آنا فراهانی : دماوند و تجربه ای دیگر ...

پنج شنبه بعد از ظهر راهی پلور و مسیر جنوبی شدم و حدود 6:30 به بارگاه رسیدم. با وجود 4 بار صعود قله در دوماه اخیر حس می کردم برای برنامه ای که توی ذهنم هست آمادگی مناسبی دارم.  فقط می بایست صبح خیلی زود و آهسته شروع می کردم. اون شب توی خوابگاه با آلا ی نازنین و دوستش آشنا شدم که با مهربانی دو تا تخت شون رو سه قسمت کردند که من هم بتونم اونجا بخوابم، ازشون ممنونم. ساعت 2 بیدار شده و ساعت 3 صبح از بارگاه حرکت کردم . مهتاب تمام دامنه دماوند تا قله و از دریاچه لار تا انتهای خط الراس دوبرار را روشن کرده بود. نسیم ملایمی در میان سکوت کوهستان می وزید و کلا فضا فوق العاده بود و من خوشحال از اینکه این ساعت حرکت کردم. برای ذخیره انرژی تا پایان امروز با ریتمی آهسته تر از همیشه صعود کردم.

اما از آبشار یخی به بعد دمای هوا تغییر محسوسی کرد. از آنجا تا قله با گورتکس و کت پر و سه تا دستکش پر و پلار و دو تا شلوار ضخیم صعود کردم. یک تیم سه نفره که یک نصفه شب حرکت کرده بودند خسته و ناموفق به خاطر سرما بازگشتند. انگشت های دست و پایم بی حس شده و از درد تیر می کشید. حرکت دادن هم فایده ای نداشت و کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که باید برگردم...

 

متن کامل را در وبلاگ آنا فراهانی بخوانید

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
    پيام ها    +