از وبلاگ داستان کوه : در باره ی فرشيد فاريابی !

سلام ؛

نمی­دانم بنده را هم جزء آن "برخی مخالفان" فاریابی به حساب آورده­اید که "نمی­توانید به­هیچ­وجه با توهین­ها و افتراها و فحاشی و اتهام­های اخلاقی آن­ها کنار بیایید" یا خیر ؛ اما به­هرحال چون بنده هم یکی از مخالفان سرسخت او هستم ، وارد این مبحث شدم ؛

اجازه دهید علی­رغم میل باطنی ، کمی توضیح دهم ؛ بنده برخلاف آن­چه که فاریابی و حامیانش ادعا کرده و می­کنند و به بنده نسبت دروغ می­دهند ، نه تاکنون هم­کار فدراسیون بوده­ام و نه حقوق­بگیر فدراسیون ( درست برعکس فاریابی که این­ها لااقل در یک دورۀ زمانی در مورد وی صدق می­کند ) ؛ از ابتدای عمرم حتی یک لحظه هم برای فدراسیون کاری انجام نداده­ام و جز چند مراجعه اجباری به فدراسیون یا کمیته­های مربوطه جهت پی­گیری مسایل مربوط به کلاس­های آموزشی ، در آن مکان­ها حضور نداشته­ام ؛ با آقای آقاجانی و آقای افلاکی و سایر مسؤولان تراز اول فدراسیون نه دوستی دارم و نه ارتباط ؛ مواردی را که برخی از مخالفان فدراسیون با عنوان زخم­خوردگی از فدراسیون یاد می­کنند شاید به نوعی در مورد بنده هم صدق کند ؛ شکر خدا و برخلاف فاریابی و برخی حامیانش هیچ­گونه درآمد دولتی ندارم و از برق و تلفن و کارت اینترنت و رایانۀ شخصی برای نوشتن و ارسال کامنت­ها استفاده می­کنم ؛ هیچ­کس بنده را مأمور و یا مجبور نکرده که مخالف فاریابی یا موافق کسی باشم ؛ کسانی که از سنین پایین بنده را می­شناسند خوب می­دانند که همواره روحیۀ پرسش­گر و انتقادی نسبت به افراد و محیط پیرامون داشته­ام و بی­پروا مسایل را مطرح می­کنم ؛

برخلاف آن­چه برخی تصور می­کنند بنده هم منتقد مسایلی در فدراسیون هستم و این را دوستان بنده تأیید خواهندکرد اما از زمانی که فاریابی در این عرصه ترک­تازی می­کند ، چاره­ای جز عدم ورود به این حوزه ندارم ؛ چون تنها دست­آورد هوچی­گری­های فاریابی وامثال وی ، بدبینی فدراسیونی­ها به منتقدجماعت شده­است ؛ چون آن­ها فاریابی و امثال او را خوب می­شناسند و با نیت و اهداف آن­ها از قبل آشنا شده­اند ؛

با فاریابی برخوردهای زیادی داشته­ام و به روحیات او کاملاً آشنا هستم ؛ او فردی است که سعی می­کند اهداف – خواه درست و خواه نادرست – خود را با شلوغ­کاری ، شانتاژ ، غوغاسالاری و متشنج­کردن اوضاع به پیش ببرد ؛ و در این راه از هر وسیله­ای کمک خواهدگرفت ؛ بسیار راحت چرخش­های 180 درجه­ای انجام می­دهد ؛ ادعای گفت­وگو دارد اما اگر در موضوعی با او مخالف باشید و نیم ساعت با او به بحث بنشینید ، آن­جا که کم می­آورد بحث را نیمه تمام گذاشته ، پی کار دیگری می­رود ؛ و برعکس اگر موافق او باشید به صورتی کاملاً حساب­شده از شما در جهت اهداف خود استفاده کرده و سواری خواهدگرفت ؛

چند سؤال مشخص دارم که اگر شما هم توانستید پاسخی قانع­کننده برای آن­ها بیابید ، بنده را بی­نصیب نگذارید :

چرا فاریابی زمانی که با فدراسیون هم­کاری می­کرد و دوستان نقده­ایش از جمله مرحوم اوراز سوار بر اسب مراد بودند ، منتقد فدراسیون نبود ؟

