ماناسلو : روایت پروانه کاظمی از مرگ عیسی میرشکاری

.

... در جلسه معارفه ای که عصر همان روز در هتل با حضور کلیه افراد، آقای پاراجولی، شرپاها و آقای رمضان پور نماینده شرکت سرزمین خورشید برگزار گردید بر این نکات تاکید گردید و همگی افراد آن را تایید نمودند که با توجه به این که چهار نفر آزاد در کنار تیم زنجان قرار گرفته اند و برای هماهنگی بیشتر همگی نهایت همکاری را مبذول دارند. اذعان شد که گرچه پزشک تیم زنجان قانونا حق دستور دادن به اعضای آزاد را ندارد ولی تشخیص های خود را به افراد توصیه خواهد کرد و همگی پذیرفتیم که مطیع دستورات پزشک باشیم. شرپاها در اختیار تیم باشند و جداسازی صورت نگیرد...

... پس از انجام مراسم دعای مذهبی ... در جلسه ای با حضور اعضای تیم مجددا مسئله چگونگی فعالیت افراد آزاد در کنار تیم زنجان مطرح  و همگی ما (افراد آزاد) مجددا تاکید کردیم که گوش به فرمان توصیه های پزشکی دکتر و دستورات سرپرست  و مسول فنی تیم خواهیم بود و در صورت تشخیص آنان، از ادامه صعود منصرف خواهیم شد. در ضمن نکاتی مربوط به چگونگی استفاده از  شرپاها مطرح که با تصمیم جمعی مقرر شد صرف نظر از اختلاف میزان پرداختی افراد برای شرپاها، همه شرپاها در اختیار کل گروه باشند و در امور بازگشایی مسیر و ثابت گذاری و حمل بارها شرکت نمایند و همگی در استفاده از  شرپاها برابر باشند فقط آقای نادعلیان اظهار داشتند فقط در سیکل آخر و برای صعود قله از کمپ چهار شرپای اختصاصی خود را در کنارشان می خواهند و موافقت شد ...

... طی هشت ساعت و با صعودی بسیار آرام به کمپ دوم رسیدیم. در این بین برخی افراد به توصیه های مسئول فنی (نجاریان)توجه نکرده با سرعت بیشتر حرکت کردند(از جمله مرحوم میر شکاری) که نتیجه آن شبانه با بروز برخی علایم ارتفاع زدگی در کمپ ۲ پدیدار شد که دکتر اقدام به تجویز دارو و برای برخی تزریق دگزامتازون نمود ...

_ ... پس از شب مانی در کمپ دو صبح روز بعد راهی کمپ سوم شدیم تا پس از لمس کمپ ۳ به کمپ دو بازگشته برای صعود نهایی آماده شویم ...  پس از رسیدن به کمپ با دریافت گزارش هواشناسی دریافتیم که بیش از دو یا سه روز هوای خوب نخواهیم داشت . با مشورت هایی که در بین گروه انجام گرفت و با توجه به افت بدنی عمومی بازگشت مجدد به کمپ اصلی منتفی، قرار بر این شد که در صورتی که اکثریت توان صعود داشتند بالا بروند و افرادی که احساس ناتوانی می کنند به پایین برگردند که همگی  اعلام آمادگی کردند. در این کمپ دکتر حمیدی مطابق معمول به بررسی وضعیت افراد پرداخت و به آقای نادعلیان و مرحوم میرشکاری توصیه نمود از ادامه صعود منصرف گشته به پایین بروند که علی رغم توافقی که در شهر و همچنین در کمپ اصلی مبنی بر اطاعت ازتوصیه های پزشک شده بود، این دوستان به صعود خود ادامه دادند ...

