الیزابت ریوول و نانگاپاربات : کوه را بپذیر!

 

بخشی از یادداشت پس از انصراف از صعودِ  الیزابت ریوول، زن فرانسوی که همراه همنورد لهستانی خود برای بار دوم تلاشی زمستانه بر روی نانگاپاربات،  کوه قاتل، در زمستان امسال داشته است:


" ما از آستانه‌ی محدودیت‌هایمان پیش رفتیم. مقاومتمان در برابر سرما و باد، و نیز مرزهای عاطفی‌مان در تعهد به کوهی مانند این. {نانگا}. سال گذشته، ما قادر بودیم به ارتفاع 7800 برسیم، امسال، تصمیم این کوه چیز دیگری بود...اگرچه ما جنگیدیم، همه آنچه داشتیم گذاشتیم.  تمام دیگر اعضای اعزامی (حرفه‌ای‌ها و متخصصان در شرایط زمستانی هیمالیا) از ارتفاع 6000 برگشتند.

ما آن بالا لحظاتی را زندگی کردیم که قلبمان سرجایش بود، انباشته شده با لذتِ زیستن، و اما  ترسی در درونمان، برابر سرمایی که با بی‌رحمی بدن‌های کوچک مارا فرسوده می‌کند، بدن‌هایی که در تلاش است تا گرمایی کم را برای ارگان‌های اصلی‌مان فراهم کند. بدنی در حالت کندی، در وضعیت عمل کردنِ اقتصادی.
به هر صورت من و تومک داستانی غیرمعمول را تجربه کردیم، که بسیار سهمگین بود. تنها در دنیا در پوششی از سرمای طاقت‌فرسا برای 4 تا 5 روز. برای ابتدایی‌ترین حدهایمان جنگیدیم. نمی‌دانم که می‌توانم دوباره آن شرایط را در کوه‌ها زندگی کنم. نمی‌دانم که به پروژه‌ی "روشنی نانگا" بازخواهم گشت...احساس خستگی مفرط بر رخ این کوهستان دارم...این قله، که چه بسیار به کمپ اصلی نزدیک است، خیلی دور و بسیار دشوار برای رسیدن است، در آخر باید بگویم...یک سال طول کشیده بود تا خود را برای این پروژه آماده کنم...به هر جزئش اندیشیدم.
....
برای پایان تکه‌ای از یادداشت‌هایم را می‌آورم: ساعت زنگ می‌زند...چادر تمام شب با بادهای عظیم طعنه می‌زد، طوری که انگار تمام شب درونش برف می‌بارید...پوش‌ها سفید شده‌اند...سرما منجمدکننده است. ساعت‌ها طول می‌کشد تا آماده شویم و تجهیزاتمان را ببندیم...سرما فلجمان کرده است. منفی پنجاه درجه(-50) بدونِ باد. زندگی در بیرون ممکن نیست. در ارتفاع 7200 در پوششی از سرمای کشنده، تکان خوردن سخت است، که گامی بیرون چادر بگذاری، که بازنگردی، که ما را به سمت ناشناخته‌ها می‌برد، خیلی دورتر از امنیت و سلامتِ این آخرین تکه‌ی آسایش...عقل به ما می‌گوید که بازگردیم...در این موقعیت‌ها شرایط بسیار دشوار و مخاطره آمیز است... "کوه را بپذیر" زمانی که زورش بیشتر از توست...منتظر بمان تا خورشید بالا بیاید و ببین چه در انتظار توست..."

ترجمه: مینا قربانی 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤
    پيام ها    +