چرا جرأت ندارد اعلام کند که چه کسانی باعث ورود افراد نالایق – آن­گونه که مقبل هنرپژوه اعلام کرده­است – از نقده­ و آذربایجان غربی به تیم ملی شدند ؟

چرا در جلسۀ گزارش برنامۀ « گاشربروم یک » در دانشگاه امیرکبیر حاضر نبود تا سؤال­های خود را مطرح کند ؟

چرا در نشست ماهانۀ انجمن کوه­نوردان ایران که به منظور نکوداشت دهمین سال انتشار « مجلۀ کوه » تشکیل شده بود ، در جلسه حاضر می­شود اما چند دقیقه پس از آن­که مدیر مسؤول مجله به روی سکو می­رود ، جلسه را ترک می­کند ؟

پس آن ادعاهای شجاعت را کی و کجا باید شاهد باشیم ؟

بعد از چند صعود اول به قله­های هیمالیا ، طرحی به آقای آقاجانی ارایه می­شود مبنی بر این­که در جلسه­ای از کوه­نوردان دعوت شود تا پس از شنیدن و دیدن خلاصه­ای از تجربیات به­دست­آمده از هیمالیا ، نقطه­نظرها وانتقادها و پیش­نهادهای خود را مطرح کنند ؛ مدتی بعد ، محمود شعاعی فهرستی از کوه­نوردانی که قرار است دعوت شوند تهیه می­کند که در آن تقریباً نام تمام منتقدان و مخالفان فدراسیون به چشم می­خورد ؛ اما برخی با مطلع­شدن از این طرح و خصوصاً آن فهرست ، مخالفت خود را اعلام کرده ، آقاجانی را از اجرای آن منصرف می­کنند ؛ حال فاریابی می­تواند بگوید که نسبت او و برخی دوستانش در موافقت یا مخالفت با این طرح چه بوده­است ؟

کسی که ادعای منتقدبودن دارد و از دیگران انتقاد می­کند ، اگر خودش هم انتقادپذیر نیست لااقل باید تحمل شنیدن انتقاد را داشته­باشد ؛ از نوشته­شدن اولین کامنت خطاب به وی ( 1384/4/31 ) تا نوشته­شدن آخرین کامنت در سرودکوهستان ( 1384/6/25 ) فقط 8 هفته طول کشید و فقط همین مدت را توانست تاب بیاورد ؛ پس از ارسال آخرین کامنت ، فاریابی در حرکتی بچه­گانه و از سر ضعف ، تمام کامنت­های درج­شده در سرودکوهستان با نام بنده را یک­جا و به صورت فله­ای حذف می­کند ، و پستی سراسر خشم و کینه را در این رابطه نثار منتقدش می­کند ( منتقد ادبی !! – 1384/6/25 ) ؛ او حتی حاضر نبود توضیحی در مورد این عمل بَدَوی خود بدهد و مثلاً بگوید در کامنت آخر چه چیزی به نظرش رسیده­است که سبب حذف همۀ کامنت­ها شده­است ؛ وانگهی اگر تحمل آن کامنت نه چندان تندوتیز برایش سخت بوده­است چرا کامنت­های قبلی باید به آتش کین او دچار شوند ؟

