لیلی رهنما: کافه کوه بهار... در امتداد دوستی ها!

" بالاخره صبح پنجشنبه رسید و پنجره را که باز کردم پرتوی طلایی رنگِ آفتاب، در ِ گوشم گفت اولین کافه کوه ِ  بهار نود و یک نزدیک است ... ساعات گپ و گفت با لیوان داغ چای روی میز که چند حبه قند در میانش دلبری می کند و قراری که ظهر پنجشنبه  به دیدار دوست خواهد گذشت...

دیر رسیدم و چه حیف که از دست رفت دقایقی که میشد با دوستان به گپ و گفت بیشتر بگذرد، فرشته ی مهربان کافه کوه چونان همیشه اینبار با فرزاد که شبیه امتحانات ِ دوران مدرسه ام شده بود، حسین رضایی که جاخالی باش کلاغ ها را با عینک آفتابی روی چشمانش میگفت، پرستوی ابریشمی عزیز و دوست عکاس گرامی اش که افتخار آشنایی شان را یافتم، فرشید داوودی گرامی و دوستشان آقا مهران که نه وبلاگ نویس بودند و نه کوهنورد اما کافه کوه افتخار داشت حضور ایشان را در خویش داشته باشد، عرفان فکری گرامی که با وجود مشغله های فراوانش افتخار حضور داد،
علیرضای گرامی و دوست ِ دوست داشتنی اش فرزانه عزیزم!

دلم میخواست ببینمش...فرزانه را میگویم...نمی دانستم می آید یا نه...اساساً هیچ وقت نمی دانم چه کسانی می آیند یا نمی آیند...فقط میدانم کافه کوه در سادگی و دوستی و بدور از تمامی پشت پرده ها می بایست رخ دهد...این شد که صبح پنجشنبه تصمیم گرفتم کتابی را به عنوان هدیه برایش بیاورم...با خودم گفتم: نمی دانی می آید یا نه اما می توان حضورش را طلبید...حتما برای گرفتن کتابی که نمی داند قرار است مال او شود خواهد آمد! همین هم شد و دیدار فرزانه بیش از پیش مرا شاد نمود.

دیدارهای این کافه کوه برایم دو معجزه داشت...یکی شان خواننده ای بود که نه وبلاگ دارد و نه حتی نام غیر مستعار...اما به یمن کافه کوه او  اکنون یکی از عزیزان حقیقی در میان جمع ما است: مهناز عزیزم که آمد و شاید ندانید چه لذتی دارد دیدار کامنت گذاری که جز یک اسم مستعار ازو بیشتر نمی دانی:این لذت را مدیون اویم! ..."

 

متن کامل را در وبلاگ مکث بخوانید: http://www.maakss.blogfa.com

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
    پيام ها    +