فاجعه ی برودپیک: دیدگاه امین معین

 

سخنی با رامین شجاعی:

آقای شجاعی

همانطور که گفتید، داستان کوه داستان پر فراز و نشیب زندگی است و ما در زندگی تجربه می­کنیم.. اشتباه می کنیم.. می­بازیم.. زمین می­خوریم.. بلند می شویم و دوباره زمین می خوریم و دوباره...  خیلی از این کارها را می شود تکرار کرد ولی ... در زندگی فقط یکبار زندگی می کنیم. فقط یکبار..

قابل احترام  است که کسی این قدرت را داشته باشد تا با سعه صدر، شکیبایی و صداقت انتقاد کند و انتقاد بشنود، به کسی توهین نکند و از تملق بپرهیزد.. ولی  آرزو کافی نیست! باید تلاش کرد..

شاید برودپیک برای شما همان آزمون بزرگی بود که برخی اعتقاد دارند برای هر کسی در زندگی  پیش خواهد آمد همان لحظات آبدیدگی... همان خوان آخر .. در قدم اول اگر به نظر خودتان سربلند بیرون آمده اید که زهی سعادت برای شما و اگر نه باید به خود پاسخگو باشید و در گام دوم اگر در نظر دیگران هم سربلند بیرون آمده اید که سعادت دو چندانت باد و اگر نه ...

من تلاش شما را برای تحقق بخشیدن به اندیشه ای نو ارج می نهم. می­دانم که در این مدت و در آن مدت سختی های بسیار کشیده اید . بی اندازه سخت.. زخم زبان  شنیده اید و خون جگر خورده اید. به اعتقاد من در بیان جزئیات برنامه صادق بوده اید این را می شود در نوشته های شما به وضوح دید. البته گره کار جای دیگریست! گزارش نهایی شما را خواندم و بسیاری مطالب دیگر اگرچه شاید واقعاً نیازی به نوشتن و خواندن اینهمه جزئیات نیست! خود بهتر می دانید.. و خود بهتر می توانید خود را نقد کنید در جایی گفته بودید :" صد در صد اشتباه داشته ام. مگر می شود چنین اتفاقی بیافتد و اشتباهی نشده باشد؟! خودم اولین نفرم که از خودم نقد خواهم داشت. "  هرچند این کار را هرگز نکردید! آری برای پیروزی باید بهائی داد ولی نکته در اینجاست که چه بهائی...؟!

 

با احترام به آنان که اندیشه ی سربلندی این مرز و بوم را در سر میپرورانند و آرزوی آرامش روح سه کوهنوردی که هرگز بازنگشتند.

شاید بتوان چکیده ی علل شکل­گیری حادثه ی رخ داده را در این جمله ی آغازین گزارش سرپرست تیم برودپیک 92 مشاهده کرد. می­توان گفت این برگرفته از دیدگاهی است که باشگاه آرش با توجه به بضاعت هیمالیا نوردی اش بر اساس آن برنامه ی گشایش مسیری نو در یک 8000 متری را پایه ریزی کرد.

 کمی به فضا و متن جمله دقت کنید:

 " بهتر است شجاعت انجام کارهای سترگ را داشت، به افتخارات عظیم نائل شد. حتی اگر این راه با شکست همراه باشد. تا اینکه پا در رکاب افراد نحیفی گذاشت که نه از چیزی لذت می برند و نه از چیزی زجر می کشند. آنان که در دنیای خاکستری شان نه طعم پیروزی را چشیده اند و نه طعم شکست را"      تئودور روزولت!

 

اما مواردی که در راستای واکاوی جزئی تر برنامه برودپیک 92 می­توان به آنها اشاره کرد به شرح زیر است:

آمادگی جسمانی سرپرست:

اگرچه برنامه تمرینی که آقای شجاعی ارائه داده اند خیلی جامع است و نویسنده آن هم کوهنورد و هم راهنمای کوه  قابلیست و در گذشته شاید با همین شیوه ی تمرینی توانسته پیرمردی را بر فراز اورست برساند ولی باید گفت  نکته ی مهم این است که  به هر شکل و با هر سطح تمرینی، بازده ی جسمی سرپرست تیم برودپیک  در سال 92 برای این برنامه مناسب نبوده است. تمرینات ارتفاع یا تمرینات میدانی یا کار با وزنه یا تمرین فنی کوهنوردی یا هر نوع تمرین دیگری به تنهایی برای یک برنامه ی هیمالیا که شاید بتوان گفت از لحاظ پیچیدگی همه جانبه کمتر فعالیتی به پایش برسد، کافی نیست و اگر ایشان خودشان را در این برنامه ضعیف تر از برنامه های قبلی نیافته اند، بدین معنی است که در برنامه های قبل هم وضعیت ایده آلی نداشته اند!