نوشته­اید "فاریابی حداقل یک خواستۀ مشخص از مدیریت فدراسیون قبلی داشته و آن کارشناسی رسمی حادثۀ گاشربروم 1 بوده­است وتا امروز هیچ­کس به این خواسته توجهی نکرده­است" ؛ و حالا من می­پرسم : مگر فاریابی کیست که کسی بخواهد به خواستۀ او توجه کند ؟ وقتی او در جلسۀ گزارش شرکت نمی­کند دیگر این ادا و اطوار برای چیست ؟ از نظر شما هرکس که خواسته­ای دارد فدراسیون باید به ساز او برقصد ؟ خواهش می­کنم بر اساس یک نظرسنجی ضعیف و مخدوش ( که البته با وجود ضعف و مخدوش بودن آن ، فقط اقلیتی چنین خواسته­ای داشتند – در این مورد بعداً توضیح بیش­تری خواهم داد ) به بنده نگویید که مثلاً غیر از فاریابی ، شما و چند نفر دیگر هم چنین خواسته­ای دارید ؛ آقای اعتمادفر در جلسۀ گزارش گاشربروم خود ، به این نکته اشاره کرد که در همان نقطه دچار بهمن شده­است و با خوش شانسی در حاشیۀ آن قرار گرفته­ و نجات یافته­است ؛ او حتی عنوان کرد که در بالای آن دیوارۀ 600 متری حتی نمی­توانسته­است تصور حمل مجروح – اوراز و هنرپژوه – را به مخیله­اش خطور دهد ؛ او هم ممکن بود به سرنوشتی مانند اوراز دچار شود ؛ چرا هیچ­کس از ایشان نمی­خواهد که جلسۀ کارشناسی رسمی تشکیل دهد ؟ چرا هیچ­کس از باشگاه دماوند و اعضای غار پراو نمی­خواست که جلسۀ کارشناسی رسمی تشکیل دهند ؟ چرا هیچ­کس از باشگاه آرش نخواست که در مورد حوادث مرگ­بار خود در گذشته جلسۀ کارشناسی رسمی تشکیل دهد ؟ چرا هیچ­کس از انجمن کوه­نوردان ایران و مدیر آن تور آرارات که برگه­های تبلیغی­اش را در نشست­های انجمن پخش می­کند و نیز از محمد نوری نخواست که جلسۀ رسمی برای آن دانشجوی کوه­نورد تشکیل دهند که برای رسیدن به قله او را در دامنۀ کوه رها کردند تا به حال خود یخ بزند ؟ چرا هیچ­کس از انجمن کوه­نوردی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی نخواست که در مورد مرگ مفت دو دانشجو در دالان­کوه جلسۀ کارشناسی رسمی تشکیل دهند ؟ چرا هیچ­کس از انجمن کوه­نوردی دانشگاه مازندران نخواست که در مورد سقوط آن 3 نفر از صخره­ها در یک برنامۀ همگانی جلسۀ کارشناسی رسمی تشکیل دهند ؟ چرا هیچ­کس از دوستان و هم­نوردان و خواهر مرحوم مهدی ابراهیمی که تا چند ساعت قبل با او بودند نمی­خواهد که جلسۀ کارشناسی رسمی تشکیل دهند به جای آن­که هلال­احمر و فدراسیون و نداشتن جان­پناه در لزون را عامل حادثه معرفی کنند ؟ چرا ... چرا ... و چراهایی دیگر از این قبیل ؛ اگر امروز مرحوم اوراز در میان ما نیست ، لااقل مسؤولیت اشتبا­ه­هایش به عهدۀ خودش بود که سرپرست تیم حمله بوده­است ، اما آیا مسؤولیت مرگ بیش­تر این­هایی که نام­برده­شد ، با خودشان بوده­است ؟ به راستی فاریابی در مورد آقاجانی به دنبال چه چیزی است ؟ خب ایشان که مدتی است با فدراسیون دیگر کاری ندارد و اگر مثلاً فرض کنیم در زمان ریاست فدراسیون مانند هر مسؤول دیگر ، اشتباه­هایی داشته­است ، حالا که دیگر نیست که بخواهد اشتباهش را ادامه دهد ؛ واقعاً با خود اندیشیده­اید که فاریابی به دنبال چه چیزی است ؟


شما را از نزدیک نمی­شناسم اما همین قدر که دورادور در مورد شما شنیده یا دیده­ام کافی است تا حساب شما را از حساب امثال فاریابی جداکنم ؛ بنده تند­ترین انتقاد شما را نسبت به فدراسیون با صد تا از خفیف­ترین اشار­ه­های فاریابی در مورد فدراسیون عوض نمی­کنم ؛ انتظارم هم از شما این است که خودتان را هم­پیالۀ او ندانید ؛ فکر می­کنم فدراسیونی­ها هم اگر انتقادهای شما را ببینند روی آن­ها به­گونۀ دیگری حساب باز می­کنند و با چشمی متفاوت نسبت به آن­چه فاریابی می­بافد ، به آن­ها خواهند نگریست .

« نوشته ی منتقد ادبی در وبلاگ داستان کوه»

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦
    پيام ها    +