در ستايش شور وبلاگی ...

 

بی هيچ ترسی از جاذبه زمين : شوری آميخته با کوه و فلسفه و ادبيات !

« ماهیچه‌های بازوان تو بی‌حالند.

گویا کمی هم بوی مریضی می‌دهند.

آنها چه می‌خواهند هفته‌ای یک‌بار فشار، هفته‌ای فقط یک بار.

نه، هیچ متنی درمانی برای ملال ماهیچه‌های تو نیست.

شدت فشار تا آستانه درد، این همان چیزی است که رهایشان می‌کند،

آرامشان می‌کند و تسکینشان می‌دهد.

درد اسیدلاکتیکی، فشار،  فشار تا مرز توانستن و نتوانستن.

ماهیچه‌های تو بی‌تابند.

هماهنگی با مغز در آزمودن و تجربه، در نمایش تکنیک، قدرت، استقامت و سرانجام صعود. »

http://www.law-lit.blogfa.com

 

 

نوپتسه : شوری آميخته با دغدغه های بی پايان !

 

« کوهنوردی هنر تطبیق با شرایط و هماهنگی با کوهستان است. فکر میکنم نهایت خودخواهی است که برای آسایش خود کوهستان را با خود تطبیق دهیم. مهم نیست پناهگاه ساده باشد یا پیچیده. ده متر یا صد متر. هر دو در نهایت یک وضعیت را پدید می آورند...گاهی مسائل از فرط پیش پا افتادگی فراموش میشوند. یاد پیکری افتادم که متاسفانه بدون کمترین مخالفت از سوی جامعه مرده پرست کوهنوردی ایران و نیز فدراسیون بی رمق کوهنوردی به بالای بام ایران حمل شد. اما تمام کسانی که در یک روز تابستانی به دماوند صعود کرده بودند و احتمالاً در صحبت های خصوصی حرف از مخالفت با دستکاری و تغییر چهره کوهستان میزنند، برای عکس یادگاری گرفتن در کنار این مجسمه تا پای جان با هم رقابت میکردند!! »

http://noptse.persianblog.ir

 

 

جای رسيدن : شوری متمايز و آميخته با هنر !

 

« ... مسیر پر پیچ و خم و زیبای جنگلی رو به سمت ییلاق منطقه طی کردن. جنگل داشت رو به پاییز میرفت و رنگها رو به زرد. هاله کدر مه همه چی رو پوشونده بود و این زیبایی مات به تصور شبیه تر بود! دریای سفید مه با امواج به سکون رسیده، کم کم پایین رفت و زیر پایشان قرار گرفت. یه جایی برای گرفتن عکس از ماشین پیاده شدن. نگاه تا دور دست ادامه داشت. تمام تنالیته های ابهام رو میشد تو این حجم شیری دید. میشد با رویا سر کرد ودر این دریا فرو رفت، اما بلاخره یه جایی به کابوس واقعیت خواهی رسید. نه! حتی تصور اینکه دروغی بیش نیست، آزار دهنده بود. " باید به ظاهر فریبنده اش اکتفا کرد، حداقل راحت تر میشه ادامه داد "...»

http://jaye-residan.blogfa.com

 

 

طنز کوه : شوری آميخته با اروتيسم ٬ لودگی و سياست !

 

« حكايت همين گشايش مسير اراكي ها بود در علم كوه كه اين دفعه بر عكس انجام شده خب شده باشه در هر صورت گشايش كه شده !!! نه تنها گشايش كردند كه گشادش هم كردند تا همنوردان راحتر برن و بيان .جاي خالي يك مسير هم كه به قول خودشون حس مي شده! امان از اين احساسات كه آدم رو به چه كارهايي وا مي داره  خصوصا كه از نوع لطيفش باشه .حالا اين جاده تهران اراك كه بود. گر و گر هم اراكيهاي عزيزدارند سواره و پياده خودشون  رو به تهران مي رسونند و مقيم مركز مي شند حالاچرا اراكيهاي مقيم خود اراك  احساس يك گشايش ديگه بهشون دست داد ما نمي دونيم اما بعضي از اين كوهنوردهاي آماتور! و بي جنبه!و فاقد تخصص!و پيرو اين نصيري  هم گفتند ما تا حالا نديديم گشايش مسير از بالا انجام بشه و هميشه از پايين بوده! والله از شما چه پنهون ما هم مي دونيم و تجربتا هم به اين مسئله رسيديم كه گشايش مسير هميشه از پايين! بوده و گرنه بالا كه خودش خود بخود بازه!واسه همين هميشه از پايين گشايش مسير مي كنيم .واقعش به اين فكر مي كرديم كه خب نميشه به همين سبك اورست و دماوند همه رو از بالا به پايين فتح كرد با هلي كوپتر بريم بالا پياده شيم بعد برگرديم پايين خب اينم يه نوع گشايش مسيره ديگه...»

http://tanzkooh.blogfa.com

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٦
    پيام ها    +