فاجعه ی برودپیک : نقد دکتر حمید مساعدیان

 

افتخار برودپیک _ فاجعه‌ی برودپیک 

گشایش مسیر جدید ایرانی‌ها در برودپیک در عین افتخار برای ایرانیان در هیمالیانوردی ، به واسطه بروز حادثه تأسف بار برای سه تن از کوه‌نوردان کشورمان نقطه تاریکی در هیمالیانوردی ایران است.

همان طور که می‌دانید در هر حادثه ای عوامل متعددی زمینه‌ساز یک بحران می‌شود؛ عواملی که شاید در ابتدا به ذهن هیچ یک از اعضای تیم یا سرپرست، مسؤل فنی و ... نرسد ولی تجمیع این عوامل می تواند به بروز حادثه ای ناگوار منجر شود.

کالبد شکافی حادثه برودپیک نیز از این منظر اهمیت دارد. شاید در ابتدا همه چیز طبیعی و عادی جلوه دهد ولی غافل ایم از اینکه به سادگی و آرامی وارد ورطه‌ای می‌شویم و وقتی به خود می‌آییم که دیگر برای فرار و نجات از آن فاجعه خیلی دیر شده است.

در حادثه برودپیک ساده انگاری مسیر و سختی بیش از حد برنامه برای این تیم جوان سبب طولانی شدن برنامه می‌شود و مشکل از همین جا شروع می‌شود یعنی زنگ خطر برنامه بسیار پیش از صعود قله یعنی از روز یکشنبه 23 تیرماه به صدا درمی‌آید ولی کسی صدای این زنگ را نمی‌شنود و با امید و توکل بیش از حد به سرنوشت کار ادامه می‌یابد. سیر پیشرفت را وقتی بررسی می‌کنیم از روز دوم بعد از کمپ 3 برنامه طبق پیش بینی انجام شده پیش نمی‌رود و اعتماد بیش از حد به جوان بودن تیم آنان را در ورطه خطرناکی قرار می‌دهد.

سابقه و تجربه کم نفرات تیم مزید بر علت است ارتفاع بالای 7000 متر و خط مرگ نیز مشکل را دو چندان می‌کند منطق و تشخیص و قضاوت دچار اختلال می‌شود و این باور که در تعریف خط مرگ اغراق شده است کار دست کوه نورد می دهد (این باور را در حادثه ماناسلو و مرگ عیسی میرشکاری نیز می‌بینیم و کسی فکر نمی کند در ارتفاع بالای 7000 متر به راحتا و بسیار نامحسوس فرد به سمت سرنوشتی خطرناک و نیستی پیش می رود). خط مرگ معنی دارد و حضور بیش از 2 تا 3 روز در بالای این ارتفاع و با کاهش سهمی از اکسیژن که از هوای محیط دریافت می‌کنیم (با کمتر از یک سوم ارتفاعات پایین) شرایط را بحرانی می‌کند.

با همین باورها از ابتدا نیز به فکر تیم پشتیبان و امداد نیستیم. تفاوت زیادی بین واقعیت و آنچه پیش بینی می‌کنیم وجود دارد. همه ی هم و غم ما صعود قله است و در ابتدا تصور می‌کنیم برنامه طبق پیش بینی انجام شده پیش می‌رود و به هیچ وجه به فکر بازگشت و مسیر پیش رو نیستیم، خطرات خط الرأس بین قله اصلی و فرعی و در ادامه گردنه را در نظر نمی‌گیریم و برایمان تفهیم نشده است. حتا یک بار هم شده مسیر بازگشت را صعود عملی نکرده‌ایم و حتا مختصات جی پی اس آن را همه به طور جد پیگیری نکرده‌ایم و باور اینکه مسیر برگشت باید ساده، مشخص و ثابت گذاری شده باشد (بنا به گفته مسؤلان برنامه) ادامه داده ایم و صرفاً از اطلاعات و تجربیات سایر صعود کنندگاه استفاده کرده‌ایم.

مسیر جدید است و صعود سخت و حمل بار مشکل، برنامه آلپی در نظر گرفته شده است ولی نه آلپی است نه هیمالیایی و تسخیری بلکه ترکیبی است از این دو روش، آب و غذای کافی هم همراه نبرده ایم و پیش بینی آن را هم نکرده ایم شاید از مواد غذایی کم حجم و پر انرژی با مشورت متخصصان تغذیه ارتفاع بهره نبرده ایم. بیواک در ارتفاع بالا و در هیمالیا بیش از یک تا دو روز (یاشب) خطر پسرفت ارتفاع و تخلیه انرژی را به همراه دارد. در ارتفاع بالای 7000 متر سرمای کشنده، خستگی مفرط، باد، کاهش انرژی دریافتی، فعالیت زیاد، اثرات ارتفاع بر فیزیولوژی انسان و پسرفت عملکرد کوه‌نورد و همگی شرایط بسیار سخت و پیچیده‌ای برای فکر کردن و انتخاب راه نامشخص و مسیر صحیح فرود بر کوه‌نورد تحمیل می‌کند که کوچک‌ترین اشتباه برابر آخرین اشتباه در زندگی یک انسان است. هر متر ارتفاع بیشتر در بالای خط مرگ (قدمی به سوی نیستی) و شرایط دشوار و بحرانی برای کوه‌نورد ایجاد می کند.

پیش‌بینی نکردن تیم جستجو و عملیات امداد و نجات در منطقه ای کم تردد از نظر کوه‌نوردی در چنین شرایطی، زمان طلایی را از بین برده و فرصت‌ها را از دست می‌دهد. شاید جوان بودن تیم و سن پایین افراد احساس خطر را به افراد تیم القا نکرده بود و جو روانی که در جامعه کوه‌نوردی در تقابل با بخش دولتی و صعودهای مستقل به وجود آمده بود نیز می‌تواند زمینه ساز تفکری باشد که صعود به هر قیمتی انجام شود.

 

دکتر حمید مساعدیان

 

نقل از فصل نامه کوه شماره 72

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢
    پيام ها    +