در جواب این سوال که آیا می توان به نفر پنجم یک مسابقه دشوار دوومیدانی گفت آمادگی جسمانی "نداشته" است فقط به این دلیل که نفر پنجم شده است؟ باید گفت:

 

اگر در مسابقه ای کسی در بین پنج نفر شرکت کننده، نفر آخر شود آنهم با اختلاف بسیار زیاد و تازه از خط پایان هم عبور نکند! آمادگی جسمانی خوبی نداشته است.

 

آقای رامین شجاعی به قصد همراهی تیم گشایش کننده وارد برنامه شده اند در حالی که حتی توان صعود تا گردنه را هم نداشته اند! بدون شک عدم آمادگی مناسب سرپرست در بوجود آمدن فاجعه ی بعد از حادثه سهیم بوده است این در حالی است به نظر می آید نفر دیگر یعنی آقای افشین سعدی هم توان صعود حتی از مسیر نرمال را نداشته اند چه رسد به همراهی نفرات گشایش کننده.

 

آقای شجاعی در جایی از کوهنوردان بزرگی یاد کردند مثل : کوکوشکا- پتروفسکی – یان کلاگ - پیتر بوردمن- میک بورک- نیک استکورت و جو تاسکر ... و برنامه های بزرگی که ایشان در انها کشته شده اند. به نظر می آید سرپرست برنامه برودپیک 92 سعی در طبیعی جلوه دادن این حادثه با تکیه بر حوادث رخ داده برای دیگر تیم ها باشند. در این مورد به نکات زیر اشاره می کنم:

 در ابتدا بهتر است نگاهی به انواع خطرات طبیعت داشته باشیم:

Objective hazards

خطرات ذاتی- بالقوه

خطراتی که ناشی از شرایط موجود در کوهستان هستند. مثلا شرایط هوای ناپایدار، سقوط سنگ و یا یخ ، پل های برفی ناپایدار و یا بهمن که اساساً برای همه ی کوهنوردان وجود دارند و کوهنورد نمی تواند بر هیچکدام از آنها کاملا کنترل داشته باشد.

در مقابل آنها (subjective hazards) هستند

Subjective hazards

خطراتی که ناشی از محیط طبیعی مانند صخره ها و یا کوهستان نیستند بلکه که کوهنورد می تواند بر آنها تاثیرگذار باشد و در واقع ناشی از عامل انسانی هستند. مانند سیستم حمایت ضعیف، سقوط ، میانی های نامناسب و...

 منبع: CLIMBING DICTIONARY

با پیشرفت همه جانبه­ی کوهنوردی که می تواند شامل بوجود آمدن ابزار و روش های جدید و ایمن- احاطه­ی بیشتر به محیط کوهستان با استفاده از انواع سیستم های هواشناسی و موقیت یاب جهانی - بهبود سیستم های تمرینی و آمادگی در کوهنوردی و ده ها مورد دیگر باشد، می­توان گفت قسمت قابل توجهی از حوادث کوهنوردی در دسته ی خطرات بالقوه جای می­گیرند و در واقع خطراتی که ناشی از خطاهای انسانی است به حداقل کاهش یافته است. از کوهنوردان مشهوری که به واسطه ی خطرات ذاتی کوهستان دچار حادثه شده اند می توان به هرمان بول به دلیل شکسته شدن نقاب برفی مسیر در قله ی چوگولیزا در سال 1957-  آناتولی بوکریف به دلیل حادثه ی بهمن در صعود  زمستانی آناپورنا در سال 1997-   راب هال به دلیل طوفان در رخ جنوب غربی اورست در سال 1996  و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد که تفاوت حوادثی که برای آنها بوجود آمده است با حادثه ی پیش آمده در تیم برودپیک92 مشهود است !

همچنین اگر نگاهی به سابقه کوهنوردی این افراد بیاندازیم به روشنی اختلاف سطح کوهنوردی تیم برودپیک با این افراد مشخص خواهد شد. به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد:

http://en.wikipedia.org/wiki/Joe_Tasker

http://en.wikipedia.org/wiki/Peter_Boardman

http://en.wikipedia.org/wiki/Mick_Burke_(mountaineer)

http://en.wikipedia.org/wiki/Jerzy_Kukuczka

http://en.wikipedia.org/wiki/Tadeusz_Piotrowski_(mountaineer)

در جایی آقای شجاعی  راجع به ناآگاهی از پیچیدگی های صعودهای دشوار در هیمالیا صحبت کرده اند. و اینکه کسی در ایران به غیر از تیم های باشگاه آرش، سابقه صعود از مسیری غیر از مسیر نرمال در هیمالیا را نداشته است و بسیاری از افرادی که پا به هیمالیا گذاشته اند حتی در ایران هم در اندیشه صعودهای نو و برتر نبوده اند و در نتیجه با ناشناخته ها در کوهستان دست و پنجه نرم نکرده اند. و متاسفانه وقتی در مقام منتقد قرار می گیرند سعی می کنند با همین نگرش به نقد برنامه برودپیک بپردازند. به قول دوستی با نگرش صعودهای تابستانی قله های ایران به هیمالیا رفته اند و با همان نگرش برنامه برودپیک را نقد می کنند.

