و نوشته ای از منتقد ادبی ...

سلام کاظم فریدیان ؛
.
می­خواستیم یک "عزیز" هم اضافه کنیم که یادمان آمد ممکن است شما برداشت "مزورانه" از آن داشته باشید ( پست نقد آقای رامین شجاعی در مورد فدراسیون در وبلاگ کوه­نوشت و کامنت­های ذیل آن را که حتماً خوب به­یاددارید ) ؛ هرچند در "ژست­"های داخل استودیو قبل از نمایش فیلم « از ببر هم راه­راه­تر » – آن­جا که بالاجبار می­خواستید از آقای رامین شجاعی نام ببرید – هنگام بیان عبارت "... به اتفاق یک دوستی،آقای رامین شجاعی ..." ، انگارۀتان را فراموش کردید که ممکن است اندکی و اقلیتی از آن­ها که روبه­روی پنجرۀ جعبۀ جادو نشسته­اند ، مانند خودتان از کلمۀ "دوست" ، برداشت "مزورانه" کنند و ... ؛ بگذریم ؛
.
بحث­های خوبی میان آقای محمدی ، شما و دوستان مطرح شد ؛ ما هم استفاده کردیم ؛ اما آن­چه باعث می­شود این چند خط را برای شما سیاه کنیم ، "ژست" و ادعایی بود که در آخرین خط ، خطاب به یکی از دوستان گرفته و نوشته­بودید ؛ خوب البته شما راست می­گویید ؛ شما همواره ودر همه حال راست می­گویید ؛
.
هم در اعلان هدف از برگزاری برنامۀ غار پراو ؛
.
هم در گزارش برنامۀ غار پراو ؛
.
هم در پذیرش اشتباه­هایی که در آن برنامه متوجه شما بوده­است ؛
.
هم در تنظیم « ویژه­نامۀ غار پراو » ( گاه­نامۀ شمارۀ 12 انجمن ) توسط دوست صمیمی­تان و معرفی « مرحوم امیر احمدی » به عنوان سرپرست برنامه­ای مجزا و بی­ربط به برنامۀ شما ؛
.
هم در مخابرۀ خبر صعود قلۀ اصلی برودپیک ؛
.
هم در بیان دلیل مخابرۀ آن خبر ؛
.
هم در گزارش و بیان دلایل عدم موفقیت در برودپیک ؛
.
هم در دلیل استفاده از پرچمی من­درآوردی در ک2 ؛
.
هم در استدلالی من­درآوردی­تر در مورد پرچم رسمی کشور ؛
.
هم در مخابرۀ خبر « صعود قلۀ ک2 با پرچم کشورمان » به واحد مرکزی خبر صداوسیما ؛
.
و حالا هم در پاسخ به دوست ؛
.
راست می­گویید ؛ "کدام­یک از کسانی که درست و غلط ، راست و دروغ ، با و بی­بهانه راجع به شما اظهار نظر می­کنند تا به حال از شما جواب شنیده­اند ؟" ؛ خوب معلوم است ، هیچ­کس ؛ گفتیم که شما راست می­گویید ؛ واقعاً اگر از این مرتبۀ اخیر و استثنایی صرف­نظر کنیم ، کدام­یک از این کسان تا به حال از شما با نام « کاظم فریدیان »پاسخ شنیده­اند ؟ خب معلوم است ، هیچ­کس ؛ گفتیم که شما راست می­گویید ؛ چون برخی از آن کسان ، بدون نام یا با نام­های دیگر پاسخ شنیده­اند ؛ دیدید بی­دلیل نبود که می­گفتیم شما راست می­گویید ؟ شما آن­قدر راست گفته­اید و فضا را با راستی عطرآگین کرده­اید که دیگر همه خجالت می­کشند یا جرأت نمی­کنند دروغ بگویند چون به طرفة­العینی دستشان رو می­شود ؛
.
راستی ، یکی از آن نشست­های­ ماهانۀ انجمن کوه­نوردان ( شهریور 1385 ؟ ) را که در آن یکی از مربیان و پیش­کسوتان ، گزارشی از برنامۀ تلاش خود و هم­نوردانش بر روی کوه « موست­آق­آتا » ارایه نمود ، یادتان می­آید ؟ و آن « خبر دروغ صعود قله » که توسط یکی از اعضای تیم در ارتفاع 7000 متری به کشور مخابره شده­بود ؟ حتماً خاطر مبارکتان هست که ایشان در آن گزارش ، آن عمل را به شدت تقبیح کردند و خواستار برخورد جدی جامعۀ کوه­نوردی با چنین پدیدۀ شومی شدند ؛ سؤالتان را از ایشان در این مورد با آن "همه پرروییِ" – همان خصلت و خصیصۀ بارزی که خودتان هم به آن اعتراف دارید – ، با آن "ژست" حق­به­جانب و معصومانه – تو گویی خودتان هرگز مرتکب چنین خبط و خطایی نشده­اید – ، با آن تاکتیک « فرار به جلو » واستراتژی « کی بود کی بود من نبودم » به خاطر دارید ؟
.
