ماجراهای پلیسی در پیمایش غار دودزا ( زرینه )

 
روز جمع مورخه 93.3.9به همراه 5نفر از اعضای گروه قاجر جهت پیمایش غار زرین آباد(دودزا) از قروه به سمت استان زنجان حرکت کردیم و ساعت 9 صبح بعداز صرف صبحانه وارد غارشدیم هدف از این برنامه عبور با قایق بادی در دریاچه و رسیدن به انتهای غار جهت فیلم برداری وعکاسی تالار انتهای غار که دارای تزئینات اهکی بسیار زیبایی است، بود ... بعد از پیمایش حدود50متر به کنار دریاچه رسیدیم که محوطه ای برای استراحت دارد.آنجا مقداری غذا خوردیم قایق بادی را که یوسف و شاهین زحمت زیادی  برای حمل آن کشیده بودند، آماده کرده و به آب انداختیم ... دریاچه انتهای غار آب زلال و شفافی دارد.  یک قسمت از آب را بوسیله قایق رفتیم سپس با استفاده از سنگ هایی که از داخل اب بیرون امده بودند و تراورس بعضی مسیرها به انتهای رسیدیم ... در انتهای غار جای بسیار زیبا و کلکسیونی از تزئینات اهکی وجود داشت که زمان زیادی را برای فیلمبرداری و عکاسی در انجا صرف کردیم با توجه به کمبود وقت و گرفتن عکس های زیبا و فیلمبرداری از آن همه زیبایی و شگفتی به سرعت بازگشتیم...
 
 
با جمع آوری کوله بارها و قایق بادی مسیر های شیب دار و پرپیچ و خم دهلیز ها ی تنگ غار را پشت سر گذاشته و در جای قبل از شیب تند آخرمسیر استراحت کوتاهی کرده و درمورد این پیمایش خوب صحبت میکردیم. فارغ از اینکه در خارج از غار اتفاقاتی افتاده بود که ما از آن بی خبر بودیم. تازه بعد از صرف مدت 12 ساعت در داخل غار و سپری کردن یک روز خوب . اتفاقی را که اصلا انتظارش را نداشتیم وبه ذهنمان خطور نمی کرد، رخ داده بود. شیب آخر را جلوتر از همه شروع کرده و به وسط راه که رسیدم صداهایی توجه ام را جلب کرد. صدای صحبت کردن دونفر باهم .صدایم را بلند کردم و با زبان ترکی با انها صحبت کردم و در حین بالا رفتن گفتم که کی هستیم و چرا در اینجایییم.
 
