دماوندی ها ٬ آرشی ها : نمايش دلپذير اخلاق و فرهنگ !!

 

 

 

 

 

برگرفته از وبلاگ آرام کوه : اپيزود اول

بقا در طبیعت عنوان یک دوره آموزشی است که انجمن کوهنوردان ایران به مربیگری مجید ثابت زاده برگزار کرد، بخش اول این کلاس که از حدود 2 ماه پیش برنامه ریزی شده بود روز 3 شنبه 15 آبان 86 از ساعت 2:30 تا 9:30 شب در محل باشگاه دماوند برگزار شد و بخش عملی آن روزهای پنج شنبه و جمعه 17 و 18 آبان 86 در ایگل برگزار گرديد ...

 
 
اپيزود دوم

اما این دوره دارای حاشیه هایی بود که لازم میدانم به آنها بپردازم چون گویای وضعیت نا بهنجاریست که در جامعه کوهنوردی ایران حاکم است و شاید ریشه بسیاری از حوادث ناگوار را از کند و کاو در زوایای این حواشی بتوان دریافت.

در ابتدای حرکت متوجه گفتگوهایی بین چند نفر در اتوبوس شدیم و سر انجام به درخواست فرهود فرهادی، راننده اتوبوس را نگه داشت تا دوست محمد صبوری که بدون ثبت نام کردن همراه ما شده بود پیاده کند و مشاوره در گوشی صبوری و اسماییل متحیرپسند هم کمکی به حل مشکل نکرد، صبوری با مازیار اتوکش صحبت کرد و اتوکش گفت که به دستور مدیریت انجمن فقط کسانی که ثبت نام کرده اند اجازه دارند در دوره شرکت کنند و من (اتوکش ) مامورم و معذور، هنگام پیاده شدن فرد ثبت نام نکرده ، صبوری به اتوکش چنین گفت:

آخه تو کی هستی که بخای مامور باشی و معذور، تو که اندازه این حرفا نیستی
پیاده شو(به دوستش ) آخه اینایی که پول دادن اتوبوسو خریدن

ابتدای سفر و این درگیری کلامی و اهانت او به جمع ، همه را متحیر ساخت به جز اسماعیل متحیر پسند که او به گمانم با چنین احوالی آشنا بود و فرهادی از بقیه به خاطر این اتفاق عذرخواهی کرد.

بعد از مانور امداد و نجات ثابت زاده همه را به صحبت در باره آن فراخواند و تعدادی از کوهنوردان زبان به سؤال و انتقاد گشودند که این یک کلاس امداد و نجات است و نه بقا در طبیعت و اصولا طرح درس بقا در طبیعت چیست؟

به نظرم انجمن باید قبلا محتوای دوره را به همه اطلاع میداد تا شرکت کنندگان بدانند چه مباحثی تدریس خواهد شد و اگر آن را برای خود تکراری می بینند در دوره شرکت نکنند ولی با وجود این پافشاری این دوستان بر عقاید خود و ادامه یک بحث طولانی و بی سرانجام به هیچ وجه ضرورتی نداشت و این انتقاد را باید بعد از دوره به انجمن میکردند و حتی درخواست برگرداندن مبلغ ثبت نام را میکردند (اگر چنین میخواستند ) و من اطمینان دارم که انجمن هم با این خواسته ، برخوردی منطقی میکرد.

چیزی
که در گفتگوهای آن شب و فردای آن بین بقیه مشترک بود اشاره به لحن پر غرور و منم زدن های منتقدین بود که خواسته یا ناخواسته قدرت و تجربه و سالهای طولانی کوهنوردی و کوهنوردی های دشوار خود را به رخ ثابت زاده و سایرین می کشیدند و این رفتار و گفتار را هیچ کس نمی پسندید.

روز جمعه و هنگام ناهار نفهمیدیم که چه آتشی نهفته بود و چون شد که یک باره شعله ور شد تا رضا نصراللهی و محمد صبوری به کتک کاری بپردازند، چند تایی وساطت کردند و بقیه مات و مبهوت به تماشا ایستادند.

هر آدم بی سر و پایی ممکن است کتک کاری کند ، به دیگران بی احترامی کند و جمعی را که خود را با آن یکی نمی بیند و یا بالاتر از آن می پندارد مورد تمسخر قرار دهد ، کاری که ما در این دو روز به دفعات شاهد بودیم اما مشاهده چنین رفتاری از کوهنوردان دو باشگاه پر سابقه باور کردنی است ؟


در باشگاه های کوهنوردی قدیمی و صاحب نام این کشور چه میگذرد؟

آیا اکنون روزگار مغزهای کوچک و عضلات بزرگ است ؟

آیا تنها صعود های دشوار برای ارزیابی ابعاد اخلاقی و انسانی ما کفایت میکند؟

آیا جان باختگان زمستان پارسال هم این چنین مغرور و سرخوش از قدرت بدنی بی بدیل خود بودند؟


میتوان وجود اکیپ های کوچک را در این باشگاه ها تصور کرد که با هم دوست و صمیمی اند، با هم به کوه میروند و تعامل چندانی با دیگران ندارند بعد به تدریج خود را تافته های جدا بافته می یابند و تمسخر دیگران، بی احترامی و اهانت به دیگران هم تبدیل به هنجار گروه میگردد.

میتوان تصور کرد که در این باشگاه ها کار به اعلام برنامه توسط سرپرستان و حق عضویت سالیانه ختم میشود و اخلاق و منش انسانی و البته کوهنوردی که ما به آن میبالیم جایی در این میانه ندارد، به یاد می آورم که
فریدیان در گزارش صعود خود میگفت که رقابت کوهنوردان گاهی مرزهای اخلاقی را هم در می نوردد.

گزارش از وبلاگ : آرام کوه  http://aramkuh.blogspot.com
 
 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦
    پيام ها    +