_ ... با رسیدن به کمپ چهار ... آقای نجاریان برای بررسی وضعیت بچه های زنجان به چادرشان رفت و یک سر اپی هم از آن ها گرفت.کمی چای موجود در فلاسک مرا همراه کمی شکلات سه نفری خورده، مشغول استراحت شدیم.آقای نجاریان پیشنهاد درست کردن سوپ را داد که ما تمایلی نداشتیم و انجام نشد. در تمام طول شب باد می وزید به طوری که سردار نیما خواست تا زمان حرکت صبح را به امید بهتر شدن هوا کمی عقب بیندازیم و نیز با تعداد کمتر و سریع تر حرکت کنیم. در نهایت ساعت ۲ صبح شروع به آماده شدن کردیم، جرعه ای آب گرم و اندکی تنقلات و زمان که به سرعت می گذشت و باید در خارج از چادر آماده رفتن می شدیم: پوشیدن کرامپون و هارنس و لوازم فنی و چک کردن آنها و نیز اتصال نفرات با طناب بین نفر و ایجاد صفی مرتب و با فاصله های دقیق. چندین بار به مرحوم میرشکاری که مثل ما بیدار در چادر نشسته بود گفتم که سریعتر آماده شود ولی نه ابراز شکایت از حالش داشت و نه آماده می شد. رفتارش به گونه ای بود که حتی ذره ای هم احتمال نمی دادیم که دچار مشکلی باشد و یا زمینه بروز مشکل خاصی در او وجود دارد. حتی یک بار بلند شد و به بیرون چادر رفت  و برگشت. پس از بارها اصرار، من به ایشان گفتم شاید قصد صعود نداری که سریعا گفت: نه، می آیم. تنها کمی خواب آلود به نظر می آمد که با توجه به شرایط سختی که در کمپ یخ زده وپر باد چهار همه را دچار بی خوابی کرده بود در ساعت ۲-۳ صبح برای همه ما طبیعی بود. به بیرون از چادرآمدیم و همه مشغول آماده شدن بودیم. آن قدر درگیر بودیم که هیچ یک از نفرات گروه و حتی نیما سردار شرپاها و پمبا شرپایی که نقش پدر گروه را داشت و همواره نفرات را شمارش می کرد از عدم حضور این عزیز آگاه نشدند و در واقع هیچ کس تیم را چک نکرد. حتی سرپرست که در کمپ دو در مکانی به مراتب امن تر و آسوده تر از ما قرار داشت نپرسید که چه کسانی به قله می روند و چه کسانی در کمپ مانده اند؟ آقای نادعلیان از اراک هم که شب قبل در رسیدن به کمپ ۴ بسیارکندتر از دیگران عمل کرده بود از چادر بیرون نیامده بود و درکمپ مانده بود و صبح بدون چک کردن کمپ  با شرپای اختصاصی اش کمپ را رو به پایین ترک کرد...

