آنا فراهانی و صعود استقامتی دو جبهه دماوند در یک روز

 

 

" ... ساعت از 11 صبح گذشته بود که در ارتفاع 5500 متری به اولین رگه برف‌های یخ‌زده رسیدم. برای رسیدن به شن اسکی باید هفت هشت مترش را  تراورس می‌کردم ولی گیر کرده بودم. حس کردم مسیری که برای فرود دومم  انتخاب کرده‌ام برای این برنامه مناسب نبود. می‌توانستم از مسیر شمالی که پناهگاه مرتفع‌تر یا شمال‌شرقی که دو هفته پیش آنجا بودم استفاده کنم!  با رسیدن به شن اسکی سفت و یخ‌زده و بارها زمین خوردن و تحمل فشار روی زانوها حسم به یقین تبدیل شد که جبهه غربی در روزهای سرد، پرچالش تر از مسیرهای دیگر است. هیچکس جز من و امین آنجا نبود. حتی ردپای روی برف‌ها نشان می‌داد چندین روز از آخرین تردد در این مسیر گذشته است.  آفتاب بر پهنه وسیع زمین و آسمان می‌تابید و رو‌برویم یال طولانی و دشتی وسیع بود که در انتهایش دریاچه فیروزه‌ای لار می‌درخشید.

". . . دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می‌خواند  رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می‌گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند. سکوت سرشار از سخنان ناگفته است. . ."   شاملو

بر خلاف همیشه مایل به گوش کردن هیچ نوع موسیقی‌ای نبودم. ای کاش صدای موسیقی طبیعت را هم نمی‌شنیدم. صدای باد، قدمهایم، نفس‌هایم، جریان آب و ریزش گاه به گاه سنگ ریزه‌ها. کاش می‌توانستم یک روز در سکوت مطلق و ابدی فرو روم تا شاید فقط گوشه‌ای از سکوت سنگین زندگی آن بچه ها را حس کنم..."

.

متن کامل این گزارش خواندنی در وبلاگ آناپورنا
 http://anapourna.persianblog.ir

 




  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥
    پيام ها    +