صعودهای عظیم قیچی ساز قابل دفاع و ستایش است!

دیدگاهی قابل توجه و ارزش‌مند از رامین شجاعی :

 

چندی است شاهد انتقادات متعددی هستیم که متوجه عظیم قیچی ساز شده است؛ انتقاداتی در مورد نحوه صعودها، تامین هزینه ها، و چگونگی ارتباطات وی با فدراسیون. به نظر من بسیاری از این نقدها ربطی به عظیم ندارد و کاملا ناموجه است.

 

ولی بهتر است قبل از آنکه دلایل خود را برای این ادعا بیان کنم به این بپردازم که اصولا عظیم را باید در زمره کوه‌نوردان مستقل قلمداد نمود یا فدراسیونی؟ بحث تعریف تیم های فدراسیونی (یا دولتی) و مستقل مفصل است و ارتباط مستقیمی به این  نوشته ندارد. فقط به این اکتفا می کنم که ترجیح می‌دهم به جای دولتی از واژه فدراسیونی استفاده کنم. به این ترتیب که تیم‌هایی که مستقیما توسط فدراسیون یا هیئت‌ها تشکیل می شوند را فدراسیونی بنامیم و بقیه را مستقل. (در یک بحث دقیق علاوه بر تیم‌های فدراسیون باید تیم هایی که توسط نهادهای دولتی، مانند شرکت نفت، ذوب آهن و غیره، تشکیل می شوند را نیز مد نظر قرار داد.)

 

با این تعریف می توان گفت عظیم تا زمانی که در تیم‌های ملی فعالیت می کرد "فدراسیونی" بود و اکنون مستقل. و البته چند سالی است که فدراسیون تیم ملی تشکیل نمی‌دهد؛ صعودهایی که تقریبا همگی از مسیرهای نرمال، و با کمک شرپاها یا باربران ارتفاع صورت می گرفت و به جز چند صعود شاخص و رو به پیشرفت مانند سامانی (کمونیزم) در سال 74، خانتنگری در سال 75، گاشربروم 2 و راکاپوشی در سال 76، و  صعودهای نمادین اورست 77 و 84، کمک شایانی به پیشرفت کوه‌نوردی کیفی در کشورمان نمی‌کرد*. در عوض فدراسیون به طور نسبی از افراد و گروه‌های مختلف حمایت می نماید. این رویکرد جدید در مقابل صعودهای پرخرج و پرهزینه قبلی بسیار کارآتر و مقرون به صرفه تر است و تقریبا همان نتیجه کسب می شود بدون آنکه حواشی آن دامنگیر فدراسیون گردد.

* متاسفانه هیئت های شهرها هنوز به انجام این صعودها اصرار دارند.

 

هدف بلند مدت فدراسیون آقای آقاجانی صعود همه 8000 متری ها توسط ایرانی‌ها بود. بطوریکه هر سال با صرف هزینه‌های بسیار یک تیم برای صعود 8000 متری ها تشکیل می‌گردید. اما با ورود کوه‌نوردان بخش خصوصی (مستقل) به این وادی مشخص شد همانند همه زمینه های دیگر بخش خصوصی بسیار کارآیی بیشتری از بخش دولتی (فدراسیونی) دارد و به زودی و با هزینه های به مراتب کمتر این هدف محقق شد.

 

با پیش گرفتن رویه جدید فدراسیون از کوه نوردان مستقل حمایت می کند که عظیم هم مانند بسیاری دیگر از این حمایت ها بهره مند می شود. البته واقعیت تاسف بار این است که این حمایت ها به صورت تبعیض آمیز صورت می گیرد. قبلا به کرات نوشته ام که فدراسیون بهتر است آیین نامه صعودهای برون مرزی و درجه بندی صعودهای شاخص را اصلاح کند؛ آیین نامه ای که نمی توان از آن رویکرد منصفانه ای انتظار داشت. و اینکه تبعیض عامل اصلی رویگردانی کوه نوردان از فدراسیون است**. به عقیده من تا زمانی که تصمیم گیری به نهادی غیر پاسخگو مانند فدراسیون سپرده شود این رویه ادامه خواهد داشت و باید منتظر برخوردهای باز هم تبعیض آمیزتری از طرف فدراسیون باشیم. فکر می کنم بسیاری از منتقدین بیشتر از این برخورد دوگانه گله مندند اما به اشتباه گناه مسئولین فدراسیون را به پای کسی می نویسند که مانند بسیاری دیگر از این حمایت ها استفاده می کند.

** متاسفانه فدراسیون آقای شعاعی نه تنها با عدم حمایت از بعضی و حمایت از بعضی دیگر بین کوه نوردان تبعیض قائل می شود بلکه در مواردی با سنگ اندازی سعی نموده است مانع از انجام صعودهای خاصی نیز گردد.

