او و اين همه اشتباه ؟
« ... بارها شنیدم که میگفتند باورشان نمیشود که فلانی دیگر نیست و دیگر هیچوقت نخواهد بود اما درک نمیکردم و درک نمیکردم چرا وقتی کسی از خندههای آدمی حرف میزند که دیگر نیست با تبسمی عجیب روی لبهایش مبهوت میماند.نبودن مهدی عزیزی و دیگر هرگز نبودن او، باز هم انگار تعجب و عصیان ذهن از درک عمق مساله را برمیانگیزد. باز هم دلتنگی به سراغم میآید.
چرا مهدی عزیزی؟ چرا او که خوب میدانست چگونه روی دیواره فرز باشد، چگونه میانیها را کنترل کند، چگونه در بدترین شرایط کارگاهی مطمئن بزند. او که فقط یک همنورد خوب نبود بلکه یک فنیکار خوب هم بود که به همنوردش اطمینان میبخشید.
او و این همه اشتباه؟ او و این همه سماجت بیدلیل؟... »
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٠٩ ق.ظ روز سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٥
