صفحه اورست

مسئول روابط عمومی فدراسيون کوهنوردی ايران در وبلاگ شخصی خود کوه نوشت خبر از ايجاد صفحه اورست در سايت فدراسيون کوهنوردی داده است . به گفته وی اين صفحه به منظور آگاهی از اطلاعات کامل اردوها و آماده سازی تيم بانوان جهت صعود به قله اورست در سال ۸۴ راه اندازی شده است . در صفحه اورست لينک اطلاعيه روابط عمومی فدراسيون در باره اين برنامه با عنوان اورست ، يك ملت ، يك تاريخ ، يك صعود  نيز قرار دارد . قسمت هايی از اطلاعيه چنين است : بدون ترديد صعود بانوان كشورمان به قله اورست صرفا يك حركت ورزشی نيست بلكه گويای حضور پررنگ زنان مسلمان كشورمان در عرصه های مختلف اجتماعی از جمله حـــــــــوزه ورزش است ... بلند گوهای تبليغاتی غرب هر دم بر اين طبل می كوبند كه زنان كشورهای اسلامی به دليل تفاوت جنسيتی در زير سيطره اجحافات فرهنگی ، اقتصادی و سياسی قرار دارند ... سهمی كه چنين صعودی در شكستن بت تبليغات ناجوانمردانه خارجی خواهد داشت مستغنی از هر توضيحی است ... اميد است زمين و آسمان و ماه و خورشيد و اورست بر جای بمانند تا مقصود اين ملت در اين مهم نيز تحقق يابد ... هر چند كوران روز حشر همواره كورند و نمی بينند ...

 

