پیام دریافتی : طنز کوه ...

جناب آقای نصیری دامت توفیقاته و اعلی الله مقامه فی وبلاگ کلاغه!


اول ، ما اخلاق گند ! تو را می دانیم که کامانت هر پست باید در پست خودش باشد اینست که سنگ هایمان را از همین الان وا می کنیم می گذاریم به عهده ی خودت . دوست داشتی کامانت را  برش دار ببر با تف بچسبان به پست مربوطه اش نمی خواهی بگذار همینجا بماند . چون اندازه آن تفتان هم نمی ارزد . حیف تف که می گویند مصداقش همین است !


دوم ، آقا به ما  اعتراض کرده اند که چرا شما را برادر خطاب می کنیم خیال کرده اند شما به ما یک آبگوشت بز باش با گوشت بزهای عباس محمدی داده ای ما را نمک گیر کرده ای . با شکلک و ادا و متلک می گویند می بینیم که فرامرز شده است برادرت ! شما خودت به این جماعت بگو که  به ما کوفت هم نداده اید چه برسد به آبگوشت بزباش !گفتیم عباس محمدی ، یک دفعه این جیگرمان کباب شد . بغضی این گلویمان را دارد می فشارد که نگو  . حالا گوشت آب گوشت بز باش ما چه می شود ؟ چه بر سر این بزهای بی صاحب خواهد آمد؟
دیگر چه کسی نیمه شب ها به بالین این بزهای یتیم برود و علوفه و نمک بالا سرشان بگذارد ؟ نه تو به اینها فکر کرده ای ؟ فکر کرده ای این ثابتیان با آن ماشین گران قیمتش که روستاییهای مهربون سر اینکه جلوی خانه کدامشان پارک شود مدام با هم دعوا می کنند ما را تحویل می گیرد و نذری در خانه ما می آورد ناخن خشک !  خیر جانم اگر ایشان از این خاصه خرجی ها داشت که ماشین آنچنانی سوار نمی شد مرفه بی درد . تازه پولی هم اگر بخواهد خرج ما کند می رود باهاش  توی … اوهوم اوهوم نمی دانیم چرا یک دفعه سرفه مان گرفت ! بله کوه نورد ! مبادله می کند .


سوم ، آخر آقای عزیز ! از ترسمان جرات نداریم تو را برادر بخوانیم . خب شما دلت خنک شد این عباس محمدی دیگر رییس هیئت مدیره نیست کیف کردی ؟ پس شیرینی چی شد ؟ حالا این طفلک ریاستش را از دست داد  ، شما ریاست خودش به خودش !!! را هم چشم نداری ببینی ؟ مرده لگد می زنی شمر بن ذالجوشن؟...تازه چه فرقی می کند ؟ عباس ! عباس است حالا چه ثابتش باشد چه غیر ثابت . تازه آنکه محمدی بود و فامیلی اش اسلامی ، ول کن معامله نبود اینکه فامیلیش داد می زند ثابت پای کار می ماند و انجمن به نوه نتیجه ما هم قد نمی دهد .


این وسط فقط ما جیگرمان برای لیلای خودمان آتش گرفته که رای نیاورد . اگر این دختره ی سبک سر یک مافیایی چیزی تشکیل می داد شامی پلویی چیزی به ما می داد خودمان پانصدتا رای تضمینی برایش جمع می کردیم و رییس مادام العمر انجمنش می کردیم . من بمیرم برای لیلایم !


.

نویسنده : فرشید  ( در بخش پیام های خواننده گان )

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩
    پيام ها    +