پاسخی از رضا نظامدوست به ...
متن زیر ، بخشی از نوشتهی رضا نظام دوست خطاب به احسان بشیرگنجی ( برج سینا ) است . در بارهی کسانی که در روزهای اخیر و بعد از انتشار آخرین تصویر لیلا اسفندیاری ، همه توان خود را برای حمله و توهین به تعدادی از وبلاگنویسان " کوه و کوهنوردی " به کار گرفتند:
درد ، چون آتشی ست که "جرثومه های دُم رقصان نادان" در آن می سوزند . و از همین روست که از آتش گریزانند ... و از خون .. و از مرگ و از مبارزه! ... جرثومه ها در تن دیگران زندگی می کنند ... از خون دیگران می خورند ... و در تگاپوی دیگران خود را در تگ و پو قلمداد می کنند! .... سفره ای که آنان بر آن با مبارزان و قهرمانان نان خورده اند در تن این مبارزان و از گوشت این قهرمانان است! .... آنان بر دوش میزبانان شان سوار اند و چنبر و چنگال شان در رگ و پی و استخوان او تنیده ! ... از این روست که در وهمی ابلهانه ، خود را با میزبان یگانه قلمداد می کنند
و بدان که همیشه: مرگِ میزبان ، مرگ انگل هاست! و انگل ها از مرگ میزبان می ترسند! ... از آنجا که با همه ی بلاهت شان این یک چیز را خوب دریافته اند که : بی وجود قهرمان ، بی وجود میزبان ، آنان نیز وجودی نخواهند داشت! ...
بنویس احسان! ... و از کلماتت تازیانه ای بساز که بر تن شان فرود می آوری! ... آنها بیدار خواهند شد و خونی را که خورده اند بالا خواهند آورد! و از درد به خود خواهند پیچید ... و تصویر قهرمانان درهم شکسته ی دیگری که اندامش را جرثومه های دیگر مثله کرده اند ، مثل سیلی توی صورت شان خواهد خورد! و تا عمر دارند این تصویر را فراموش نخواهند کرد! و خواهند فهمید که بدون قهرمانان شان "هیچ" نیستند
و این فهم ، همان چیزی ست که برای شان خوشایند نیست
همان ، که آرامش شان را سلب می کند
..
رضا نظام دوست
.
.
.
.
.
.
.
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:٢٠ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
