نقد برودپیک با اعمال محدودیت و سانسور شدید؟!!

_ چند روزی است که گروه تلگرامی " نقد و بررسی برنامه ها و حوادث کوه نوردی" موضوع فاجعه ی برودپیک و مرگ تلخ و دردناک سه کوه نورد جوان و خوب کشورمان را در دستور کار خود قرار داده است .


_ با آغاز بحث ها ، شاهد ارائه ی دیدگاه ها و تحلیل های خوب و منسجمی از سوی چهره های نام آشنای ورزش کوه نوردی در این گروه بودیم . شخصیت هایی مانند دکتر بیاتانی ، مسعود آقا بالائی و ... که قطعا در پست هایی مستقل نسبت به انتشار آنها اقدام خواهد شد.


_ اما گروه تلگرامی " نقد و بررسی ... " امروز شاهد اتفاق عجیب و جالبی بود: به گفته ی یکی از مدیران گروه ، از حوالی ظهر کیومرث بابازاده سازمان دهنده ی برودپیک و تصمیم گیرنده ی پاره ای از رویدادهای برنامه ، به لیست ادمین (مدیر) های این گروه اضافه شده است!! نتیجه : سانسور و حذف سریع هر کامنتی که به همایش برودپیک در سال 92 یا به گروه فیس بوکی "رویداد برودپیک" اشاره داشت!!



_ سانسور و حذف شتاب زده ی کامنت ها چنان ناخوشایند و ناپسند بود که یکی دیگر از مدیران گروه ناچار به تذکر می شود:

 

 

 

_ نزدیک به سه سال از فاجعه برودپیک و مرگ پویا کیوان ، مجتبی جراهی و آیدین بزرگی می گذرد اما به نظر می رسد در ظرفیت ها و آستانه ی تحمل انتقاد سرپرست و سازمان دهنده ی این برنامه کوچک ترین تغییری حاصل نشده است!! ... و فکر می کنند می توانند با اعمال نظر و ایجاد محدودیت و حذف و سانسور از انتشار نظرات و دیدگاه های انتقادی و خلاف میل شان جلوگیری کنند.  

 

 

پی نوشت :
نشر مجدد تعدادی از پست های قبلی را صرفا جهت اطلاع بیشتر دوستان در گروه " نقد و بررسی ..." انجام می دهیم.



گشایش مسیر در هیمالیا ، سرپرستی از تهران!!

وقتی می‌خواهیم در باره‌ی دلایل و زمینه‌های شکل‌گیری "تراژدی ایرانی قله‌ی برودپیک‌" کندوکاوی داشته باشیم ، بازبینی و مروری مجدد بر اطلاعیه‌ها و مصاحبه‌های رسمی پیرامون هر مرحله از برنامه اجتناب ناپذیر خواهد بود .

با نگاهی بر اخبار و رویدادهای تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز در روزهای "صعود نهایی و آغاز فرود"  درمی‌یابیم که مرکز پاره‌ای از دستورات و تصمیمات تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز در تهران و از سوی شخص کیومرث بابازاده بوده است . تصمیمات تعیین‌کننده و سرنوشت‌سازی مانند : عدم صعود رامین شجاعی و افشین سعدی و کمک آنان به تیم گشایش مسیر!!    حتی باوجود  اختلال جدی در زمان‌بندی پیش‌بینی شده و اضافه شدن دو روز دیگر به برنامه صعود،  در دیدگاه کیومرث بابازاده همچنان نیازی برای کمک به آنان دیده نمی شود !! 

" ... کیومرث بابازاده گفت: بر طبق گزارش ارسالی، صعود قله فردا صبح حتمی  است.  طبق پیش‌بینی صورت گرفته آنها 30 دقیقه تا یک ساعت تا قله فاصله  دارند. اعضای سه نفره متشکل از آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی فردا تصمیم دارند تلاش نهایی خود را جهت صعود قله ادامه داده و بعد از لمس قله، خود را به کمپ 3 تا عصر فردا 25 تیرماه 92 برسانند. بابازاده گفت: طبق بررسی صورت گرفته، هوای فردا جهت ادامه تلاش و حرکت تیم به سوی قله نسبتا مناسب است.  بابازاده در ادامه خاطر نشان کرد، هنوز موفق به برقراری تماس با رامین  شجاعی و افشین سعدی نشده ام. در صورت برقراری تماس به رامین شجاعی پیشنهاد  خواهم داد اگر صعود خود را از کمپ سه شروع نکرده، صعود را ادامه ندهد و اگر تلاش خود را جهت صعود قله آغاز نموده، تلاش خود را متوقف نمایدبابازاده ادامه داد: طبق برقراری تماس تلفنی با کمپ اصلی برودپیک، باخبر  شدم، مسیر برگشت از قله به سمت کمپ سه که مسیر سخت، دشوار و خطرناکی است،  قبلا توسط تیم های دیگر ثابت گذاری شده است و نیازی به تلاش رامین شجاعی و  افشین سعدی جهت صعود تا گردنه منتهی به قله و کمک دیگر اعضای تیم نیست... "

