در ستایش ادبیات

 

" ... بار دیگر هوای خشک و پاک بیابان را تا اعماق سینه‌اش فرو برد . خودش را در برابر باد رها کرده بود و با صدای بلند گفت " آه ، چه کم‌یاب بود این هوا ! من به این هوا و به این سکوت احتیاج داشتم ... " به دور و بر خود نگاهی انداخت ، هیچ جانداری دیده نمی‌شد . تنها آسمان بود و خاک بیابان که سرخ و گداخته در کناره های افق زبانه می‌کشید."

 

رضا فرخفال _ داستان مجسمه ایلامی

عکس : فرامرز نصیری

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢
    پيام ها    +