وبلاگ روشنک : دخترهای توی قفس!

 

 

" به قیافه خیس دخترها نگاه کردم.. هجده تا بیست و یکی دوساله به نظر می رسیدند..  آرایش غلیظی که داشتند به تدریج خیس می شد و در هم می رفت و شبیه به یک پالت نقاشی  رنگ و روغن کهنه و کثیف می شد.. هیچ لبخندی روی صورتشان نبود.. حرف نمی زدند.. حتی  یک کلمه.. هیچ واکنش خاصی نشان نمی دادند.. حتی رنگ های در هم رفته روی صورتشان را با  دست پاک نمی کردند.. فقط می نشستند.. می  افتادند... خیس می شدند و می لرزیدند.. اما  به این کار ادامه می دادند.. دوربینم را آماده کردم و رفتم روبروی قفس ایستادم و به  طرف پرتاب کننده ها شلیک کردم.. به قیافه هایشان نگاه کردم.. لذت می بردند از این  کار!.. چه تلاشی می کردند تا توپها به هدف بخورد و دخترها را توی بشکه بیندازند..  همه جور آدمی دیده می شد.. توریست ها .. تایلندی ها.. حتی بچه های کوچک .. کم کم متوجه عکاسی من شدند و جمعیت رفته رفته کمتر و کمتر شد.. انگاری که خجالت کشیده باشند.. مرد تایلندی صاحب قفس نگاه خشمگینی به من انداخت که اهمیتی ندادم و توی صورتش با دوربینم مستقیم شلیک کردم..  "

 

متن کامل را در وبلاگ روشنک هوشمند بخوانید

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۳
    پيام ها    +