 

 از آرشیو کوه نیوز




دیدگاه مهدی شیرازیدر وبلاگ بیواک در باره ی حادثه ی برودپیک :

 شاه بى‌تدبیر ، وزیر پرتزویر

دیگر از شطرنج هم متنفرم ٠ نمى‌دانم چرا این صفحه دیگر خانه هاى سفید ندارد ، همه جا تاریک و سیاه است ٠

شاهش شاه نیست و وزیرش وزیر ٠ هردو تاج حماقت و نادانى بر سردارند و در خورجینشان به جاى فراست و هوشیارى ، ادعا و فرصت طلبى ٠ هر دو درکنار هم شانه به شانه درپس و پشت سر برومند سربازانى عاشق سنگر گرفته و بى مهابا و  متهورانه فرمان حمله صادر مى کنند ٠

 رخ ها همچون آدمک هاى چوبى رنگ باخته از گذر زمان به زمین چسبیده و گذر پرستو هاى مهاجر را به نظاره نشسته اند ٠

اسب هاى بى یال و کوپال که جرات حضور در صحنه را نداشته اند و خود به خوبى مى دانستند که یاراى یاریشان نیست گوشه عزلت گزیده و به تشویق و ترغیب سلطان و وزیر بسنده کرده اند٠

 خدایا با چنین بضاعتى چگونه توانستند این بازى را آغاز کنند، بازى‌ای که فقط و فقط سینه ستبر سربازان جوان بى سلاح اش آماج بود ٠ آن نازنینان نقش آفرینى کردند تا شاه و وزیر سرمست و مغرور و مسرور از پیروزى در مقابل رقیب کم نیاورد .  در این بازى ناعادلانه و نا برابر تنها این شاه نبود که مات شد . ما مبهوت این بى‌خردى شدیم و تا ابد چشم به راه سربازان دلاورمان مى مانیم.

 

از وبلاگ بیواک




 

عباس ثابتیان در بخش کامنتینگ وبلاگ خود و در پاسخ به بهرام _ یکی از مدیران سایت کوه نامه _ اشاره کرده است  که کیومرث بابازاده  در پی اعمال محدودیت و سانسور خبری در باره ی حادثه برودپیک تیم آرش ، به مدیران سایت کوه نیوز امر کرده است که خبری را از او کار نکنند!!

بهرام : سلام ، مطلب شما در سایت کوه نامه قرار گرفت ... ثابتیان:  ممنون بهرام .  آقای کیومرث بابازاده ممکن است به شما هم امر کنند مطلبی از من را کار نکنید!! "

 

 

برودپیک ایرانی  2013 - شیوه صعود اگر انتحاری نیست پس چیست ؟

آقای عباس محمدی در وبلاگ خود به تاریخ 3 مرداد 92 و در گزارش مربوط به جلسه‌ ای که با حضور چندین نفر ازهیمالیانوردان و دیگر خبرگان کوه‌نوردی ایران و یکی از پزشکان‌‌ ارتفاع برگزار شده چنین نوشته است : "ابتدا، کیومرث بابازاده گزارشی از حرکت تیم سه نفره‌ی آیدین بزرگی و پویا کیوان و مجتبی جراحی از کمپ سوم برودپیک، رسیدن تیم به قله از مسیر جدید، و بازگشت از مسیر عادی و گم شدن تیم داد. سپس گفت که آیدین بزرگی در صبح روز 27 تیر ماه با او تماس گرفته و گفته که آنان سه روز است آب و غذا نخورده اند، چادرشان پاره شده و نمی‌توانند خود را به پایین برسانند."

