در جان سبز خویش ...

  

به تو دست می‌سایم و جهان را در می‌یابم

به تو می‌اندیشم

و زمان را لمس می‌کنم

معلق و بی‌انتها

عریان.

 

می‌وزم  می‌بارم  می‌تابم

آسمان‌ام

ستاره گان و زمین

و گندم عطرآگینی که دانه می‌بندد رقصان

در جان سبز خویش.

 

از تو عبور می‌کنم

چنان که تندری از شب.

 

می‌درخشم

و فرو می‌ریزم .

 

شعر: احمد شاملو

عکس: فرامرز نصیری

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤
    پيام ها    +