رودخانه رمز اساطیری تن توست ...

" ای اصفهان. ای شهرمن. ای بانوی خاطرات من. وقتی که عصر می‌شود ... ناگهان پیاده‌روى کنار رودخانه را سکوت فرا می‌گیرد. و باد در شاخه‌های درختان پیچان اعماق روح مرا می‌کاود. رودخانه رمز اساطیری تن توست. رودخانه روح توست که سرگردان و جاری و به خون و خاک آلوده است. رودخانه رازی را و تاریخی را باز می‌گوید که زبان آدمیان جرات بازگفتن آن را ندارد. روح توست زاینده‌رودی که ناسپاسی مردمانت را در امواج آرام باز می‌گوید. خاک تو، ذرات تن تو، همیشه معلق در هواست، همیشه مرگ را با زنده‌گی خاموشت می‌آمیزد ... و هنوز هستند کسانی که در شولاهای چرکین شبانگاه در کوچه‌باغ‌های تو، در پناه دیوار‌ها روان می‌شوند و چون به ساحل زاینده‌رود می‌رسند می‌نشینند و می‌گریند. در خون تو، در روح تو، در جان تو می‌گریند. ای بانوی خاطرات من. ای شهر من. ای اصفهان. "    

از رمان " شب هول " هرمز شهدادی

..

 

 

.××××

هنگام شکل گیری این پست، مینو جوان نیز همراهی می‌کرد. با صدائی زنده و گرم و پرشور. شما هم بشنوید:

http://www.4shared.com/audio/pS2TfW0Y/03_Around_the_World.html

.

.

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
    پيام ها    +