رقص پروانه ها !

« ...حدود ٧٠٠ متر تا قله بيشتر نمانده است.دماوند از هميشه نزديك تر است، ولي هرچه ميرويم انگار فاصله تغييري نميكند. تنها با تيم شمال شرقي،از طريق بي سيم در ارتباط هستيم. چند ساعتي است كه با گامهاي كوتاه و استراحتهاي نزديك به هم ارتفاع را بيشتر ميكنيم.مسيرمان به سمت راست و تخته سنگها منحرف شده است.از كنار فلشها و پرچمهاي مسير،يك به يك ميگذريم.باز هم دست به سنگ داريم. سنگيني كوله ها انگار در ارتفاع بيشتر ميشود!سعي ميكنم عميقتر نفس بكشم. طراوت تجربه اي نو عميقتر وارد ريه هايم ميشود.ما بالاتر ميرويم،دنيا پست تر ميشود ولي زيباتر!دشت ناندل وسعتش را به رخ ميكشد و من رهايي ام را ! تيم شمال شرقي به قله رسيده و منتظر ما هستند. تيمهاي غربي و جنوبي حدود ساعت دوازده روي قله بوده اند و بازگشته اند.حالا ديگر هر چه بالاتر ميرويم،قله دست يافتني تر ميشود …باد دوباره شروع شده و سرماي هوا بيشتر….بالاخره حدود ساعت چهار و نيم بعدازظهر دنياوند اجازه ورود ميدهد ...و قله،زميـــــــن فسفري رنگ،گــــاز گوگرد،دهـــــــانه پر عظمت آتشفشاني، پروانه اي كـــــــه روي قله ميرقصد!!!! ،من و ...»

از وبلاگ : شاهو

 http://www.shahopeak.blogspot.com

...............................................................................

 

خاطرات صعودهای سرعتی ـ استقامتی : خط الراس دوبرار

« ... ساعت ۳۰/۲۲ است و سايه تاريک کوه ها ديگر تمام شده ! باور کردنی نيست . موفق شده ايم . دوست دارم سرم را روی شانه های خسته ی شب بگذارم و چشمانم را ببندم .  و رها شوم در فضای بی انتهای خاطرات اين جمعه . جمعه ی فراموش نشدنی .  جمعه ی دريافت های تازه از وجود ٬ زيبايی و حيات ! فلسفه ای که از زندان کلمات و مفاهيم اقتدارگرايانه می گريزد ! آه دوبرار ... دوبرار حکمت و آگاهی ... دوبرار هنر و زيبايی ... دوبرار تلاش و اراده ی پايان ناپذير آدمی ... دوست دارم سرم را روی شانه های خسته ی شب بگذارم و چشمانم را ببندم و رها شوم در ...»

از وبلاگ : سودر

http://sodar.persianblog.ir

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥
    پيام ها    +