بخش کامنتینگ : در پاسخ به رضا طراحی

" نصیری جان من نمی‌دانم با کی مشکل داری ولی با این طرز تفکر تیشه به ریشه کوه‌نوردی می‌زنی امیدوارم در برنامه هایی که سرپرستی می‌کنی مشکلی برای کسی پیش نیاد وگرنه با این تعریفی که شما داری باید خودکشی کنی ... رضا طراحی"

 

طراحی جان ... ده سال گذشت ... نمی‌خواهی بزرگ بشوی؟! ... نمی‌خواهی از این توهم که من با کسی مشکل دارم بیرون بیایی؟! ... یعنی برادر من تو دو کلام حرف حساب بلد نیستی بزنی؟! ... یعنی خسته نشدی از این همه حرف تکراری و طوطی‌وار که لابد با این مشکل داری ... لابد با آن مشکل داری؟!

به جان عزیز خودت ... من که خسته شدم!! ... برادر من چشم‌هایت را کمی باز کن ... کمی بزرگ شو ...

واقعا حرف حسابت چیست؟ ... اصلا حرف حسابی داری؟ ... یا قرار است ما حالا حالاها این تکرار کلیشه ای و آزاردهنده‌ی تهمت‌هایت را تحمل کنیم !!

 

کمی فکر کن ... فکر کردن را بلدی؟ ... سرپرست برنامه‌ای می‌شوی ... به تو اعتماد کرده‌اند ... جان و سرنوشت عده‌ای را به تو سپرده‌اند ... در عمل ، این ماجراجوئی و احساسات و غرور و کسب افتخار و شهرت به هر قیمت ممکن است که تو را پیش می‌برد ... نه احساس مسئولیت ... نه تعهد ... نه وجدان ... نه وظیفه ...
 
در عمل ، فاجعه‌ای را رقم می‌زنی ... یا مثل آن سرپرست قهرمان(!) جنوبی،  زنده و به عنوان  تنها بازمانده از کوه پایین می‌آیی و یادگارت برای کوه و برای تاریخ، جسد یخ زده‌ی ساجده کشمیری و خواهرت و دوست‌ات است یا مثل آن دیگری کارآموزان و شاگردانت را به کام مرگ می‌فرستی ...
 
در عمل، پدرانی و مادرانی و خانواده‌هایی را برای یک عمر عزادار می‌کنی ... انتظارت چیست؟ ... چه توقعی داری؟ ... بپذیرند یک خطای ورزشی صرف بوده مانند یه تکل نادرست در فوتبال؟!! ... بنشینند و تماشا کنند تا تو بار دیگر جان و سرنوشت جوانانی دیگر را نیز به همین گونه ... !!
 
 
 


 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
    پيام ها    +