بله ؛ واقعیت هولناکی ست . آیدین بزرگی روز 27 تیر در تماس تلفنی با آقای بابا زاده گفته "آنان سه روز است آب و غذا نخورده اند"  . اما این 3 روز کدام 3 روز هست؟ پاسخ ساده است : روزهای 25 و 26 و 27 تیر . روز 25 تیر روز صعود قله است ، بنابراین تیم صعود  ، قله را درحالی صعود کرده که گرسنه بوده و آب و غذا نداشته و قبل از صعود نیز 3 بیواک در ارتفاعات بالا ، ازجمله در ارتفاع 8000 متری داشته است . این صعود ، اگر صعود انتحاری نیست پس چیست ؟ و البته این شیوه ی انتحاری را سرپرست و مدیران تیم طراحی کرده اند ...

 

متن کامل را در وبلاگ عزیز حبیبی " بیواک " بخوانید

 

 

کوه نوردی نزد مکتب باشگاه آرش ...

در زمستان سال 74  و در اجرای یکی از برنامه‌های زمستانی  باشگاه آرش  ، زمانی که تصمیم نادرست و اشتباه سرپرست برنامه یعنی فریدون اسماعیل زاده  در برپایی چادر روی رخ برف‌گیر و نقاب‌ساز خط الراس دوبرار  ، مرگ یکی از جوانان کوه‌نورد این سرزمین به نام همایون محبوب را رقم زد ، عباس محمدی در سرمقاله‌ی گاه‌نامه‌ی باشگاه و در تمسخر منتقدین ، کوه‌نوردی در  مکتب باشگاه آرش را بازی عشق و مرگ نامید و گفت  در این بازی (کوه‌نوردی)  ملاحظه‌ی  سلامت جسم  که هیچ ، تمامی جان هم در مرتبه‌های پایین قرار دارد !!

 

" باز هم این پرسش کهنه که چرا ؟ چرایی در کار نیست . این ورزش و تفریح نیست . بازی عشق و مرگ است . به مبارزه طلبیدن خود است و ممزوج شدن با عناصر سهمگین طبیعت است . کسانی که دل به این راه نداده اند به چون و چرا بر می خیزند ... در این مسیر ، سلامت جسم که هیچ ، تمـــامی جان هم ملاحظه ای است که در مرتبه های پایین قرار دارد ... گاه نامه ی آرش " 

مرگ تلخ همایون محبوب برای "مکتب باشگاه آرش"  فرصت مناسبی بود که بتواند به صراحت تفکر و دیدگاه خود را نسبت به کوه‌نوردی برای همگان اعلام کند : در برنامه‌های ما ، سلامت جسم که هیچ ، تمامی جان هم ملاحظه‌ای است که در مرتبه‌های پایین قرار دارد !!

با چنین زمینه و با چنین پشتوانه‌ی فکری و عقیدتی در باره ی تعریف کوه‌نوردی ، در دی ماه 1385 تراژدی مرگبار دیگری در کوه‌نوردی ایران رقم می‌خورد و علیرضا سلیمانی و مهدی عزیزی در اجرای صعود زمستانی گرده‌ی  آلمانها جان خود را از دست می‌دهند. 

و امسال نیز ... یک تراژدی مرگبار دیگر ... در برودپیک و  کشته شدن سه کوه‌نورد جوان دیگر این سرزمین ! پرسش اصلی اما ... و به ساده‌گی فقط این است : 

با چنین دستاوردی(!) برای کوه‌نوردی ایران یعنی مرگ همایون محبوب ، علیرضا سلیمانی ، مهدی عزیزی ، آیدین بزرگی ، پویا کیوان و مجتبی جراحی آیا وقت آن نرسیده است که مدیران این باشگاه  و اندیشه پردازان و تئوریسین‌های آن ( آدم هائی نظیر عباس محمدی ) در تفکر و دیدگاه خود و در تعریف مرگباری که از ورزش کوه‌نوردی ارائه داده‌اند و می‌دهند تجدید نظر کنند؟

 

 

نقد تفکر "مکتب باشگاه آرش" را ضرورتی جدی برای کوه‌نوردی امروز کشورمان می‌دانیم!  دیدگاه این مکتب به کوه‌نوردی یعنی بی‌توجهی به سلامت جسم و حتی جان در اجرای برنامه‌های کوه می‌تواند زمینه‌ساز حوادث تلخ و تراژیک بعدی در کو‌ه نوردی ایران باشد!