"ژست نه ؟"
.
"نمایش نه ؟"
.
"پس چه ؟"
.
چه­طور شما برای « خودتان » در ارتفاع حدود 5000 متری پای­گاه برودپیک و در داخل چادر و موقعیت پایدار ، « حقّ جوّزدگی » قائل هستید و انتظار دارید دیگران توضیحات و توجیهات شما را بی­هیچ اما و اگری و دربست قبول کنند اما برای « دیگران » در ارتفاع حدود 7000 متری و در هوای آزاد و موقعیت ناپایدار ، چنین حقی قائل نیستید ؟ خوب البته شما حق دارید ؛ تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ چه قله را صعود کنید چه نکنید ، چه جوزده باشید چه نباشید ، چه راست بگویید چه نگویید ، چه دروغ بگویید و چه بعد توجیه کنید ، تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ تحت هر شرایط ؛ حتی آن­جا که در مقابل چشمان صدها و صدها تماشاگر جعبۀ جادو ، سوار بر موتوسیکلت از خط ممتدِ مضاعف وسط خیابان عبور می­کنید و به محدوده و حریم کسانی که در سمت دیگر و برخلاف جهت شما حرکت می­کنند تجاوز می­کنید ؛ نگفتیم تحت هر شرایطی حق با شما است ؟
.
چند روز پیش سال­روز درگذشت مردی به­واقع شهیر و بزرگ بود ؛ و جالب آن­که او نه برای شهرت تلاش کرد و نه برای بزرگی ؛ در طی این سال­هاکم نبوده­اند کسانی که کم­تر یا بیش­تر از او مدال و مقام آوردند ، شاید به­زعم خود مشهور هم شدند ، اما بزرگ ؟ بسیاری سعی کردند مانند یا لااقل بدیل او شوند اما هرچه بیش­تر دست­وپا زدند بیش­تر در باتلاق خودساخته فرو رفتند ، غافل از این­که او برای « تختی­شدن » تلاش نکرد ؛ او خودِ خودش بود و بدین­ترتیب همه چیز به سراغش آمد ؛
.
در طول چند صباحی که از نعمت تن برخوردار شده­ایم ، « شناخت » همواره مهم­ترین دغدغۀ ذهنی­ام بوده­است ؛ نمی­توانم بگویم که در زمینه­های مختلف و نامتناهی آن ، چه­قدر پیش­رفت داشته­ام یا اصلاً توانسته­ام در آن زمینه­ها و وادی­ها وارد شوم یا خیر ، اما یک چیز را می­توانم بگویم ؛ این­که شناخت برخی چیزها و افراد ، خیلی سخت و بر عکس ، شناخت برخی دیگر خیلی آسان است ؛
.
برای بسیاری ، این­که « مالوری » اولین بوده یا « هیلاری » ، « مسنر » فلان کار را انجام داده یا « کوکوچکا » بهمان کرده ، « بانینگتن » چنین گفته یا « لافای » چنان وصیت کرده ، « مرحوم اوراز » برای کشور افتخار آفریده یا « مرحوم خادم » مرزها را درنوردیده ، و فهرست بلندبالایی از نام­ها و کارهایی از این دست ، مهم است ؛ واقعاً هم مهم است ؛ امابابیش و پیش از آن ، « شخصیت » آن­ها که در پس آن نام­ها و کارها قرار دارند اهمیت دارد ؛ اشکالی ندارد ، می­تواند برای شما و برای آن بسیاری ، مهم نباشد ؛ اما خب ، چه می­شود کرد ؟ یک عده­ای "شکست­خورده" و احتمالاً علیل و فقیر و حسود و بخیل و ... و ( به­طور کلی ) دارای هرگونه صفت نکوهیده­ای – که می­توان به ناقد و منتقد منتسب کرد – ، پیدا می­شوند که این چیزها برای­شان مهم باشد ، سر خود را به هر کسی رهن ندهند ، دست­هایشان بی­دلیل و از سر هم­رنگی جماعت برهم نخورد ، گوش­هایشان را به باورکردن هر چیزی عادت ندهند و چشم­هایشان را به ظاهر ندوزند ؛ برای­شان مهم­تر از ظاهر و نمای ساختمان ، پایه و استخوان­بندی آن باشد و مهم­تر از ظاهر و رنگ خودرو ، قوای­محرکۀ آن باشد ؛ چه درغیراین­صورت ، دکورهای شهرک سینمایی را باید ساختمان­هایی زیبا به حساب آوریم و آردی را هم پژو ( چون شما خیلی به مسابقات فرمول ، "عفت { شاید هم : افت } رانندگی مایکل { میشائیل ، یا دقیق­تر : میکهائیل } شوماخر" ، "لایی­کشیدن با سرعت 180-190 تا با مدل 206 از خانوادۀ پژو" ، "حرکت با سرعت مجاز در خط سبقت" و این اواخر هم به فیلم­سازی و "اسپیلبرگ"­ علاقه داشته پیدا کرده­اید از این تمثیل­ها استفاده شد ) ؛ آن دوست خوش­قلب اهوازی­مان و بسیاری دیگر هم ممکن است شما را از راه "صعودهای پرغرور"تان بشناسند اما خب ، اقلیتی هم شما را علاوه بر آن "صعودهای پرغرور" از راه­های دیگری هم می­شناسند ؛ و البته تقدیر الهی بر آن نبود که « مرحوم خادم » موفق به صعود ­شود تا ببینیم دیگران ایشان را از همان راه "صعودهای پرغرور"شان می­شناسند یا به سیاق و روال گذشته ، هم­چنان این صعودها را با صفت "توریستی" ، "همگانی" ، "یومارزنی بر روی طناب­های ثابت نصب­شده توسط روس­ها و قزاق­ها" و ایضاً آمریکایی­ها و کره­ای­ها و پرتغالی­ها و چک­ها و ایتالیایی­ها و شرپاهای نپالی به­کارگرفته­شده در پاکستان و سقوط­کرده و جان­باخته در راه صعود دیگران ، یاد می­کنند ؛ خب تقدیر این­گونه نبود ، بازهم اشکالی ندارد ؛ اشکالی ندارد که مجری برنامۀ مستند 4 سیما از شما در مورد آن طناب­های ثابت و این­که "چه کسانی آن­ها را نصب می­کنند" می­پرسد و شما به جای پاسخ صریح و دقیق ، طفره می­روید ؛ خب آن­جا که دیگر نشست­های ماهانۀ انجمن یا جلسات باشگاه نیست که برای شما ... ؛ باز هم بگذریم ؛
.

ما هم با شماموافق­ایم ؛ "انجمن باید محور فعالیت خودش را به کوه­نوردی اختصاص دهد" ؛ انجمن را چه به "بزها" ؟ تمام اعضای انجمن باید جلوی فدراسیون بست بنشینند ، ریش سفیدان انجمن باید در هر همایش و مراسمی از میهمانان ویژه دعوت کنند ، و رییس انجمن و دیگر زعما به ملاقات رییس فدراسیون بروند و پادرمیانی کنند و بگویند که حالا این بندۀ خدا یک کاری کرده ، نیتش که خیر و رعایت مسایل شرعی بوده ، هم­باشگاهی­ها هم که سرود جمهوری اسلامی را – حتی به­تر از تمام ورزشکاران تیم­های ملی تمام این سال­ها – از بر و بدون کوچک­ترین ایرادی و با صدای بلند خواندند و ... ، بل­که « معرفی­نامۀ » فدراسیون برای دریافت کمک چند میلیونی ( هشت میلیون یا ده میلیون ؟ ) سازمان ورزش دریافت شود ، شاید از این طریق ، عمدۀ آن ( به قول جناب نظام­دوست : ) "پارگی هزار جای کوه­نورد مادرمرده" ترمیم شود ؛ واقعاً "حیف این همه استعداد" ؛
.
در پایان بابت آن پاسخ­ها و "نوشته­ها" – هرچند با نام کاظم فریدیان نبوده است – که "نشان احترام عمیق" شما به ما بوده­است از شما تشکر می­کنیم و متقابلاً احترام عمیق ما را نسبت به خودتان پذیرا باشید ؛ و امیدوار ایم یک بار هم که شده ، به جای "آزردگی" و "تأسف برانگیزی" ، اصل موضوع را که همان "تلنگری به بلور باورها و رؤیاها" است مد نظر داشته­باشید ؛ این­که نوشتن و "جواب" دادن با « نام­های گوناگون » شاید اشکالی قابل­چشم­پوشی داشته­باشد اما زمانی که کسی چنان "ژستی" می­گیرد و چنان ادعایی می­کند ، دیگر ... ؛

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦
    پيام ها    +