روشنک هوشمند : در خاطره ی لیلا اسفندیاری

 

" سه سال پیش در چنین روزی لیلا پرنده امیدوار از پریدن خسته شد ولی در اوج ماند و هرگز به زمین و مردمانش که آنقدر خسته اش کرده بودند بازنگشت.. هرگز او را ندیدم و چه دیر شناختمش اما اگر بود مطمئن بودم بهترین دوستم میشد.. حالا هم برای دوستی دیر نشده.. همین که به وقت خسته گی به او فکر می کنم و چشمهایم از اشک شور می سوزد و قلبم آتش می گیرد اما نیشم تا بناگوش باز می شود به انگیزه تلاش بیشتر، خوب است.. این حس متناقض یعنی اینکه او پیش من است و خوشحال است از اینکه نادیده دستش را گرفتم و از او خواستم که تا پایین کوه تنها نرود.. با من برود.. با هم پرواز کنیم..  "

 

 

متن کامل را در وبلاگ روشنک هوشمند بخوانید:

http://www.parandeazad.blogfa.com

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳
    پيام ها    +