...  حدود ساعت ۸ شب خسته به کمپ ۴ رسیدیم. در کمال تعجب دیدیم که مرحوم میرشکاری هنوز در چادر است و لرز دارد. آقای نجاریان با بیسیم با دکتر تماس گرفتند و دکتر دستور چک کردن برخی علایم را دادند و دستور دارویی و در صورت حاد بودن علایم تزریق دگزامتازون را دادند که در آن مرحله با توجه حاد نبودن علایم می بایست دارو به وی داده می شد. تماس بیسیم هم قطع شد و ما تا صبح روز بعد هیچ تماسی نتوانستیم با دکتر داشته باشیم. آقای نجاریان برای آوردن کیف امداد که شرپاها به بالا آورده بودند نزد آنها رفت که اظهار داشتند کیف نزد بچه های زنجان است. ایشان به چادر بچه های زنجان رفته و ضمن اعلام حال بد عیسی کیف امداد را با خود آورد. دارو طبق دستور پزشک داده شد پس از مدتی حال مرحوم میرشکاری رو به وخامت رفت و بی قراری می نمود به طوری که تزریق به ایشان مشکل بود. آقای نجاریان با صدا زدن افراد کمک خواست ولی پس از چندین بار تنها کسی که برای کمک آمد آقای علی محمدی از اراک بود که در چادر دورتری نسبت به ما قرار داشت. با کمک ایشان  دگزا تزریق شد و کمی بعد حال عیسی بهتر می نمود طوری که در پاسخ آقای نجاریان که برای سنجیدن هشیاری او گفتند "عیسی نامزدت زنگ زده بود" با نگرانی پاسخ داد و چند کلامی راجع به تماس نامزدش از آقای نجاریان پرسید. باز ما بودیم و مشکل سر اپی. تشنگی خودمان یک طرف و حال بد عیسی در طرف دیگر. با سر اپی  قرضی از بچه های زنجان به زحمت کمی آب جوش آوردم که به علت رفت وآمد های زیاد چادرمان ۲ بار واژگون شد ولی بار سوم نهایتا توانستم کمی آب ولرم  تهیه کنم. حدود ساعت ۵/۹ یا ۱۰ بود که تلاش های مکرر برای برقراری تماس با بیسیم کمپ دو شکست خورد.آقای علیمحمدی با تلفن ماهواره ای خود سعی در تماس با تلفن آقای بیات منش نمود که آن هم خاموش بود در نهایت ایشان دست به دامن پزشکان اراکی شدند و با کمک همسر گرامیشان در اراک پس از مدتی جستجو پزشکی آشنا را یافتند و ایشان با توجه به علایم عیسی دستور به کم کردن سریع ارتفاع دادندو از ما خواستند که فقط برایش دعا بکنیم. کم کردن ارتفاع در آن شرایط هوایی و خستگی مفرط افراد و همچنین خستگی شرپاها امکان پذیر نبود، هیچ کس توان پاسخ دادن نداشت، امداد به جای خود … حال عیسی کم کم بدتر و بدتر شد تا جایی که آقای نجاریان دگزای دوم را هم حدود ساعت ۳ تزریق کرد تا ساعت ۱۵/۵ صبح که موفق به تماس با دکتر حمیدی شدیم. ایشان چند کلامی با عیسی صحبت کردند و با توجه به سوالاتی که از آقای نجاریان در مورد وضعیت عیسی کردند سریعا دستور استفاده از کپسول اکسیژن را دادند و کم کردن ارتفاع. با توجه به مصرف کم اکسیژن من، یک کپسول تقریبا پر داشتیم که برای ایشان گذاشتیم اما شدیدا بی قرار بود و ماسک را به کنار می زد که باید مدام مراقبش می بودیم. باز من به بیرون چادر رفتم و اول سراغ چادر شرپاها و بعد چادر بچه های زنجان و طلب کمک و اندکی آب گرم یا یک سر اپی کردم. بعد مدتی از فریاد زدن خسته شدم و به چادر بازگشتم. آقای نجاریان هم چندین بار دوستان را به نام صدا کردکه هیچ پاسخی نیامد. این بار نیز آقای علی محمدی با فلاسک آب گرمی که در این فاصله تهیه کرده بود به چادر ما آمد. تاخیر وی به این سبب بود که فکر می کرد چادرهای کناری ما (چادر شرپاها و زنجانی ها) جواب خواهند داد ولی پس از اینکه متوجه شده بود هیچ کس پاسخی نداده برای کمک شتافت . ساعت ۷ بود که شرپا ها به سراغ ما آمدند، من وسائل را جمع کرده آقای نجاریان با تلاش زیاد شلوار گرتکس خود را روی شلوار پر عیسی که زیپش خراب شده بود پوشاند،کفش وی را به سختی به پایش کرده (کفش سه پوش مرحوم میرشکاری تنها  یک شماره از پای او بزرگتر بود ! ) و وی را آماده پایین رفتن کرد . تلاش برای راه بردن عیسی بی نتیجه ماند . آقای نجاریان از سردار نیما خواست تا توسط بیسیم تقاضای هلی کوپتر نماید اما پس از تماس نیما گفت هلی کوپتر به هیچ وجه قادر به سرویس دهی در این مکان نیست ودر صورت بهبود یافتن هوا امکان استفاده از آن درکمپ ۲ هست .آقای نجاریان از نیما خواست بارها را زمین بگذارند و در مقابل هر مبلغی که می خواهند فقط به امداد فکر کنند . در نهایت مشغول آماده سازی بسکت شدند . در این بین بچه های زنجان هم بیرون آمده و آماده حرکت به سمت کمپ ۳ شدند . همگی رو به پایین سرازیر شده آقای نجاریان و سه شرپا باقی ماندند . آقایان علی محمدی و حسین مقدم هم به جمع امداد اضافه شدند . بسکت روی سطحی یخی و شیب دار در هوایی بسیار نامساعد وتنها با  تکیه بر طناب ثابت پلاستیکی مسیر کاری طاقت فرسا بود به گونه ای که شرپاها می گفتند هرگز چنین عملیاتی در این ارتفاع و این وضعیت انجام نداده اند گرچه سردار نیما خود عضوگروه امدادگران کوهستان بود... "

 

متن کامل گزارش را می توانید در سایت باشگاه اسپیلت بخوانید:
http://www.espilat.com/news

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠
    پيام ها    +