در ستایش سینما !

فرانچسکو : ما زمانی به کلمات اعتقاد داشتیم ...

از فیلم برادر خورشید ، خواهر ماه  ( فرانکو زفیره لی )

 

 

تصویرها و صداها را پایانی نیست ...

و آن لحظه‌هایی از جنس نور که بر پرده‌ی نقـــره‌ای می‌نشیند و بیش‌ترین و زیباترین عرصه‌های واقعیت و خیال را در تاریکی و خلوتی خود خواسته و با آمیزه‌ای از دلهره و اشتیاق برای تو رقم می‌زند .

و آن لحظه‌هایی که تجلی ناب‌ترین احساسات آدمی ست و بــــه سان آینه‌ای ٬ در پرتو انعکاس های بی پایانش ٬ عمیق ترین لذت های روحی را با آمـــیزه ای از عشـق و حسرت و رویا به او می نمایاند .

و آن لحظه هایی که هیچگاه بوی فراموشی ٬ فرسودگی خاطره و مرگ را به خود نمی گیرد . لحظه هایی که مثل صــــــدا ٬ محو نمی شود . رنــــگ نمی‌بازد . از یاد نمی رود .

رهایی از جادوی هنر سینما غیرممکن است . هـــنری که با نور ٬ راوی عشق و خرد می شود . هنری که با نور ٬ بارقه هایی از حقــــیقت و آزادی را خلق می کــند . هــــنری که ٬ مثل دوستی ٬ یاریت می کند تا راه های طولانی و دشوار زندگی را تاب بیاوری .

 

« نوشته ی کلاغ ها ... در وبلاگ مشترک سینمائی»

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢
    پيام ها    +