انسانم آرزوست ...

 

... شرایط مصدوم و محل قرار گرفتن آن به صورتی بود که باید پایین تر از او می‌نشستیم تا در شیب تند مسیر نلغزد و پایین نرود، به همین دلیل تحرکمان کم بود و پای‌مان  در کفش 3 پوش سرد شده بود. دستانم هم بی حس بود. ناگهان دو نور را دیدیم. دو همنورد از باشگاه دماوند بودند. رسیدند و مصدوم را دیدند. یکی از آن‌ها کیسه بیواکی را داد و گفت " ما برنامه‌مون یک روزس و تایم‌مون باید تو 24 ساعت باشه... از ما که واسه این کاری بر نمیاد...ما می‌ریم" و رفتند...

 

از متن گزارش نیما اسکندری

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٤
    پيام ها    +