علی پارسائی: گریز از واقعیت به بهانه ی نرد عشق انداختن با مرگ

" ... توضیح این که چرا به کوه می‌رویم کار سختی است. چه برای کوه‌نوردان چه برای غیر کوه‌نوردان . شاید سخت بودن توصیف آن برای ما کوه‌نوردان ایرانی باعث شده که رگه‌های عرفان زدگی را در توصیفات خود از این فعالیت وارد کنیم.

 
شاید این امر بر گردد به فرهنگ نهفته در جامعه ما در بیان در لفافه همه چیز و گریز از بیان صریح مکنونات ذهنی.
 
اما کوه‌نوردان غربی هر چند به سخت بودن توصیف این چرایی اذعان دارند اما با نگرشی منطقی به آن توانسته اند از سقوط به ورطه احساسات به خوبی دوری جویند.
 
سیمون مورو کوه‌نورد ایتالیایی که در چند ساله اخیر توانسه با انجام موفقیت آمیز سه صعود زمستانی بر روی هشت هزار متری ها که یکی از آن‌ها بر روی گاشر بروم دو ( اولین هشت هزار متری صعود شده در قره قوروم در زمستان) برای خود در جامعه کوه‌نوردی آوازه‌ای کسب کند در مصاحبه‌ای چنین می‌گوید:
 
من از 100 متری قله براد پیک در زمستان در هوای خوب برگشتم. چرا؟
چون ساعت 4 عصر بود و در زمستان ساعت 5 هوا تاریک می شد! من می توانستم به قله برسم . و مطمئن بودم با رسیدن به آن وارد تاریخ می شوم. اما برای من مهم این بود که آیا خود من جایی در آن تاریخ دارم و آیا زنده می مانم که از آن لذت ببرم!
بنابراین برگشتم و با عقلم صعود کردم و نه با قلبم!!
 
صعود منطقی و مسئولانه چیزی است که در دنیای کوه‌نوردی امروز جایگاه ویژه ای دارد. دوران تب فتوحات و افتخارات کاذب  سال‌ها است که به پایان رسیده است.
 
ایستادن بر فراز هیچ بلندیی دیگر افتخار ملی نیست غرور برانگیز و مایه سربلندی یک ملت شمرده نمی شود.
 
می خواهد آن بلندی فراز اورست باشد یا هر کوه دیگری و از هر مسیری. کوه‌نوردی فعالیتی است شخصی که بنا به انتخاب شخص و تنها در پاسخ به دلمشغولی های او صورت می گیرد. در جامعه امروزی کسانی که به دنبال کسب شهرت یا نام هستند می‌توانند آن را در سایر ورزش‌ها بیایند اما اگر شخصی به واسطه صعود‌هایش به کوه‌ها انتظار داشته باشد مطرح معروف و مهم شود می توان گفت دیدگاه غلطی دارد.
 
کوه‌نوردی یک انتخاب است انتخابی شخصی . فدا کردن زندگی شخصی و ریختن آن به پای کوه‌نوردی ( هر چند با عقل سلیم سازگار نیست) اما می‌تواند نشانه اشتیاق فرد و انتخاب شخصی او باشد که در جای خود محترم است.
 
نمی‌توان به آن فرد خرده گرفته که چرا چنین کرده و نمی‌توان از دیگران انتظار داشت که چرا چنین نکرده‌اند . اما نکته مهم و فراموش شده در این جا حد قبول ریسک است.
 
وقتی قلب به جای مغز تصمیم می‌گیرد وقتی هدف در کوه‌نوردی آن چنان بزرگ می‌شود که شخص حاضر به واقع بینی نیست اینجاست که دیدگاه عرفان زده نسبت به کوه‌نوردی و ارج نهادن به فنا در معشوق ( کوه ) به میدان می‌آید و دلیلی می‌شود بر پذیرش خطر بر چشم بستن بر توانایی‌ها و محملی می‌شود برای قبول مرگ در کوه!!
 
در چنین حالتی کوه‌نورد با چشم بستن بر واقعیت تا مرحله‌ای ورای توان خود پیش می‌رود دچار ناتوانی می‌شود و کشته می‌شود و جامعه ما به جای نقد منطقی رفتارهای او به او لقب شهید کوهستان می‌دهد او را بزرگ و منزه می‌کند اشتباهاتش را پنهان می‌کند و میدان را برای قربانی بعدی آماده می‌کند..."
 
 
 
 
 
 
 
 
 
پی نوشت :
 
" ...  در چنین حالتی کوه‌نورد با چشم بستن بر واقعیت تا مرحله‌ای ورای توان خود پیش می‌رود دچار ناتوانی می‌شود و کشته می‌شود و جامعه ما به جای نقد منطقی رفتارهای او به او لقب شهید کوهستان می‌دهد او را بزرگ و منزه می‌کند اشتباهاتش را پنهان می‌کند و میدان را برای قربانی بعدی آماده می‌کند... علی پارسائی "
 
 
 
 
 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
    پيام ها    +