 

  

فاجعه ی برودپیک: انتقادات پرستو ابریشمی

" ... ترکیب یک تیم فقط با افراد قوی و مهاجم بسته نمی‌شود. صحبت از امداد در هیمالیا نمی‌کنم که اهالی فن بگویند امری غیرممکن است.  روی صحبت من با مجریان و سرپرستان این برنامه است. سرپرست اول این برنامه از ایران تیم را به وسیله تلفن هدایت و راهنمایی می‌کرد! که در نوع خود جای بحث دارد و سرپرست فنی تیم نهایتا تا کمپ سه از مسیر نرمال صعود کرد و دچار مشکل ارتفاع و تنفسی شد و نفر دیگر حاضر در تیم نیز به همراه سرپرست در کمپ سه زمینگیر شد و به کمپ‌های پایین بازگشت.... رسم اشتباهی که در ایران سال‌هاست مرسوم است  عدم بررسی و نقد شفاف حوادث کوه نوردی است. بررسی‌های پشت پرده و مصلحت‌اندیشی برای حفظ سازمان اعم از فدراسیون، باشگاه‌ها، همیشه سایه بر حقیقت انداخته و هرگز کارشناسان و صاحبنظران جرات نداشته و نکرده‌اند علت واقعی حادثه و مرگ کوه نوردان را بدون سانسور و شفاف به گوش جامعه کوه نوردی برسانند، بلکه مرگ‌های مشابه کمتر پیش آید... فیلم‌های زیر قله 8000 متر که نفر، نه با پا بلکه روی چهار دست و پا صعود می‌کند، اما در گزارش برنامه هرگز آن را به نقد نمی‌گذارند. گویا هرگز حقیقت هیمالیانوردی ما و تجارب ناب نباید به افراد کم‌تجربه منتقل شود. همه این حقایق و فیلم‌ها و تجارب در سینه نگه داشته می‌شود... اگر کوه نورد فوت کرد و اسطوره شد، به حرمت «مرده» و اگر زنده ماند، برای حفظ آبرو هرگز منعکس نمی‌شود. این است که ما همچنان گذران می‌کنیم شب را و روز را! ... خلاصه کلام کار بزرگ و نو نیاز به برنامه‌ریزی، حمایت و پشتیبانی دارد. گشایش مسیر نو در هیمالیا برای ایرانیان کاری بزرگ و برای اولین بار بود... در برنامه برودپیک موفقیت را ( اگر بشود صعود به بهای از دست رفتن جان سه انسان را موفقیت دانست ) مدیون ایثار و از جان‌گذشتگی سه جوانی هستیم که برنامه‌ریزی قوی و مناسبی برای اجرای آن انجام نشد و در نتیجه نخبه‌های جوان کوه نوردی ایران را به کام مرگ کشاند.  در مرگ این سه نفر همه ما مسوولیم. تک تک افرادی که تنشان لرزید وقتی فهمیدند تیم پنج نفره  بدون تیم پشتیبان راهی برنامه‌ای به این عظمت شدند و دم برنیاوردند مسوولند.... مسوولان و برنامه‌ریزان برنامه که می‌دانستند تیم نقاط جی پی اس بازگشت از مسیر نرمال را ندارد و «به امید خدا» و با تکیه بر بنیه جوانی، تیم را راهی کردند، مسوولند. مسوولان رده بالای ورزش کشور اعم از فدراسیون و وزارت ورزش که کمترین بودجه و بها را به این ورزش اختصاص ندادند و اگر هم بودجه‌ای باشد، در جیب کوه نوردی مستقل و باشگاه‌ها نمی‌رود، مسوولند. هیچ‌کس حق ندارد سهم تقصیر خود را نادیده بگیرد. بله، تقصیر! در مرگ این کوه نوردان قصوری انجام شده و بهتر است کم کاری‌ها و ندانم کاری‌ها را پشت قهرمان‌سازی و اسطوره‌پردازی، پنهان نکنیم. بیاییم این بار به راستی درسی بگیریم برای قهرمانان آینده،  چرا که قهرمان زنده را عشق است. "

 

منبع : روزنامه ی دنیای اقتصاد

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥
    پيام ها    +