سوال اینجاست که آیا تمام شدن باطری بیسیم! مناسب نبودن لباس برای صعود! نداشتن اطلاعات مناسب نظیر فایل جی پی اس مسیر! و عدم قاطعیت سرپرست در هنگام بروز حادثه! هم جزء پیچیدگی های صعودهای دشوار در هیمالیاست؟!  گویا توصیه های اکید ایشان در برنامه فقط به مواردی از قبیل احتیاط در هنگام عبور از پل روی رودخانه ی نزدیک بیس کمپ محدود شده است. و یا ایشان لحن دستوری شان را فقط در هنگامی استفاده کرده اند که تیم صعود کننده از فرط فشار و درماندگی از ایشان کمک می طلبند " شما چی دستور می­فرمائید؟!" در حالی که خود بهتر می دانند این لحن بسیار پیش از این باید استفاده می شد. حتی به قیمت اینکه آیدین جواب بی سیم و یا حتی خبر صعود به قله را ندهد یا دیگران در ایران این تیم و برنامه را به سخره بگیرند و یا غرور کسی جریحه دار شود و یا به زورگویی تعبیر شود و باعث تکدر خاطر برخی شود و یا... هر چیز دیگری بجز مرگ آن  سه نفر...

 

روند تبدیل حادثه به فاجعه از همان روز نخست و بسیار کند گشایش مسیر( اصلاً مهم نیست به چه دلیل) و آن شب سختی که آیدین به آن اشاره می کند شروع می شود بعد آن شب "سگی" در هوایی نچندان خوب و در ادامه ... هشدار هایی که تماماً از طرف سرپرست برنامه نادیده گرفته شدند شاید بر اساس همان احترام اشتباه به قوی تشخیص نفرات..

 

ترکیب تیم

ترکیب تیم برودپیک سال 92 به وضوح دارای نواقصی بوده است. پیوستن پویا کیوان در واپسین روزهای برنامه به این تیم در حالی که برای برنامه هیسپار تمرین کرده بود و گوشه چشمی هم به صعود خط الراسی در هندوکش و منطقه ی نوشاخ داشت! یعنی سه برنامه ی متفاوت! نشاندهنده ی اصرار باشگاه آرش به اتمام برنامه برودپیک و پر کردن جای خالی بود که در تیم احساس می شد. شاید تحت فشار افکار عمومی و حتی جامعه ی خاص کوهنوردی.  تیمی بسیار جوان با تجربه ی صعود­های خوب ولی نه رویایی در ایران. تجاربی بسیار ارزنده ولی نه به شکلی که برخی گفته اند انگشت تعجب همه ی کوهنوردان در دندان تحیر بماند! اینها به ملاکی تبدیل می شوند که بر طبق آن آقای شجاعی به تیم می گوید" شما از تجربه- توان و پختگی کافی برخوردارید!" ولی آیا واقعا اینگونه بود؟! البته سرپرست تیم در موازنه و یا در بیان بهتر در مقابله­ی تجربه و سرعت، به نفع سرعت از تجربه به سادگی عبور می کند غافل از اینکه تجربه همان کلید حل مشکلات در هنگام بروز حادثه است! به نظر می آید که تصمیمات نهایی تیم صعود از طرف آیدین بزرگی و حتی شاید با مشورت با دو نفر دیگر صادر می­شده.. و کمیت و کیفیت این تصمیمات را می توان در دست نوشته­های آیدین که بخشی از افکارش قابل احترامش را به تصویر می­کشد مشاهده کرد. جملاتی با بار حماسی بالا که هر کسی را به صعود و صعود و صعود تشویق می کند..  تصمیم برای تغییری بزرگ در کوهنوردی این کشور ستودنی است بله ستودنی ولی افسوس که برای شانه های نازنین آن سه جوان باری بسیار سنگین بود! بله براستی " کوهنوردی ایران با این حادثه سالها به عقب رانده شد"

 آیدین: فقط آرزوی ما این است، کسی مانند آنچه بر ما آمد را تجربه نکند. همین!

