هلی کوپتر آمد و پیکر بی جان دوست مان را نجات داد!!

 

" ... و قول می دادند که صبح اول طلوع هلی‌کوپتر می رسد و هم چنین در بین حرف‌ها شنیده می‌شد که قرار است از پایین سرم بفرستند اما آخر سر فهمیدیم که انتظار بیهوده ای‌ست ،  شب سختی را در کنار دوست عزیزمان سپری کردیم و با بطری‌های آبگرم دمای بدن مصدوم که پایین بود به تایید خانم دکتر ماریا به حالت عادی برگرداندیم اما دریغ از یک عدد سرم که مصدوم بتواند جانی تازه بگیرد تا صبح ساعت 6:30 دقیقه مصدوم به همان حالت نفس می‌کشید از این ساعت به بعد بود که بنده متوجه شدم مصدوم به کندی نفس می‌کشد و بین دم و بازدم وقفه می‌افتاد دیگه به بن‌بست رسیده بودیم کاری از کسی ساخته نبود از پله ها بالا و پایین می‌رفتم و دکتر را صدا می‌زدم دکتر با عجله اومدند و متوجه شدیم که کپسول اکسیژن تمام شده و با کپسول های کوچک سعی کردیم اونو نگه داریم تا هلی‌کوپتر برسه. بنده دیگر چیزی متوجه نمی شدم که اطرافم چی می گذره همه بچه ها در تلاش بودند بخصوص بچه های امدادگر و خانم دکتر ماریا. اما متأسفانه در ساعت 7:30 ضربان قلب عزیزمان ایستاد...به هر حال هلی کوپتر به علت مسائل امنیتی روز 22 بهمن و نگرفتن مجوز پرواز بسیار دیر رسید من دیگر ساعت ها را نمیدانم چون خودم در اون وضعیت اوضاع خوبی نداشتم و فکر می کنم دفعه اول ساعت 9 به بعد بود که هلی کوپتر آمد و نتوانست روی باند بنشیند و رفت و دوباره ساعت 11 به بعد بود که هلی کوپتر نشست و پیکر بی جان دوست عزیزمان را نجات داد!  ... "

 

از گزارش سرپرست تیم اسلام‌شهر در دماوند جنوبی

 متن کامل در وبلاگ وحید سپنج

 

 

پی نوشت :  فرشته عدالت ، از این مصدوم تا آن مصدوم!!

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
    پيام ها    +