 

فدراسیون در سال 88 از برنامه برودپیک باشگاه آرش حمایت کرد و در همان دوران تلاش می نمود از کسب حامی مالی برای صعودهای مرحوم اسفندیاری جلوگیری نماید. در سال 90 در حالیکه برای چندین برنامه تکراری 8000 متری مجوز شورا را گرفته بود از کوچکترین حمایت از برنامه دیگر باشگاه آرش جهت تلاش بر روی مسیر جدید برودپیک  خودداری نمود. خوب، برخورد دوگانه فدراسیون روشن است اما شرط انصاف حکم می کند از یکی تقدیر نمود و از دیگری انتقاد. در عین حال نمی توان برنامه سال 88 را به جهت دریافت این کمک ها مورد نقد قرار داد. به همین ترتیب برخورداری عظیم از این حمایت ها نیز نباید باعث خرده گیری بر او شود گویی او رانت خواری است که با بهره مندی از امتیازات ویژه بر حق دیگران پا گذاشته است.

 

عظیم البته شرایط خاص دیگری دارد و آن حمایت مداوم شهرداری تبریز از اوست که باعث شده بدون دغدغه به انجام صعودهایش بپردازد. در شرایطی که ۸۰ درصد اقتصاد ایران دولتی است و بزرگ ترین و ثروتمندترین بنگاه های اقتصادی دولتی اند کاملا طبیعی است که کوه نوردان در جستجوی حامیان مالی به سراغ نهادهای دولتی بروند. خود ما در سال 76 برای پیدا کردن حامی مالی برنامه راکاپوشی به شهرداری تهران، بانک ها و چند نهاد دولتی دیگر مراجعه کردیم. اگر این حمایت ها صورت می گرفت نه تنها چیزی از ارزش آن برنامه کم نمی شد بلکه امکان تداوم آن نوع صعودها برای ما فراهم می گردید. به این ترتیب حمایت شهرداری تبریز، خواه با انگیزه های قومی صورت گرفته باشد یا وجود ارتباطات شخصی، شایسته تقدیر است. این حمایت ها به عظیم این اجازه را داده است که بدون دغدغه مالی به کوه نوردی بپردازد و قدم به قدم به ورود "نمادین" به باشگاه 8000 متری ها نزدیک تر شود.

 

ورود "نمادین" به باشگاه 8000 متری ها صعودهای نمادین (یا سمبلیک) را به آن دسته از صعودهایی اتلاق می کنم که بیشتر از آنکه ارزش فنی آنها اهمیت داشته باشد نقش تشویقی و الهام بخشی آنها در جامعه مهم است. به عنوان مثال به اولین صعود اورست آقایان و خانم های ایرانی به اورست بیشتر از هر چیز باید به عنوان صعودهای نمادین نگاه کرد. قدم بعدی در صعودهای نمادین ورود یک ایرانی به باشگاه 8000 متری هاست. برای شخص من اولین صعود ایرانی ها به اورست و یا ورود به باشگاه 8000 متری ها چندان الهام بخش نیست. اما واقعیت این است که بسیاری از ایرانی ها مانند من فکر نمی کنند. حتی بسیاری از منتقدین عظیم، در لابلای نقدهایشان صعود همه 8000 متری ها را توسط یک ایرانی باعث افتخار می دانند. به این ترتیب می توان مدعی شد ورود به باشگاه 8000 متری ها صرف نظر از بار فنی و  کیفی آن، و اینکه صعودها همه از مسیر عادی بوده یا خیر، از آنجا که می تواند در جامعه تحرکی ایجاد کند قابل دفاع و ستایش است.

 

اشکال در آنجاست که با ورود عظیم به این باشگاه این صعودها خاتمه نمی یابند و هستند بسیاری دیگر که با همان روش صعود از مسیرهای عادی به دنبال ورود به این جرگه باشند. اتفاقی که در مورد اورست افتاد؛ با صعود اورست در سال 77، صعودهای کیفی پیگیری نشد. بلکه همچنان شاهدیم تمایل به صعود 8000 متری در بین کوه نوردان فدراسیونی و مستقل از طریق مسیرهای عادی به شدت وجود دارد. و البته این اشکال مربوط به کل جامعه کوه نوردی است و عظیم قیچی ساز نقش تعیین کننده ای در این میان ندارد. عطش صعود 8000 متری ها قبل از صعودهای عظیم وجود داشت و بعد از او هم از بین نخواهد رفت.