به انتهای طناب که رسیدم 2 نفر مامور انتظامی را دیدم که با چراغ موبایل جلوی پای خود را روشن کرده و کنار کارگاه نشسته بودند. از آنجا تا دهانه ی غار حدودا 30 متر فاصله داشت. آنهاسوال کردند که چندنفرهستیدو از کجا آمده اید و چکاره اید و چرا به ما اطلاع نداده اید در حالی که جوابشان را می دادم، ازآنها دلیل بودنشان را سوال کردم که گفتند چوپانی به ما زنگ زده و گفته صبح 6 نفر را دیده ام که داخل غار شده اند (و البته با مشخصات کامل) حالا که غروب شده و من به خانه برمی گردم ماشینشان اینجاست و آنها برنگشته اند. ما نیز به هلال احمر و غارنوردان زنجان خبر دادیم  و حالا نیروهای هلال احمر هم بیرون هستند.  به همنوردان اطلاع دادم تا هرچه سریعتر بالا بیایند.ابتدا خانم صالحی و سپس اسرا  بالا آمدند ما به همراه آن دو مامور از غار خارج شدیم. در بیرون غار تعداد زیادی از نیروهای انتظامی و سربازان مسلح و نیرو های هلال احمر و همچنین افرادی از روستاهای اطراف را دیدم تازه متوجه شدیم قضیه خیلی جدی است. ماشین ها و موتور های زیادی در پایین تپه ای که دهانه ی غار آنجاست، ایستاده بودند. ماشین ما را هم  منتقل کرده بودند(ابتدا فکر کردیم به پاسگاه بردند). دلیل انتقال ماشینمان را جویا شدیم که گفتند وقتی به ما خبر داده اند ما به اینجا مراجعه کردیم و ماشین شما را با شماره ی ایران61 (مربوط به استان کردستان) را دیدیم. درب آنرا باز کرده و گوشی موبایل شما را هم از آن خارج کرده ایم و بعد ماشین شما را منتقل کرده ایم. در تماس دوستانتان با گوشی شما متوجه شدیم که شما غارنورد هستید. و زمانی که متوجه شدیم به غارنوردان زنجان اطلاع دادیم که نیایند. اینها را که شنیدم دوربینم را برداشتم و از افراد و توضیحاتی که می دادند فیلمبرداری کردم . همگی به ما می گفتند که شما خلاف کرده اید و باید به ما(نیروی انتظامی و هلال احمر) خبر میدادید. وقتی سوال کردیم که طبق کدام قانون- آئین نامه –بخشنامه-دستور-نوشته- و یا نصب تابلو درجلوی درب غار و یا کدام سایت رسمی و یا غیر رسمی اطلاع رسانی کرده اید که ما متوجه نشدیم که این تخلف را انجام داده ایم،.فقط می گفتند که شما باید اطلاع می دادید و این همه نیرو که اینجا جمع شده اند به خاطر شماست و فرماندار و بخشدار هم در جریان هستند و همه  ما زیر سوال رفتیم. (البته این سومین بار بود که گروه ما به این غار می رفت و قبلا از این خبرها نبود) به داخل غار برگشتم و به همنوردانم کمک کردم که طناب آخر را هم جمع کنند کوله ها و قایق را هم از غار خارج کردیم  و همراه  افراد حاضر در جلوی غار به پایین و کنار ماشین نیروی انتظامی برگشتیم. از ما خواستند که سوار ماشین شویم و باتوجه به اینکه وضعیت لباس هایمان از نظر نظافت مناسب نبود ترجیح دادیم که پشت وانت نیرو انتظامی که آرم بزینه رود بر آن نوشته شده بود، سوار شدیم.  ماشین هلال احمر با چراغ های گردان و ماشین ها و موتور سوار ها تا پاسگاه ما را همراهی کردند درطول مسیر به این ماجرا ها میخندیدیم واز طرف دیگر دلشوره و نگرانی خانواده ها را داشتیم. در محوطه پاسگاه سراغ ماشینمان را گرفتم که لباس هایمان را عوض کنیم گفتند که به پارکینگ منتقل شده. به چه دلیلی؟ آن هم معلوم نبود.  از مسئول پاسگاه گوشی موبایلم را که به همراه مدارک ماشین و تعدادی سی دی صوتی و دفترچه های بیمه و مدارک شناسائی از داخل ماشین برداشته بودند را گرفته که به خانواده و دوستانم اطلاع بدهم بعد از تماس متوجه شدم که در تماس خانواده و آقای شهرام نعمتی مسئول هیئت کوهنوردی قروه، مسئولین پاسگاه به تماس ها پاسخ می داده ( همیشه در زمان اجرای برنامه ها خانواده و مسئولین گروه و هیئت در جریان چگونگی و مدت زمان اجرای برنامه قرار می گیرند و در ساعات نزدیک به پایان برنامه تماس هایی می گیرند که اگر گوشی ها روشن باشد.