اگرچه آیدین و پویا یک برنامه جدی در علم کوه با هم اجرا کرده بودند ولی پویا با هیچکدام از سه نفر دیگر یعنی مجتبی و افشین و رامین برنامه ای اجرا نکرده بود! اگر این نکته ی مهمی نیست پس تمام اصولی که بر پایه ی شناخت نفرات از هم قبل از اجرای برنامه های دشوار وجود دارد زیر سوال خواهد رفت. البته مطمئناً مثالهایی برای نقض این مطلب وجود دارد ولی فراموش نکنیم که همیشه صعودهای موفق صعود های درستی نیستند. من به این می گویم کوهنوردی بر لبه تیغ!  متاسفانه تیم برودپیک قبل از اجرای برنامه اصلی شاید تنها به بهانه ی گریز از اجرای اردوهای خشک از تمرینات و اردوهای منسجمی برخوردار نبودند و در این حادثه حتی جای خالی آموزش های دنیس اروبکو در مورد تغذیه و شبمانی در ارتفاع احساس می شد. 

 

موارد پزشکی:

همانطور که در وبلاگ کوه قاف اشاره شد تیم در سال 88 با مشکل جدی پزشکی یکی از نفرات مواجه بودند. مشکلی که با فرستادن آن به پس زمینه و بدون بررسی جدی به فراموشی سپرده شد. به یاد دارم در گفتگوی کوتاهی با جناب بابازاده و در حالی که ایشان اصرار داشتند یک تیم با شیوه ی آلپی نیاز به پزشک ندارد! مطرح کردم که وجود پزشک می تواند در یک برنامه هیمالیا بدون در نظر گرفتن استراتژی صعود، بسیار موثر باشد. چه بسا نکاتی که از دید تجربه پنهان و در نگاه علم پزشکی روشن و واضح است. البته ایشان نبود پزشک را مانند بسیاری موارد دیگر به کمبود منابع مالی حواله دادند! شاید اگر آقای بابازاده قبل از عزیمت تیم فراخوانی اعلام میکردند، بودند پزشکانی که برای کمک بشتابند. 

 

 

مسائل مالی:

این مورد امروز در جامعه ی ما نه در کوهنوردی بلکه در بسیاری از دیگر زمینه ها به سپر بلایی مبدل شده است که برخی اوقات بار تمامی کاستی ها را به تنهایی به دوش می کشد! سوال اینجاست که اگر تیمی تا حدی با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می­کند که بر روی کارایی تیم اثر گذار است، چه اصراری به اجرای برنامه  وجود دارد. آنهم برنامه ای در این حد و حدود که کوچکترین مسائل می توانند پر رنگ تر از همیشه جلوه کنند. براستی چند درصد از هزینه ای که برای عملیات امداد پرداخت شد می توانست درصد سلامت صعود را بالاتر ببرد. مشکلات مالی متاسفانه یکی از مهمترین عوامل بوجود آوردنده ی این نگاه به هیمالیا است که به قول دوستی: یا الآن یا هیچوقت!! دیدگاهی که به نظر می آید در ادامه صعود تیم گشایش کننده بی تاثیر نبوده است.

 

 

عملیات امداد:

شکی در این نیست که سرپرست تیم هر آنچه در چنته داشته برای امداد رسانی به تیم حادثه دیده صرف کرده است ولی افسوس که چیز زیادی در چنته نداشته است! در گزارش می خوانیم که در حالی که آیدین در تماسش شکوه میکند واعلام کرده که توان حرکت ندارد، زمانی که دقایق سرنوشت ها را رقم می زنند... آقای شجاعی تازه در تدارک گرفتن باطری بیسیم بوده اند! اگرچه ایشان اعتقاد دارند که اصولن جی پی اس در چنین برنامه های خیلی کاربرد ندارد! ولی وجود فایل جی پی اس مسیر  برای جلوگیری از گم کردن مسیر و در نتیجه تحلیل رفتن انرژی نفرات،از دیگر مواردی است که اهمیت وجود آن در چنین مواردی مشخص می شود. 

موارد پیدا و پنهان بسیاری وجود دارد که حقیقتاً پرداختن به آنها دردی را دوا نمی کند!  بزرگترین زنگ خطر و مایه ی تاسف این حادثه این است که سرپرستان رسمی و غیر رسمی این برنامه تمایلی به قبول اشتباهات احتمالی رخداده ندارند! شاید براستی هنوز در نشئگی صعود بسر میبرند! و این نوید شوم ادامه ی روند پرورش کوهنوردان – مربیان - سرپرستان و سازماندهی تیم هاییست که بازهم حادثه آفرین خواهند بود.

به امید اینکه  آن تغییر بزرگ در کوهنوردی ایران را از همینجا شروع کنیم.

امین معین

مهرماه 92

 

 

 نقل از وبلاگ شخصی امین معین

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥
    پيام ها    +