 

ایراد دیگری که به عظیم گرفته می شود عدم وجود صعودهای نو در کارنامه او بوده است. و این در حالیست که "صعودهای نو" تبدیل به عبارتی شده است که کم و بیش‌ بدون تفکر به بار معنایی آن بکار می رود. به عقیده من مهمتر از "صعود نو" صعودی است که باعث اعتلای ورزش کوه‌نوردی در کشور شود. زیرا هر صعود نویی الزاما این ویژگی را ندارد. سوال دقیقتر این است که آیا یک صعود از سطح کنونی کوه نوردی در کشور بالاتر است یا خیر. مثلا اولین صعود ایرانی ها بر روی دیواره علم کوه در دهه 40 یک قدم رو به جلو برای کوه‌نوردی کشور بود. همینطور گشایش اولین مسیر ایرانی‌ها برروی دیواره علم کوه، اولین صعود دره یخار، اولین صعود زمستانی دماوند و بسیاری از صعودهای برجسته که در زمان خود باعث پیشرفت کوه نوردی در کشور شدند. طبیعتا تکرار این صعودها اگر چه همچنان دارای ارزش فنی قابل اعتنایی هستند اما نمی توان گفت باعث اعتلای کوه‌نوردی کشور می شوند چرا که سطح کوه نوردی قبلا تا آن درجه بالا رفته است.

 

با این توضیح سعی دارم نشان دهم صعودهای اخیر عظیم از یک جنبه بسیار مهم یک قدم فراتر از سطح کوه نوردی کشور برداشته است. و آن صعود چندین قله به فواصل کوتاه از هم است. او سال قبل موفق شده بود سه قله را دو فصل صعود کند و امسال موفق شد سه قله را در سه فصل صعود نماید. مهمترین ویژگی چنین صعودهایی داشتن آمادگی ذهنی برای این صعودهاست. کسانی که در صعودهای بلند شرکت داشته اند می دانند یکی از بزرگترین موانع صعود خستگی روحی و روانی و از دست دادن انگیزه صعود است، نه الزاما دشواری های فنی. اینکه کسی بتواند نه تنها یک بلکه 3 برنامه بزرگ را در یک سال اجرا کند نشان از توان روحی و روانی بسیار بالای وی دارد. همچون توانایی فیزیکی و فنی، توانایی ذهنی نیز یکی از ویژگی های مهم و تعیین کننده ورزشکاران برتر است. عظیم نشان داده است در این زمینه یکی از برترین هاست که باید از او آموخت و درس گرفت. باید از او آموخت چرا که صعودهای متوالی برای کسانی که رویای صعود به قلل مرتفع را دارند یکی از کارآ ترین روش هاست. به این دلیل ساده که معمولا یک بار هم هوایی برای این صعودها کافی است و به این ترتیب در زمان و هزینه صعودهای بعدی صرفه جویی قابل ملاحظه ای صورت می گیرد. و مهمتر از همه کمترین زمان در منطقه خطرناک سپری می گردد.

 

از میان انتقادات، همچنین می شنویم چرا عظیم گزارش هایش را نمی نویسد، به آموزش نمی پردازد و یا دست کوه نوردان دیارش را نمی گیرد. به عقیده من عظیم در درجه اول مسئولیت خود و خانواده اش را بر عهده دارد. او حق دارد که با توجه به علائق و اولویت های زندگی اش کوه نوردی و فعالیت کند. ما به عنوان جامعه کوه نوردی تنها می توانیم از او بخواهیم بیشترین تلاش خود را در صعودها به خرج دهد، به اخلاق ورزشی پایبند باشد و سلامت بازگردد. فقط همین. به عنوان مثال، لژیونر های رشته فوتبال را در نظر بگیرید. به کدام یک از آنها می توان خرده گرفت که چرا در دوران بازی خود و یا بعد از اتمام این دوران به آموزش هموطنان ایرانی شان نپرداخته اند و به جای آن مثلا فروشگاه لوازم ورزشی باز کرده اند؟ تنها چیزی که می توانیم از آنها بخواهیم این است که در موقع مسابقات بیشترین تلاش خود را به خرج دهند و از حواشی آسیب زننده بپرهیزند.

 

اگر می خواهیم تجربیات عظیم انتقال یابد، وظیفه ما قلم به دستان است که مثلا با او مصاحبه کرده و تجربیاتش را منتقل کنیم. اگر خود او زمانی دست به قلم برد که فبهاالمراد والا نمی توان بر او از این جهت ایرادی گرفت. کوکوچکا بعد از آنکه همه 8000 متری ها را صعود نموده بود تنها یک کتاب نوشت. در مقابل مسنر یا بانینگتون کتاب های متعددی نوشته اند که نسل های فراوانی از آنها بهره گرفته اند (باید توجه داشت شرایط اقتصادی کشورهای آنها در بوجود آمدن این تفاوت بسیار تعیین کننده بوده است، به این ترتیب که مسنر یا بانینگتون می توانستند با نوشتن کتاب به امرار معاش بپردازند. وضعیتی که برای کوکوچکا متصور نبود.)

 

عظیم  کوه نورد توانمند و بی حاشیه ای است که گرفتار برخورد "قهر آمیز" فدراسیون و منتقدین آن شده است. امیدوارم در نقد او شرط انصاف رعایت شود و اشکالاتی که متوجه فدراسیون است را به پای او ننوشت. برای وی جهت رسیدن با آرزوی خود که پیوستن به باشگاه 8000 متری هاست آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

 

 

نقل از داستان کوه

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱
    پيام ها    +