش را شاعرانه ...

 شستش را

حواله کرد 

 به نجات غریق

و غرق شد در رویایی که تا زانوهایش نمی رسید

جسدش را که از شعر بیرون کشیدند

هنوز می خندید .

چند سال پیش ، در آرزوی هوای تازه ، بار سفر بست و رفت . اما خیلی زود ، همراه با جمعی دیگر از مهاجران غیرقانونی ، جسدش را از آب های یونان بیرون کشیدند . شاعری بود ...

.

_ آقای مجید باغینی پور کوه نورد خوب و فعال و استاد زبان شناس کرمانی ، امروز رنجش و خداحافظی خود را از دنیای وبلاگ نویسی کوه و کوه نوردی اعلام کرد : " ... انتظار من از ورزش کوه نوردی و به خصوص وبلاگ نویسان ورزش کوه نوردی بیش از این بود که می بینم . من انتظار داشتم که هر کوه نوردی به معرفی کوه های استان خود بپردازد , از مشکلات زیست محیطی بگوید که در یک برنامه دیده است , و از کودکان روستایی که بر سر راه او در برنامه ای سبز شده اند و معصومانه برایش آرزوی موفقیت در صعود به قله را داشته اند , عکسی در اینترنت بگذارد . انتظار داشتم کوه نوردان هم استانی اش را معرفی کند . انتظار داشتم گیاهان کوهستانی استان خود را در حد یک عکس گذاشتن معرفی کند . انتظار داشتم نشریات کوه نوردی استان خود را معرفی کنند تا دیگران هم آن ها را تهیه کنند . بسی انتظار داشتم . اما چه دیدم !  هر چه بود سطح بالایی نداشت اما می شد با گفتگو  کم کم به پیشرفت و بالا رفتن سطح وبلاگ ها امیدوار بود . اما اخیرا دور را به دست افرادی می بینم که بی هیچ ترسی و حتی با افتخار از واژه هایی زشت چون ( با عرض معذرت) «..ون» و «..وز» و ... استفاده می کنند و تازه به آن افتخار هم می کنند و می گویند شما نمی فهمید ! راست می گویند که جدا من نمی فهمم چه بر سر ورزش روشنفکرسزای کوه نوردی آمده است . ورزشی که بازتاب آن در رسانه میلیاردی چون اینترنت چنان متعفن شده است که خواندن برخی متون آن زیر لوای کوه نوردی مایه ننگ جامعه کوه نوردی است . به قول جلال اگر با کناس نشستی , هر چه نشود لباست بو که می گیرد . بی تعارف بگویم از آن نگرانم که وبلاگ نویسی کوه نوردی با این شرایطی که دارد, کوه نوردی را نیز از من بگیرد . پس باید انتخاب کنم و من کوه نوردی را انتخاب می کنم و وبلاگ نویسی کوه نوردی را به افراد فهمیده ای (!) چون بهره گیرندگان از آن واژه ها واگذار می کنم . باشد که با این کار , عطش پیروزی در بعضی دیگر از وبلاگ نویسان کوه نوردی , که تمام همت خود را در این مدت صرف شکستن ما دو تن کرده بودند , کمی فروکش کند ...  متن کامل در اینجا  " آقای باغینی پور را پس از انتقاد پیرامون رفتارهای نابخردانه ی تعدادی از شرکت کننده گان در صعود مشترک اهالی وبلاگستان کوه و کوه نوردی ، به سختی مورد تهاجم و توهین قرار دادند . خرد و متانت ، روحیه ی مسالمت جو و نجابت شریف این مرد دانشمند کرمانی اما تاب این میزان زشتی و پلیدی را نداشت و رفت . باغینی پور رفت تا شاید عطش فحاشان و دلقکان و هرزه نویسان اندکی فرو بنشیند . باغینی پور رفت تا سد م مد ها بمانند و در دنیای کوچک شان جشن پیروزی بگیرند .

.

_  نوکتورن Nocturne گونه ای موسیقی شبانه و آرام است . با حسی سرشار از تفکر و عشق و اندوه  . زیباترین و جاودانه ترین نوکتورن های تاریخ موسیقی را از آن شوپن می دانند  .   نوکتورن شماره ٢٠ شوپن می تواند شب را با عطر و طراوتی فراموش نشدنی همراه کند :

http://www.4shared.com/audio/QoytyGFc/F-Chopin_-Nocturne_No20_1830_.htm

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩
    پيام ها    +