در لحظه

بار زیادی بر زمین مانده ندارم . دنیا را در بقچه‌ام پیچیده‌ام . بقچه را به گرده می‌بندم و دوباره به راه می‌افتم . بر پشت آواره‌گی مدام ، گهواره می‌جنبانم . کودکانم هراس می‌مکند . بی‌آنکه بفهمند چرا زمین به تساوی تقسیم نشده است . سوال‌هایشان را کنار سفره می‌چینند...

و در انتظار معجزه‌ای

پیشتر از آن که دوست بدارمشان

بی‌لبخند می‌میرند .  

 

برای کودکان افغان

 

 

.

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام ها    +