گزارشی از سقوط لیلا اسفندیاری در گاشربروم 2

" ... ساعت از 11 گذشته بود که لیلا به پایان تراورس و ابتدای شیب آخر قله رسید . در آنجا با یک پدر و پسر فرانسوی همراه شد وکمی بعد دو زن و یک مرد لهستانی نیز پشت سرشان رسیدند ... شیب یخی زیر قله صعود شد و در ساعت 2:15 دقیقه ظهر جمعه سی و یکم تیرماه 1390 لیلا اسفندیاری پس از تلاش های بسیار بر قله ی 8036 متری گاشربروم 2 پای گذاشت ... لیلا پس از این تلاش طولانی بسیار خسته و فرسوده می نمود اما قطعا در آن دقایق یکی از بهترین لحظات عمرش را احساس می کرد ... عظیم قیچی ساز دیگر کوه نورد ایرانی دو ساعتی پیش تر به قله رسیده بود و حالا پس از آمدن لیلا داشت آماده می شد که همراه او به پایین برگردد . لیلا برای دقایق کوتاهی عکس و فیلم گرفت و سپس آماده ی بازگشت شد . هوا ابری و مه آلود بود . پدر و پسر فرانسوی جلوتر راه افتاده بودند . آنها هر دو کلنگ در دست داشتند و پدر ، فرزند جوانش را در حین فرود با طناب حمایت می کرد . لیلا با یک لنگه باتومی که در دست داشت با احتیاط ولی کم رمق پایین می رفت . عظیم می گوید که حدود 100 متر پشت سر لیلا حرکت می کند بعد تصمیم می گیرد از او جلو بزند و زودتر به پایین شیب یخی برسد و باتوم هایش را که هنگام صعود در آنجا گذاشته بود بردارد و دوباره به سوی لیلا بازگردد تا کلنگ خودش را به او بدهد اما هنوز زمان کوتاهی نمی گذرد که صدای فریاد لیلا را می شنود و او را می بیند که از شیب یخی در حال سر خوردن است و به فاصله ی چند ثانیه در درون مه و ابر پیرامون گم می شود . کوه نورد فرانسوی نیز که از لیلا و عظیم جلوتر بوده می گوید : " با شنیدن صدای جیغی به اطرافم نگاه کردم و ناگهان دیدم که یک نفر با سرعت زیاد از فاصله ی 10 متری سمت راست من دارد سر می خورد و جیغ می کشد ... صحنه ی وحشتناکی بود و من هیچ کاری از دستم برنمی آمد .سپس آن مرد ایرانی را دیدم که پیش تر بر روی قله دیده بودم و او به دنبال لیلا می دوید . وقتی مرا دید از من پرسید آیا لیلا را دیده ام و من جهت سقوط را نشان اش دادم و او باز به سرعت رو به پایین رفت و در درون مه ناپدید شد . من کاری نمی توانستم بکنم " ... شیب برفی که لیلا بر آن سر خورده بود قدری پایین تر به صخره هایی بلند منتهی می شد . مسیر را از بالا تا پایین نگاه می کنند و بعد در ارتفاعی پایین تر از خودشان ، جایی که حداقل 400 متر از نقطه ی سقوط لیلا فاصله دارد لکه ای زرد رنگ می بینند . به سوی آن می روند . کاپشن پر لیلا است و بعد لکه ای دیگر ، پایین تر در لابلای برف های انبوه . به آنجا می روند . آری این یکی خود لیلا است ... حجم برف بیشتر بدنش را پوشانده است . او به پشت خوابیده ، با چشمانی نیمه باز و دستی که از درد لباس خود را چنگ زده است . هیچ ضربانی وجود ندارد و هیچ حرکتی ... " 

متن کامل گزارش تهیه شده توسط سهند عقدائی را

در سایت باشگاه دماوند ( فایل PDF نشریه آوای دماوند )بخوانید :

http://damavandclub.ir

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٠
    پيام ها    +