چشمان بازمانده در گور !

« ... اين سه کارگر (در حکم نمونه) ماه ها بدون حقوق و در فقر کامل زندگي کرده اند، گرسنگي کشيده اند و شاهد رنج عزيزان شان بوده اند اما فقط وقتي تصميم به خودکشي گرفتند که وجود انساني شان را در خطر نابودي ديدند. شرم مثل عصب است. وقتي هنوز بدن را به واکنش وامي دارد يعني بدن زنده است. شرم از مهمانان غريبه، شرم از دختربچه هفت ساله يي که شوق خريدن روپوش مدرسه را دارد، شرم از ديدن پينه هاي دست يک پسر شانزده ساله، شرم از پسر سربازي که از فقر هشت ماه به مرخصي نيامده و حتي حقوق ناچيز سربازي اش را هم براي مادرش مي فرستند. اينها نهايت طاقت انساني است که شرم را مي شناسد. از اين مرز نکبتي جلوتر رفتن انکار جايگاه انساني است. اين مرز را بايد با معيار شرافت شناخت. من از خودکشي اين مردان شريف دفاع نمي کنم، اما مي کوشم آن را درک کنم. »

دنيای خودکشی کارگران در ميان ابزار توليد

بخشی از گزارش اسماعيل محمد ولی ـ روزنامه اعتماد ۹/۴/۸۶

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦
    پيام ها    +