خوانش یک عکس: ژوزف کودلکا

اثر   Josef Koudelka   از مجموعه ی کولی ها

کودک دارد به پشت سر نگاه می‌کند. پشت سر کودک چیست؟ آیا چیزی به جز نگاه من مخاطب؟ مرد که دارد به پیش رویش و خانه پیش رویش نگاه می کند. در جهانی که افقش کژ شده و یا کژ هست! جهانی دو پاره و دو ارزشی. در مناسبات و دلالت‌هایی در بستر زنده‌گی انسان. بزرگترین "دالی" که پیش روی ماست، شاید نه جهان واقعی (زمین و آسمان و افق) بل "خانه" است. خانه‌ای کوچک، در پهنه‌ای بیابانی(آیا دارد به ما می گوید زنده‌گی راستین همچون جهان راستین، بیابانی فاقد ارزش است؟). در هر صورت، چیزی که همه می‌توانیم از خانه بفهمیم، سهمی است که از آن داریم. جایی که تابستان‌های داغ می‌توانیم در آن خنک شویم و جرعه‌ای آب بنوشیم. جایی که می‌توانیم در سرمای استخوان سوز زمستان، اسکان کنیم و از سرما و باد و باران دور بمانیم. در واقع ما در خانه احساس امنیت می‌کنیم. احساس می‌کنیم از این جهان خشک و خشن و بی ارزش و بی‌معنا سهمی داریم، که می‌توانیم در آن، به دور از تمام رنج‌ها آسوده زنده‌گی کنیم... و براستی خانه امن انسان کجاست؟ اینجاست که خاطره خود را نشان می‌دهد. خاطره خانه. کودک گویی دارد به گذشته، همچون بازگشت ابدی می‌نگرد. خاطره در گذشته قرار دارد. ما با رجوع به گذشته و نگاه به پشت سر (همچون کودک) به خاطره رجعت می‌کنیم. خاطره، خانه امن کودک است. خانه‌ای که هیچ‌کس نمی‌تواند از او بگیردش. او می‌تواند تا ابد به این خانه برگردد. این بازگشت ابدی است به جای امن ما، به خانه. به خاطره کودکی... 

سپهر خلیلی (ماهنامه هنر)

 

.

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠
    پيام ها    +