کلاغ ها


+ داستانک

 

پدر که آمد هنوز بیدار بود.

زیر چشمی دید دست پدر خالی است.

چشمانش را بست.

.

.

نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک