برای پنج شنبه ها

 

یلدا : دستی در رویای دانه های سرخ

 ...و حالا همین نزدیکی‌ها ایستاده است و تو ثانیه‌ها را شماره می‌کنی تا خورشید فردا؛ فردایی که گرم است و تابش نور ایزدی را از نگاه تو عبور می‌دهد و بر شانه‌های روحت هموار می‌کند. از قدیم گفته‌اند که در آخرین روز پاییز، بایست در زیر نجوای خورشید دوش‌بگیر از تابش نوری که آهسته گیسوانت را شانه می‌کند و آرام در تمنای صدایت قدم می‌زند، چون از فردا روز دیگری کوله‌بار خود را روی گونه‌های خورشید پهن می‌کند و تو می‌توانی دست در دست نور تا برج بزرگ آسمانت پهن شوی. آسوده باش، چون یلدا در این نزدیکی‌ها ایستاده است تا رسیدن خورشیدی بلندتر و بزرگ‌تر را به چشمان تو هدیه دهد، برای همین ما از همین حالا که تو نگاه بر نگاه ما دوخته‌ای می‌گوییم، سلام هموطن! برای آنکه دست در دست هم، این عهد را یلدایی کنیم که انسان را به اندازه انسانیت رعایت کنیم. فقط می‌خواهیم دست در رویای تو ببریم و دانه‌های انار یلدای امشبت را تا چند کوچه آن طرف‌تر و شاید تا همین دیوار کناری خانه‌ات نقاشی کنیم. این آرزوی کوچک ماست که در حلول یلدای 90 ساده می‌نویسیمش تا تو ساده آن را سرمه نگاهت کنی. می‌دانی! در این گمانیم که‌ ای‌کاش می‌شد برشی از یک انار بزرگ را به سینه آسمان سنجاق کرد، که با رسیدن یلدا، حتی غبارگرفته‌ترین مردمان نیز می‌توانستند دستی در رویای دانه‌های سرخ ببرند و اندوه غیبت خورشید را در بلندترین شب سال فراموش می‌کردند. پس همتی کن و بیا. اینجا تهران است، پایتخت هزارساله‌گانی که درد دارند و هزارساله‌گانی که شادی روی گونه‌هایشان سرخ شده است. این یلدا می‌تواند یک اتفاق باشد که تو دست روی شانه زخم مرهم کنی و من بغض در نگاه تو از یاد ببرم. ‌ای‌کاش همه مردم شهر دانه‌های دل‌شان پیدا بود...«یلدا» به معنای «زایش ، زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریک‌ترین شب در طول سال است تا سپیده‌دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند. امروز در تمام شهرهای ایران، این آیین کهن را پاس می‌دارند و با رسومی که به یکدیگر بسیار نزدیک است، یلدا را به صبح می‌رسانند... روزنامه شرق

.

یلدا برای تمامی دوستان کوه‌نورد مبارک باشد

 

 

در لحظه

 هنوز هم

باشکوه‌ترین رویای من

قدم زدن در چمن‌زارهایی است

که اسب ها و گوسفندها و آدمیان

به یک اندازه از آن شاد می‌شوند.

 

شعر: حافظ موسوی

عکس: فرامرز نصیری

 

 

پیشنهاد کتاب : جنگل پنیر

 " بابک به سایه گفت : سایه آدم شو ! ...آدم می‌شود . بگذار تا برود و برگردد آدم می‌شود .. اول باید کمی سرک بکشد باید آلوده شود باید گناه کند تا آدم شدن به کارش بیاید . تا فراموش کردن گذشته برایش نفعی داشته باشد باید سنگین شود سنگین تر از حالا تا برای سبکی دنبال مفری بگردد . بگذار تا به این سفر برود و برگردد .سفر زندگی را بی هیچ تلاش عارفانه‌ای در لحظه‌ی حال نگه می‌دارد زیرا همه چیز تازه است و هیچ چیز تا تو نخواهی به روال تکراری و بی نیاز به کنترل فرو نمی‌غلتد . فقط در آن لحظه در لحظه‌ی حال ، حال کامل ،خویشتن‌های گذشته و آینده‌ی تو یکی می‌شوند و همه چیز به نقطه ی صفر می‌رسد ... "

 

نویسنده رمان:فرشته احمدی     انتشارات:ققنوس      سال انتشار: 1388

تعداد صفحات:215        قیمت: 38000 ریال

 

 

پیشنهاد موسیقی : تو کجایی ( کیوسک)

اون از ستاره این از ماه
اون از شب تاریک و این از راه
این از من تنهای بی همسفر ، تو کجایی؟

اون از غروب این از سحر
گفتی منتظرم بیا از سفر
حالا که به خونه رسیدم ، تو کجایی؟

بی تو هر روز غروبی دلگیره
روح آواز ، تو چنگ شب اسیره

http://www.youtube.com/watch?v=Z99L2tBgczM

 

 

طهران گردی : پنج شنبه‌ی آینده

طهران _ محله ی چهارسوق چوبی

 

روز پنج‌شنبه 7 دی ماه 91 ... هفته‌ی آینده ، و در راستای(!) مجموعه برنامه‌های دوستانه و دانگانه‌ی وبلاگ کلاغ‌ها، قصد داریم به همراه تعدادی از دوستان دیداری از جلوه‌ها و نشانه‌های به جا مانده از طهران قدیم داشته باشیم.

 ساعت آغاز برنامه 8 صبح خواهد بود. مسیرحرکت: میدان توپ‌خانه، گذر امام‌زاده یحیی ، بازارچه و حمام نواب ، محله‌ی چال میدان ، بازارچه سیداسماعیل ، بازار تهران ، گذر قلی و گذر مستوفی ، محله‌ی چهارسوق چوبی ، پارک شهر ، میدان مشق ، میدان حسن آباد ، موزه‌ی مقدم و ... پایان برنامه ساعت 17  با یک عصرانه در کافه نادری!

مسیر حرکت بر اساس یکی از قدیمی ترین نقشه‌‌های شهر تهران که توسط اولین دانش آموخته‌گان مدرسه دارالفنون تهیه شده، طراحی گردیده است که نسخه‌ای از آن در اختیار دوستان شرکت‌کننده قرار می‌گیرد.

به جهت حفظ کیفیت اجرای برنامه، تعداد اعضای آن فقط 10 نفر خواهد بود... و با اجازه‌ی دوستان و عذرخواهی فراوان ، ما خودمان از قبل برای پرویز ستوده، فرشته خانم ، مهناز خانم ، حسین رضایی و علی سعیدی زنبیل گذاشته‌ایم!!

در صورت تمایل برای حضور در برنامه، لطفا از طریق  sms به شماره 09128267137 ( فرامرز نصیری) و یا کامنت خصوصی در همین وبلاگ،  درخواست و شماره‌ی تماس خود را اعلام فرمائید.

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱
    پيام ها    +