پاسخ می دهیم و انها را درجریان امور قرار می دهیم که نگران نباشند) در پاسخ به تماس خانواده مسئولین پاسگاه پاسخ داده بودند که از نیروی انتظامی هستیم آنها گوشی موبایل و مدارک ماشینشان را پیش ما گذاشته اند و به غار رفته اند و تماس قطع می شود و تا تماس مجدد آنها که بیش از 30 دقیقه طول می کشد آنها فکر می کنند که حتما اتفاقی افتاده چون به هیچ وجه سابقه نداشته در یک برنامه مدارک و گوشی موبایل را نزد نیروی انتظامی بگذاریم. در تماس آقای نعمتی، آقای کرمی(نیرو انتظامی) سوال میکنند که اینها چکاره اند؟ آیا برای پیدا کردن گنج به این غار آمده اند؟ که آقای نعمتی توضیحات لازم را میدهند و آقای کرمی می گوید که ما نگران انها هستیم و هلال احمر را نیز باخبر کرده ایم که آقای نعمتی با مسئول گروه هلال احمر صحبت می کند که ما درجریان این برنامه هستیم و مدت زمان اجرای برنامه هنوز به اتمام نرسیده ما هیچ نگرانی نداریم شما هم نگران نباشید. ولی اگر اصرار دارید می توانید بعد ازعبور از شیبها و دهلیزها ویک چاه که ورودی آن کوچک است عبورکنید وبه انتهای غار که دریاچه است بروید و آنها را انجا ببینید. مسئول هلال احمر می گوید که ما نمی توانیم داخل غار برویم و تجهیزات نداریم ( جالب اینکه هلال احمر عده ای خبر نگار را هم در جریان گذاشته و منتظر رسیدن آنها بودند که با ما مصاحبه ای داشته باشند که نیروی انتظامی اجازه ی ورود خبرنگاران به محوطه ی پاسگاه را نمیدهد و مصاحبه ای انجام نمیشود) و به آقای نعمتی قول می دهند که نگذارند خودروی مارا به پارکینگ منتقل کنند که البته به قول خود وفادار نبودند.  با یکی از ماشین های پاسگاه به پارکینگ جهت تحویل خودرو مراجعه کردم که مسئول آنجا هزینه حمل و پارکینگ را 50 هزار تومان اعلام کرد و ترخیص ماشین را منوط به پرداخت هزینه کرد دوباره به پاسگاه برگشتیم ودر بین راه با آقای نظام دوست رئیس انجمن غارنوردان ایران تماس گرفته و شرح ماجرا را گفتم و سوال کردم که شاید ما در جریان امر نبودیم و شاید قانون و مقررات جدیدی در ارتباط با پیمایش غارها وضع شده باشد که ما بی اطلاع بوده ایم که ایشان نیز اظهار بی اطلاعی کردند شماره آقای مصدری مسئول کارگروه فدراسیون را نداشتم که از ایشان نیز استعلام کنم به پاسگاه مراجعه کرده و بعد از صحبتهای نیرو های پاسگاه این بار با دو نفر دیگر از آنها به پارکینگ مراجعه کردیم و در تمام این رفت و آمدها آنها اصرار داشتند که شما خلاف کرده اید و تازه نفر اول آقای کرمی با آقای نظام دوست یا رفیعی صحبت کردند و گفتند که چون اینها مهمان هستند از مسئول پارکینگ برایشان تخفیف می گیریم و نصف مبلغ را پرداخت کنند بار دوم با بحث و جدل های زیاد توانستیم خودرو رابدون پرداخت وجه  تحویل بگیرم و برای سوار کردن دوستان و وسایل ها به پاسگاه برگشتم. یک نایلون از وسایلی را که از خودرومان برداشته بودند به ما تحویل دادند و صورت جلسه ای را امضا کردیم و شماره  تماسم را نوشتم و تازمان خداحافظی هم اصرار داشتند که ما خلاف کرده ایم و خودمان هم نمی دانستیم که چه کرده ایم .
 
 ولی هم ما و هم شما (نیرو انتظامی)می دانیم که به جرم داشتن شماره پلاک ایران61 و ذهنیت شما از غار وگنج به اتکای پوشیدن لباس نیروی انتظامی بدون دستور قاضی اقدام به جابجایی خودرو و ورود به حریم شخصی بدون مجوز و پاسخ به تماس خانواده هایمان و ایجاد نگرانی برای آنها تخلف نمودید البته ما همه اینهارا به حساب نیت خیر و نگرانی شما می گذاریم .
 
ساعت 12:30  خسته و گرسنه نیمه شب به طرف قروه حرکت کردیم و نزدیکی گل تپه باز هم از پاسگاه تماس گرفتند و این بار اظهار داشتند در صورت جلسه سن شما را ننوشته ایم بگویید که بنویسیم.
 
 بقول آنها مجرمین شرکت کننده در برنامه:
بانوان: لیلا صالحی 51 ساله- مهشید الماسی 35 ساله- اسرا مفاخری 11 ساله
 آقایان: یوسف عبدالملکی 25 ساله- شاهین نادری 21 ساله- داود مفاخری سرپرست 50ساله    
گزارش از داوود مفاخری
 
 
 
 
 
 
 
 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳
    پيام ها    +