كلاغ ها :  به عنوان يك ايرانی و به عنوان يك عضو كوچك جامعه كوهنوردی کشورم نسبت به اين اطاعيه ی غير ورزشی که با ادبياتی كينه توزانه و مملو از واژه های کليشه ای و نخ نماشده از سوی مسئول روابط عمومی فدراسيون کوهنوردی ايران  ، در تبيین اهـــداف و برنامه های  يک صعود ورزشی منتشر شده است ، اعتراض دارم ! در سرآغاز بسياری از اطلاعيه های قبلی فدراسيون اين جمله به چشم می خورد : صعود اولين بانوی مسلمان جهان بر فراز اورست آرزوی تمام ملت ايران است . اين كارمند حقوق بگير فدراسيون كوهنوردی ايران كه چنين بی پروا بر طبل جنگ می كوبد و ديگران را به دروغ گويی و عوام فريبی متهم می كند ، چگونه است كه خود نيز از اين ابزار ( دروغ گويی و عوام فريبی ) برای پيشبرد اهدافش ياری می جويد ؟ ملت ايران ـ تمام ملت ايران ـ كی ، كجا و چگونه اين آرزوی خود را مطرح كرده اند ؟ ملت ايران از منظر تفكر او چه مفهومی دارد و شامل چـــه كسانی می شود ؟ آرزوی بعضی از آقايان عضو كميته هيماليا نوردی برای شركت در يك صعود برون مرزی ديگر ، يعنی آرزوی تمام ملت ايران ؟ صعود يك يا دو بانوی ايرانی به كدام شعبده و جادويی می تواند بيانگر حضور پررنگ زنان ايرانی در عرصه های فرهنگی ، اقتصادی ، سياسی و ... باشد ؟ آيا اين عين تباهی نيست كه در سرزمين كورش ها و داريوش ها يی كه  محبت را سرآغاز دانايی می دانستند و رسالت شان را نه جهالت و دشمنی و كينه توزی ، بل رهايی و روشنايی و راستی بيان می کردند، حالا می توان چنين به راحتی دروغ گفت و پيام آور جهل و دشمنی و كينه توزی بود ؟ آيا اين عين تباهی نيست ؟ براستی هدف از اين حماسه سازی های بی منطق و توخالی چيست ؟ آيا می خواهيد با اين هياهوها و غوغاسالاری ها ، حادثه تلخ گاشربروم را به ورطه فراموشی بسپاريد ؟ عاليجناب دن كيشوت ! مسئول روابط عمومی فدراسيون كوهنوردی ! آيا واقعا اطمينان داريد كه صعود قله اورست هــــــــنوز هم می تواند يك حماسه باشد ؟ آنچه در ادامه و در باره صعود اورست می نويسم نظرات نويسنده ي كم سواد و كم دانش و  ـ قطعا با اغراض شخصی ـ وبلاگ كلاغ ها نيست ، آنها را ادموند هيلاری می گويد . او را كه لابد می شناسيد ؟  در مصاحبه با خبرنگار مجله ی معتبر اشپيگل و در پاسخ سوالی پيرامون صعود های اخير به اورست می گويد :  با تجربه و تشخيصی كه من از كوهنوردی دارم ، اين كار كوهنوردی نيست . چند هزار متر طناب ثابت آماده كردن و نردبان های آلومينيومی به هم متصل شده روی شكاف های يخی گذاشتن و پا در جای پای راهنما نهادن ... بدون اينكه خود راهگشا بودن و قريحه و استعدادی نشان دادن ، هيچ است ! ( كوه ۳۲ ) شما می گوييد حماسه ، هيلاری می گويد هيچ است . شما می گوييد حماسه ، رينهولد مسنر می گويد تباهی است . بخوانيد :  پس از صعودهای آنچنانی به اورست گفتند : ما می توانيم اورست را آنگونه آماده بالا رفتن كنيم كه نه تنها سه نفر بلكه ۵۰ نفر را در يكبار به آن اوج برسانيم . در اين برنامه ها ، نردبان ها و طناب های ثابت در راه صعود برقرار كردند ، مكان هايی برای ذخيره كردن بطری های اكسيژن و يک مسير کوبيده شده را که نياز به مهارت های کوهنوردی ندارد تا قله آماده ساختند . امروز ديگر صعود به اورست مانند آن شده است که بليطی برای هواخوری و حمام آفتاب در مديترانه تهيه شود همراه با پانسيون کامل ، ضمانت و بيمه سفر و جوش و خروش و سرگرمی های اينگونه سفرها ... كه همه اينها چيزی نيست جز به تباهی كشانيدن كوهنوردی ! ( كوه ۳۴ ) البته اميدوارم هيلاری و مسنر با حكم قاضی عادلی مثل شما در رديف كوران روز حشر قرار نگرفته باشند و بتوان اندكی روی نظراتشان تامل كرد و يا  اندكی گناه بزرگ آن كوهنورد ديگر آلاسكايی را ناديده گرفت كه در ۳۰ ماه می ۲۰۰۳ و در تمام مدت صعود گيتارش را بر دوش داشت و پس از صعود نيز برای كوهنوردان گيتار نواخت تا به همگان ثابت کند که صعود اورست ديگر يک حماسه نيست . عاليجناب دن كيشوت  ! ما اكنون در هزاره سوم تاريخ بشر قرار داريم و شما هم مسئول روابط عمومی يك فدراسيون ورزشی در كشوری بنام ايران هستيد . چرا بايد لحن و ادبيات شما ، آدم را بياد سخنگوی ستاد جنگی صلاح الدين ايوبی در اواخر قرن ۱۲ بياندازد كه می خواهد در يك اطلاعيه چند خطی تمام صليبيون و كفار عالم و كوران روز حشر را به خاك سياه بنشاند ؟ چرا سعی نمی كنيد حداقل صادق باشيد ؟ از سويی به بلند گوهای تبليغاتی غرب می تازيد و از سوی ديگر و در وبلاگ شخصی خود ، در مواجهه با پوشش خبری روزنامه تايمز و يا بی بی سی  سر از پا نمی شناسيد . در پايان اين نوشتار روی سخنم با محمد خاتمی رئيس جمهور ، محسن مهر عليزاده رئيس سازمان تربيت بدنی و صادق آقاجانی رئيس فدراسيون كوهنوردی است :  به عنوان يك ايرانی و به عنوان يك عضو كوچك جامعه كوهنوردی كشورم  نسبت به اين اطلاعيه و هم چنين نسبت به عدم صلاحيت و دانش لازم در مسئول روابط عمومی فدراسيون كوهنوردی اعتراض دارم و خواستار به كار گيری فردی فرهيخته تر و با فرهنگ تر در اين مسئوليت حساس می باشم . 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۳
    پيام ها    +